#دهم#سنجش-مقایسه
آدم آهنی و انسان!
آدم آهنی ها ساخته ی دست انسان بشرند،هیچ احساسی ندارند.اصلا چیزی به نام قلب
ندارند فقط ظاهرشان شبیه انسان است دو دست،دوپا،سروبدن فقط تنظیم شده اند کارهای خاصی انجام بدهند. آدم آهنی ها هیچوقت نمی خوابند هیچوقت باکسی دوست نمیشوند
هیچوقت پشت پنجره نمی ایستند وازباران بهاری لذت نمی برند.بعضی آدم ها مثل آدم آهنی هستند
سرد،بی روح،تنها انگار آمده اند که کارکنند،کارکنند وشب خسته شوند وبخوابند هیچوقت دست کسی را به گرمی نمی فشارند
وازنوشیدن چای ولیمو کنار یک دوست قدیمی لذت نمی برند
زیرباران نمی روند وپرواز پروانه انها رابه دنیای شعروخیال دعوت نمی کند. آدم آهنی بودن مثل یک بیماری فصلی مثل سرماخوردگی گاهی گریبان همه رامیگیرد وفقط روز وماه وسالش فرق میکند روز هایی که دیگر به درد دل مادر گوش نمی دهیم،شکسته وغمگین شدن پدررا نمیبینیم،تنهایی خواهروبرادرمان را نادیده میگیریم دقیقاً همین روزها ما به بیماری آدم آهنی بودن دچار شده ایم وقت هایی که یک بیت شعر حالمان راخوب نمی کند:'(یک کتاب تازه مارا شگفت زده نمی کند،مابه طرز شگفت انگیزی تبدیل به آدم آهنی شده ایم بیاییم مواظب حال خوبمان ومواظب این بیماری باشیم. 




نویسنده:سعیده شفیعی
آدم آهنی ها ساخته ی دست انسان بشرند،هیچ احساسی ندارند.اصلا چیزی به نام قلب
نویسنده:سعیده شفیعی
۱۴۱
۱۷:۰۸
انشا به شیوه مقایسه بین دو چیز


۱۳۱
۱۷:۰۹
#نگارش_دهم_درس_هفتم#ناسازی_معنایی (تضاد مفاهیم)
خوشه ها
گرما [ نور ، درخشانی ، آتش و...]سرما[زمستان ، سوز ، فقر و...]
موضوع: ســوزِ گـرما
در آتش بازی های سال پیش ، کودکی را دیدم که از سرما می لرزید و به نور درخشان فشفشه ها خیره مانده بود. اجـداد ما یا همان انسـان های نخـسـتین ، از هـمان زمانی که دیـنی نبود و زمین قـلمرو داینـاسور ها به شـمار میرفت، می دانستند که نور یعنی گـرما ؛ و وجود گرما نجات دهنده ی نـسل بشر اسـت. به همین عـلت بسیاری از آنها به پرسـتش خورشید روی آوردند. چـرا که در هنگام شب ، سرما آنان را در بر می گرفت و در روز ، گـرچه نمی توانستند به خورشید خـیره شوند، اما وجودش برای دلگرمی شان کافی بود. من می دیدم که وقـتی فشفـشه ها خاموش می شوند و سر کودک از آن هیاهو ها به سوی دیگری می چرخد ، از لرزش بدنش کاسته می شود. اما تا دوباره نگـاه حیرانش به سمت هیاهویی دیگر می چرخید ، سرما بدنش را فرا می گرفت. میدانید علـت این تغییر ناگهانی بدنش چه بود؟وقتی او نوری نمی دید گمان میکرد که سرما یک چیز طبیعیست ، و بقیهً مردم نـیز ، اگر چه لباسی گرم تر پوشیده اند ، اما آنها هم حس او را دارند. امـا به محض روشن شدن یک فشـفشه ، خنده را بر لب مردم می دید ، و می فهمید که کسی حس او را درک نمی کند؛ پس سـرما به جسم کوچکش چیره می شد و سـوزِ گـرما ، اندامش را می لرزاند. خدا کند سرما ، حـواسش به دل هایی که می لرزاند باشـد.


نویسنده : علی ادریس پور
گرما [ نور ، درخشانی ، آتش و...]سرما[زمستان ، سوز ، فقر و...]
موضوع: ســوزِ گـرما
در آتش بازی های سال پیش ، کودکی را دیدم که از سرما می لرزید و به نور درخشان فشفشه ها خیره مانده بود. اجـداد ما یا همان انسـان های نخـسـتین ، از هـمان زمانی که دیـنی نبود و زمین قـلمرو داینـاسور ها به شـمار میرفت، می دانستند که نور یعنی گـرما ؛ و وجود گرما نجات دهنده ی نـسل بشر اسـت. به همین عـلت بسیاری از آنها به پرسـتش خورشید روی آوردند. چـرا که در هنگام شب ، سرما آنان را در بر می گرفت و در روز ، گـرچه نمی توانستند به خورشید خـیره شوند، اما وجودش برای دلگرمی شان کافی بود. من می دیدم که وقـتی فشفـشه ها خاموش می شوند و سر کودک از آن هیاهو ها به سوی دیگری می چرخد ، از لرزش بدنش کاسته می شود. اما تا دوباره نگـاه حیرانش به سمت هیاهویی دیگر می چرخید ، سرما بدنش را فرا می گرفت. میدانید علـت این تغییر ناگهانی بدنش چه بود؟وقتی او نوری نمی دید گمان میکرد که سرما یک چیز طبیعیست ، و بقیهً مردم نـیز ، اگر چه لباسی گرم تر پوشیده اند ، اما آنها هم حس او را دارند. امـا به محض روشن شدن یک فشـفشه ، خنده را بر لب مردم می دید ، و می فهمید که کسی حس او را درک نمی کند؛ پس سـرما به جسم کوچکش چیره می شد و سـوزِ گـرما ، اندامش را می لرزاند. خدا کند سرما ، حـواسش به دل هایی که می لرزاند باشـد.
۱۳۱
۱۷:۱۱
تضاد مفاهیم


۱۳۲
۱۷:۱۱
اگر هیچکدام را دوست نداشتید موضوع دیگری هم هست
۱۳۲
۱۷:۱۲
۱۳۵
۱۱:۰۹
۱۴۹
۱۱:۰۹
فارسی دهم
تصویر
نمونه برگ پاسخنامه انشا
۱۴۹
۱۱:۰۹
فارسی دهم
تصویر
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
خداحافظی ۱۴۰۰.mp3
۰۲:۵۲-۲.۶۳ مگابایت
۱۵۱
۶:۳۳