فرهیختگان - جاماندگی.docx
۲۲.۳۷ کیلوبایت
۵.۴K
۲۰:۳۰
چون آپلود در این پلتفرمها آسان نبود، در این اکانت قدیمی گذاشتم. ببینید. https://aparat.com/v/wcki286
۳.۸K
۱۷:۴۳
این فقط یک یادداشت فرادیپلماتیک است (۱)کورش علیانی
ما ایرانی هستیم. میراثدار تمدنی که از هزارهها پیش، الگویی از تعامل در کنار ایستادگی ساخته است. این اصول نه شعار توخالی، بلکه محصول خون و تجربهی تاریخی ماست.
۱. معاملات فقط در حوزهی منافعایرانی همواره اهل گفتوگو و معامله بوده، اما مرز این تعامل را دقیق میشناخته. از جادهی ابریشم که کالاها و فرهنگها را مبادله میکرد، تا دیپلماسی هخامنشیان با شهرهای یونانی و دولتهای همسایه. ما معامله میکنیم برای پیشرفت و بقا، و خوب میدانیم که مبنای این معامله منفعت دو طرفه است. اگر طرف مقابل به دنبال نفوذ، تغییر مرزها، یا تضعیف استقلال ما باشد، تعامل را متوقف میکنیم. این دقیقاً همان سیاستی است که در برابر حملهی اسکندر، اعراب، مغولان و پرتغالیها، روسها، انگلیسیها، و آمریکاییها نشان دادیم. تعامل ابزار ما است، نه هدف. هدف ما حفظ ایران و تقویت آن است، نه چیزی طبق خوشایند دیگران شدن.۲. حقوق، امر ثابت و غیرقابل معاملهحق حاکمیت بر سرزمین، حق تصمیمگیری مستقل، حق حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی، و هر حق تمدنی دیگر برای ما کالا نیستند. اینها قابل چانهزنی بر سر میز مذاکره نیستند. در فرهنگ ایرانی، حق امری الهی و پایدار است. در شاهنامه، که نه تنها یک شاهکار ادبی که فشردهی مردمشناختی فرهنگ ایرانی است، فردوسی بارها نشان میدهد که پادشاهان بزرگ وقتی حق را زیر پا گذاشتند، حتی اگر قدرت داشتند، سقوط کردند. کوروش در منشور خود، حق را برای ملتهای مختلف به رسمیت شناخت، اما هرگز حق ایران را فدا نکرد. ما هم همان راه را میرویم. هر توافقی که بخواهد بخشی از این حقوق را به بهانهی «مصلحت» یا «واقعگرایی» معامله کند، در نگاه ما نامشروع است. تاریخ به ما آموخته که ملتی که حقوق خود را بفروشد، دیر یا زود موجودیت خود را نیز از دست میدهد.۳. عدالت، تنها راه بستن پروندهی بیعدالتیبیعدالتی زخم است. زخمی که با زمان خوب نمیشود، بلکه عفونت نیز میکند و نسلها را مسموم میسازد. ما این را در تاریخ خود بارها دیدهایم: از غارتهای مغول تا قراردادهای تحمیلی قرن نوزدهم و بیعدالتیهای مدرن. کاپیتولاسیون از انگیزههای مهم انقلاب اسلامی ما بوده است.در برابر وقوع بیعدالتی تنها درمان، جاری کردن عدالت است. شناخت حق، جبران خسارت مادی و معنوی، و ایجاد سازوکاری که تکرار بیعدالتی را غیرممکن کند. انوشیروان را بهخاطر عدالتش «عادل» نامیدند، نه بهخاطر قدرت نظامیاش. علی را دوست داریم چون او را در عبادتگاهش به دلیل عدالتش به قتل رساندند. زرتشت «اشا» را پایهی جهان میدانست؛ راستی و عدالتی که بدون آن، جهان به تباهی میرود. ما عدالت را فراموش نمیکنیم چون میدانیم فراموشی عدالت، دعوت به بیعدالتی بعدی است. از نگاه ما مشکل را باید ریشهای حل کرد، نه با سرپوش گذاشتن و «گذشت» اجباری و کاسبکارانه.۴. جان انسان، مقدسترین خط قرمزاز همهی اینها بالاتر، جان انسان است. خون یک ایرانی، جان یک شهروند، محترمترین ارزش غیرقابل مذاکره است. این اصل در عمق فرهنگ ما است. در سنت ایرانی، مهماننوازی و پناه دادن به پناهنده حتی اگر دشمن باشد، نشاندهندهی احترام به جان است، اما گاه به نرمی بیش از حد تعبیر شده است. ما برای دفاع از جان و خاک شمشیر کشیدهایم، اما هرگز جان مردم را به عنوان مهرهی معامله در بازیهای سیاسی نپذیرفتهایم. هیچ منفعتی، هیچ «توافق تاریخی»، هیچ فشار خارجی ارزش آن را ندارد که حتی یک قطره خون بیگناه ریخته شود. این خط قرمز خونین ماست.
ما ایرانی هستیم. میراثدار تمدنی که از هزارهها پیش، الگویی از تعامل در کنار ایستادگی ساخته است. این اصول نه شعار توخالی، بلکه محصول خون و تجربهی تاریخی ماست.
۱. معاملات فقط در حوزهی منافعایرانی همواره اهل گفتوگو و معامله بوده، اما مرز این تعامل را دقیق میشناخته. از جادهی ابریشم که کالاها و فرهنگها را مبادله میکرد، تا دیپلماسی هخامنشیان با شهرهای یونانی و دولتهای همسایه. ما معامله میکنیم برای پیشرفت و بقا، و خوب میدانیم که مبنای این معامله منفعت دو طرفه است. اگر طرف مقابل به دنبال نفوذ، تغییر مرزها، یا تضعیف استقلال ما باشد، تعامل را متوقف میکنیم. این دقیقاً همان سیاستی است که در برابر حملهی اسکندر، اعراب، مغولان و پرتغالیها، روسها، انگلیسیها، و آمریکاییها نشان دادیم. تعامل ابزار ما است، نه هدف. هدف ما حفظ ایران و تقویت آن است، نه چیزی طبق خوشایند دیگران شدن.۲. حقوق، امر ثابت و غیرقابل معاملهحق حاکمیت بر سرزمین، حق تصمیمگیری مستقل، حق حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی، و هر حق تمدنی دیگر برای ما کالا نیستند. اینها قابل چانهزنی بر سر میز مذاکره نیستند. در فرهنگ ایرانی، حق امری الهی و پایدار است. در شاهنامه، که نه تنها یک شاهکار ادبی که فشردهی مردمشناختی فرهنگ ایرانی است، فردوسی بارها نشان میدهد که پادشاهان بزرگ وقتی حق را زیر پا گذاشتند، حتی اگر قدرت داشتند، سقوط کردند. کوروش در منشور خود، حق را برای ملتهای مختلف به رسمیت شناخت، اما هرگز حق ایران را فدا نکرد. ما هم همان راه را میرویم. هر توافقی که بخواهد بخشی از این حقوق را به بهانهی «مصلحت» یا «واقعگرایی» معامله کند، در نگاه ما نامشروع است. تاریخ به ما آموخته که ملتی که حقوق خود را بفروشد، دیر یا زود موجودیت خود را نیز از دست میدهد.۳. عدالت، تنها راه بستن پروندهی بیعدالتیبیعدالتی زخم است. زخمی که با زمان خوب نمیشود، بلکه عفونت نیز میکند و نسلها را مسموم میسازد. ما این را در تاریخ خود بارها دیدهایم: از غارتهای مغول تا قراردادهای تحمیلی قرن نوزدهم و بیعدالتیهای مدرن. کاپیتولاسیون از انگیزههای مهم انقلاب اسلامی ما بوده است.در برابر وقوع بیعدالتی تنها درمان، جاری کردن عدالت است. شناخت حق، جبران خسارت مادی و معنوی، و ایجاد سازوکاری که تکرار بیعدالتی را غیرممکن کند. انوشیروان را بهخاطر عدالتش «عادل» نامیدند، نه بهخاطر قدرت نظامیاش. علی را دوست داریم چون او را در عبادتگاهش به دلیل عدالتش به قتل رساندند. زرتشت «اشا» را پایهی جهان میدانست؛ راستی و عدالتی که بدون آن، جهان به تباهی میرود. ما عدالت را فراموش نمیکنیم چون میدانیم فراموشی عدالت، دعوت به بیعدالتی بعدی است. از نگاه ما مشکل را باید ریشهای حل کرد، نه با سرپوش گذاشتن و «گذشت» اجباری و کاسبکارانه.۴. جان انسان، مقدسترین خط قرمزاز همهی اینها بالاتر، جان انسان است. خون یک ایرانی، جان یک شهروند، محترمترین ارزش غیرقابل مذاکره است. این اصل در عمق فرهنگ ما است. در سنت ایرانی، مهماننوازی و پناه دادن به پناهنده حتی اگر دشمن باشد، نشاندهندهی احترام به جان است، اما گاه به نرمی بیش از حد تعبیر شده است. ما برای دفاع از جان و خاک شمشیر کشیدهایم، اما هرگز جان مردم را به عنوان مهرهی معامله در بازیهای سیاسی نپذیرفتهایم. هیچ منفعتی، هیچ «توافق تاریخی»، هیچ فشار خارجی ارزش آن را ندارد که حتی یک قطره خون بیگناه ریخته شود. این خط قرمز خونین ماست.
۲.۴K
۲۱:۳۲
این فقط یک یادداشت فرادیپلماتیک است (۲)
اصل راهبردی نهاییاین چهار اصل با هم یک راه مشخص میسازند: تعامل هوشمند در منافع، اما ایستادگی کامل در حوزهی حقوق و عدالت، و حرمت مطلق به جان انسان.ما نه اهل انزوا هستیم که در را به روی همه ببندیم، و نه اهل تسلیم که هر چیزی را برای «صلح» یا «اقتصاد» بدهیم. راه ما راه تمدن ایرانی است: واقعگرایی همراه با شرافت، تعامل همراه با کرامت، و صلح همراه با عدالت.دقیقتر بگوییم: ما در چهار سطح و با چهار شیوه و چهار مجموعه از قواعد با دیگران مواجه میشویم. این برای یک تمدن ۷ هزار ساله طبیعی است. همان طور که فهم ساده و کم فایدهای که تنها به منافع تجاری و شبه تجاری چشم دوخته نیز برای یک تمدن کم از هزار ساله طبیعی است.دیدگاه چهار عرصهای، ریشه در خاک ایران دارد و نیازی به واردات از جایی ندارد. این همان صدایی است که از کوروش تا فردوسی تا مردمان امروز این سرزمین، همیشه تکرار شده: ایران را با حق و عدالت و کرامت حفظ کنیم، نه با معامله و فراموشی.دیگران میخواهند با ما بر اساس دیپلماسی مواجه شوند و دیپلماسی را تنها با قواعد تجارت میفهمند، و در نهایت میخواهند همهی مسائل را همانجا حل کنند. ما بر سر حق، بر سر عدالت، بر سر خون ایرانیان معامله نمیکنیم، اینها را بر سر میز دیپلماسی پایان نمیدهیم. اگر حریف نتواند به سه عرصهی دیگر فکر کند، ما با او در عرصهی منافع دیپلماسی خواهیم کرد، و مسائل عرصههای دیگر را به موقع و در جای خود حل خواهیم کرد. ما آن قدر متمدن و فرهنگ ساز هستیم که بتوانیم زمان و ابزار حل این مسائل را پیدا کنیم. در نهایت چنان که در عنوان مطلب آمد: این فقط یک یادداشت فرادیپلماتیک است.
https://www.tehrantimes.com/news/526784/It-is-just-a-supradiplomatic-op-ed
اصل راهبردی نهاییاین چهار اصل با هم یک راه مشخص میسازند: تعامل هوشمند در منافع، اما ایستادگی کامل در حوزهی حقوق و عدالت، و حرمت مطلق به جان انسان.ما نه اهل انزوا هستیم که در را به روی همه ببندیم، و نه اهل تسلیم که هر چیزی را برای «صلح» یا «اقتصاد» بدهیم. راه ما راه تمدن ایرانی است: واقعگرایی همراه با شرافت، تعامل همراه با کرامت، و صلح همراه با عدالت.دقیقتر بگوییم: ما در چهار سطح و با چهار شیوه و چهار مجموعه از قواعد با دیگران مواجه میشویم. این برای یک تمدن ۷ هزار ساله طبیعی است. همان طور که فهم ساده و کم فایدهای که تنها به منافع تجاری و شبه تجاری چشم دوخته نیز برای یک تمدن کم از هزار ساله طبیعی است.دیدگاه چهار عرصهای، ریشه در خاک ایران دارد و نیازی به واردات از جایی ندارد. این همان صدایی است که از کوروش تا فردوسی تا مردمان امروز این سرزمین، همیشه تکرار شده: ایران را با حق و عدالت و کرامت حفظ کنیم، نه با معامله و فراموشی.دیگران میخواهند با ما بر اساس دیپلماسی مواجه شوند و دیپلماسی را تنها با قواعد تجارت میفهمند، و در نهایت میخواهند همهی مسائل را همانجا حل کنند. ما بر سر حق، بر سر عدالت، بر سر خون ایرانیان معامله نمیکنیم، اینها را بر سر میز دیپلماسی پایان نمیدهیم. اگر حریف نتواند به سه عرصهی دیگر فکر کند، ما با او در عرصهی منافع دیپلماسی خواهیم کرد، و مسائل عرصههای دیگر را به موقع و در جای خود حل خواهیم کرد. ما آن قدر متمدن و فرهنگ ساز هستیم که بتوانیم زمان و ابزار حل این مسائل را پیدا کنیم. در نهایت چنان که در عنوان مطلب آمد: این فقط یک یادداشت فرادیپلماتیک است.
https://www.tehrantimes.com/news/526784/It-is-just-a-supradiplomatic-op-ed
۲.۹K
۲۱:۳۳
سر در دانشگاه تهران، جمعه شب، ۲۲ خرداد
۲.۹K
۱۳:۴۷
ایران و انتخاب شکل حضور در آینده
سالها است در قلب محاسبات راهبردی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو، یک آرزوی محوری جا خوش کرده است: حملهی مشترک با آمریکا به ایران. این رؤیا برای تلآویو چیزی فراتر از یک گزینهی نظامی بود؛ یک آرزوی طلایی که در خیال طراحان آن، به پیروزیای طلایی منتهی میشد. در این تصور، با یک یورش هماهنگ و کوتاهمدت، میشد توازن قوا در منطقه را به شکل پایدار به نفع اسرائیل تغییر داد، محور مقاومت و ایران را در هم شکست و ابتکار عمل را در دست گرفت. نشانهها و اعترافهای موجود، از جمله سخنان اخیر هیلاری کلینتون، نشان میدهد که در طول دورههای مختلف، تلاش برای تحقق این هدف هرگز متوقف نشده است. لابیها، فشارها و رایزنیهای پشت پرده همه در یک جهت بود: راضی کردن واشنگتن به پذیرش ریسک یک جنگ مستقیم با ایران. با این حال، هیچیک از رؤسایجمهور پیشین آمریکا زیر بار چنین آزمون پرخطری نرفتند. آنها میدانستند که این، فقط یک عملیات نظامی نیست، قمار با ثبات منطقه، اقتصاد جهانی و اعتبار راهبردی آمریکا در مقیاس بزرگ است. این روند اما با دونالد ترامپ به نقطهی بلاهت رسید. ترامپ، با سادگی و ذوقزدگی کودکانهای که از ترکیب جاهطلبی شخصی و ناآگاهی از پیچیدگیهای میدان برمیآمد، آمادهی پذیرفتن رؤیای پیروزی چندروزه شد. او به دام طرحی افتاد که سالها بود که در تلآویو پرورده میشد؛ طرحی که رویای «حملهی سریع، ضربهی قاطع، و بازگشت پیروزمندانه» را به او میفروخت. اما واقعیت میدان، واقعهای کاملا متفاوت نوشت. نتیجه نه پیروزی طلایی، که زنجیرهای از ضربات جبرانناپذیر بود: ضربه به اعتبار آمریکا، ضربه به بازدارندگی اسرائیل، ضربه به اقتصاد جهانی و ضربه به وجههی شخصی ترامپ و نتانیاهو.در این میان، اسرائیل به چیزی رسید که سالها در انتظارش بود: فرصت حمله به ایران با پشتوانهی مستقیم آمریکا. اما این فرصت تاریخی، نه به خیال پیروزی طلایی که به عینیت شکست سیاه تبدیل شد. اسرائیل برگ اصلی خود را بازی کرد؛ همان برگی که سالها بهعنوان تهدید نهایی از آن استفاده میکرد. اکنون این برگ، به یک امکان سوخته بدل شده است. تهدید حملهی نظامی به ایران، دیگر آن وزن و معنای سابق را ندارد؛ یکبار به محک واقعیت سپرده شد و نتیجه، نه شکستن طرف مقابل، بلکه آشکار شدن هزینهها و محدودیتها بود. به این ترتیب، تهدید حمله به ایران، دیگر ابزار اصلی جنگ روانی و فشار سیاسی نیست.موقعیت ایران نیز بهطور معناداری تغییر کرده است. اگر زمانی سخن گفتن از «بازپسگیری حقوق پایمالشده» میتوانست در گوش قدرتها شبیه اغراق، شعار یا حتی شوخی سیاسی باشد، امروز در سایهی تجربهی میدانی و توان رزمی آشکار شده، جدی و معتبر به نظر میرسد. ایران نشان داده در برابر تهدید و حمله، صرفاً به موضعگیریهای لفظی بسنده نمیکند و توانایی پاسخگویی عملی و پرهزینه برای طرف مقابل را دارد. همین تجربه، پشتوانهای است که باعث میشود ادعای احقاق حقوق، از سطح شعار فراتر رود و به یک مطالبهی دارای پشتوانهی عینی تبدیل شود.اکنون سؤال این نیست که آیا ایران توان واکنش دارد یا نه، بلکه این است که با این توان چه خواهد کرد. ایران امروز برگی در دست دارد که دیگران آن را آزمودهاند و بهایش را پرداختهاند. این برگ میتواند به دو شکل کاملاً متفاوت بازی شود. راه اول این که میتواند در ازای سودای خام پیوستن به ساختار موجود نظم جهانی و پذیرفته شدن در چهارچوب همان قواعد قدیمی، عملاً سوزانده شود.در این سناریو، ایران به تدریج از موضع یک بازیگر مطالبهگر و تغییرطلب، و از موضع پیروز تعیینکننده، به یک بازیگر در حاشیهی نظم موجود ظالمانه تقلیل مییابد که سرمایهی بازدارندگی و قدرت فشار خود را پای وعدههای ادغام و عادیسازی میریزد.راه دیگر این است که ایران از این نقطهی قدرت، برای طرح و پیگیری فعال ایدهی یک نظم نوین عادلانهی جهانی استفاده کند. در این چارچوب، هر اقدام بازپسگیری، هر حرکت انتقامی و هر فشار در سطح منطقهای و فرامنطقهای، در دل یک پروژهی بزرگتر معنا مییابد: پروژهای برای تغییر قواعد بازی، نه صرفاً بازی در زمین دیگران. در چنین روایتی، عمل نظامی یا سیاسی مقطعی، به تکهای از یک نقشهی کلان تبدیل میشود؛ نقشهای که در آن عدالت، توازن و بازتعریف جایگاه قدرتها، محور اصلی است.این نقشه، نقشهای جهانی برای ثار است. هزاران سال تاریخ بشر، تاریخ تقابل عدالت و غارت، کشتار و کرامت، خودفروختگی و شرافت، نسلکشی و شهادت است، و باید همواره در پی تحقق امکان خونخواهی شهیدان این جنگ هزارانساله بود.خونخواهیای که علاوه بر تنبیه متجاوزان و اعدام قاتلان، تحقق جهان عادلانه را هدف خود قرار داده است. جهانی که در آن اخلاق و نگاه قابیل و قارون و سامری محو شده و اخلاق و نگاه قالب، مبتنی بر عدالت و کرامت انسان است.
سالها است در قلب محاسبات راهبردی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو، یک آرزوی محوری جا خوش کرده است: حملهی مشترک با آمریکا به ایران. این رؤیا برای تلآویو چیزی فراتر از یک گزینهی نظامی بود؛ یک آرزوی طلایی که در خیال طراحان آن، به پیروزیای طلایی منتهی میشد. در این تصور، با یک یورش هماهنگ و کوتاهمدت، میشد توازن قوا در منطقه را به شکل پایدار به نفع اسرائیل تغییر داد، محور مقاومت و ایران را در هم شکست و ابتکار عمل را در دست گرفت. نشانهها و اعترافهای موجود، از جمله سخنان اخیر هیلاری کلینتون، نشان میدهد که در طول دورههای مختلف، تلاش برای تحقق این هدف هرگز متوقف نشده است. لابیها، فشارها و رایزنیهای پشت پرده همه در یک جهت بود: راضی کردن واشنگتن به پذیرش ریسک یک جنگ مستقیم با ایران. با این حال، هیچیک از رؤسایجمهور پیشین آمریکا زیر بار چنین آزمون پرخطری نرفتند. آنها میدانستند که این، فقط یک عملیات نظامی نیست، قمار با ثبات منطقه، اقتصاد جهانی و اعتبار راهبردی آمریکا در مقیاس بزرگ است. این روند اما با دونالد ترامپ به نقطهی بلاهت رسید. ترامپ، با سادگی و ذوقزدگی کودکانهای که از ترکیب جاهطلبی شخصی و ناآگاهی از پیچیدگیهای میدان برمیآمد، آمادهی پذیرفتن رؤیای پیروزی چندروزه شد. او به دام طرحی افتاد که سالها بود که در تلآویو پرورده میشد؛ طرحی که رویای «حملهی سریع، ضربهی قاطع، و بازگشت پیروزمندانه» را به او میفروخت. اما واقعیت میدان، واقعهای کاملا متفاوت نوشت. نتیجه نه پیروزی طلایی، که زنجیرهای از ضربات جبرانناپذیر بود: ضربه به اعتبار آمریکا، ضربه به بازدارندگی اسرائیل، ضربه به اقتصاد جهانی و ضربه به وجههی شخصی ترامپ و نتانیاهو.در این میان، اسرائیل به چیزی رسید که سالها در انتظارش بود: فرصت حمله به ایران با پشتوانهی مستقیم آمریکا. اما این فرصت تاریخی، نه به خیال پیروزی طلایی که به عینیت شکست سیاه تبدیل شد. اسرائیل برگ اصلی خود را بازی کرد؛ همان برگی که سالها بهعنوان تهدید نهایی از آن استفاده میکرد. اکنون این برگ، به یک امکان سوخته بدل شده است. تهدید حملهی نظامی به ایران، دیگر آن وزن و معنای سابق را ندارد؛ یکبار به محک واقعیت سپرده شد و نتیجه، نه شکستن طرف مقابل، بلکه آشکار شدن هزینهها و محدودیتها بود. به این ترتیب، تهدید حمله به ایران، دیگر ابزار اصلی جنگ روانی و فشار سیاسی نیست.موقعیت ایران نیز بهطور معناداری تغییر کرده است. اگر زمانی سخن گفتن از «بازپسگیری حقوق پایمالشده» میتوانست در گوش قدرتها شبیه اغراق، شعار یا حتی شوخی سیاسی باشد، امروز در سایهی تجربهی میدانی و توان رزمی آشکار شده، جدی و معتبر به نظر میرسد. ایران نشان داده در برابر تهدید و حمله، صرفاً به موضعگیریهای لفظی بسنده نمیکند و توانایی پاسخگویی عملی و پرهزینه برای طرف مقابل را دارد. همین تجربه، پشتوانهای است که باعث میشود ادعای احقاق حقوق، از سطح شعار فراتر رود و به یک مطالبهی دارای پشتوانهی عینی تبدیل شود.اکنون سؤال این نیست که آیا ایران توان واکنش دارد یا نه، بلکه این است که با این توان چه خواهد کرد. ایران امروز برگی در دست دارد که دیگران آن را آزمودهاند و بهایش را پرداختهاند. این برگ میتواند به دو شکل کاملاً متفاوت بازی شود. راه اول این که میتواند در ازای سودای خام پیوستن به ساختار موجود نظم جهانی و پذیرفته شدن در چهارچوب همان قواعد قدیمی، عملاً سوزانده شود.در این سناریو، ایران به تدریج از موضع یک بازیگر مطالبهگر و تغییرطلب، و از موضع پیروز تعیینکننده، به یک بازیگر در حاشیهی نظم موجود ظالمانه تقلیل مییابد که سرمایهی بازدارندگی و قدرت فشار خود را پای وعدههای ادغام و عادیسازی میریزد.راه دیگر این است که ایران از این نقطهی قدرت، برای طرح و پیگیری فعال ایدهی یک نظم نوین عادلانهی جهانی استفاده کند. در این چارچوب، هر اقدام بازپسگیری، هر حرکت انتقامی و هر فشار در سطح منطقهای و فرامنطقهای، در دل یک پروژهی بزرگتر معنا مییابد: پروژهای برای تغییر قواعد بازی، نه صرفاً بازی در زمین دیگران. در چنین روایتی، عمل نظامی یا سیاسی مقطعی، به تکهای از یک نقشهی کلان تبدیل میشود؛ نقشهای که در آن عدالت، توازن و بازتعریف جایگاه قدرتها، محور اصلی است.این نقشه، نقشهای جهانی برای ثار است. هزاران سال تاریخ بشر، تاریخ تقابل عدالت و غارت، کشتار و کرامت، خودفروختگی و شرافت، نسلکشی و شهادت است، و باید همواره در پی تحقق امکان خونخواهی شهیدان این جنگ هزارانساله بود.خونخواهیای که علاوه بر تنبیه متجاوزان و اعدام قاتلان، تحقق جهان عادلانه را هدف خود قرار داده است. جهانی که در آن اخلاق و نگاه قابیل و قارون و سامری محو شده و اخلاق و نگاه قالب، مبتنی بر عدالت و کرامت انسان است.
۴.۳K
۱۴:۱۰
https://farsnews.ir/K_Alyani/1781684998640071073
۳.۵K
۱۴:۱۰
اگر فرصت کردید بخوانید، نظر نه چندان مهم من در مورد یادداشت تفاهم:
https://farsnews.ir/K_Alyani/1781782299283464270
https://farsnews.ir/K_Alyani/1781782299283464270
۲.۸K
۱۵:۵۲
در گفتوگوی با تهران تایمز دربارهی تجمعها:
https://www.tehrantimes.com/news/527599/The-street-belongs-to-the-people
https://www.tehrantimes.com/news/527599/The-street-belongs-to-the-people
۱.۶K
۲۱:۲۱
گفتوگو دربارهی برنامهسازی تلویزیونیبرنامهی همیشه مخاطب
https://iribonline.ir/portal/photoslider4/2620#lg=1&slide=0
https://iribonline.ir/portal/photoslider4/2620#lg=1&slide=0
۸۹۶
۱۷:۵۱