۴۱
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
۳۷
۲۳:۲۴
حق
قبلا ها دوست نداشتم خودم رو بین چند نفر تقسیم کنم. آدما توی زندگیم یا گذری بودن یا ...یا دیگه ای نداره فقط گذری بودن.اون کسی که ثابت میموند و قرار بود همه ی من متعلق بهش باشه،۱ نفر بود توو نظام ذهنیم. که انرژی و استعداد و عشق و وقتم صرفش بشه و مطمئن باشم جای درستی هزینه کردم.من همیشه ترس داشتم از اینکه ترنم،اون تمومِ تمومِ خودش رو بخواد خرد خرد کنه و بین تعدادی تقسیم کنه؛ شاید چون اینکار کیفیت ترنم بودن رو پایین میاره.اون ۱ نفر مدتها اُمیدو بود. مردِ صبور و خوشقلب و دلسوز و همراه.بعد علی اومد،هیچوقت جای نفر اول این بازی رو نگرفت ولی یه بخش خوبی از قلبم رو تصرف کرد.تو امّا !اونی هستی که وجود من رو از معطوف به ۱ فرد بودن و متمرکز روی ۲ فرد بودن درآوردی و بهش چندیّت بخشیدی.عزیزِ دلخواه و دلنشین...من ۱ بار این انفجار نور عظیم،این معجزه ی خلقت و این جاری بودن شور و سرور از سرچشمه ی خُدایی رو توی زندگیم چشیدم؛تو اما اومدی و انگار حالا که شیرینش زیر زبونمه،هیزم بیشتری توو آتیش عشق مادرانهم ریختی.وسط روزای سختِ این وطنو هزاران اتفاقی که منطقاً نباید تورو برای ما نگه میداشت، اومدی و موندی و قرار شد بشی جانِ جانِ جان.علی رو خدا برای من خواست!تورو من از خدایِ علیِ بینظیر خواستم :) باور نمیکنم که حالا تمام هستیم بین ۳ نفر تقسیم شده که هرکدوم به تنهایی،صاحب با ارزش ترین دارایی های این تنِ خاکی ان.من تورو نه شکل بابانه شکل داداچ علیبلکه مثل اون آرزویی توو خلوتم با خدا درمیون گذاشتم،خدا چشمی برهم زد و اجابت شد دوستت دارم :)"لیمو سنگیِ" چقر و مقاوم و ساموراییِ زنده در جسم مادر!

🟩ما انتظار اومدنت رو خیلی کم کشیدیم،چون خدا مثل همیشه از خزانه ی رحمت بی پایانش به ما عطا میکنه. ما پشت در های حاجت نموندیم و ناامید نشدیم و تورو با پست پیشتاز برامون فرستادن
!چون خدا با اینکه نالایقیم،به ما فرصت دوباره برای یافتن نور میده؛و چون خدا ، خدایِ آیه ی :فَرِحِینَ بِما ءآتَئهُمُ اللهُ مِن فَضلِه هست :)مارو شاد میکنه به رحمتی که از فضلش نصیبمون کردهنه به مقدارِ بی مقدارِ منِ مادر!عزیزم ... عزیزِ خوشبو و تُرش مزه و تُند و تیزم...ماه تولدم رو با تولدت منور خواهی کرد :) قدمات روی چشمای منروحِ دمیده در روح و جسم من🫀
🟩
-دوم شهریور یکهزاروچهارصدوپنج/همزمان با اولین باری که دیدمت توی مانیتورِ خاکستری رنگ-
قبلا ها دوست نداشتم خودم رو بین چند نفر تقسیم کنم. آدما توی زندگیم یا گذری بودن یا ...یا دیگه ای نداره فقط گذری بودن.اون کسی که ثابت میموند و قرار بود همه ی من متعلق بهش باشه،۱ نفر بود توو نظام ذهنیم. که انرژی و استعداد و عشق و وقتم صرفش بشه و مطمئن باشم جای درستی هزینه کردم.من همیشه ترس داشتم از اینکه ترنم،اون تمومِ تمومِ خودش رو بخواد خرد خرد کنه و بین تعدادی تقسیم کنه؛ شاید چون اینکار کیفیت ترنم بودن رو پایین میاره.اون ۱ نفر مدتها اُمیدو بود. مردِ صبور و خوشقلب و دلسوز و همراه.بعد علی اومد،هیچوقت جای نفر اول این بازی رو نگرفت ولی یه بخش خوبی از قلبم رو تصرف کرد.تو امّا !اونی هستی که وجود من رو از معطوف به ۱ فرد بودن و متمرکز روی ۲ فرد بودن درآوردی و بهش چندیّت بخشیدی.عزیزِ دلخواه و دلنشین...من ۱ بار این انفجار نور عظیم،این معجزه ی خلقت و این جاری بودن شور و سرور از سرچشمه ی خُدایی رو توی زندگیم چشیدم؛تو اما اومدی و انگار حالا که شیرینش زیر زبونمه،هیزم بیشتری توو آتیش عشق مادرانهم ریختی.وسط روزای سختِ این وطنو هزاران اتفاقی که منطقاً نباید تورو برای ما نگه میداشت، اومدی و موندی و قرار شد بشی جانِ جانِ جان.علی رو خدا برای من خواست!تورو من از خدایِ علیِ بینظیر خواستم :) باور نمیکنم که حالا تمام هستیم بین ۳ نفر تقسیم شده که هرکدوم به تنهایی،صاحب با ارزش ترین دارایی های این تنِ خاکی ان.من تورو نه شکل بابانه شکل داداچ علیبلکه مثل اون آرزویی توو خلوتم با خدا درمیون گذاشتم،خدا چشمی برهم زد و اجابت شد دوستت دارم :)"لیمو سنگیِ" چقر و مقاوم و ساموراییِ زنده در جسم مادر!
-دوم شهریور یکهزاروچهارصدوپنج/همزمان با اولین باری که دیدمت توی مانیتورِ خاکستری رنگ-
۴۱
۲۳:۲۵
"
🟩
"
۴۱
۲۳:۳۰