بازارسال شده از س اصغری
■در تعطیلات نوروزی کتاب خوانی را فراموش نکنیم.●●●●●●●●●●●●●●●●همه ما بویژه کودکان و نوجوانان _محتاج خواندن،نوشتن،یادگیری و کسب تجربه و مهارت هستیم.و کتاب میتواند به نیاز های حیاتی و زیست آگاهانه ما جوابگو باشد.امروزه بیسوادی چنان ناپسند بوده که جامعه بیسواد جامعه عقب افتاده تلقی میشود.همه باید برای خوانا و نویسا کردن مردم بویژه کودکان و نوجوانان بکوشیم.زندگی بدون سواد تقریبا به اندازه نداشتن تغذیه سالم دشوار است.فکر و روان مردم با مطالعه و خواندن و نشر نیز همواره مدنظر باشد و حتی امروزه کتابخانه ها با فعالیتهای متنوع به محل تفریح و فعالیتهای فراغتی و هنری مردم نیز تبدیل شده است. بیانیه جامعه کتابداران بین المللی در یونسکو، حمایت از آموزش فردی و خود آموزی در کتابخانههای عمومی را مورد تأکید قرار داده و کتابخانهها را محلی برای توزیع اطلاعات، علم و دانش، توسعه خلاقیتها، اجراء و تقویت عادت مطالعه در سنین کودکی و نوجوان و تقویت بینش اجتماعی و حفظ فرهنگ و هویت فردی و فرهنگی قلمداد کرده است. با این وصف توجه به توسعه کتاب و کتابخوانی، مشارکت همگانی را میطلبد.امروزه نقش کتابخانهها در افزایش سواد عمومی و اطلاعاتی، ارتقاء سطح فرهنگی، امنیت اجتماعی و تقلیل بزهکاری اجتماعی و کاهش افسردگی و تقویت نشاط عمومی، تحکیم روابط اجتماعی و خانوادگی و تقویت بنیانهای عدالت اجتماعی ثابت شده است پس به تقویت کتابخانه ها و ترویج کتابخوانی بیاندیشیم. طبق استانداردهای یونسکو باید در هر خیابان و محله و کوچه و بازار، کتابخانههای شبانه روزی در دسترس عموم مردم باشند. روستاهای بالای سه هزار نفر جمعیت کتابخانه و تالارهای مطالعه مجهز داشته باشند.و دسترس مردم به کتاب و کتابخانه و مراکز فرهنگی ، مطبوعاتی، هنری و سینمایی باید از سوی دولتها و مجامع و انجمنها تسریع شود. این شعار جهانی است که 《بخوانید، بخوانید، بیاندیشید، تفکر کنید. بنویسید، بنویسید》 و در توسعه زیر بنایی، دانش، تجربه، ابتکارات و خلاقیتهای بشری را برای جامعهای بهتر و صلح و صفا بکار بگيريد. زنده یاد گریگوریان یکی از برجستهترین تبریزیهای دوست داشتنی که افتخار ریاست کتابخانه بزرگ عمومی نیویورک را سالها عهدهدار بود، معتقد بود که انفجار اطلاعات و انباشت اطلاعات در دست مستبدان ؛ ترفندی برای دستکاری جامعه جهانی با غرق شدن در اطلاعات هضمشده است.وارطان معتقد بود که جامعه بشری برای پیشرفت و رشد و شکوفایی خود ؛ ناگزیر به ارجگذاری جامعه معلمان ، روزنامهنگاران و کتابداران است. چرا که آنان در نشر فضائل عمومی ، اخلاقی ، آموزشی و علمی بیشترین نقش را دارند.با این وصف ،عید واقعی ملت ایران بدون اغراق روزی است که همه با کتاب مانوس و همراه باشیم.تولید و مطالعه کتاب ،ترجمه آثار پرمحتوا خارجی، نفی سانسور و به بند کشیدن علم و تجارب انسانها با مکتوب کردن آن که سفارش پیامبر اعظم آخرین فرستاده بزرگ پروردگار عالمیان است همه و همه باید مدنظر باشد.عید واقعی ملت ما روزی است که در دست همه در کوچه و بازار و در خانه و محل کار کتاب باشد.اگر دیدیم مثل کشورهای توسعه برای ورود و مطالعه کتاب صف بسته شد، ملت ما را توسعه گرا بدانیم .
" />
محمد فرج پور باسمنجیمعلم ارتباطات مراکز آموزش عالی تبریزعضو کتابخانه عمومی نور باسمنج
۱
۱۶:۴۷
بازارسال شده از مریم یاوری ☫
مامان و باباهای عزیز 
میدونیم الان شرایط خاصیه... اما اگر تا حالا برای این روزا آماده نشدهاید، بیایید با هم چند تا کار کوچیک اما مهم انجام بدیم:
فیلم و انیمیشن آفلاین: چندتا انیمیشن، مستند و سرود متناسب با سن بچهها دانلود کنیم که اگه اینترنت قطع شد، دستتون خالی نمونه.
بازیهای رومیزی: چندتا بازی با بچهها داشته باشیم که هم سرگرم بشن، هم با هم وقت بگذرونن.
موسیقی و دعای آرامشبخش: پخش دعای ملایم یا موسیقی آرامشبخش در خانه.
با همین چند تا کار کوچیک، هم خیالمون راحته، هم دل بچهها. به قول معروف: "قویترین سپر، آگاهیست"

روزمرگیهای یک مادر علاقهمند به حوزه تربیت
@maryamyavari75
میدونیم الان شرایط خاصیه... اما اگر تا حالا برای این روزا آماده نشدهاید، بیایید با هم چند تا کار کوچیک اما مهم انجام بدیم:
با همین چند تا کار کوچیک، هم خیالمون راحته، هم دل بچهها. به قول معروف: "قویترین سپر، آگاهیست"
@maryamyavari75
۱
۲۲:۳۲
بازارسال شده از آکادمی تجربه با محیا
#تجربه_های_والدگری_بامحیا#محیا_سادات_منصوریان#روانشناس_درمانگر_کوچ
چند روز پیش پسرک باید یکی از تکلیف هاشو برای معلمش میفرست..هم بدخط نوشتهم اومد برگه رو بکّنه پاره شد...اومدم بگم مامان این خیلی بدخطه بخدا زشته برگه هم که پاره شده گوشه اش...دیدم تا حالا چندین بار وارد این بازی شدم و تهش شنیدم: شما معلم من نیستی..مربی ام میگه خط ام خوبهمربی ام اگه ایراد داشت میگفت بهم و فقط چالش اضافه تر میشد... خلاصه علی رغم میل باطینم سکوت کردم و اجازه دادم با پیامدش مواجه بشهو نتیجه چی شد؟ مربیش در جواب اون برگه ها براش نوشت طاها جان انتظار داشتم تمیزتر و در برگه ی مرتب تر بنویسی! منو میگی؟ اولش که خوندم میخواستم برم بهش بگم : خوبت شد؟؟؟ همینو میخواستی؟ جدی چرا یه کاری میکنی که حرف بشنوی؟؟؟ ببین هزااارتا دیالوگ تو ذهنم میگشتا...چندتا نفس عمیق کشیدم از اتاق اومدم بیرون و گفتم این پیام برای شماست...پیامو که خوند میشد جا خوردن رو تو چهره اش دید...گفت مامان خیلی بد شد که !باز اومدم چندتا حرف بزنم و برم بالامنبر باز گفتم مگه همینو نمیخواستی؟ سکوت کن...شب که شد گفت مامان من میخوام ویس بدم و هرچی شد ویسش نرفت و در آخر پیامشو تایپ کرد...تو پیام عذرخواهی کرد و گفت جبران میکنه و ...شب قبل از خواب وقتی داشتم روزمو مرور میکردم دیدم چه قدرررر خوب شد که هیچی نگفتم! که اجازه دادم با پیامد کارش مواجه بشه ...امروز موقع ارسال تکلیفش دیدم از مداد قرمز استفاده کرده و تمام تلاشش رو کرده بود خوش خط بنویسه بدون اینکه من حتی کلامی حرف بزنم...نوشتم که دوتا نکته بگم : ۱) ما بعنوان والد خیلی اوقات از شدت علاقه به بچه مون میدوییم جلو تا مبادا اون ناکامی تجربه کنه ( این ناکامی میتونه از هر جنسی باشه) تا یه جاییش قابل قبوله اما از یه جایی به بعد لطف نیست در حق بچه مون خیانته چون نمیذاریم رشد واقعی رو در بستر زندگی واقعی تجربه کنه۲) حالا از یه منظر دیگه: ما خیلی اوقات میدوییم جلو تا بچه مون اشتباه نکنه میدونی چرا؟ چون هویت خودمونو با هویت اون تعریف میکنیم؛ مربی تعریف کنه از بچه مون انگار از ما تعریف کرده و اگه ازش ایرادی بگیره انگار از ما داره میگیره پس میخواییم سریعا وارد عمل بشیم..یادمون باشه درسته ما مسئول بچه هامونیم اما هم هویتشون نیستیم !@mahyasadatmansourianنوشتن از من پیشنهاد به مجله با شما
چند روز پیش پسرک باید یکی از تکلیف هاشو برای معلمش میفرست..هم بدخط نوشتهم اومد برگه رو بکّنه پاره شد...اومدم بگم مامان این خیلی بدخطه بخدا زشته برگه هم که پاره شده گوشه اش...دیدم تا حالا چندین بار وارد این بازی شدم و تهش شنیدم: شما معلم من نیستی..مربی ام میگه خط ام خوبهمربی ام اگه ایراد داشت میگفت بهم و فقط چالش اضافه تر میشد... خلاصه علی رغم میل باطینم سکوت کردم و اجازه دادم با پیامدش مواجه بشهو نتیجه چی شد؟ مربیش در جواب اون برگه ها براش نوشت طاها جان انتظار داشتم تمیزتر و در برگه ی مرتب تر بنویسی! منو میگی؟ اولش که خوندم میخواستم برم بهش بگم : خوبت شد؟؟؟ همینو میخواستی؟ جدی چرا یه کاری میکنی که حرف بشنوی؟؟؟ ببین هزااارتا دیالوگ تو ذهنم میگشتا...چندتا نفس عمیق کشیدم از اتاق اومدم بیرون و گفتم این پیام برای شماست...پیامو که خوند میشد جا خوردن رو تو چهره اش دید...گفت مامان خیلی بد شد که !باز اومدم چندتا حرف بزنم و برم بالامنبر باز گفتم مگه همینو نمیخواستی؟ سکوت کن...شب که شد گفت مامان من میخوام ویس بدم و هرچی شد ویسش نرفت و در آخر پیامشو تایپ کرد...تو پیام عذرخواهی کرد و گفت جبران میکنه و ...شب قبل از خواب وقتی داشتم روزمو مرور میکردم دیدم چه قدرررر خوب شد که هیچی نگفتم! که اجازه دادم با پیامد کارش مواجه بشه ...امروز موقع ارسال تکلیفش دیدم از مداد قرمز استفاده کرده و تمام تلاشش رو کرده بود خوش خط بنویسه بدون اینکه من حتی کلامی حرف بزنم...نوشتم که دوتا نکته بگم : ۱) ما بعنوان والد خیلی اوقات از شدت علاقه به بچه مون میدوییم جلو تا مبادا اون ناکامی تجربه کنه ( این ناکامی میتونه از هر جنسی باشه) تا یه جاییش قابل قبوله اما از یه جایی به بعد لطف نیست در حق بچه مون خیانته چون نمیذاریم رشد واقعی رو در بستر زندگی واقعی تجربه کنه۲) حالا از یه منظر دیگه: ما خیلی اوقات میدوییم جلو تا بچه مون اشتباه نکنه میدونی چرا؟ چون هویت خودمونو با هویت اون تعریف میکنیم؛ مربی تعریف کنه از بچه مون انگار از ما تعریف کرده و اگه ازش ایرادی بگیره انگار از ما داره میگیره پس میخواییم سریعا وارد عمل بشیم..یادمون باشه درسته ما مسئول بچه هامونیم اما هم هویتشون نیستیم !@mahyasadatmansourianنوشتن از من پیشنهاد به مجله با شما
۱
۲۱:۱۹
بازارسال شده از CAR ONLINE
رستم چرا سهراب را نشناختی ؟
- از همان اول سهراب را شناختم !
وای بر رستم درفش کاویان ایران را سرنگون دیدم ، انچه امروز در میدان است ، جنگ توران و جنگ ایران است
این شاهنامه خوانی حماسی بینظیر را حتما ببینید
شب همگی بخیر

- از همان اول سهراب را شناختم !
وای بر رستم درفش کاویان ایران را سرنگون دیدم ، انچه امروز در میدان است ، جنگ توران و جنگ ایران است
این شاهنامه خوانی حماسی بینظیر را حتما ببینید
شب همگی بخیر
۳
۲۱:۳۷
۲۷
۲۰:۴۶
بازارسال شده از 𝑔𝒶𝓃𝒿𝓀𝒽𝒶𝓃𝒾
۱
۹:۰۶
بازارسال شده از Rahele Kargar
۱
۱۶:۳۲
بازارسال شده از خانه کتاب و ادبیات ایران
«بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب، حافظه زنده تاریخ و تمدن بشری و تبلور ماندگار خرد، تجربه و آگاهی انسان است؛ میراثی که ملتها با آن میاندیشند، گفتوگو میکنند، میآموزند و مسیر آینده خود را روشن میسازند. از این منظر، برگزاری نمایشگاه بینالمللی کتاب، نشانهای روشن از زنده بودن اندیشه، پویایی فرهنگ و ارج نهادن یک جامعه به دانایی و تبادل اندیشه ها است.
تاریخ پرفرازونشیب بشر نشان داده است، جوامعی توانستهاند از بحرانها، جنگها، تندرویها و تاریکیهای جهل عبور کنند که کتاب، دانش و خردورزی را محور حیات اجتماعی و فرهنگی خود قرار دادهاند. کتاب، فقط مجموعهای از واژهها و صفحات نیست؛ بلکه روایت رنجها و امیدها، بازتاب تجربههای انسانی و پلی برای فهم متقابل میان ملتها و نسلهاست.
دانایی و توانایی، ریشه در خواندن، آموختن و اندیشیدن دارد و کتاب، همچنان اصیلترین و ماندگارترین ابزار تعالی انسان باقی مانده است. در جهانی که خشونت، افراطگرایی و سلطهطلبی، امنیت و آرامش ملتها را تهدید میکند، بیش از هر زمان دیگری به کتاب و کتابخوانی نیاز داریم تا حس همدلی و همزیستی با دیگران را در جهان ناپایدار امروز حفظ و تقویت کنیم.
باور داریم صلح پایدار، نه از طریق قدرت و ابزارهای ویرانگر و ریختن خون بیگناهان، بلکه از طریق دانایی، عدالت، اخلاق و شناخت متقابل ملتها شکل میگیرد و کتاب، مهمترین زبان این تفاهم انسانی است.
اینجانب ضمن بزرگداشت جایگاه نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان، ناشران و همه اصحاب فرهنگ و دانایی، از برگزارکنندگان این رویداد ارزشمند فرهنگی صمیمانه قدردانی میکنم و امیدوارم کتاب به بخشی از زندگی همه ما تبدیل شود و از بوستان آن بهره های بیشتری ببریم.»
#هفتمین_نمایشگاه_مجازی_کتاب_تهران
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام@khaneh_ketab_adabiat
۱
۲۱:۰۳
معرفی کتاب مجالی برای تمرکز
کتاب مجالی برای تمرکز اثر مایکل هیت که با ترجمه امیرحسین فتوحی به چاپ رسیده، سیستمی برای افزایش بهرهوری و رسیدن به موفقیتهای بیشتر با انجام کار کمتر معرفی میکند. درباره کتاب مجالی برای تمرکز
بسیاری از ما به دلیل نداشتن تمرکز کاری هزینههای زیادی متحمل میشویم و وقت و انرژی زیادی از دست میدهیم. طبق تحقیقات انجام گرفته در آمریکا، کل زمانی که یک کارمند در طول روز تلف میکند برابر با ۳ تا ۶ ساعت است. فرض کنید این فرد در طول سال ۲۵۰ روز کار کند (آخر هفتهها و دو هفته تعطیلی را از ۳۶۵ روز کم کردیم). این یعنی هر سال ۷۵۰ تا ۱۵۰۰ ساعت تلف میشود. این پدیده هر سال به اقتصاد امریکا یک تریلیون دلار ضرر میرساند؛ اما این همۀ ماجرا نیست.
به ایدههای متوقف شده، پروژههای عقب افتاده و ظرفیتهای محقق شدۀ خودتان فکر کنید. ما در میان پروژههایی که قرار است آنها را عملیاتی کنیم و همچنین انبوه دیگری از فعالیتها، که برخی از آنها مهماند و برخی فقط در ظاهر اهمیت دارند، احساس خستگی، گمگشتگی و سرکوب شدن داریم.
برخی افراد برای کنترل سرعت سرسامآور زندگی خود به داروهای مسکن و روانگردان متوسل میشوند. حتی اگر بپذیریم داروهای تقویت اعصاب مفیدند و از نگرانیهای جامعه و خطرات این داروها برای سلامتی انسان صرف نظر کنیم، باید از خودمان بپرسیم این چه دنیایی است که برای خود ساختهایم که در آن برای ماندن در رقابت باید با خوردن دارو به اعصاب خود مسلط شویم؟
نویسنده در این کتاب میگوید زندگی ما جز ان چیزهایی که رویشان تمرکز میکنیم نیست پس با خواندن این کتاب بیاموزید چگونه روی کارها و امور مهم و اساسی زندگیتان مانند سلامتی، روابط و اهداف شخصی تمرکز داشته باشید. بهره وری به معنای انجام دادن کارهای بیشتر نیست، بلکه هدف آن انجام دادن کارهای درست است. بهره وری یعنی اینکه روز خود را بانشاط شروع کنیم و آن را با حس رضایت و موفقیت به پایان برسانیم. این یعنی موفقیت بیشتر با کار کمتر و مایکل هیت در این کتاب نحوۀ رسیدن به این هدف را به شما خواهد گفت. خواندن کتاب مجالی برای تمرکز را به چه کسانی یپشنهاد میکنیم
علاقهمندان به کتابهای موفقیت مخاطبان این کتاباند. بخشی از کتاب مجالی برای تمرکز
آن صحنه از فیلم من عاشق لوسی هستم را به یاد میآورید که در آن لوسی و اتل در کارخانۀ شکلات سازی استخدام شده بودند؟ وظیفۀ آنها این بود که پس از عبور شکلاتها از روی نوار نقاله آنها را بستهبندی کنند. مدیر کارخانه آنها را تهدید کرد که اگر یک شکلات از داخل بستهبندی بیرون بریزد، آنها را اخراج میکند. شروع کار خوب بود، اما ظرف چند ثانیه سرعت ورود شکلاتها شدت گرفت. لوسی و اتل مجبور شدند شکلاتها را داخل دهان و کلاهشان بگذارند. وقتی یورش شکلاتها به پایان رسید، مدیر برای بررسی کار آنها وارد صحنه شد. او متوجه شکلاتهایی که از بستهبندی جا مانده بود نشد و فکر کرد که آنها کار خود را با موفقیت به پایان رساندهاند. حال پاداش آنها چه بود؟ مدیر بر سر کسی که مسئول نوار نقاله بود فریاد کشید و گفت: «سرعتش رو ببر بالا!»
کتاب مجالی برای تمرکز اثر مایکل هیت که با ترجمه امیرحسین فتوحی به چاپ رسیده، سیستمی برای افزایش بهرهوری و رسیدن به موفقیتهای بیشتر با انجام کار کمتر معرفی میکند. درباره کتاب مجالی برای تمرکز
بسیاری از ما به دلیل نداشتن تمرکز کاری هزینههای زیادی متحمل میشویم و وقت و انرژی زیادی از دست میدهیم. طبق تحقیقات انجام گرفته در آمریکا، کل زمانی که یک کارمند در طول روز تلف میکند برابر با ۳ تا ۶ ساعت است. فرض کنید این فرد در طول سال ۲۵۰ روز کار کند (آخر هفتهها و دو هفته تعطیلی را از ۳۶۵ روز کم کردیم). این یعنی هر سال ۷۵۰ تا ۱۵۰۰ ساعت تلف میشود. این پدیده هر سال به اقتصاد امریکا یک تریلیون دلار ضرر میرساند؛ اما این همۀ ماجرا نیست.
به ایدههای متوقف شده، پروژههای عقب افتاده و ظرفیتهای محقق شدۀ خودتان فکر کنید. ما در میان پروژههایی که قرار است آنها را عملیاتی کنیم و همچنین انبوه دیگری از فعالیتها، که برخی از آنها مهماند و برخی فقط در ظاهر اهمیت دارند، احساس خستگی، گمگشتگی و سرکوب شدن داریم.
برخی افراد برای کنترل سرعت سرسامآور زندگی خود به داروهای مسکن و روانگردان متوسل میشوند. حتی اگر بپذیریم داروهای تقویت اعصاب مفیدند و از نگرانیهای جامعه و خطرات این داروها برای سلامتی انسان صرف نظر کنیم، باید از خودمان بپرسیم این چه دنیایی است که برای خود ساختهایم که در آن برای ماندن در رقابت باید با خوردن دارو به اعصاب خود مسلط شویم؟
نویسنده در این کتاب میگوید زندگی ما جز ان چیزهایی که رویشان تمرکز میکنیم نیست پس با خواندن این کتاب بیاموزید چگونه روی کارها و امور مهم و اساسی زندگیتان مانند سلامتی، روابط و اهداف شخصی تمرکز داشته باشید. بهره وری به معنای انجام دادن کارهای بیشتر نیست، بلکه هدف آن انجام دادن کارهای درست است. بهره وری یعنی اینکه روز خود را بانشاط شروع کنیم و آن را با حس رضایت و موفقیت به پایان برسانیم. این یعنی موفقیت بیشتر با کار کمتر و مایکل هیت در این کتاب نحوۀ رسیدن به این هدف را به شما خواهد گفت. خواندن کتاب مجالی برای تمرکز را به چه کسانی یپشنهاد میکنیم
علاقهمندان به کتابهای موفقیت مخاطبان این کتاباند. بخشی از کتاب مجالی برای تمرکز
آن صحنه از فیلم من عاشق لوسی هستم را به یاد میآورید که در آن لوسی و اتل در کارخانۀ شکلات سازی استخدام شده بودند؟ وظیفۀ آنها این بود که پس از عبور شکلاتها از روی نوار نقاله آنها را بستهبندی کنند. مدیر کارخانه آنها را تهدید کرد که اگر یک شکلات از داخل بستهبندی بیرون بریزد، آنها را اخراج میکند. شروع کار خوب بود، اما ظرف چند ثانیه سرعت ورود شکلاتها شدت گرفت. لوسی و اتل مجبور شدند شکلاتها را داخل دهان و کلاهشان بگذارند. وقتی یورش شکلاتها به پایان رسید، مدیر برای بررسی کار آنها وارد صحنه شد. او متوجه شکلاتهایی که از بستهبندی جا مانده بود نشد و فکر کرد که آنها کار خود را با موفقیت به پایان رساندهاند. حال پاداش آنها چه بود؟ مدیر بر سر کسی که مسئول نوار نقاله بود فریاد کشید و گفت: «سرعتش رو ببر بالا!»
۸
۱۳:۵۷
«مجالی برای تمرکز» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/book/96886
۸
۱۳:۵۷