Part 4 " love at the first sight "*********** ویو هان :رسیدم خوابگاه ، دوش گرفتم و رفتم تو اتاق . لینو از توی آشپزخونه داد زد :(( هانااااا ، کجا بودی ؟))< از دیشب تاحالا خونه ی هان بود چون هارام خونه ی دوستش بود >~ داشتم از کمپانی میومدم خونه یه دختره ... < دیگه تا آخر براش تعریف کرد >لینو ~ شیطون با کی ...~ لینو هیونگ باز شروع نکن دیگه من خوشم نمی آد چند بار بگم ؟ تو فن میتینگ هر یه ربع بهم میگی ، بسه دیگه ، بخدا از عشق خوشم نمی آد [ جمله ی آخر با خنده ی کوچولو ]لینو ~ خا باشه بیا منو بزن . چیزی نمی خوری ؟~ تو چی داری می خوری ؟لینو ~ چیپس .~ چرا یه چیزی درست نکردی ؟لینو ~ کی حوصله داره آخه ، می خوری یا تموم کنم ؟~ بخور ، تو کابینت یه نودل هست درست میکنم می خورم ، تو که دیگه گشنت نیست نه ؟لینو یه لبخند شیطانی زد و خب منظورش رو فهمیدم .~ پس یه چیزی سفارش بدیم ؟لینو ~ بده ، ولی برگر نه ، پیتزاااااا 
ادامه دارد ...
ادامه دارد ...
۸:۱۶
بفرمایید اینم از پارت ۴
بخونید و امیدوارم خوشتون بیاد 🪼فردا هم سر بزن پارت ۵ رو بخون
فعلا بای 
۸:۱۶
Part 5 " love at the first sight "*********** ویو ا.ت :هنوز نمی تونستم باور کنم اون اتفاق افتاده . خیلی ناراحت کننده بود . پدربزرگم یکی از بهترین دوستای من بود . همیشه وقتی بچه بودم باهم کلی بازی می کردیم . واقعا نمی تونم باور کنم از دستش دادم . یه ربع بود به دیوار نگاه می کردم . یهو گوشیم زنگ خورد ، گوشی رو برداشتم دیدم نوشته ناشناس . جواب دادم ، یه مرد با صدای کلفت گفت ،مرد ~ اسمت چیه ؟ ترسیدم . نمی دونستم چی بگم . الکی یه اسم گفتم ،~ یونا [ با صدای لرزان ]مرد ~ حرف م×فت نزن [ با داد ]تنم لرزید . نمی دونستم چیکار کنم ، مغزم هنگ کرد .~ ک...یم ا.ت ، اسمم کیم ا.ت هست [ با ترس و لرز ] مرد ~ آدرس خونتو بده .~ ب...ب...رای چی آدرس خونم رو می می می خواین ؟ اصلا شما ک...ی هستید ؟مرد ~ به تو مربوط نیست آدرس رو بده زودددددد !!! [ با دادی بلندددددد ] ترسیدم و سریع آدرس خونم رو بهش دادم .مرد ~ منتظر باش ، شب خوبی داشته باشی ، خداحافظ [ لحنی شیطانی ]تلفن رو قطع کرد . یعنی چی منتظر باش ؟؟؟؟ تنم می لرزید . به آهیون زنگ زدم . ~ الو آهیون !آهیون ~ چیه چرا صدات می لرزه ؟~ < قضیه رو براش تعریف کردم و اون هم ترسید >آهیون ~ ببین نترس ، الان به تهیونگ میگم ...~ نه !آهیون ~ چرا ؟~ نمی خوام کسی بفهمه ، فقط به تو گفتم .آهیون ~ آها اوکی پس ... می خوای امشب بیام خونت پیشت بمونم ؟~ تهیونگ چی ؟ نمی خوام اون بفهمه .آهیون ~ نه بابا تهیونگ واسه فیلمش رفته ژاپن خونه تنهام .~ پس همین الان بیا خونم !
ادامه دارد ...
ادامه دارد ...
۷:۰۴
بفرمایید اینم از پارت ۵
بخونید و امیدوارم خوشتون بیاد 🪼فردا هم سر بزن پارت ۶ رو بخون
فعلا بای 
۷:۰۴
Part 6 " love at the first sight "*********** ویو ا.ت :یه ربع بعد آهیون اومد . تا اومد بهم گفت ،آهیون ~ گوشیتو بده من بدو !گوشیمو بهش دادم ، رفت شماره رو چک کرد ، دید آخر شماره ●●●● داره . یه لحظه خشکش زد .~ آهیون ! آهیون ! چی شده ؟؟؟؟آهیون ~ ببین این شماره ی باند مافیای کره اس ! کلی فرد رو به قتل رسونده !خیلی هم توی کارشون ماهرن !~ یعنی چییییی !!!!!!آهیون ~ تو بیا خونه ی من ، وایسا ببینم ، آدرستو ازت پرسیدن ؟~ آرهآهیون ~ بهشون گفتی ؟~ آره ولی از قصد نبود ، یه داد بلند زد بخدا فکر کردم پرده ی گوشم پاره شده .آهیون ~ خدایا ، یعنی تو همین جوری بهش آدرستو دادی ؟ واقعا که ، پس دیگه واقعا باید بیای خونه ی من . بهت گفتن کی میان ؟~ نه فقط گفتن منتظر باش .آهیون ~ الان که جواب آره می خوایم نه میدی ! پس برو وسایلتو جمع کن بیا خونم ، تهیونگ نیست نگران نباش .رفتم وسایلمو جمع کنم ولی نمی تونستم خونه رو همین جوری ول کنم . مامان و بابا به من اعتماد کرده بودن .~ نه خونت نمی یام . اگه اونا بیان خونم و خونه خالی باشه صد درصد همه جا رو بهم میریزن . ما هم کلی طلا داریم ، می دونی دیگه همه هم واسه بابامن . اگه بفهمه طلاهاش دزدیده شدن همین جا ۶۰ تا سکته رو باهم میزنه . تو میشه خونم بمونی ؟آهیون ~ راست میگی . به این فکر نکرده بودم . اوکی پس من برم خونه وسایلمو جمع کنم بیام . من برم ؟~ آره آره برو . فقط سریع بیا باشه ؟آهیون ~ باشه ، فعلا بای بای . بوس بهت
~ بای بای 
ادامه دارد ...
ادامه دارد ...
۱۱:۲۸
بفرمایید اینم از پارت ۶
بخونید و امیدوارم خوشتون بیاد 🪼فردا هم سر بزن پارت ۷ رو بخون
فعلا بای 
۱۱:۲۸
Part 7 " love at the first sight "*********** ویو هان :پیک اومد و پیتزا رو داد . لینو سریع رفت و ۴ تیکه پیتزا رو خورد ، تا من از دستشویی بیام ، ۳ تیکه واسم گذاشت .~ بقیش کو ؟لینو ~ خب گشنم بود .منم زیاد گشنم نبود به خاطر همین چیزی نگفتم .دیگه غذامون رو خوردیم و رفتیم خوابیدیم .ویو نویسنده از صبح روز بعد :هان و ا.ت بیدار شدن ، البته آهیون خونه ی ا.ت بود . صبحانه خوردن و و آهیون و لینو و ا.ت و هان رفتن سرکارشون . ا.ت پیاده میرفت چون از خونش تا شرکت ۲۰ دقیقه راه بود . آهیون با دوچرخه می رفت تا یه ورزشی هم بکنه . هان با ماشینش رفت و لینو هم با ماشینش . یعنی کاملا همه از هم جدا شده بودن . خب ا.ت هم که از همون راه می رفت و هان هم از همون راه . هان وقتی داشت میرفت ا.ت رو دید . بوق زد و ا.ت هم سر تکون داد .ویو هان :داشتم میرفتم کمپانی که باز کیم ا.ت رو دیدم . بوق زدم تا سوار ماشین شه . نگام کرد و به نشانه ی سلام سر تکون دهد . شیشه ی ماشین رو دادم پایین و ،~ خانم ، بیاید سوار شید ، من میرسونمتون .ا.ت ~ نه لازم نیست خودم میرم یه کم دیگه میرسم .~ هوا امروز گرمه من میرسونمتون .آروم آروم و با خجالت سوار ماشین شد .ا.ت ~ لازم نبود ، من خودم می رفتم .~ نه خانوم این چه حرفیه ، خب میرسونمتون دیگه . سرکارتون کجاعه ؟ا.ت ~ شرکت فیلم سازیِ ● .پس توی شرکت فیلم سازی کار می کرد .~ شغلتون چیه ؟ا.ت ~ تهیه کننده ام .تهیه کننده ؟ کار باحالیه
ویو ا.ت : ~ آقا شما آیدل اید ؟ من شما رو دیشب از توی تلویزیون دیدم ، مثل اینکه توی گروه استری کیدز فعالیت می کنید ، درسته ؟هان ~ بله ، آیدلم .بالاخره رسیدیم و من پیاده شدم ، تشکر کردم و وقتی داشتم می رفتم تو شرکت ، داد زد ،هان ~ خانوم ! می تونم شمارتون رو داشته باشم ؟خب من فکر کردم شاید بد نباشه چون دلم می خواست شمارشو داشته باشم
~ بله ، چرا که نه
خلاصه شمارمو بهش دادم . یه تک زنگ بهم زد تا مطمئن بشیم که شماره ی منه . بعد دیگه من رفتم تو ی شرکت .
ادامه دارد ...
ادامه دارد ...
۵:۴۹
بفرمایید اینم از پارت ۷
بخونید و امیدوارم خوشتون بیاد 🪼فردا هم سر بزن پارت ۸ رو بخون
فعلا بای
[ دوستان اصلا ریاکت نمی دیدا
]
۵:۵۰
سلام بچه ها
ببینید برید توی ديدگاه ها تا به کانال ديدگاه ها بپیوندید 
۱۱:۰۸
ديدگاه های ... 
۱۲:۲۱