لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خاطرات سمی | #ازدواج #مدرسه #بیمارستانخ
۳.۲ هزار عضو

خاطرات سمی | #ازدواج #مدرسه #بیمارستان

برای ارسال خاطرات سمی خود به لینک زیر پیام بدهید
ble.ir/mediasenderbot?start=cpxMYEZXLWoPRLzLsf4FeGSSr
مشاهده در وب بله
۱۳ آبان
#خاطرات_سمی_مدرسه
امروز رفتم مدرسه کلاس ریاضی داشتنبچه‌ها شروع کردن به نظافت کلاس طوری گرد و خاک کرده بودن که به ساعت طول کشید گرد و خاک بخوابه!
من چکار کنم خوبه؟ رفتم تو حیاط بهشون هندسه درس دادمundefinedundefined
با بد کسی طرف افتادن undefined

خاطرات سمیundefined
undefined۳۳
undefined۱
undefined۱

۳۰۲

۱۷:۵۴

#خاطرات_سمی_مشاور
برای مشاوره ازدواج اومده بودند.پسر میگفت باید مطمئن بشم که دختر منو به خاطر موقعیت خوب و موفق بودنم نمیخواد.پسر کارمند ساده بانک بود و همه اعضا خانوادش فقیر و بیکار بودند.گاهی اوقات بزرگ بودن بین ادم کوتوله ها باعث میشه نسبت به واقعیت خودتون دچار خطای شناختی بشید.
undefined کاتسوموتو
+* مشاور هم تفکر املاکی داره نه؟ نظر شما چیه؟*

خاطرات سمیundefined
undefined۲۱
undefined۴
undefined۱

۳۰۲

۱۹:۱۱

۱۴ آبان
#خاطرات_سمی_تجمع


یه خاطره‌ام دارم از میدون آزادیمن یه شب رو به خالم وایستاده بودم و داشتم درباره یه چیزی حرف میزدم پشتم به خیابون بود اونموقع هم یه پرچم نسبتا بزرگ داشتم که میله سنگینی هم داشت طرحشم پرچم سپاه بود اما صورتیundefined🤌undefinedاینو من گذاشته بودم رو شونه امحالا نگو یه موتوری که یه پسره جوون بود چندباره از پشت من رد میشه و به مردم که پرچم دارن و واسه تجمع اومدن فحش میده خلاصه یه بار که داشت رد میشد برگشتم ببینم کیه زارت این پرچم من محکم خورد پس کله پسرهundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedپسره یه نگاه به من کرد یه نگاه به بسیجیا یه نگاه به ملتگفت این شمشیر ابلفضل بود لبیک یا خامنه ای یعد گازشو گرفت رفتundefinedundefinedundefinedundefined🤌undefinedچندتا بسیجی هم بغل ما بودن اینا از خنده داشتن زمینو گاز میگرفتن تا چند وقت سوژه بودمundefinedundefinedundefined

خاطرات سمیundefined
undefined۳۴

۲۶۳

۸:۲۹

بازارسال شده از آبکش فروش|طنز🚩
thumbnail
رفیق فقط یمن undefinedundefined

undefined آبکش فروش|طنز

۷۸

۹:۲۲

گاهی یه پیام ساده می‌تونه نگاه آدم رو به یه موضوع عوض کنه...یه سر به این کانال بزن، شاید حرفی برای شنیدن داشته باشه :)

۲۴۱

۱۱:۵۹

#خاطرات_سمی_خواستگاری
ما که سر سفره عقد نشسته بودیم و عاقد خطبه رو‌خوند همه بغض کرده بودن، خب اون لحظه خیلی لحظه‌ی احساسیهخواهرم داشت مثل ابربهار که نه، مث روضه امام حسین داشت گریه می‌کرد بعد پاشدیم روبوسی کردیم داشتم دلداریش میدادم که حالا من جایی که نرفتم و اینا، بعد تو چشام زل زد برا رفتن تو گریه نمیکنم که به حال شوهرت گریه میکنم نیمدونه گیر کی افتادهundefinedundefined
+* خب جنست رو می شناسه، از جنس خودشی*

خاطرات سمیundefined
undefined۳۸
undefined۱

۲۳۷

۱۲:۳۳

#خاطرات_سمی_خواستگاری
سر بله برون، موقعی که مامان همسرم اومد انگشتر نشون رو دستم کرد و اینا داییم اومد روبوسی کنه تبریک بگهبه همسرم گفت «بهت گفتم که هنوزم دیر نشده میتونی پاشی فرار کنی ولی خودت نخواستی؛ بعدا نگی نگفتی»بعد بنده خدا همسرم انقدر استرس داشت و اینا تو همون حالت معذب بودن و خجالت کشیدن خندید یکم، بعد داییم رو به من خندید گفت « نه مشخصه اولین بارشه»undefinedundefinedدوباره رو به همسرم گفت «استرس نداشته باش فقط اولی سخته، بعدیا راحته» undefinedundefinedundefinedundefined

+* حالا دیگه اگه فرار کنه همون داییت تا دهات بابابزرگش می دوه دنبالش که برش گردونه!*

خاطرات سمیundefined
undefined۲۳

۲۱۳

۱۴:۳۸

thumbnail
معلومه که حسادت می‌کنم...

خاطرات سمیundefined
undefined۴۰
undefined۷
undefined۱
undefined۱

۱K

۱۵:۰۶

بازارسال شده از پیشنهاد ویژه
thumbnail
undefined کالابرگ این افراد حذف میشود ؛ برای اینکه بدونید کالابرگ شما حذف شده یا خیر روی عدد کد ملی آخر خودتون کلیک کنیدundefined

undefined کالابرگ کد ملی ۰ تا ۲

undefined کالابرگ کد ملی ۳ تا ۶

undefined کالابرگ کد ملی ۷ تا ۹

۲

۱۹:۴۴

بازارسال شده از تبلیغات آبکش فروش
undefined واریز 3,000,000 میلیون تومان از سوی دولت برای این افراد انجام شدundefinedundefined

undefined مـشـاهـده undefined
undefined مـشـاهـده undefined

۱

۱۹:۴۴