감
به معنی «احساس»، «حس»، «ادراک» یا «برداشت»
وقتی 감 داخل یک کلمه میاد، معمولاً به:
احساس کردن
درک کردن
برداشت و تأثیر ذهنیمربوط میشه.
감동 → تأثیر عمیق / تحت تأثیر قرار گرفتن
감정 → احساسات
감사 → تشکر / قدردانی
감상 → احساس و برداشت (از فیلم، کتاب و ...)
감각 → حس / ادراک
불안감 → احساس اضطراب
۱۰
۱۲:۴۰
(비)#هانجا معنی: هزینه، خرج، مصرف کردن پول
این هانجا به مفهوم خرج کردن یا مصرف شدن اشاره داره.برای همین هر جا 費 (비) رو ببینی، معمولاً معنی هزینه، خرج، مصرف یا شهریه میده. 
مثالها:
비용 هزینه
학비 شهریه
교통비 هزینه رفتوآمد
식비 هزینه غذا
생활비 هزینه زندگی
의료비 هزینه درمان
소비 مصرف
소비자 مصرفکننده
소비하다 مصرف کردن
경비 هزینه، مخارج🧾 회비 حق عضویت
교육비 هزینه آموزش
비=돈=값پول مقدار قیمت
비=돈=값پول مقدار قیمت
۱۱
۱۲:۴۲
한자 : 入 (입) #هانجا #زبان #آموزش
معنی: وارد شدن، ورود
این هانجا در اصل تصویر یه آدم یا یه پا رو نشون میده که داره وارد یه جایی میشه


برای همین هم معنی اصلیش «وارد شدن» یا «وروده»*
مثال:
입구 ورودی
입장 ورود (به سالن، کنسرت، استادیوم و...)
입학 ورود به مدرسه یا دانشگاه
입국 ورود به کشور
입원 بستری شدن (ورود به بیمارستان)
입사 ورود به شرکت، استخدام شدن
출입 ورود و خروج
수입 واردات
입력 ورود اطلاعات (Input)
출입금지 ورود ممنوع
입국심사 کنترل گذرنامه و بازرسی ورود به کشور
معنی: وارد شدن، ورود
برای همین هم معنی اصلیش «وارد شدن» یا «وروده»*
۲۲
۱۲:۴۴
سلام به تو که عاشق زبان کرهای هستی مثل خودم
۱۵
۹:۴۹
#اصطلاح
*A: 왜 이렇게 음식을 많이 준비했어?B: 그냥… 너도 알잖아. 나 손이 크잖아
A: چرا انقدر زیاد غذا درست کردی؟B: همینجوری. تو که میدونی من دست و دلبازم
نکته: این اصطلاح رو معمولا برای بقیه به کار می برن نه در مورد خودشون چون ممکنه تعریف از خود بنظر بیاد و مودبانه نباشه. مگر اینکه مثل این مکالمه ای که براتون نوشتم، فضا صمیمی باشه و از سر شوخی گفته بشه
اصطلاح 손이 크다ترجمه لغوی: دستات بزرگه!ولی وقتی کرهایا این حرفو میزنن منظورشون سایز دست نیست
منظورشون اینه که یه نفر دست و دلبازه و دستش به کم نمیره🫴
*A: 왜 이렇게 음식을 많이 준비했어?B: 그냥… 너도 알잖아. 나 손이 크잖아
A: چرا انقدر زیاد غذا درست کردی؟B: همینجوری. تو که میدونی من دست و دلبازم
نکته: این اصطلاح رو معمولا برای بقیه به کار می برن نه در مورد خودشون چون ممکنه تعریف از خود بنظر بیاد و مودبانه نباشه. مگر اینکه مثل این مکالمه ای که براتون نوشتم، فضا صمیمی باشه و از سر شوخی گفته بشه
اصطلاح 손이 크다ترجمه لغوی: دستات بزرگه!ولی وقتی کرهایا این حرفو میزنن منظورشون سایز دست نیست
۱۵
۹:۵۱
🟣 까먹었어
🟣 나도 모르게
🟣 기대하다
۱۳
۹:۵۱
우리 엄마는 회사원이에요
مامان من کارمند شرکت است
~~~~
이 가게 직원은 친절해요 کارمندان این فروشگاه مهربون هستند.
۲۰
۹:۵۲
عزیزای دلم که تازگی به جمع ما اضافه شدین، همگی خوش اومدین
من هانا در این کانال تلاش میکنم که باهمدیگه مهارت های زبان کرهای یعنی لغت، مکالمه، شنیدار و ... کار بکنیم و مناسب همه سطوح مطالب مفید داشته باشیم
هم کیدراما تایم داریمهم اصطلاحات روزمرههم لغت و تلفظ
امیدوارم که لذت ببرید و کلی چیزای جدید یاد بگیرید🫶
من هانا در این کانال تلاش میکنم که باهمدیگه مهارت های زبان کرهای یعنی لغت، مکالمه، شنیدار و ... کار بکنیم و مناسب همه سطوح مطالب مفید داشته باشیم
هم کیدراما تایم داریمهم اصطلاحات روزمرههم لغت و تلفظ
امیدوارم که لذت ببرید و کلی چیزای جدید یاد بگیرید🫶
۲۱
۹:۵۳
피어나는 순간, 너의 아름다움이 세상을 멈추게 할 거야.
در لحظه شکفتنت، زیبایی تو دنیا را متوقف خواهد کرد.
۲۶
۹:۵۴
법 (beop) — 법률، قانون
규칙 (gyuchik) — قاعده، مقررات
---
## فرق اصلی
| 법 (قانون) | 규칙 (قاعده) ||---|---|| رسمی و دولتی | رسمی یا غیررسمی || توسط مجلس/دولت تصویب میشه | توسط یک نهاد، مدرسه، یا خود افراد تعیین میشه || اجرای اجباریه، نقضش مجازات قانونی داره | نقضش معمولاً جریمه یا تنبیه داخلی داره || شامل کل جامعه/کشوره | محدودهی کوچیکتر (کلاس، شرکت، بازی) داره |
### مثالهای 법 (قانون):- 교통법 (قانون راهنمایی و رانندگی)- 형법 (قانون کیفری)- 헌법 (قانون اساسی)- 국회에서 법을 만들다 (مجلس قانون وضع میکند)
### مثالهای 규칙 (قاعده):- 학교 규칙 (مقررات مدرسه)- 게임 규칙 (قواعد بازی)- 회사 규칙 (مقررات شرکت)- 방 안에서 규칙을 지키다 (رعایت کردن قواعد)
---
## نکتهی ظریف
۱. قانون = رسمیتر و کاربردیتر — میگید 법을 어기다 (قانون رو زیر پا گذاشتن) وقتی حرف از مجازات و دادگاهه.
۲. 규칙 = انعطافپذیرتر — میتونید بگید 우리끼리 규칙을 정하다 (خودمون بین خودمون قاعده تعیین کنیم). برای 법 این معنی رو بهکار نمیبریم.
۳. یک کلمهی میانی هم هست: 규정 (규정) یعنی «مقررات/آییننامه» که از 법 رسمیتره ولی از 규칙 عمومیتره — مثل آییننامهی سازمانی.
> 법을 지키는 것도 중요하지만, 작은 규칙도 지켜야 해요.> «رعایت قانون مهمه، ولی باید قواعد کوچیک رو هم رعایت بشه
규칙 (gyuchik) — قاعده، مقررات
---
## فرق اصلی
| 법 (قانون) | 규칙 (قاعده) ||---|---|| رسمی و دولتی | رسمی یا غیررسمی || توسط مجلس/دولت تصویب میشه | توسط یک نهاد، مدرسه، یا خود افراد تعیین میشه || اجرای اجباریه، نقضش مجازات قانونی داره | نقضش معمولاً جریمه یا تنبیه داخلی داره || شامل کل جامعه/کشوره | محدودهی کوچیکتر (کلاس، شرکت، بازی) داره |
### مثالهای 법 (قانون):- 교통법 (قانون راهنمایی و رانندگی)- 형법 (قانون کیفری)- 헌법 (قانون اساسی)- 국회에서 법을 만들다 (مجلس قانون وضع میکند)
### مثالهای 규칙 (قاعده):- 학교 규칙 (مقررات مدرسه)- 게임 규칙 (قواعد بازی)- 회사 규칙 (مقررات شرکت)- 방 안에서 규칙을 지키다 (رعایت کردن قواعد)
---
## نکتهی ظریف
۱. قانون = رسمیتر و کاربردیتر — میگید 법을 어기다 (قانون رو زیر پا گذاشتن) وقتی حرف از مجازات و دادگاهه.
۲. 규칙 = انعطافپذیرتر — میتونید بگید 우리끼리 규칙을 정하다 (خودمون بین خودمون قاعده تعیین کنیم). برای 법 این معنی رو بهکار نمیبریم.
۳. یک کلمهی میانی هم هست: 규정 (규정) یعنی «مقررات/آییننامه» که از 법 رسمیتره ولی از 규칙 عمومیتره — مثل آییننامهی سازمانی.
> 법을 지키는 것도 중요하지만, 작은 규칙도 지켜야 해요.> «رعایت قانون مهمه، ولی باید قواعد کوچیک رو هم رعایت بشه
۱۲
۱۶:۲۰