مسیر من از پزشکی به سیستمهای پیچیده، از یک نارضایتی ساده شروع شد! نارضایتی از اینکه خیلی از توضیحهای پزشکی، بیشتر «توصیف» میکنن تا اینکه واقعاً «تبیین» کنن..
در پزشکی یاد میگیریم آلزایمر با آمیلوئید، تاو، التهاب و تخریب سیناپسی همراه هست.یاد میگیریم افسردگی با خلق، خواب، انگیزش، مدارهای مغزی و نوروترنسمیترها ارتباط داره.یاد میگیریم سرطان یعنی خروج سلول از کنترل چرخه سلولی و ورود به رشد غیرقابل مهار...
اما برای من سؤال اصلی همیشه یک لایه عمیق تر بود:چرا یک سیستم زنده از حالت تنظیمشده خارج میشه؟چطور یک اختلال مولکولی به فروپاشی شناخت، رفتار یا هویت تبدیل میشخ؟چطور یک سلول از منطق بافت جدا میشه و منطق بقای مستقل میسازه؟چرا مغز گاهی از یک شبکه پایدار، وارد آشوب، افسردگی، زوال یا اختلال آگاهی میشه؟
اینجا بود که فهمیدم پزشکی، اگر فقط در سطح رفرنسهای بالینی بمونه، برای تشخیص و درمان بسیار قدرتمند هست؛ اما برای فهم عمیق سازوکارهای حیات، کافی نیست!
پزشکی به من «مسئله» داد.اما برای فهم اون مسئله، مجبور شدم از خود پزشکی عبور کنم..
رفتم سمت بایوفیزیک، چون سلول و نورون فقط مجموعهای از واکنشهای شیمیایی نیستند؛ سیستمهای فیزیکی هستن که در اونها نیرو، انرژی، غشا، شکل، میدان، دینامیک و اطلاعات نقش دارن.
رفتم سمت نوروساینس، چون مغز فقط یک ارگان پزشکی نیست؛ یک سیستم دینامیکی زنده هست که ادراک، تصمیم، حافظه، معنا، هویت و آگاهی را تولید و تنظیم میکنه.
رفتم سمت سیستمهای پیچیده، چون بدن انسان خطی کار نمیکنه. در زیستشناسی، یک تغییر کوچک در التهاب، خواب، متابولیسم، استرس، شبکه عصبی یا محیط میتواند کل رفتار سیستم را جابهجا بکنه.
و همین نگاه، مسیر پژوهشی من رو ساخت؛ از پزشکی کلاسیک، به سمت مقالهنویسی در مرز بایوفیزیک، نوروساینس، زیستشناسی نظری و سیستمهای پیچیده.
برای من، هریسون پایان پزشکی نبود.شروع یک سؤال بزرگتر بود:آیا میشود بدن، مغز، بیماری و آگاهی را نه فقط بهعنوان مجموعهای از علائم و تشخیصها، بلکه بهعنوان سیستمهای زنده، پویا، چندلایه و اطلاعاتی فهمید؟
جواب من این بود: بله.اما برای رسیدن بهش، باید از حفظ کردن عبور کرد و وارد مدلسازی، نظریه، مکانیسم و تفکر سیستمی شد!
پزشکی اگر درست فهمیده بشه، فقط مسیر پزشک شدن نیست؛ یکی از جدیترین دروازهها برای ورود به عمیقترین سؤالهای علم هست!
@Kiacoaching
در پزشکی یاد میگیریم آلزایمر با آمیلوئید، تاو، التهاب و تخریب سیناپسی همراه هست.یاد میگیریم افسردگی با خلق، خواب، انگیزش، مدارهای مغزی و نوروترنسمیترها ارتباط داره.یاد میگیریم سرطان یعنی خروج سلول از کنترل چرخه سلولی و ورود به رشد غیرقابل مهار...
اما برای من سؤال اصلی همیشه یک لایه عمیق تر بود:چرا یک سیستم زنده از حالت تنظیمشده خارج میشه؟چطور یک اختلال مولکولی به فروپاشی شناخت، رفتار یا هویت تبدیل میشخ؟چطور یک سلول از منطق بافت جدا میشه و منطق بقای مستقل میسازه؟چرا مغز گاهی از یک شبکه پایدار، وارد آشوب، افسردگی، زوال یا اختلال آگاهی میشه؟
اینجا بود که فهمیدم پزشکی، اگر فقط در سطح رفرنسهای بالینی بمونه، برای تشخیص و درمان بسیار قدرتمند هست؛ اما برای فهم عمیق سازوکارهای حیات، کافی نیست!
پزشکی به من «مسئله» داد.اما برای فهم اون مسئله، مجبور شدم از خود پزشکی عبور کنم..
رفتم سمت بایوفیزیک، چون سلول و نورون فقط مجموعهای از واکنشهای شیمیایی نیستند؛ سیستمهای فیزیکی هستن که در اونها نیرو، انرژی، غشا، شکل، میدان، دینامیک و اطلاعات نقش دارن.
رفتم سمت نوروساینس، چون مغز فقط یک ارگان پزشکی نیست؛ یک سیستم دینامیکی زنده هست که ادراک، تصمیم، حافظه، معنا، هویت و آگاهی را تولید و تنظیم میکنه.
رفتم سمت سیستمهای پیچیده، چون بدن انسان خطی کار نمیکنه. در زیستشناسی، یک تغییر کوچک در التهاب، خواب، متابولیسم، استرس، شبکه عصبی یا محیط میتواند کل رفتار سیستم را جابهجا بکنه.
و همین نگاه، مسیر پژوهشی من رو ساخت؛ از پزشکی کلاسیک، به سمت مقالهنویسی در مرز بایوفیزیک، نوروساینس، زیستشناسی نظری و سیستمهای پیچیده.
برای من، هریسون پایان پزشکی نبود.شروع یک سؤال بزرگتر بود:آیا میشود بدن، مغز، بیماری و آگاهی را نه فقط بهعنوان مجموعهای از علائم و تشخیصها، بلکه بهعنوان سیستمهای زنده، پویا، چندلایه و اطلاعاتی فهمید؟
جواب من این بود: بله.اما برای رسیدن بهش، باید از حفظ کردن عبور کرد و وارد مدلسازی، نظریه، مکانیسم و تفکر سیستمی شد!
پزشکی اگر درست فهمیده بشه، فقط مسیر پزشک شدن نیست؛ یکی از جدیترین دروازهها برای ورود به عمیقترین سؤالهای علم هست!
@Kiacoaching
۳.۳K
۹:۵۹
خطاب به دانشجویان پزشکی: از حبابت بیرون بیا تا به موفقیت برسی!
تو جلسات کوچینگی که تو این سالها برگزار کردم ، بچه های پزشکی زیادی رو دیدم که فقط فکرشون نمره، دانشگاه ،کدوم بخش بهتره، کدوم بخش آف تره ، کی با کی رل زده، کی با فلان استاد کار کرده و.. بود!
چی باعث میشه این فکرو کنن؟ چون اکثریت این بچه ها سال کنکور فقط درس خوندن و یک بعدی بودن، اصطلاحا تو همون حبابی بودن که برای خودشون تشکیل دادن و عملا نتیجشم دیدن! حالا مغزشون میگه خب، باید تو همین حباب بمونم! و نتیجه چی میشه؟ یهو وارد زندگی واقعی میشن و میبینن این حباب ها جوابگو نیست، این حباب ها فقط یک پاداش سطحی بوده!
پس عمیق فکر کنید ، و هدفتون چارتا نمره و شرح حال و... نباشه!
@Kiacoaching
تو جلسات کوچینگی که تو این سالها برگزار کردم ، بچه های پزشکی زیادی رو دیدم که فقط فکرشون نمره، دانشگاه ،کدوم بخش بهتره، کدوم بخش آف تره ، کی با کی رل زده، کی با فلان استاد کار کرده و.. بود!
چی باعث میشه این فکرو کنن؟ چون اکثریت این بچه ها سال کنکور فقط درس خوندن و یک بعدی بودن، اصطلاحا تو همون حبابی بودن که برای خودشون تشکیل دادن و عملا نتیجشم دیدن! حالا مغزشون میگه خب، باید تو همین حباب بمونم! و نتیجه چی میشه؟ یهو وارد زندگی واقعی میشن و میبینن این حباب ها جوابگو نیست، این حباب ها فقط یک پاداش سطحی بوده!
پس عمیق فکر کنید ، و هدفتون چارتا نمره و شرح حال و... نباشه!
@Kiacoaching
۹۶۵
۱۶:۲۲
ظرفیت یک نفر.
جهت ثبت نام:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
۹۶۵
۱۰:۰۴
پزشکی خوندن باعث شد بفهمم نجات جان اکثر انسانها در بالین اتفاق نمیفته!
بالین، اکثرا آخرین ایستگاه بحران هست.
خیلی از جانها باید از سالها قبل نجات داده شن ؛در آموزش بهتر، تصمیمگیری بهتر، پیشگیری، پژوهش، سیاستگذاری سلامت، فهم مغز، فهم رفتار سلول ها، تکنولوژی، و حتی تغییر سبک فکر کردن انسانها!
پزشکی برای من فقط یادگیری بیماریها نبود؛یک پنجره بود به این پرسش عمیقتر:
چرا انسانها قبل از رسیدن به بیمارستان، بیمار میشن؟چرا تصمیمهای غلط تکرار میشن؟چرا سیستمها دیر میفهمن؟و چطور میشه قبل از فروپاشی، مسیر رو تغییر داد؟
شاید نجات جان، همیشه با روپوش پزشکی شروع نشه!
گاهی با یک ایده، یک مقاله، یک آموزش، یا یک تغییر کوچک در شیوه فکر کردن جان خیلی ها میتونه نجات پیدا کنه...!
@Kiacoaching
بالین، اکثرا آخرین ایستگاه بحران هست.
خیلی از جانها باید از سالها قبل نجات داده شن ؛در آموزش بهتر، تصمیمگیری بهتر، پیشگیری، پژوهش، سیاستگذاری سلامت، فهم مغز، فهم رفتار سلول ها، تکنولوژی، و حتی تغییر سبک فکر کردن انسانها!
پزشکی برای من فقط یادگیری بیماریها نبود؛یک پنجره بود به این پرسش عمیقتر:
چرا انسانها قبل از رسیدن به بیمارستان، بیمار میشن؟چرا تصمیمهای غلط تکرار میشن؟چرا سیستمها دیر میفهمن؟و چطور میشه قبل از فروپاشی، مسیر رو تغییر داد؟
شاید نجات جان، همیشه با روپوش پزشکی شروع نشه!
گاهی با یک ایده، یک مقاله، یک آموزش، یا یک تغییر کوچک در شیوه فکر کردن جان خیلی ها میتونه نجات پیدا کنه...!
@Kiacoaching
۹۴۵
۱۷:۳۴
نوروویا وارد فاز دوم پروژه هاش شده ... یک پژوهش حرفه ای، یک مسیر اصولی روی یک خط فکری منسجم پیش میره! نه صرفا چاپ مقاله، و خوشحالیم که تعداد زیادی از دانش پژوهان هم عضو این مسیر بودن و خواهند بود.
@kiacoaching
@kiacoaching
۲.۸K
۱۱:۲۰
تبریک به دکتر سادات رفیعی، دکتر اسدی انار و تیم نوروویا بابت چاپ این مقاله فوق العاده شاهکار و اصیل!
هرکس بهت گفت ریاضیات در پزشکی و علوم زیستی به چه دردی میخوره، این مقالمونو بهش نشون بده.. گ خودش یک کلاس درسه برای هرکس میخواد پژوهش بکنه!
خلاصه ای از توضیحات:
ما در این مقاله تلاش کردیم نشان دهیم که مغز را فقط نباید بهعنوان مجموعهای از نورونها، سیناپسها و شبکههای عصبی دید. مغز یک سیستم دینامیکی زنده است که دائماً باید خودش را در برابر عدمقطعیت، آشفتگی، تعارض، خطا، تصمیمگیری، فرسودگی و فروپاشی شناختی پایدار نگه دارد.
اینجاست که ریاضیات وارد زیستشناسی میشود.
در این کار، ما از هندسه اطلاعات، دینامیک غیرخطی، نظریه میدان، ساختارهای Fisher، Finsler و Hermitian، و مفهوم Recursive Informational Curvature استفاده کردیم تا توضیح دهیم چگونه حالتهای شناختی و آگاهانه در مغز پایدار میمانند، چه زمانی به مرز فروپاشی نزدیک میشوند، و چگونه کلاسهای مختلف نورونی میتوانند در این پایداری یا ناپایداری نقش داشته باشند.
ایده اصلی ساده است، اما پیامدهای آن عمیقاند:
آگاهی فقط «فعال بودن مغز» نیست.آگاهی یعنی توانایی مغز برای حفظ یک هندسه پایدار از معنا، بازگشت، زمانبندی و انسجام در برابر نیروهایی که آن را به سمت پراکندگی میبرند.
در این مقاله، ما نشان دادیم که مفاهیمی مثل recursive gain، symbolic entropy، phase coherence و curvature threshold میتوانند به زبان ریاضی توضیح دهند که چرا بعضی حالتهای ذهنی پایدار میمانند، چرا بعضی فرو میپاشند، و چرا اختلالاتی مثل افسردگی، dissociation، PTSD یا حتی بیهوشی را میتوان از منظر پایداری هندسی مغز دوباره فهمید.
این دقیقاً همان جایی است که آینده پزشکی، نوروساینس و علوم زیستی از حفظ کردن اطلاعات جدا میشود و وارد مدلسازی عمیق میشود!
پزشکی آینده فقط دانستن اسم بیماریها نیست.فهمیدن هندسه پنهان سیستمهای زنده است.
جهت اطلاع از دوره های آموزشی و یا منتورینک مقاله نویسی:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
هرکس بهت گفت ریاضیات در پزشکی و علوم زیستی به چه دردی میخوره، این مقالمونو بهش نشون بده.. گ خودش یک کلاس درسه برای هرکس میخواد پژوهش بکنه!
خلاصه ای از توضیحات:
ما در این مقاله تلاش کردیم نشان دهیم که مغز را فقط نباید بهعنوان مجموعهای از نورونها، سیناپسها و شبکههای عصبی دید. مغز یک سیستم دینامیکی زنده است که دائماً باید خودش را در برابر عدمقطعیت، آشفتگی، تعارض، خطا، تصمیمگیری، فرسودگی و فروپاشی شناختی پایدار نگه دارد.
اینجاست که ریاضیات وارد زیستشناسی میشود.
در این کار، ما از هندسه اطلاعات، دینامیک غیرخطی، نظریه میدان، ساختارهای Fisher، Finsler و Hermitian، و مفهوم Recursive Informational Curvature استفاده کردیم تا توضیح دهیم چگونه حالتهای شناختی و آگاهانه در مغز پایدار میمانند، چه زمانی به مرز فروپاشی نزدیک میشوند، و چگونه کلاسهای مختلف نورونی میتوانند در این پایداری یا ناپایداری نقش داشته باشند.
ایده اصلی ساده است، اما پیامدهای آن عمیقاند:
آگاهی فقط «فعال بودن مغز» نیست.آگاهی یعنی توانایی مغز برای حفظ یک هندسه پایدار از معنا، بازگشت، زمانبندی و انسجام در برابر نیروهایی که آن را به سمت پراکندگی میبرند.
در این مقاله، ما نشان دادیم که مفاهیمی مثل recursive gain، symbolic entropy، phase coherence و curvature threshold میتوانند به زبان ریاضی توضیح دهند که چرا بعضی حالتهای ذهنی پایدار میمانند، چرا بعضی فرو میپاشند، و چرا اختلالاتی مثل افسردگی، dissociation، PTSD یا حتی بیهوشی را میتوان از منظر پایداری هندسی مغز دوباره فهمید.
این دقیقاً همان جایی است که آینده پزشکی، نوروساینس و علوم زیستی از حفظ کردن اطلاعات جدا میشود و وارد مدلسازی عمیق میشود!
پزشکی آینده فقط دانستن اسم بیماریها نیست.فهمیدن هندسه پنهان سیستمهای زنده است.
جهت اطلاع از دوره های آموزشی و یا منتورینک مقاله نویسی:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
۲.۸K
۱۲:۴۴
۵۰ نفر دیگه ظرفیت با تخفیف ۵۰ درصدی برای آموزش مقاله نویسی تمدید شد! برای ثبت نام:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
یکی دیگر از کارهایی که در این دوره خواهیم کرد، اینه که در انتها، بچه هایی که اینترست مشترک به یک تاپیک دارن رو شناسایی کنیم و به هم لینک کنیم! که یا خودشون کار کنن یا هم با منتوری و... ! این موضوع هم یکی از مهم ترین دستاورد هاییست ک روش کار خواهیم کرد.
@kiacoaching
یکی دیگر از کارهایی که در این دوره خواهیم کرد، اینه که در انتها، بچه هایی که اینترست مشترک به یک تاپیک دارن رو شناسایی کنیم و به هم لینک کنیم! که یا خودشون کار کنن یا هم با منتوری و... ! این موضوع هم یکی از مهم ترین دستاورد هاییست ک روش کار خواهیم کرد.
@kiacoaching
۶۴۸
۱۰:۱۰
@kiacoaching
۲.۵K
۱۲:۰۷
یه مقاله شاهکار و بسیار مهم در پروژه RIC!
این کار یکی از مهمترین نقاط عطف پروژه RIC هست.
چرا؟
چون برای اولین بار Recursive Informational Curvature از سطح یک چارچوب نظری، وارد داده واقعی مغز شد.
در این کار، ما RIC را روی دادههای high-density macaque ECoG پیادهسازی کردیم و بررسی کردیم که آیا تغییر حالتهای مغزی را میتوان فقط با activity، entropy یا power توضیح داد، یا باید به هندسه عمیقتری از دینامیکهای عصبی نگاه کرد.
ایده اصلی این است:
مغز وقتی از یک state به state دیگر میرود، فقط «فعالتر» یا «کمفعالتر» نمیشود؛ بلکه نحوه پایداری، بازگشتپذیری، پراکندگی و سازمانیافتگی مسیرهای عصبی در فضای حالت تغییر میکند.
RIC دقیقاً برای همین ساخته شده است:برای توصیف هندسه اطلاعاتی این تغییرات.
در این مقاله، curvature scalar را از داده ECoG استخراج کردیم، آن را benchmark کردیم، با entropy، recursive gain، amplitude و روشهای دیگر مقایسه کردیم، و نشان دادیم که multichannel curvature patterns میتوانند brain states را تفکیک کنند، neural manifolds را آشکار کنند و به شکل anatomically interpretable روی قشر مغز map شوند.
برای من، این مقاله یک چاپ شدن سادن و معمولی نیست.
این اولین empirical anchor پروژه RIC است؛ جایی که نظریه، برای اولین بار، با داده واقعی cortical روبهرو میشود!
و دقیقاً از همینجا فاز جدید شروع میشود:حرکت از conceptual neurogeometry به measurable neural-state dynamics.
لینک کامل مقاله:
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/26331055261460858
جهت اطلاع از دوره های مقاله نویسی:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
این کار یکی از مهمترین نقاط عطف پروژه RIC هست.
چرا؟
چون برای اولین بار Recursive Informational Curvature از سطح یک چارچوب نظری، وارد داده واقعی مغز شد.
در این کار، ما RIC را روی دادههای high-density macaque ECoG پیادهسازی کردیم و بررسی کردیم که آیا تغییر حالتهای مغزی را میتوان فقط با activity، entropy یا power توضیح داد، یا باید به هندسه عمیقتری از دینامیکهای عصبی نگاه کرد.
ایده اصلی این است:
مغز وقتی از یک state به state دیگر میرود، فقط «فعالتر» یا «کمفعالتر» نمیشود؛ بلکه نحوه پایداری، بازگشتپذیری، پراکندگی و سازمانیافتگی مسیرهای عصبی در فضای حالت تغییر میکند.
RIC دقیقاً برای همین ساخته شده است:برای توصیف هندسه اطلاعاتی این تغییرات.
در این مقاله، curvature scalar را از داده ECoG استخراج کردیم، آن را benchmark کردیم، با entropy، recursive gain، amplitude و روشهای دیگر مقایسه کردیم، و نشان دادیم که multichannel curvature patterns میتوانند brain states را تفکیک کنند، neural manifolds را آشکار کنند و به شکل anatomically interpretable روی قشر مغز map شوند.
برای من، این مقاله یک چاپ شدن سادن و معمولی نیست.
این اولین empirical anchor پروژه RIC است؛ جایی که نظریه، برای اولین بار، با داده واقعی cortical روبهرو میشود!
و دقیقاً از همینجا فاز جدید شروع میشود:حرکت از conceptual neurogeometry به measurable neural-state dynamics.
لینک کامل مقاله:
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/26331055261460858
جهت اطلاع از دوره های مقاله نویسی:@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
۲.۵K
۱۹:۵۰
در چند پروژه منتورینگ با موضوعات نوروساینس ، روانشناسی ، نورولوژی، زیست مولکولی و علوم شناختی ظرفیت جهت شرکت باز شده! جهت ثبت نام :
@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
@zistkiaadmin@zistkiaadmin
@kiacoaching
۲.۲K
۱۵:۱۷