«اگه فرزندت نمیتونه خشم رو کنترل کنه این قصه رو واسش بخون»
روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ بچه اژدهای مهربونی با پدر و مادرش زندگی میکرد اسم این بچه اژدهای مهربون "سم" بود. سم بیشتر وقتها بیرون از خونه بازی میکرد او دوستهای زیادی داشت اما توی خونه هم یه عالمه اسباب بازی داشت. بیشتر این اسباب بازی ها رو پدر بزرگش خریده بود هر وقت پدر بزرگ پیش سم میومد یه اسباب بازی قشنگ هم برای او میخرید.سم بچه مهربونی بود اما وقتی عصبانی میشد نمیتونست رفتار خوبی داشته باشه. او خیلی خشمگین میشه، صورتش قرمز میشه چشماش بزززرگ میشه و بعد از دماغش یه عالمه دودهای سیاه در میاد و بعدش کاری میکنه یا حرفی میزنه که خشمش رو نشون بده سم وقتی عصبانی میشه کارای بدی رو انتخاب میکنه تا خشمش رو خالی کنه یک روز که سم با دوستاش بازی میکرد دم دوستش به پاش خورد و سم خورد زمین سم خیلی عصبانی شد و سر دوستش با صدای بلند داد کشید و حرف زشت زد.مامان سم هم اونجا بود و دید که سم چه رفتار بدی داشت. وقتی سم به خونه برگشت مامان بهش گفت پسرم! امروز دیدم که وقتی عصبانی شدی بدون اینکه فکر کنی بلند شدی و با صدای بلند حرفهای زشتی به دوستت زدی تو خیلی مهربونی اما این رفتارت اصلا خوب نیست و بعد یه روزی خودت پشیمون میشی سم با شرمندگی سرش رو پایین انداخت گفت آره وقتی عصبی میشم هیچی حالیم نمیشه. اما قول میدم از این به بعد سر کسی داد نزنم و حرفای بد نزنم!". سم داشت با مامانش حرف میزد که یکی در خونشون رو زد. وقتی در رو باز کرد دید که پدر بزرگش اومده و یه کادوی قشنگ براش خریدهسم سلام کرد و بعد از پدر بزرگش تشکر کرد و فورا کادو رو باز کرد. سم وقتی اسباب بازی جدیدش رو دید از خوشحالی بالا پایین پرید. همون اسباب بازی که از پدر بزرگش خواسته بود با چوب بسازدش سم پدر بزرگش رو بغل کرد و بوسید و دوباره تشکر کرد و گفت:خیلی ممنونم ازت بابا بزرگم این خییلی قشنگه. حتی از چیزی که میخواستمم قشنگتر شده پدر بزرگ لبخندی زد و گفت: " پس تو عاشقش شدی آره؟ پسرم من اینو خیلی وقت پیش بود که شروع کردم به ساختنش سم با تعجب پرسید: " پس چرا الان اوردیش بابابزرگ؟ پدر بزرگ گفت: " چون ساختنش خیلی طول میکشه از خیلی وقته دارم درستش میکنم و تازه همین امروز تموم شد که آوردمش!".چند روزی گذشت و سم اصلا از اسباب بازی جدیدش جدا نمی شد. او عاشق اسباب بازیش بود خونه وایمیستاد و با اون بازی میکرد تا اینکه یه روز باباش گفت: پسرم خوبه که با دوستاتم بازی کنی این اسباب بازی همیشه اینجاست برو و یکم بازی کن با دوستات و بعد بیا!". سم به حرف پدرش گوش کرد توپش رو برداشت و بیرون رفت و با دوستانش توپ بازی کرد همه بچه ها خیلی خوشحال بودن که یکی از دوستان سم توپ رو محکم شوت کرد و توپ بالای درخت گیر کرد. سم از دست دوستش خیلی عصبانی شد دوباره چشمانش بزرگ شد و از دماغش دود بلند شد او میخواست با دوستش دعوا کند که یاد قولی افتاد که به مادرش داده بود برای همین چیزی نگفت و با سرعت به خونه برگشت سم هنوز هم خیلی عصبانی بود و میخواست خشمشرو خالی کنه.سم اسباب بازی جدیدش رو بغل کرد اما چون با عجله او برداشت دست اسباب بازی به چشم سم خورد سم باز هم عصبی شد و دیگه نتونست جلوی خشمش رو بگیره فورا از دماغش دود سیاه در اومد و از دهنش آتیش قرمز سم همه آتیش خشمش رو به اسباب بازیش زد و اسباب بازی جدیدش کاملا سوخت و زغال شد. بعد فورا از اتاقش بیرون رفت کمی بعد خشم سم کمتر شد و بعد دوباره به اتاقش برگشت وقتی اسباب بازی جدیدش رو دید کلی گریه کرد. مامان صدای گریه های سم رو شنید و به اتاق رفت. سم خیلی خیلی ناراحت بود. مادر گفت: بابا بزرگت خیلی زحمت کشید تا این رو واست درست کرد حالا ببین زغال شده تو میتونی حالا درستش کنی؟.سم حالا هیچ کاری نمیتونست بکنه تا اسباب بازی دوس داشتنیش رو درست کنه او خیلی پشیمون بود مامان رو بغل کرد و گفت:" من خیلی پشیمونم چون دیگه نمیتونم اسباب بازیمو درست کنم. ای کاش خشمم رو این شکلی نشون نمیدادم اگه همون موقع که از دوستم عصبانی شدم باهاش حرف میزدم تا چطور میتونیم توپ رو از بالای درخت بیاریم پایین الان اینطوری نمیشد ،مامان سم رو ناز کرد و گفت: " آره پسرم حق با تویه از این به بعد اگه چیزی عصبانیت کرد باید صحبت کنی تا بتونی مشکل رو حلش کنی، وگرنه ممکنه مثل الان خیلی پشیمون شی. ؟
پایان...
#قصه_آموزشی
روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ بچه اژدهای مهربونی با پدر و مادرش زندگی میکرد اسم این بچه اژدهای مهربون "سم" بود. سم بیشتر وقتها بیرون از خونه بازی میکرد او دوستهای زیادی داشت اما توی خونه هم یه عالمه اسباب بازی داشت. بیشتر این اسباب بازی ها رو پدر بزرگش خریده بود هر وقت پدر بزرگ پیش سم میومد یه اسباب بازی قشنگ هم برای او میخرید.سم بچه مهربونی بود اما وقتی عصبانی میشد نمیتونست رفتار خوبی داشته باشه. او خیلی خشمگین میشه، صورتش قرمز میشه چشماش بزززرگ میشه و بعد از دماغش یه عالمه دودهای سیاه در میاد و بعدش کاری میکنه یا حرفی میزنه که خشمش رو نشون بده سم وقتی عصبانی میشه کارای بدی رو انتخاب میکنه تا خشمش رو خالی کنه یک روز که سم با دوستاش بازی میکرد دم دوستش به پاش خورد و سم خورد زمین سم خیلی عصبانی شد و سر دوستش با صدای بلند داد کشید و حرف زشت زد.مامان سم هم اونجا بود و دید که سم چه رفتار بدی داشت. وقتی سم به خونه برگشت مامان بهش گفت پسرم! امروز دیدم که وقتی عصبانی شدی بدون اینکه فکر کنی بلند شدی و با صدای بلند حرفهای زشتی به دوستت زدی تو خیلی مهربونی اما این رفتارت اصلا خوب نیست و بعد یه روزی خودت پشیمون میشی سم با شرمندگی سرش رو پایین انداخت گفت آره وقتی عصبی میشم هیچی حالیم نمیشه. اما قول میدم از این به بعد سر کسی داد نزنم و حرفای بد نزنم!". سم داشت با مامانش حرف میزد که یکی در خونشون رو زد. وقتی در رو باز کرد دید که پدر بزرگش اومده و یه کادوی قشنگ براش خریدهسم سلام کرد و بعد از پدر بزرگش تشکر کرد و فورا کادو رو باز کرد. سم وقتی اسباب بازی جدیدش رو دید از خوشحالی بالا پایین پرید. همون اسباب بازی که از پدر بزرگش خواسته بود با چوب بسازدش سم پدر بزرگش رو بغل کرد و بوسید و دوباره تشکر کرد و گفت:خیلی ممنونم ازت بابا بزرگم این خییلی قشنگه. حتی از چیزی که میخواستمم قشنگتر شده پدر بزرگ لبخندی زد و گفت: " پس تو عاشقش شدی آره؟ پسرم من اینو خیلی وقت پیش بود که شروع کردم به ساختنش سم با تعجب پرسید: " پس چرا الان اوردیش بابابزرگ؟ پدر بزرگ گفت: " چون ساختنش خیلی طول میکشه از خیلی وقته دارم درستش میکنم و تازه همین امروز تموم شد که آوردمش!".چند روزی گذشت و سم اصلا از اسباب بازی جدیدش جدا نمی شد. او عاشق اسباب بازیش بود خونه وایمیستاد و با اون بازی میکرد تا اینکه یه روز باباش گفت: پسرم خوبه که با دوستاتم بازی کنی این اسباب بازی همیشه اینجاست برو و یکم بازی کن با دوستات و بعد بیا!". سم به حرف پدرش گوش کرد توپش رو برداشت و بیرون رفت و با دوستانش توپ بازی کرد همه بچه ها خیلی خوشحال بودن که یکی از دوستان سم توپ رو محکم شوت کرد و توپ بالای درخت گیر کرد. سم از دست دوستش خیلی عصبانی شد دوباره چشمانش بزرگ شد و از دماغش دود بلند شد او میخواست با دوستش دعوا کند که یاد قولی افتاد که به مادرش داده بود برای همین چیزی نگفت و با سرعت به خونه برگشت سم هنوز هم خیلی عصبانی بود و میخواست خشمشرو خالی کنه.سم اسباب بازی جدیدش رو بغل کرد اما چون با عجله او برداشت دست اسباب بازی به چشم سم خورد سم باز هم عصبی شد و دیگه نتونست جلوی خشمش رو بگیره فورا از دماغش دود سیاه در اومد و از دهنش آتیش قرمز سم همه آتیش خشمش رو به اسباب بازیش زد و اسباب بازی جدیدش کاملا سوخت و زغال شد. بعد فورا از اتاقش بیرون رفت کمی بعد خشم سم کمتر شد و بعد دوباره به اتاقش برگشت وقتی اسباب بازی جدیدش رو دید کلی گریه کرد. مامان صدای گریه های سم رو شنید و به اتاق رفت. سم خیلی خیلی ناراحت بود. مادر گفت: بابا بزرگت خیلی زحمت کشید تا این رو واست درست کرد حالا ببین زغال شده تو میتونی حالا درستش کنی؟.سم حالا هیچ کاری نمیتونست بکنه تا اسباب بازی دوس داشتنیش رو درست کنه او خیلی پشیمون بود مامان رو بغل کرد و گفت:" من خیلی پشیمونم چون دیگه نمیتونم اسباب بازیمو درست کنم. ای کاش خشمم رو این شکلی نشون نمیدادم اگه همون موقع که از دوستم عصبانی شدم باهاش حرف میزدم تا چطور میتونیم توپ رو از بالای درخت بیاریم پایین الان اینطوری نمیشد ،مامان سم رو ناز کرد و گفت: " آره پسرم حق با تویه از این به بعد اگه چیزی عصبانیت کرد باید صحبت کنی تا بتونی مشکل رو حلش کنی، وگرنه ممکنه مثل الان خیلی پشیمون شی. ؟
پایان...
#قصه_آموزشی
۱۵۴
۱۵:۲۱
نحوه درست عوض کردن لباس کودک
۱۵۰
۱۵:۲۲
مهدی یاوران عزیز،بیاید باهم برای سلامتی امام زمانمون (عجّل الله فرجه)
#کلیپ#دعا
۱۵۷
۴:۲۳
تاثیر مثبت سپردن کارهای کوچک به فرزندان
سپردن کارهای ساده به بچهها، فواید زیادی برای رشد شخصیت و زندگی اجتماعیشان دارد:
1. افزایش اعتماد به نفس
هر کاری که با موفقیت انجام میدهند، اعتماد به نفسشان را بیشتر میکند و به خودشان باور پیدا میکنند.
2. تقویت حس مسئولیتپذیری
با انجام وظایف، بچهها یاد میگیرند که مسئولیتپذیر باشند و به تعهداتشان اهمیت بدهند.
3. آموزش مهارتهای زندگی 🧹 کارهای کوچکی مثل مرتبکردن اتاق و شستن ظروف، مهارتهای روزمره و مهم زندگی را به بچهها یاد میدهد.
4. تقویت همکاری و کار تیمی
همکاری در انجام کارها، به بچهها یاد میدهد که کار گروهی میتواند لذتبخش و نتیجهبخش باشد.
5. نظم و مدیریت زمان
با یادگیری نظم و زمانبندی، برنامهریزی و اولویتبندی برایشان آسانتر میشود.
6. حس ارزشمندی و مشارکت در خانواده
وقتی کاری به عهده دارند، احساس میکنند که عضو ارزشمندی از خانواده هستند و در جمع مشارکت دارند.
این وظایف به رشد مسئولیتپذیری، استقلال و اعتماد به نفس بچهها کمک زیادی میکند.
سپردن کارهای ساده به بچهها، فواید زیادی برای رشد شخصیت و زندگی اجتماعیشان دارد:
1. افزایش اعتماد به نفس
2. تقویت حس مسئولیتپذیری
3. آموزش مهارتهای زندگی 🧹 کارهای کوچکی مثل مرتبکردن اتاق و شستن ظروف، مهارتهای روزمره و مهم زندگی را به بچهها یاد میدهد.
4. تقویت همکاری و کار تیمی
5. نظم و مدیریت زمان
6. حس ارزشمندی و مشارکت در خانواده
این وظایف به رشد مسئولیتپذیری، استقلال و اعتماد به نفس بچهها کمک زیادی میکند.
۱۶۷
۹:۳۳
محیطی که همه این ویژگیها را داشته باشد، کمک میکند تا بچهها در فضایی سالم و مثبت رشد کنند و با اعتمادبهنفس بیشتری به دنیا نگاه کنند.
۱۶۰
۱۰:۳۴
داد زدن بر سر کودک میتواند اثرات منفی زیادی بر رشد عاطفی و روانی او داشته باشد. این کار معمولاً باعث ترس، کاهش اعتماد به نفس، و ایجاد احساس ناامنی در کودک میشود. به مرور زمان، کودک ممکن است دچار اضطراب، پرخاشگری، و حتی مشکلات ارتباطی با والدین و دیگران شود. همچنین، داد زدن الگوی نادرستی برای مدیریت احساسات و برخورد با چالشها به او ارائه میدهد، و ممکن است کودک یاد بگیرد که او نیز در مواجهه با مشکلات به جای گفتگو، واکنشهای تند نشان دهد.
به جای داد زدن، استفاده از روشهای آرامتر و گفتگوهای سازنده میتواند به تقویت رابطه والدین و کودک کمک کند و به او یاد دهد چگونه احساساتش را به شکل سالمتری بیان کند.
به جای داد زدن، استفاده از روشهای آرامتر و گفتگوهای سازنده میتواند به تقویت رابطه والدین و کودک کمک کند و به او یاد دهد چگونه احساساتش را به شکل سالمتری بیان کند.
۱۵۱
۱۲:۴۰
پست شبکه اجتماعی: تکنیک ساندویچ برای ارتباط مؤثر با کودکان
تکنیک ساندویچ: راهی هوشمندانه برای صحبت با کودکان 
اگه میخواین وقتی به کودکتون نکتهای رو میگین بهتر و با علاقه گوش بده، حتماً تکنیک "ساندویچ" رو امتحان کنین! این تکنیک یعنی بازخوردهای منفی رو بین دو جمله مثبت قرار بدین، تا کودک حس ارزشمندی و انگیزه داشته باشه و بهتر بتونه توصیههاتون رو قبول کنه.
چطور تکنیک ساندویچ رو اجرا کنیم؟
شروع با یه جمله مثبت: اول با چیزی که توی رفتار یا شخصیتش دوست دارین شروع کنین. مثلا بگین چقدر باهوشه یا چقدر تلاش کرده. اینطوری کودک آمادگی داره که بقیه صحبتها رو با حس خوب بشنوه.
ارائه پیشنهاد بهبود (وسط ساندویچ): حالا آروم و دوستانه نکتهای که باید بهبود بده رو بگین. مستقیم سرزنش نکنین؛ بهجاش بگین که اگه این نکته رو رعایت کنه، نتایج خیلی بهتری میگیره.
پایان با یه جمله مثبت دیگه: در آخر دوباره یه جمله مثبت بگین تا حس خوبی از صحبتها داشته باشه. مثلا بگین که بهش افتخار میکنین یا ازش مطمئنید که عالی عمل میکنه.
مثال:فرض کنین کودک شما در انجام تکالیف مدرسه حواسش پرت میشه:
جمله اول (مثبت): "عالیه که انقدر کنجکاوی و همیشه میخوای چیزهای جدید یاد بگیری!
"
جمله دوم (پیشنهاد بهبود): "فقط اگه موقع انجام تکالیف تمرکزت رو بیشتر کنی و کمتر حواست پرت بشه، خیلی سریعتر میتونی کارهات رو تموم کنی و راحتتر باشی.
"
جمله سوم (مثبت): "با این همه تلاشی که داری، مطمئنم موفقیتهای بزرگی در انتظارت هست. بهت افتخار میکنم!
"
این روش به کودک اعتمادبهنفس میده و کمک میکنه گفتوگوهای شما هم مؤثرتر و دلنشینتر بشه!
نکته: یادتون باشه که همیشه از لحن آروم و محبتآمیز استفاده کنین. تاثیرش رو خیلی زود میبینین!
اگه میخواین وقتی به کودکتون نکتهای رو میگین بهتر و با علاقه گوش بده، حتماً تکنیک "ساندویچ" رو امتحان کنین! این تکنیک یعنی بازخوردهای منفی رو بین دو جمله مثبت قرار بدین، تا کودک حس ارزشمندی و انگیزه داشته باشه و بهتر بتونه توصیههاتون رو قبول کنه.
جمله اول (مثبت): "عالیه که انقدر کنجکاوی و همیشه میخوای چیزهای جدید یاد بگیری!
جمله دوم (پیشنهاد بهبود): "فقط اگه موقع انجام تکالیف تمرکزت رو بیشتر کنی و کمتر حواست پرت بشه، خیلی سریعتر میتونی کارهات رو تموم کنی و راحتتر باشی.
جمله سوم (مثبت): "با این همه تلاشی که داری، مطمئنم موفقیتهای بزرگی در انتظارت هست. بهت افتخار میکنم!
این روش به کودک اعتمادبهنفس میده و کمک میکنه گفتوگوهای شما هم مؤثرتر و دلنشینتر بشه!
۱۶۴
۹:۴۳
ایجاد تجربههای مثبت و لذتبخش در مدرسه، میتواند کودکان را بیشتر به یادگیری و حضور در مدرسه علاقهمند کند. با روشهای ساده و سرگرمکننده، والدین و معلمان میتوانند مدرسه را به محیطی جذاب و دوستداشتنی برای کودکان تبدیل کنند. در ادامه چند راهکار برای لذتبخشتر کردن مدرسه آورده شده است:
در پستهای بعدی، نکات بیشتری برای تقویت ارتباط مثبت با مدرسه و ایجاد عادتهای خوب در کودکان ارائه خواهیم داد. با ما همراه باشید!
۱۷۸
۱۲:۱۱
#نکته_تربیتی
بچههایی که اخلاق خوبی ندارند یا مثلا زیاد دروغ میگویند، در خانه آرامش کافی نداشته اند
آرامشی که در روابط زوجین وجود دارد، تعیینکنندهترین عامل در جهت تامین آرامش مورد نیاز برای تربیت فرزندان است و بخش دیگر این آرامش در صورتی تأمین میشود که پیش از هرگونه اقدام تربیتی و در ضمن آن به این فکر باشیم که آرامش فرزندمان را به هم نزنیم. تردید نکنید بچههایی که اخلاق خوبی ندارند یا از آسیبهای اخلاقی مثل دروغگویی رنج میبرند در خانه آرامش کافی نداشتهاند.
والدین قبل از هرچیز باید مراقب آرامش هم باشند و به همدیگر آرامش بدهند تا این آرامش به کوکان نیز منتقل شود
۱۵۶
۱۱:۳۳