لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل (شیدایی عشق|شعر و رمان عاشقانه)(
۳۷۷ عضو

(شیدایی عشق|شعر و رمان عاشقانه)

undefined شیدایی عشق | محفلی برای دلنوشته‌های ناب، اشعار عاشقانه، متن‌های احساسی و رمان‌های جذاب. پناهگاهی برای رویاهای شما undefinedundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۶ فروردین
thumbnail
عشقَم، تو زندگیم هیچوقتدوست داشتنۍ تر از صداتخواستنۍ تر از چشماتقشنگ تر از نگاهت مهربون تر از دلتبهتر از رفتارتخوش بوتر از عطر تنتجایۍ آرامش بخش تر از بغلتخوش طعم تر از لبتزیباتر از خودت پیدا نکردم.
C᭄
undefinedقلب یادتون نرهundefinedundefinedundefined‍undefined
  ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎┄═✾undefinedℒℴνℯundefinedundefined✾═┄
‌ ‌‌ ‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎undefinedundefined https://ble.ir/lovemania undefinedundefinedundefinedundefined

۹۸۱

۱۸:۵۶

thumbnail
میگم از قلبم خبر داری؟میدونی تا چه اندازه محتاج بودنته؟چقدر بی تابی میکنه وقتی اخم میکنی؟چقدر آشوب میشه وقتی نیستی؟میدونی اگه یه تار از موهات کم بشهدرجا میمیره این قلبم؟آخه تو ضربانشی،دلیلِ تپیدنشی..آخه این قلب برای تو می‌تپه..تو نباشی منم نیستم..من با تک تک سلولهای بدنم به تو نیاز دارم..پس قول بده همیشه مواظب خودت باشی،یه وقت نزاری قلبم بمیره.. خُب؟C᭄
undefinedقلب یادتون نرهundefinedundefinedundefined‍undefined
  ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎┄═✾undefinedℒℴνℯundefinedundefined✾═┄
‌ ‌‌ ‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎undefinedundefined https://ble.ir/lovemania undefinedundefinedundefinedundefined

۱K

۱۸:۵۹

thumbnail
ببین من میمونم‌و..و بهت ثابت میکنم:که‌موهات‌حتی‌سفیدشم‌قشنگه:)♡
C᭄
undefinedقلب یادتون نرهundefinedundefinedundefined‍undefined
  ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎┄═✾undefinedℒℴνℯundefinedundefined✾═┄
‌ ‌‌ ‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎undefinedundefined https://ble.ir/lovemania undefinedundefinedundefinedundefined

۱K

۱۹:۲۵

۱۷ فروردین
thumbnail
تو‌جانِ‌منیتو امیدِ دلِ این آدمیتو تنها آرامشِ این تنیتو تنها روشنی قلبِ منیتو سنجاقِ قلبِ منیتو شیرین‌ترین‌ دلگرمیِ منیتو جوجو کوچولویِ منیتو زیباترین خلقِ دنیایِ منیتو همون دلیلِ زنده بودنِ منیتو تنها دلیلِ چشمهایِ بیدار منیتو تنها دلیلِ لبخندِ رو لبامی🫂
C᭄
undefinedقلب یادتون نرهundefinedundefinedundefined‍undefined
  ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎┄═✾undefinedℒℴνℯundefinedundefined✾═┄
‌ ‌‌ ‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎undefinedundefined https://ble.ir/lovemania undefinedundefinedundefinedundefined
undefined۱

۱K

۱۷:۱۳

۱۱ اردیبهشت
thumbnail
سلام به همگی... یه خبر متفاوت! undefinedundefined
از امشب قراره اینجا کنار هم، ورق‌های زندگی دختری رو بخونیم که یه اتفاق ساده، زندگیش رو به کل عوض کرد. این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده و پارت به پارتش رو خودم براتون آماده می‌کنم.
*نام رمان: #پاییز_نفرین_شده undefined
#پارت_اول

همه‌چیز از اون شب بارونی شروع شد. وقتی صدای زنگ در بلند شد، فکرشم نمی‌کردم پشت اون در کسی باشه که زندگیم رو به آتیش بکشه. با بی‌حوصلگی در رو باز کردم، اما با دیدن چشم‌های خیس و لرزون «امیر»، خشکم زد...
امیر، برادر شوهر سابقم بود که دو سال بود ازش خبری نداشتم.
با صدایی که از ته چاه در می‌اومد گفت: «فقط تو می‌تونی کمکم کنی، اگه این جعبه رو قایم نکنی، هم من نابود می‌شم هم تو...»
خواستم بپرسم چه جعبه‌ای؟ اما با دیدن لکه‌های سرخ روی آستین پیرهنش، زبونم بند اومد. اون خون بود؟!

این شروع یه بازی خطرناک بود که من ناخواسته واردش شده بودم...

undefined️
کپی بدون ذکر منبع ممنوع!
ادامه‌ی این ماجرای هیجانی، فردا شب ساعت ۲۰:۰۰ فقط در همین کانال.
پارت‌های بعدی خیلی جنجالیه، از دست ندید... undefined

☬ 𐎠✞ lovemania ✞𐎠 ☬
—━undefined 𓄂 undefined━—*
undefined۳

۸۷۹

۶:۴۲

رفقا، اگر از پارت اول خوشتون اومد با *undefined لایک و فوروارد کردن این پست برای دوستانتون، بهم انرژی بدید تا پارت‌های بعدی رو خیلی زودتر براتون آماده کنم! undefinedundefined

حمایت شما یعنی ادامه داشتنِ پرقدرتِ این داستان... ممنون که با ارسال پست‌ها به دیده‌ شدن کانال خودتون کمک می‌کنید. undefinedundefined

☬ 𐎠✞ lovemania ✞𐎠 ☬
—━undefined 𓄂 undefined━—*

۸۶۴

۶:۵۱

thumbnail
بفرس براش undefined
*☬ 𐎠✞ lovemania ✞𐎠 ☬
—━undefined 𓄂 undefined━—*

۸۸۲

۸:۰۶

دکمه پیراهنت هم  شد رقیب قلب من من حسودم،باز می گویی حسادت تا چه حد؟!
*☬ 𐎠✞ lovemania ✞𐎠 ☬
—━undefined 𓄂 undefined━—*

۸۹۷

۸:۱۸

thumbnail
*#پاییز_نفرین_شده undefined
#پارت_دوم

دستام می‌لرزید. امیر رو کشیدم داخل و در رو قفل کردم. بوی تند بارون و یه بویِ دیگه که شبیه آهن زنگ‌زده بود، کل هال رو پر کرد. جعبه‌ی فلزی رو با احتیاط روی میز گذاشت.
گفتم: «امیر، این چیه؟ اون خون روی آستینت... تو چیکار کردی؟»
خیره شده بود به پنجره، انگار منتظر بود کسی از دیوار بالا بیاد. با صدای دورگه گفت: «فقط بازش نکن سارا... به جونی که برات عزیزه قسم بازش نکن. فقط تا فردا شب نگهش دار، میان می‌برنش.»

خواست بره سمت در که صدای ترمزِ جیغ‌مانندِ چند تا ماشین جلوی خونه، جفتمون رو میخکوب کرد. نور چراغ‌های ماشین از زیر در افتاد توی خونه. امیر رنگش پرید مثل گچ.
نجوا کرد: «اومدن... خیلی زود پیدام کردن!»
دوید سمت آشپزخونه و گفت: «سارا، اگه ریختن تو، بگو منو ندیدی. بگو اصلاً امشب کسی نیومده اینجا، خب؟»

صدای کوبیدن وحشتناک در بلند شد. یه نفر از پشت در فریاد زد: «باز کن پلیس مخفیه! می‌دونیم اونجاست... باز کن وگرنه در رو خرد می‌کنیم!»
شوکه شده بودم. پلیس؟! امیر مگه چیکار کرده بود؟ جعبه رو برداشتم و زیر کاناپه قایم کردم. همون لحظه صدای شکستن شیشه پنجره اتاق خواب اومد...

اونا پلیس نبودن... اونا سیاهپوش‌هایی بودن که هیچ رحمی نداشتن!

undefined
امشب چه بلایی سر سارا و امیر میاد؟
پارت سوم فردا شب ساعت ۲۰:۰۰ منتشر میشه. زودتر عضو بشید که گمش نکنید undefined

☬ 𐎠✞ lovemania ✞𐎠 ☬
—━undefined 𓄂 undefined━—*
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۹۱۳

۱۶:۴۹

بچه‌ها، یک لحظه صبر کنید! undefinedمی‌خوام ببینم حدس‌هاتون چقدر به واقعیت نزدیکه...
*به نظرتون داخل اون جعبه‌ی مرموزی که امیر آورد، چی می‌تونه باشه؟*
undefined اگر فکر می‌کنید طلا و جواهراته، ری‌اکشن «undefined» بذارید.undefined اگر فکر می‌کنید مدارک مهم و سری هست، ری‌اکشن «undefined» بذارید.undefined اگر فکر می‌کنید چیزی ترسناک یا خطرناکه، ری‌اکشن «undefined» بذارید.
ببینم کی می‌تونه درست حدس بزنه! undefinedundefined
undefined۶
undefined۲

۹۱۱

۱۶:۵۵