- وقتی به این فکر میکنم که توی این دو روز قراره چقدر سنگین باشه دلم و فضا مضطرب میشم.
من واقعا دیگه جون هیچی ندارم. نه فقط غصهها.. کلا جون هیچی ندارم.

من واقعا دیگه جون هیچی ندارم. نه فقط غصهها.. کلا جون هیچی ندارم.
۸
۱۵:۵۴
-یه همچین چیزی شد.. در عین سادگیش بامزه شد.
بشینید دعا کنید عزادارهای آقا بهشون بچسبه و دوستش داشته باشن🥲

بشینید دعا کنید عزادارهای آقا بهشون بچسبه و دوستش داشته باشن🥲
۸
۱۵:۵۸
۸
۱۵:۵۸
- متاسفانه دیر اومدم مراسم آخوند خوشگله از اینجا که نشستم اصلا دیده نمیشه.
هِق

هِق
۷
۱۸:۳۹
- اجلاس سران انقدر عکاس و دوربین بدست نداره که اینجا داره!
هلیشاتشون هم صدا پهپاد میده :/
هلیشاتشون هم صدا پهپاد میده :/
🤌۱
۵
۱۹:۰۲
- غذای هیئت رو خوردم گفتم وای خیلی خوشمزه بود خدا قبول کنه، خدا کنه بعد خوردن حلوای من هم بگن خیلی خوشمزه بود خدا قبول کنه.

۵
۱۹:۴۵
- انگار یه تریلی از روم رد شده، انقدر له و لورده َم.

۵
۲۰:۰۵
- مراسمی که میرم هر شب آخر مراسم با وجود اونهمه جمعیت سفره میندازن و شام میدن.
امشب کنارم یه مادر و دختر بودن. دختره یه غذای اضافه خواست تا برای پدرش ببره گفتن نمیشه. بعد من داشتم به این فکر میکردم که خب نخورید ببرید خونه دوپرس غذا رو تقسیم کنید بین ۳ نفر!
اما متاسفانه دیدم مادر و دختر اونقدرها هم پدر براشون اهمیت نداشت غذا رو باز کردن و شروع کردن به خوردن =)
امشب کنارم یه مادر و دختر بودن. دختره یه غذای اضافه خواست تا برای پدرش ببره گفتن نمیشه. بعد من داشتم به این فکر میکردم که خب نخورید ببرید خونه دوپرس غذا رو تقسیم کنید بین ۳ نفر!
اما متاسفانه دیدم مادر و دختر اونقدرها هم پدر براشون اهمیت نداشت غذا رو باز کردن و شروع کردن به خوردن =)
۴
۲۰:۲۱
- امسال اصلا نفهمیدم محرم ازکجا اومد و به کجا رفت. همینقدر بیتوفیق بودم، هستم و ان شاءالله که نخواهم بود.

۴
۲۰:۲۴
- تپش قلب دارم، نَمیدانم چَرا.
🤌۱
۴
۲۰:۲۵