۲۴
۱۱:۲۸
(حضرت باران)
#رهبر_شهیدم #دلتنگی
شکسته قامت سروم به دست نحس تبردلم گرفته، خزانم؛ بهار من! چه خبر؟
هوا هوای عطشناک و فصل طوفانزاستببار حضرت باران! که تشنهایم آخر
زمین، بدون تو جایی برای ماندن نیستبگو چگونه توانم کنم بدون تو سر ؟!
قسم به حرمت این لحظههای دردآلودخزانِ سرو و صنوبر نمیشود باور
چه کرده با دل آدم غم نبودن تو ؟!چه کرده با دل عالم که شد به پا محشر
تویی که نور وجودت به جان جلا میدادصدف تو بودی و دریا شده پُر از گوهر
مسیح من! که نرفته عروج تو از یادصلیب میکشد آخر تو را به بالاتر
صلابت تو مرا یاد سروها انداختبخوان دوباره برایم روایت بی سر
نمیشود که نگریم به یاد روضهی تو بخوان برای دلم باز : روضهای دیگر
شدی فدایی اسلام و ملت و ایرانندیده چشم فلک، جانفدا چنین رهبر
دلم شکسته و قلبم ترک ترک شده استبخوان به خون شقایق بخوان به خون جگر
قسم به فتح و به خیبر به صبح پیروزیکه روز واقعه هرگز نمیرود از سر
از او که پیر و مراد و امید دلها بوداز او که هرچه بگویم از او نشد سرتر
از آن مسافر رفته از آن قبیلهی نوراز آن حلاوت شیرین بگو دگر چه خبر؟
اعظم کلیابی
#بانوی_کاشانی @kouchesaresher
جمعه ۲۸ فرودین ۱۴۰۵
#رهبر_شهیدم #دلتنگی
شکسته قامت سروم به دست نحس تبردلم گرفته، خزانم؛ بهار من! چه خبر؟
هوا هوای عطشناک و فصل طوفانزاستببار حضرت باران! که تشنهایم آخر
زمین، بدون تو جایی برای ماندن نیستبگو چگونه توانم کنم بدون تو سر ؟!
قسم به حرمت این لحظههای دردآلودخزانِ سرو و صنوبر نمیشود باور
چه کرده با دل آدم غم نبودن تو ؟!چه کرده با دل عالم که شد به پا محشر
تویی که نور وجودت به جان جلا میدادصدف تو بودی و دریا شده پُر از گوهر
مسیح من! که نرفته عروج تو از یادصلیب میکشد آخر تو را به بالاتر
صلابت تو مرا یاد سروها انداختبخوان دوباره برایم روایت بی سر
نمیشود که نگریم به یاد روضهی تو بخوان برای دلم باز : روضهای دیگر
شدی فدایی اسلام و ملت و ایرانندیده چشم فلک، جانفدا چنین رهبر
دلم شکسته و قلبم ترک ترک شده استبخوان به خون شقایق بخوان به خون جگر
قسم به فتح و به خیبر به صبح پیروزیکه روز واقعه هرگز نمیرود از سر
از او که پیر و مراد و امید دلها بوداز او که هرچه بگویم از او نشد سرتر
از آن مسافر رفته از آن قبیلهی نوراز آن حلاوت شیرین بگو دگر چه خبر؟
اعظم کلیابی
#بانوی_کاشانی @kouchesaresher
جمعه ۲۸ فرودین ۱۴۰۵
۲۵
۱۴:۱۶
#مرگ_بر_اسرائیل #مرگ_بر_امریکا
ما منتقمانیم توکلتعلیاللهفریاد زنانیم توکلتعلیالله
همراه تو با مشت گرهکرده اماما! بر بام جهانیم توکلتعلیالله
آمادهٔ رفتن وسط آتش نمرود ما بتشکنانیم توکلتعلیالله
از سِحر شما سامریان باک نداریم موسای زمانیم توکلتعلیالله
آتشزده در معبد معهودِ یهودا عیسی نفسانیم توکلتعلیالله
پیوستهبههم بستهبههم قطرهبهقطره رودیم و روانیم توکلتعلیالله
وقتی که حرامی خبر از تنگه ندارد ما در جریانیم توکلتعلیالله
رزمندهٔ میدان و رسولان خیابان همنام و نشانیم توکلتعلیالله
ما نامنویسی شدهٔ لشکر مهدی از پیر و جوانیم توکلتعلیالله
فرماندهٔ هر معرکهای یوسف زهراست ما کشتهٔ آنیم توکلتعلیالله
قرص است دل ما به هوای رُختایماه! وقتی نگرانیم توکلتعلیالله
تا حلقه بر انگشت اشارت بگشاییبیوقفه دوانیم توکلتعلیالله
با رایت منصور تو ای فاتح و فتاح خیبرشکنانیم توکلتعلیالله
ما بتشکن و خطشکن و صفشکنانت تا فتح جهانیم توکلتعلیالله
ای دشمن اگر گرگی و کفتاری و روباه ما شیر ژیانیم توکلتعلیالله
با اسلحهٔ نصرُمِنالله به شانهمردان و زنانیم توکلتعلیالله
امیرحسین هدایتی@kouchesaresher
۲۶
۱۴:۲۱
#ولادت_حضرت_معصومه_س
هیـچ مصــداقی ندارد مرقدت الّا بهشت زیر این گنبد برایــم می شود دنیا بهشت
می نویسم فاطمه می خوانمــت عشق رضامی نویسم شهرقم می خوانمش آن را بهشت
یک در ازجنت به سمـت شهر ما وا می شودپـس نـدارم راهِ طولانی از اینجـا تا بهشـت
جایگاه این حــرم بالاتراز ایـن حرف هاستدر دل زوار صحنت می شـود پیــدا بهشـت
دختر موســی بن جعفر با توثابت شد به مامی شود باشد به زیر پای دخــترها بهشـت!
مـرقد زهراسـت در آغـوش گـــرم مرقـدت پس شده این شهر با عطر دو تا زهرا بهشت
بارگاهِ پـاک تـو باشــد حــریـمِ اهـل بیـتهر مکانی این چنین والا نشـد حتّی بهشت
گرچه جنت می شود واجــب به زوارت ولیمانده ام بین دو راهی اینکه اینجا یا بهشت؟
در کنـارت بهترین تقـدیرها ســهـم من استسـایه ســار امــن تـو فـرقی نـدارد با بهشت
رضا یزدی اصل @kouchesaresher
هیـچ مصــداقی ندارد مرقدت الّا بهشت زیر این گنبد برایــم می شود دنیا بهشت
می نویسم فاطمه می خوانمــت عشق رضامی نویسم شهرقم می خوانمش آن را بهشت
یک در ازجنت به سمـت شهر ما وا می شودپـس نـدارم راهِ طولانی از اینجـا تا بهشـت
جایگاه این حــرم بالاتراز ایـن حرف هاستدر دل زوار صحنت می شـود پیــدا بهشـت
دختر موســی بن جعفر با توثابت شد به مامی شود باشد به زیر پای دخــترها بهشـت!
مـرقد زهراسـت در آغـوش گـــرم مرقـدت پس شده این شهر با عطر دو تا زهرا بهشت
بارگاهِ پـاک تـو باشــد حــریـمِ اهـل بیـتهر مکانی این چنین والا نشـد حتّی بهشت
گرچه جنت می شود واجــب به زوارت ولیمانده ام بین دو راهی اینکه اینجا یا بهشت؟
در کنـارت بهترین تقـدیرها ســهـم من استسـایه ســار امــن تـو فـرقی نـدارد با بهشت
رضا یزدی اصل @kouchesaresher
۲۸
۱۴:۲۹
”با یادی از شهدای همکار و همقطار در پدافند هوایی کشور” 


#عطر_امن_یجیب
با تو ای چشم خسته از دیدن، خاطراتی عجیب، من دارمبا تو ای غربت زمان دیده، روزگاری غریب، من دارم؟!
یاد آن روزهای بیداری، از سرشک و ستاره لبریزمدر نگاهم فقط غریبی نیست، حسرتی بی نصیب، من دارم
یادگار همیشگی، “ترکش” روبه رویم، کنار آیینه استباز هم، هر سپیده میگوید: در دلم بوی سیب من دارم !
کاش میشد که خاطراتی گفت، از حضور شگرف باورهاکاش میشد، که باز میدیدم: عطر امن یجیب من دارم!
عاشقانه، چه با صفا رفتند، دوستان همیشه بیدارممانده ام با همین غزل گفتن؛ روزگاری غریب من دارم!
سید علی اصغر موسوی (سعا)قم - ۱۳۷۵@kouchesaresher
#عطر_امن_یجیب
با تو ای چشم خسته از دیدن، خاطراتی عجیب، من دارمبا تو ای غربت زمان دیده، روزگاری غریب، من دارم؟!
یاد آن روزهای بیداری، از سرشک و ستاره لبریزمدر نگاهم فقط غریبی نیست، حسرتی بی نصیب، من دارم
یادگار همیشگی، “ترکش” روبه رویم، کنار آیینه استباز هم، هر سپیده میگوید: در دلم بوی سیب من دارم !
کاش میشد که خاطراتی گفت، از حضور شگرف باورهاکاش میشد، که باز میدیدم: عطر امن یجیب من دارم!
عاشقانه، چه با صفا رفتند، دوستان همیشه بیدارممانده ام با همین غزل گفتن؛ روزگاری غریب من دارم!
سید علی اصغر موسوی (سعا)قم - ۱۳۷۵@kouchesaresher
۲۷
۱۴:۵۱
درود بر رزمندگان پر توان وسرفراز وطن
جاویدبادا ایران عزیر
#وطن
وطن ای باورت آرام جانموطن خاكت بهشت جاودانمتو را گویم تو را ای مهربانمنباشد غیر از این ورد زبانمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن اى گلشن مينو سرشتمبود هر نقطه ات باغ بهشتمبه عشقت بذری از ایثار کشتمبه لوح سینه ام با خون نوشتمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را مـن دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن اى شاهد خون شهیدانوطن ای پایگاه علم و عرفانتو را من مى ستايم از دل و جانبگویم دم به دم با عشق و ایمانکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن ای مهد گردان و دلیرانوطن ای بیشه زار شرزه شیرانشود از بیم تو دشمن گریزانشنو این نکته را از جان نثارانکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن گر من 《فرازِ سرفرازممن از این سرفرازی بر تو نازمسر و جان را به سودای تو بازمسرود عشق را اینگونه سازمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم
فراز مردانی@kouchesaresher
جاویدبادا ایران عزیر
#وطن
وطن ای باورت آرام جانموطن خاكت بهشت جاودانمتو را گویم تو را ای مهربانمنباشد غیر از این ورد زبانمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن اى گلشن مينو سرشتمبود هر نقطه ات باغ بهشتمبه عشقت بذری از ایثار کشتمبه لوح سینه ام با خون نوشتمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را مـن دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن اى شاهد خون شهیدانوطن ای پایگاه علم و عرفانتو را من مى ستايم از دل و جانبگویم دم به دم با عشق و ایمانکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن ای مهد گردان و دلیرانوطن ای بیشه زار شرزه شیرانشود از بیم تو دشمن گریزانشنو این نکته را از جان نثارانکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰وطن گر من 《فرازِ سرفرازممن از این سرفرازی بر تو نازمسر و جان را به سودای تو بازمسرود عشق را اینگونه سازمکه تا خون در رگ و در پوست دارمتو را ایران تو را من دوست دارم
فراز مردانی@kouchesaresher
۲۹
۱۵:۰۵
بگو به پیر مرادم امام خامنهای (ره)که چلچراغ امید است عشق معبودش
خوشا یکی چو تو نیکوخصال و پاک سرشتکه جز رضای خداوند نیست مقصودش
توراز هستی یک امّتی که مرگت راکس آرزو نکند جز هریمن و رودش
گر اغتشاشگر است و مخرّب، ازدشمنگرفته خط، که کند کردگار نابودش
منافقی که برافروخت آتش فتنهرود به چشم خود البته اولین دودش
زیان هر آن که رسانید ملّت ما رانبود غیر تباهی به زندگی سودش
کسی که سدّ ره پیشرفت جامعه بودبه زندگی نبود جز مسیر مسدودش
هماره بود به کابوسها دچار و ازآناگر که بود دل و دیدهای نیاسودش
شود خلیل خلل ناپذیر را گلشناز آتشی که برافروختهاست نمرودش.
۳۱
۱۶:۱۲
#شراب_خانگی
اگر به فحش خنک میشود دلت، باشدبگو به این سگ زرد پلید: بی غیرت !همین بس است برایش که این الاغ چموششده است لایق نفرین و واجب لعنت
اگر چه بی ادبی نیست رسم و راه ماکه در تمدن ما آدمی فقط ادب استزبان فارسی و کشوری هخامنشی که زیر سایه ی دین پیمبر عرب است
دلت خنک نشد آری دلت نسوخته کهدل تو پاره شده ،سینه ی تو صد چاک استرگِ بریده چنانکه به بخیه شد محتاج نیاز قلب تو هم شروه های غمناک است
زمانه بر سر بیداد و ظلم شد با ماو صهیونیزم به شیطان پیام یاری دادکه ما ز کشور ایران هراس ها داریمپیاده آمد و شیطان به او سواری داد
بهانه بود اورانیّوم و غنی سازیبرای اینکه تجاوز به خاک ما بکنندبرای اینکه به غارت برند میهن رابه هم شدند که ما را ز هم جدا بکنند
فریب و یاوه به هم گشت و رفت بر پرده که نسل خام جوان را فریبشان بدهندبه لطف جادوی ابزار و هوش مصنوعیدروغ را چو حقیقت به او نشان بدهند
بجنگ تا نفس آخرت بجنگ بجنگکه دشمنان وطن رهبر تو را کشتندمده به صلح رضایت که صلح ننگین استعلی الخصوص اگر دختر تو را کشتند
سکوت مرگِ صدا نیست ،مرگِ آدمی استسکوت معنی دلمردگی و خاموشی استقلم به دست تو باشد، وَ هیچ ننویسی؟!سکوت معنی ترسیدن و فراموشی است
که دختران دبستانی تورا بکشند قناری تو اگر لال و بی صدا باشدرقیّه اند همه دختران میهن تواگر که سینه ی تو دشت کربلا باشد
مباد شک بکنی فرصتت تمام شوددرنگ معنی وقت است اگر حرام شودمیان حر شدن و حرمله شدن ماندی که تیر در گلوی کودک امام شود
رفیق درد بزرگی است درد فهمیدنو دردناک تر از آن هراس، ترسیدنبه گوش خویش بگویی : که هی !مراقب باش !به چشم خویش بگویی :حذر کن از دیدن !
چهار سال اگر در شلمچه جنگیدمدفاع از وطنم کردم و جوان بودمنه با توأم نه علیه تو ،یک پدر هستمکه توی پرورش نسل ناتوان بودم
که بذر من پسر ی قد بلند و رعنا گشتو مثل سرو روان گشت و چونکه راه افتادشبیه بچه گنجشک بود در پروازو مثل شیرِ کلیله درون چاه افتاد
پی سیاوش خود آمدم در این میدانسر عناد ندارم ، رفیق ! دلتنگمهنوز هم که هنوز است کهنه سربازمبرای میهن خود کشته مرده ی جنگم
« شراب خانگی ترس محتسب خورده ! »تنی به تیر بزن ! خون خود به جام بریز !قلم به دست بگیر و وضو بساز از خونسری است بر بدنت،در ره امام بریز !
همین که فتنه و آشوب راه می افتدخیال در سر دشمن زیاد می پیچدبه هوش باش که افکار منفی و بیراههمیشه در سر بی اعتقاد می پیچد
و اشتباه بزرگی که مرتکب شده ایدجوان که راه غلط رفت را نباید کشتهزار راه برای هدایتش باشدنمونه جوهر استامپ ، آبی انگشت
بگیر از پدر و مادرش تعهد که :ز نوجوان و غرورش مراقبت بکنندهنوز کودک معصوم چارده ساله است که باید از شر و شورش مراقبت بکنند
مگر نه اینکه جوانان این وطن هستند؟!مواجه اند به ایرادهای هر روزهاگر که عطر صداشان کنایه ای دارد «برون همان بتراود که هست در کوزه»۱
مگر که می شود آخر که نوجوان را کشتچقدر کشته نیاز است توی قربانگاهخدا کجاست ؟ چرا هیچ ردّی از او نیست ؟بگو چکارکند؟! خسته است حزبالله
مگر نه اینکه پدر مادرانشان اکنون به احترام وطن در دل خیابان اندمراقب اند که خاری به پایتان نرودکه آدم اند ؛ که ایرانی اند؛ انسان اند !
همین جماعت بیدار دل کنون شب هاگرفته جان به کف و جان پناه گردیدند اگر چه داغ به دل داشتند با این حال مدافعان دلیر سپاه گردیدند
سیاست است و پدر مادری ندارد که اگر پلیس شود دزد جای حیرت نیست اگر که شعله برافروزد و مهار کندزبان به کام فرو بر که جای صحبت نیست
دلار می شود ارزان چو بوی صلح رسدو بوی جنگ دوباره گران کند اوراکسی به نفع خودش دست برده در شاهینکه این پرنده ببخشد کم ترازو را
چه بوی گند بدی پشت نفت خوابیدهصلاح نیست بگویم که چیست علت آندلیل دارد اگر تیر راه راست نرفتدلیل دارد اگر کج شده است پشت کمان
خلاصه حرف زیاد است و فرصت ما کم برای شرح دقیق حوادث بد و خوب که کیست ضارب و مقصود چیست از ضَرَبَ؟وَ نوجوان پری پیکری که شد مضروب
که مرز بندی پیشانی زن و مویشو دختری که « بیریتنی» شده است الگویشچگونه ؟ با چه زبان؟ چاره ای! به غیراز مرگرسانه های دغل کرده اند جادویش
خلاصه حرف زیاد است و پیش رو مان جنگو دشمنی که خود حیله است و پر نیرنگبه هوش باش برادر مباد این سگ زردتعرضی بکند بر کنام سبز پلنگ .
علیرضا اطلاقی@kouchesaresher
۱.علیرضا افشار (عارف)
اگر به فحش خنک میشود دلت، باشدبگو به این سگ زرد پلید: بی غیرت !همین بس است برایش که این الاغ چموششده است لایق نفرین و واجب لعنت
اگر چه بی ادبی نیست رسم و راه ماکه در تمدن ما آدمی فقط ادب استزبان فارسی و کشوری هخامنشی که زیر سایه ی دین پیمبر عرب است
دلت خنک نشد آری دلت نسوخته کهدل تو پاره شده ،سینه ی تو صد چاک استرگِ بریده چنانکه به بخیه شد محتاج نیاز قلب تو هم شروه های غمناک است
زمانه بر سر بیداد و ظلم شد با ماو صهیونیزم به شیطان پیام یاری دادکه ما ز کشور ایران هراس ها داریمپیاده آمد و شیطان به او سواری داد
بهانه بود اورانیّوم و غنی سازیبرای اینکه تجاوز به خاک ما بکنندبرای اینکه به غارت برند میهن رابه هم شدند که ما را ز هم جدا بکنند
فریب و یاوه به هم گشت و رفت بر پرده که نسل خام جوان را فریبشان بدهندبه لطف جادوی ابزار و هوش مصنوعیدروغ را چو حقیقت به او نشان بدهند
بجنگ تا نفس آخرت بجنگ بجنگکه دشمنان وطن رهبر تو را کشتندمده به صلح رضایت که صلح ننگین استعلی الخصوص اگر دختر تو را کشتند
سکوت مرگِ صدا نیست ،مرگِ آدمی استسکوت معنی دلمردگی و خاموشی استقلم به دست تو باشد، وَ هیچ ننویسی؟!سکوت معنی ترسیدن و فراموشی است
که دختران دبستانی تورا بکشند قناری تو اگر لال و بی صدا باشدرقیّه اند همه دختران میهن تواگر که سینه ی تو دشت کربلا باشد
مباد شک بکنی فرصتت تمام شوددرنگ معنی وقت است اگر حرام شودمیان حر شدن و حرمله شدن ماندی که تیر در گلوی کودک امام شود
رفیق درد بزرگی است درد فهمیدنو دردناک تر از آن هراس، ترسیدنبه گوش خویش بگویی : که هی !مراقب باش !به چشم خویش بگویی :حذر کن از دیدن !
چهار سال اگر در شلمچه جنگیدمدفاع از وطنم کردم و جوان بودمنه با توأم نه علیه تو ،یک پدر هستمکه توی پرورش نسل ناتوان بودم
که بذر من پسر ی قد بلند و رعنا گشتو مثل سرو روان گشت و چونکه راه افتادشبیه بچه گنجشک بود در پروازو مثل شیرِ کلیله درون چاه افتاد
پی سیاوش خود آمدم در این میدانسر عناد ندارم ، رفیق ! دلتنگمهنوز هم که هنوز است کهنه سربازمبرای میهن خود کشته مرده ی جنگم
« شراب خانگی ترس محتسب خورده ! »تنی به تیر بزن ! خون خود به جام بریز !قلم به دست بگیر و وضو بساز از خونسری است بر بدنت،در ره امام بریز !
همین که فتنه و آشوب راه می افتدخیال در سر دشمن زیاد می پیچدبه هوش باش که افکار منفی و بیراههمیشه در سر بی اعتقاد می پیچد
و اشتباه بزرگی که مرتکب شده ایدجوان که راه غلط رفت را نباید کشتهزار راه برای هدایتش باشدنمونه جوهر استامپ ، آبی انگشت
بگیر از پدر و مادرش تعهد که :ز نوجوان و غرورش مراقبت بکنندهنوز کودک معصوم چارده ساله است که باید از شر و شورش مراقبت بکنند
مگر نه اینکه جوانان این وطن هستند؟!مواجه اند به ایرادهای هر روزهاگر که عطر صداشان کنایه ای دارد «برون همان بتراود که هست در کوزه»۱
مگر که می شود آخر که نوجوان را کشتچقدر کشته نیاز است توی قربانگاهخدا کجاست ؟ چرا هیچ ردّی از او نیست ؟بگو چکارکند؟! خسته است حزبالله
مگر نه اینکه پدر مادرانشان اکنون به احترام وطن در دل خیابان اندمراقب اند که خاری به پایتان نرودکه آدم اند ؛ که ایرانی اند؛ انسان اند !
همین جماعت بیدار دل کنون شب هاگرفته جان به کف و جان پناه گردیدند اگر چه داغ به دل داشتند با این حال مدافعان دلیر سپاه گردیدند
سیاست است و پدر مادری ندارد که اگر پلیس شود دزد جای حیرت نیست اگر که شعله برافروزد و مهار کندزبان به کام فرو بر که جای صحبت نیست
دلار می شود ارزان چو بوی صلح رسدو بوی جنگ دوباره گران کند اوراکسی به نفع خودش دست برده در شاهینکه این پرنده ببخشد کم ترازو را
چه بوی گند بدی پشت نفت خوابیدهصلاح نیست بگویم که چیست علت آندلیل دارد اگر تیر راه راست نرفتدلیل دارد اگر کج شده است پشت کمان
خلاصه حرف زیاد است و فرصت ما کم برای شرح دقیق حوادث بد و خوب که کیست ضارب و مقصود چیست از ضَرَبَ؟وَ نوجوان پری پیکری که شد مضروب
که مرز بندی پیشانی زن و مویشو دختری که « بیریتنی» شده است الگویشچگونه ؟ با چه زبان؟ چاره ای! به غیراز مرگرسانه های دغل کرده اند جادویش
خلاصه حرف زیاد است و پیش رو مان جنگو دشمنی که خود حیله است و پر نیرنگبه هوش باش برادر مباد این سگ زردتعرضی بکند بر کنام سبز پلنگ .
علیرضا اطلاقی@kouchesaresher
۱.علیرضا افشار (عارف)
۳۸
۱۹:۵۸
بی بی همیشه قصّههای ناب میگفت این بار او از غصّه مهتاب میگفت
میگفت روزی در دبستان توی یک شهر خانم معلم درس "بابا آب" میگفت
در صبحگاه مدرسه ناظم سَرِ صبح از جشن نوروزی دَمِ تالاب میگفت
توی کلاس دینی چارم، معلّم از فتنههای غزوهی احزاب میگفت
توی کلاس پنجم از تاریخ ایران از رزمِ بین رستم و سهراب میگفت
روز نُهِ اسفند بود و بوی باروت از مادری غمدیده و بیتاب میگفت
در زنگ آخر ناگهان قصّه عوض شداخبار هم از غصّهی میناب میگفت .
روحالله راوینیا@kouchesaresher
۴۶
۲۰:۲۱
امیدوارم سلامت باشید.
ممنون میشم ازمون حمایت کنید و لینک کانال رو برای دوستان و آشناهاتون ارسال کنید تا عضو بشن.
ممنون از حمایت و همراهیتون
پیج محصولات مذهبی گالری یزدان:
ble.ir/join/C3fQ2wPU91
پیج انگشترهای نقره زنانه و مردانه:
ble.ir/join/9yZC7SH7GT
۱۲
۲۳:۰۹