لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خیابان جمهوریخ
۶۷ عضو

خیابان جمهوری

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ بهمن ۱۴۰۴
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

۴۵

۸:۰۹

مردمی که با هم صحبت نمی‌کنند.

نمی‌دانم چرا صبر و تحمل ما تا این اندازه کم شده که دیگر اجازه تعامل با تفکر مخالف را به خودمان نمی‌دهیم. چرا نمی‌توانیم بشنویم کسی با مبانی یا تحلیلی متفاوت، حرفی غیر از دستگاه فکری ما بزند؟ همین ناتوانی در تحملِ تفاوت، کار را به جایی رسانده که خودمان هم جرأت گفت‌وگو را از دست داده‌ایم. انگار نانوشته به این نتیجه رسیده‌ایم که «هرکس برای خودش و هم‌فکرانش»؛ و به‌سادگی یکدیگر را حذف می‌کنیم و از کنار هم می‌گذریم.
نمی‌دانم؛ شاید این همان بلایی باشد که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی بر سر ما آورده‌اند: حذف هر آنچه دوست نداریم و قرار گرفتن در کنار هرکه و هرچه که دوست داریم. ساده، راحت و بی‌دردسر.
اما این ساده‌اندیشی و سهل‌طلبی، ممکن است امروز بزرگ‌ترین شکاف ممکن را در میان مردم ایجاد کند؛ شکافی که نشانه‌هایش روشن و غیرقابل انکار است و به نظر می‌رسد بخش قابل‌توجهی از مسیر شکل‌گیری آن را هم طی کرده‌ایم.
به‌بیان دیگر، در این مملکت «کلونی» ساخته‌ایم. جماعت طرفدار حکومت برای خودشان در گروه‌ها و کانال‌های مورد پسندشان جمع شده‌اند و جماعت مخالف هم همین‌طور. اگر هم روزی این دو به هم برسند، چنان برچسب‌های ناجوانمردانه‌ای نثار هم می‌کنند که مبادا فکر گفت‌وگو یا حتی اندکی تأمل، در ذهن کسی جرقه بزند.
به هر کلونی که سر بزنی، ردپایی از «ایران» می‌بینی؛ اما ایران‌ها با هم فرق دارند. یکی ایرانش سیاه است، یکی ایرانش قوی؛ یکی موش می‌بیند، یکی گربه و یکی شیر. اما انگار هیچ‌کس دغدغه «ملت ساختن» ندارد. همه خوشحال‌اند که در کلونی خودشان لایک می‌گیرند، تأیید می‌شوند و دور هم، فحش‌های آبدار نثار کلونی‌های دیگر می‌کنند.
شاید وقتش رسیده که جرأت گفت‌وگو و صبر در برابر تفکر مخالف را، حتی اگر سخت است، به خودمان تحمیل کنیم تا کم‌کم با آن خو بگیریم. ما باید بتوانیم بفهمیم «ایرانِ همسایه» چه شکلی است و در عین حال، ایرانِ خودمان را هم با او به اشتراک بگذاریم.
اگر واقعاً بنای ساختن ایران را داریم، باید بتوانیم با همه مردمی که سوار این کشتی‌اند، به یک مبدأ فهم مشترک و یک مقصد مشترک برسیم. و این اشتراک، به‌دست نمی‌آید مگر با شکستن کلونی‌ها؛ با حرف زدن، و باز هم حرف زدن، و باز هم حرف زدن.
به قول شاملو:ما به گفت‌وگو محتاج‌تریم
پیش از آن‌که فریاد، زبانِ مشترک‌مان شود
@khiabanjomhori

۴۷

۸:۰۹

ترس‌ها - آوینی.mp3

۰۰:۵۷-۶۰۵.۷۲ کیلوبایت
عظیم‌ترین ناوگان تسلیحاتی الهی
به‌نظر می‌رسد کلام آن مرجع عالی‌قدر و مبارز، که عظمت ملت ایران و شکوه مردمی آزادی‌خواه را به رخ جهان کشید، صرفاً یک استعاره لطیف و هیجانی در سال‌های پرتب‌وتاب آغازین انقلاب نبود؛ آن‌جا که گفت آمریکا «شیطان بزرگ» است.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده که این تعبیر، توصیفی دقیق از یک واقعیت عمیق و مستمر بوده است.
آمریکا برای آن‌که در نهایت تن تو را به بند بکشد، ابتدا دل و فکر تو را تسخیر می‌کند. در جنگی که تو در آن فریب نخورده‌ای، آن‌ها طعم پیروزی را نچشیده‌اند. با این‌حال، همیشه کسانی هستند که می‌گویند: «اگر بخواهد، با یک بمب نابودت می‌کند؛ و اگر هنوز هستی، از سرِ خواستِ اوست.»
این حرف‌ها، خود مقدمه تسلیم است.
سیاهی نفتی که از زمین ملت‌ها بیرون کشیده می‌شود، فقط سیاهیِ ماده نیست؛ سیاهیِ شکستن عزت و اقتدار ملت‌هاست. نفت در این‌جا یک نماد است؛ نماد وابستگی، نماد سرسپردگی، نماد تسلیم.
آنچه در جریان است، بیش از آن‌که یک دعوای اقتصادی یا تجاری باشد، نزاعی عمیق بر سر کرامت و ویژگی‌های اصیل انسانی است. گویی آمریکا نه‌تنها در استعاره «شیطان» خلاصه می‌شود، بلکه در شیوه رفتار، الگوی نفوذ و اعمال قدرت نیز، رفتاری شیطانی از خود نشان می‌دهد.
ماه رمضان، ماه ارتقاست، ارتقا سلاح عزت، ارتقا سلاح نپذیرفتنِ تسلیم، در برابر شیطان و نفس.
در ماه رمضان، قرار نیست صرفاً گرسنه بمانیم تا حال گرسنگان را بفهمیم؛ چرا که امید قطعی به افطار، چنین درکی را آن‌گونه که باید، کامل نمی‌کند. مسئله رمضان، «مسلح شدن» است. مسلح شدن به نیرویی که از صدها پرواز تسلیحاتی آمریکا به منطقه، کارآمدتر و ماندگارتر است. رمضان برای مؤمنان، نیرو و توان می‌آورد.
در این ماه، بناست نه‌تنها نفس را ـ هرچند سخت ـ در یدِ اختیار بگیری، بلکه هم‌زمان درون و اراده‌ات نیز بزرگ‌تر و تسلیم‌ناپذیر شود. چنان‌که هرچه شیطان کوشد تا قدرت ایستادگی ما را درهم بشکند، خدا ما را در کلاس استقامت نشاند تا شیطان را سنگ روی یخ کند و ماه رمضان مکرو و مکرالله خداوند است در برابر شیطان مکار!
رمضان، اعزام عظیم‌ترین ناوگان تسلیحاتی الهی به‌سوی مؤمنان است؛ تا در نبرد سخت و فرساینده با شیطان، دست بندگان خدا خالی نماند و توکل و استقامت، پوزه این جرثومه را به خاک بمالد، ان‌شاءالله.
و در این روزهای پرتهدید، صوت شهید آوینی می‌تواند برای دل‌های مؤمن، کلید گشایشِ درهای رحمتِ ماه رمضان باشد.
@khiabanjomhori
undefined۱

۵۲

۸:۱۵

۲ اسفند ۱۴۰۴
من عزادارم

سینه‌ام مالامالِ غمِ فقدان است. از دست‌دادنی که آرامم نمی‌گذارد، چرا که هر صاحبِ فکر و قلم و استدلالی را در خون این عزیزان سهیم می‌دانم و خود را نیز بی‌سهم نمی‌پندارم.
در جنگ، به «اطلاعات و عملیات» بنگرید؛ اگر پستی‌وبلندی میدان را درست ترسیم نکند، اگر نقشه نبرد را به‌درستی تبیین نکند، اگر دشمن را ـ چه از نظر کمّیت و چه کیفیت ـ دقیق برآورد نکند و آنگاه لشکر را به عملیات بفرستد، چه خون‌هایی که ریخته نخواهد شد. نتیجه روشن است: تمام لشکر به قتلگاه می‌رود.
امروز نیز وضع چندان متفاوت نیست. چنان بخشی از نخبگان کشور در پستوها و گفت‌وگوهای کم‌مخاطب خود غرق شده‌اند که جوانِ ما، حتی در دانشگاه‌های برتر، ممکن است آن‌قدر بی‌هویت و تهی از پشتوانه فکری شود که شعار «جاوید شاه» سر دهد و سودای نظام سلطنتی در سر بپروراند. و کار آن‌جا به پایان می‌رسد که در هیاهوها طعمه دشمن می‌شود؛ خونش بر زمین می‌ریزد و جانِ عزیزی که باید صرف پیشرفت کشورش می‌شد، خرج خنده ترامپ و عزای مردمش می‌شود.
من عزادارم؛ عزادارِ جانی که از دست رفت، عزادارِ دشمنی که خندید، و عزادارِ ندانستن‌هایی که هنوز هم پررنگ‌اند و همچنان قربانی می‌گیرند.
با این‌همه، هنوز کسانی هستند که ترجیح می‌دهند در پستو بمانند؛ تا آنان که خود زمینه‌ساز از دست رفتن جان‌ها بوده‌اند، پرچم عزا بلند کنند و باز همان چرخه تکرار شود: روز از نو، روزی از نو.
غلط میکنند می‌گویند «عزاداریم»!
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: «وَ إِنَّهُم لَیَطلُبونَ حَقًّا هُم تَرَکوهُ، وَ دِماءً هُم سَفَکوهُ» حقی را طلب می‌کنند که خود پیش‌تر ضایع کرده‌اند و خونی را می‌جویند که خود سبب ریخته‌شدنش بوده‌اند.
حاشا و کلا که اجازه دهیم فحاشان، صاحبِ تریبون و جایگاه شوند و خردمندان به حاشیه رانده شوند. این مملکت صاحب دارد و ما در برابر این شرایط، گردن‌گیر و مسئولیم.
اما آنچه سخت‌تر و در عین حال حیاتی‌تر است، این است که در کنار قاطعیت، به «روشنگری» نیز بیندیشیم؛ نه برای جریانِ رادیکالِ فحاش و چاقوکش، بلکه برای آن جوانی که ممکن است از سر ناآگاهی و زیر فشار سنگین رسانه‌ای، به اردوگاه دشمن هل داده شود و باز بر شمار عزاداران این سرزمین افزوده گردد.
نتیجه ترکِ فعلِ ما، دیگر صرفاً چند ناهنجاری اخلاقی نیست؛ خون ریخته شد… خون.
@khiabanjomhori

۵۴

۱۹:۵۹

۲۷ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
پادزهر ایرانی
پس از شهادت رهبر عزیزمان، سیدعلی خامنه‌ای، دیگر نه چیزی برای شگفتی باقی مانده است و نه از دست دادنی ما را می‌ترساند. شاید همین تکیه‌ ما به او ــ تکیه‌ای که ترس از فقدانش را در دل‌هایمان می‌نشاند ــ سبب شد که خداوند او را از ما بگیرد؛ فِراقی شبیه فراق یعقوب و یوسف، آنگاه که یعقوب بیش از اندازه دل در گرو یوسف داشت.
اینک ملتی که بی‌اندازه به او تکیه کرده بودند، در برابر این فقدان ایستاده‌اند؛ البته که تکیه‌ی خود او همواره به خدا بود. طمأنینه‌ی کلامش، اقتدار واژه‌هایش و افق بلند نگاهش، همه نشانه‌ی همین اتکای الهی بود.
او را از ما گرفتند تا ملتِ دست‌پرورده‌ی خامنه‌ایِ شهید دیده شود و حتی خود این ملت متوجه وجود خود گردد؛ ملتی که اگر ده روز هم خبرگان برایش رهبری تعیین نکنند، خود می‌ایستد، خود راه را پیدا می‌کند و به تعبیر رهبر شهیدش، خود مبعوث می‌شود.
خلاصه آنکه پس از خامنه‌ای شهید، رفتن یاران ما را دلتنگ می‌کند، اما دل‌نگران نه.
اما با دشمنی که از فهم چنین حقیقتی عاجز است چه می‌توان گفت؟ دشمنی که دختران عزیزمان در میناب را قربانی اندیشه‌های شیطانی خود می‌کند. او یک قابلیت ویژه دارد: ترور. قابلیتی که به گمان من هم در آن حرفه‌ای است و هم برای بسیاری از حکومت‌های شخص‌محور خطری جدی به شمار می‌آید. از آن نیز کم نمی‌گذارد و به‌خوبی استفاده می‌کند؛ اما در جای اشتباه: ایران. سرزمینی که هر قطره خون مردمش، آنان را جسورتر، متحدتر و استوارتر می‌کند.
قابلیتی که در ایران بر ضد خود عمل می‌کند؛ زخم می‌زند، اما زمین‌گیر نمی‌کند، بلکه برمی‌خیزاند. شاید هم حق داشته باشد؛ در دانشگاه طبِ او، زخم یا می‌کشد یا زمین‌گیر می‌کند، اما در دانشگاه طبِ ایرانیان، زخم‌ها سبب رویش و خیزش می‌شوند.
القصه، آقای لاریجانی که بسیار دوستش داشتم، آقای موسوی که از روزگار سربازی در ارتش به او ارادت داشتم، و همه‌ی شهدای دیگر این جنگ‌ها؛ هر یک تکلیفی داشتند و آن را به انجام رساندند. اکنون نیز کسانی هستند که به جای آنان، تکلیف خویش را ادا کنند.
حالا دلتنگ رفیقانیم، اما زمین‌گیرِ دلتنگی نه.
@khiabanjomhori

۸۶۰

۲۱:۳۴

۲۸ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
ما از یک گروهک سخن نمی‌گوییم؛ حتی از یک کشور عقب‌افتاده نیز صحبت نمی‌کنیم. نام او آمریکاست؛ ابرقدرتی که در برخی مقالات و کتاب‌های جهان نوشته‌اند تا کنون قدرتی هم‌سنگ قدرت او در طول تاریخ طلوع نکرده است. هژمونی که با ایده‌ی دلار، جهان را به زنجیر کشید؛ با بمب اتم، هیروشیما و ناکازاکی را به قهقرا برد؛ و با تهدید حرکت ناوگان‌هایش، حکومت‌ها را تغییر می‌داد. او صاحب نظم فعلی جهان است؛ اوست که تعیین می‌کند چه کسی تروریست است و چه کسی ضدتروریست.
اکنون اما عقب بایستید و نگاه کنید؛ در نقطه‌ای ایستاده‌اید که از او نمی‌ترسید، با او می‌جنگید و او را به جایی می‌رسانید که به زبان مؤدبانه‌‌اش بگوید «غلط کردم»؛ آن‌قدر آشکار که حتی رسانه‌ی کثیف اینترنشنال نیز نتواند بار معنایی آن را پنهان کند.
ملت ایران، این صحنه مختص شماست. هنوز در جهان از او حساب می‌برند؛ هنوز با تهدیدهایش وحشت می‌کنند و از مواضع خود عقب می‌نشینند. اما در نبرد با تو، برخی تازه دارند یاد می‌گیرند به او «نه» بگویند.
او در برابر ایران سردرگم شده است؛ هر روز سخنانی متعارض بر زبان می‌آورد. مستأصل شده، به غلط کردن افتاده است. همان ابرقدرت است، همان هژمون… و تو ایستاده‌ای.
@khiabanjomhori
undefined۲

۷۲

۸:۵۱

۵ فروردین
مذاکره برای ترامپ اسم رمز جنگ است و حالا برای غلط اضافه درباره جزایر ایران آماده می‌شود!این قمارباز تا همه‌ی هست و نیستش را بر روی ایران نبازد دست‌بردار نیست.
@khiabanjomhori
undefined۲

۱۱۳

۱۹:۱۴