میگفت نور هر راه مخفیای رو بلده. خودش رو میرسونه به خونهت. میتابه به عمق زندگیت، به فنجون چای نزدیک ِظهری که با انگشتای بیرمقت بین دستات گرفتی. نور از روزنههای خونه پیداش میشه و بیدریغ میتابه اونم وسط اندوهی که به سوگش نشستی. میگفت حالا هی پردههارو بکش و پشت به روشنیها بکن و چشماتو ببند. نور از ناودون به موهات میتابه و شونههاتو بغل میگیره.
۱۴۶
۰:۳۵
نورها و سایهها…
۱۶۶
۰:۳۷
۱۶۶
۰:۳۷
کان علیک إن تبقی بجانبی عندما هزمتنی إلاشیاء لا إن تکون ضمنها.
«وقتی همه چیز مرا شکست داد باید کنارم میماندی نه اینکه در میانِ آنها باشی...
لاادریبرگردان: فاطمه بهارمست
«وقتی همه چیز مرا شکست داد باید کنارم میماندی نه اینکه در میانِ آنها باشی...
لاادریبرگردان: فاطمه بهارمست
۲۰۵
۰:۵۴
از ایوان موزه و کافه گالری قیصریه اصفهان 

۸۷
۲۲:۴۳
۸۷
۲۲:۴۳
۸۸
۲۲:۴۳
۸۷
۲۲:۴۳
۸۷
۲۲:۴۳
قشنگترین چیزی که اخیراً از مامان شنیدم:
-من یاد گرفتم که هر چیزی رو اول از پنجرهی خرد خودم عبور بدم، بدون هیچ قضاوتی.
اندازهی هزارتا عمر حرف نگفته داره این دیدگاه!
-من یاد گرفتم که هر چیزی رو اول از پنجرهی خرد خودم عبور بدم، بدون هیچ قضاوتی.
اندازهی هزارتا عمر حرف نگفته داره این دیدگاه!
۹۶
۲۳:۵۴