لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل *◄থৣ   کلبـہ رمان 💖থৣ►*
۹۸ عضو

*◄থৣ کلبـہ رمان 💖থৣ►

◦•●◉✿ ناشنوا باش وقتے کهـ بـہ آرزوهاے قشنگت میگن محالهـundefinedundefinedundefined ️ ـ ✿◉●•◦ߊ߬یܥ‌‌ܨ ܝ̇ߺویܢܚܝ̇ߺܥ‌‌ܘ ܣߊ‌:@fatemehh_89@helena1388hߊ߬یܥ‌‌ܨ طܝ‌ߊ‌ح:@mohaddeseh_got7
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۴ شهریور ۱۴۰۲
thumbnail
undefined۲

۹۶۰

۱۴:۱۳

thumbnail
undefined۲

۹۸۴

۱۴:۱۴

براتون از اینا آوردم لایک کنید بیشتر بزارم
undefined۳

۹۸۱

۱۴:۱۴

۲۵ شهریور ۱۴۰۲
#part6#vita_mia
با دیدن غذا آب دهنم و قورت دادم و شروع به غذا خوردن کردم من تو غذا با هیچکی تعارف نداشتم
با صدای اوزگه سرم و بلند کردم و با دهن پر گفتم
-- هان ؟
-- آرشیدا میگم میخوای دانشگاه و چیکار کنی ؟
-- نمیدونم باید با آقا جون صحبت کنم
-- آهان
بعد از تموم شدن غذا با هزار جور مکافات اوزگه قبول کرد که من برم حساب کنم
بعدش با هم از رستوران خارج شدیم و سوار ماشین شدیم
حدود 15 دقیقه دیگه رسیدیم که اوزگه بوقی زد و بابا هاشم در رو باز کرد
من پیاده شدم و اوزگه ماشین و گوشه حیاط پارک کرد و با هم وارد خونه شدیم
https://ble.ir/kolbe_romannنویسنده : @fatemehh_89طراح :@mohaddeseh_got7

۹۹۵

۱۳:۳۱

#Part7#vita_mia
که اوزگه با صدا تقریبا بلندی گفت
-- کسی نیس؟
که با تن صدای نسبتا آرومی گفتم
-- هی آروم اوزگه فک کنم ساسان و بابا شرکت اند آرشام فک کنم رفته اتو گالری و آقا جون هم فک کنم تو کتابخونه باشه
-- آهان
-- هی دختره عنتر مثل همیشه شیر موز میخوری دیگه
-- آره دختره میمون تو بیار منم برم اتاقت
-- باشع برو بیام
اوزگه به سمت بالا رفت و منم به سمت آشپزخونه رفتم
که دیدم ترانه داره سبزی خورد میکنه ترانه 2 سال از من بزرگتر بود و باهم حسابی صمیمی بودیم
به سمت ترانه رفتم و گفتم

https://ble.ir/kolbe_romannنویسنده : @fatemehh_89طراح : @mohaddeseh_got7

۱K

۱۳:۳۱

واستون ۲ تا پارت آوردم جیگرا
undefined۳

۱K

۱۳:۳۱

thumbnail

۱K

۱۳:۳۲

thumbnail

۱.۱K

۱۳:۳۲

thumbnail

۱K

۱۳:۳۲

۳۰ شهریور ۱۴۰۲
سلام خوشگلا یع کانال دیگه داریم اینم آیدیش https://t.me/kkolbe_romann

۱K

۲۱:۵۴