من همیشه بودنت را روایت میکردم. بودنهایت را مینوشتم. مهربانی و لبخندهایت را. شوخیهایت را. قاطعیت و رجزهایت را. حالا برای اولین بار، روایتنویس نبودن تو شدهام. درباره جای خالیات در روضه نوشتهام.«بیرون نیامدی به تماشا؛ چه فایده؟» روایت اولین شب مراسم روضه بیت رهبری است که در سایت KHAMENEI.IR منتشر شده.
پیوند مطالعه :https://khl.ink/f/63070
پیوند مطالعه :https://khl.ink/f/63070
۷.۶K
۱۹:۱۷
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۳۸۶
۰:۳۶
ارتش صهیونیستی به قصد ترور یحیی سنوار، خانهاش را بمباران و با خاک یکسان کرد و یحیی چند دقیقه بعد روی مبلی در میان خرابهها نشست، گوشه لبی کجکرد و عکسی تحقیرآمیز گرفت و منتشر کرد که هنوزاهنوز روی اعصاب صهیون است. بعد از شهادت اسطورهای و افسانهای یحیی با آن میزانسن سینمایی محیرالعقول، وقتی قرار تبادل اسرا میان مجاهدین فلسطینی و صهیونها گذاشته شد، محل تبادل درست در مقابل همان خانه بود که خاطره تحقیر صهیونها را زنده میکرد. تمام رسانهها و دوربینها از مراسم تبادل پخش زنده رفتند و سایتهای صهیونیست با خشم و عصبانیت نوشتند که سنوار حتی پس از مرگش هم سناریوی تحقیر ما را مینویسد. اینها حتی پس از مرگ هم به ما ریشخند میزنند.حالا خبرها میگوید پیکر تو را زیر طاق مصلی تهران قرار خواهند داد. دو شبانهروز. و همه رسانههای جهان تصویرش را منتشر خواهند کرد. درست در همان جایی که در جمعه نصر تهران، وقتی همه امپراتوری رسانهایشان شایعه کرده بود که تو پنهان شدهای و زیر کوههایی یا در پناهگاهی در مسکو، درست در زمانی که گفتند اگر به مصلی بیایی مراسم را بمباران خواهیم کرد، تو ناگهان از آن درب زیر طاق وارد شدی و زیر آسمان آزاد تهران نشستی. نمازت را طولانیتر از همیشه خواندی و برای تعقیبات هم یک دل سیر سرسجاده ماندی. حالا تو دوباره به آنجا میآیی. به محل قراری که یکبار آنگونه دشمنت را به تحقیر و ریشخند گرفتی. حالا پس از آن شهادت مردانه در دفتر کارت، اراده کردهای که حتی پیکرت صهیونها را به تحقیر بگیرد. این آخرین سناریویی است که برای بیحیثیتکردن آنها مینویسی. باز خوف در دل صهیونهاست. که سیدعلی خامنهای هنوز دست از گریبان ما نکشیده!
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۱۵.۳K
۵:۵۵
آمدم مصلی، نه برای نماز. از بلندگوها صدای مکبر پیر تو نمیآید. کسی اینجا نمیگوید «اقامه نماز به امامت ولی امر مسلمین جهان» تو نیستی. کسی شعار ایپسر فاطمه منتظر تو هستیم نمیدهد. تا دلت بخواهد ولی اینجا گریه و روضه هست. هرگوشه کسی به شانههای لرزان نشسته. تدارک آمدنت را میبینیم. بیا و ناگهان از آن جایگاه همیشگیات خارج شو. بیا و این کابوس را خاتمه بده. ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم.
۶.۳K
۱۲:۲۸
امشب آقا برای آخرین دیدار و وداع، به بیت رهبری آمد. به میان خادمان و همراهان چندسالهاش در این سالها. به میان عوامل بیترهبری و خانواده شهیدان عروج کرده از بیت در نهم اسفند. قیامتی بود که هیچگاه در این سیوشش سال رهبری او اینگونه نشده بود. این مردم تازه انگار به دیوار سخت نبودن او خوردهاند. امشب نه اسفندی دیگر بود. فی امان الله یا شهیدالله!
۷.۷K
۱۹:۵۹
اینک این منم؛ در پس سختترین شب عمر. این منم پس از دیدن عزیزترین مرد زندگانیام خفته در تابوتی چوبین. این منم پس از دیدن تابوت تو، که سنگین بود و سخت میرفت و دهها مرد تنومند سیاهپوش را توان حمل آن نبود. این اغراق نیست. حاضران در واپسین دیدار تو همه بهچشم دیدند که تابوت تو هیچ نمیرفت و ما ساعتها به انتظار بودیم. گویی که کوهی را به شانه میکشیدند. حالا از این پس عمرم، در چشمی که تابوت تو را دید خیری نخواهد بود. و در دستی که تابوت تو را لمس کرد و قلمی که از نبودن تو نوشت. این منم، در سهمگینترین شب عمرم؛ چون پسربچهای برخاسته از تابوت پدری رشید. ترسیده و لرزان و غمین. بهگمانم دیگر هیچچیز در جهان غمگینم نخواهد کرد. که من از پای تابوت غمی بزرگ برخاستهام.
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۸.۱K
۲۲:۲۵
بیتالمال، ساختمانهای سوخته شده با کوکتلمولوتفهای شما بود. بیتالمال صدها اتوبوس نوخرید شهری و ماشینهای مجهز آتشنشانی و آمبولانسها بود. بیتالمال بانکهای بزرگ و درمانگاهها و مساجد و کتابخانههای سوخته در وحشیگری شما بود. بیتالمال هزاران میلیارد خسارت وارد شده به اموال مردم در دیماه است. اختلال در کسب و کار مردم، اعتصابهای اجباری شما بود و حمله به صاحبان فروشگاهها برای تعطیلکردن فروشگاه. اختلال کسب و کار، کامنتهای فحاشی شما برای آنلاینشاپها بود که ساواکگونه برچسب عادیسازی به پیشانی مردم میزدید. اختلال در زندگی مردم، ساختن سنگرهای خیابانی وسط شهر بود. سوزاندن سطلهای زباله و لاستیکها برای بستن معابر شهری. هو کردن دانشجویانی که سرکلاس حاضر میشدند برای ایجاد انزوا و اعتصابهای اجباری. سوزاندن ماشینهای شخصی و ویران کردن فروشگاههای خصوصی مردم. شما یا خود شخصا دست به چنین توحشهایی زدید یا با حمایتهای رسانهای و مجازیتان در آتش این بربریت و سفاکی دمیدید. ژست عالمانه نگرانی برای بیتالمال و اخلال در کسبوکارها در تشییع رهبری به شما نمیآید. زبان به کام بگیرید و شرمگین باشید و استقبال میلیونی از مردی را تماشا کنید که در خردهتجمعات وحشیانه خود توهم اقلیت بودن یاران او را داشتید؛ که این تشییع سند رسوایی شماست!
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۱۰.۴K
۲۱:۲۴
بیستوچند سالگی من برای رفتن تو زود بود. سیوچند سالگی دوستانم برای بیتو شدن زود بود. من حالا حسودی میکنم به آنها که پنجاه و شصت سال از عمرشان را در عصر تو گذارندهاند. برای آنها که موی سپید توی سرشان دارند. ما سنی نداریم برای دیدن تابوت تو. ما سنی نداریم برای قدم زدن پشت سر تابوت سنگین تو. ما برای گریه بر پیکر چاکچاکت زیادی بچهایم. شانههای ما برای حمل پیکرت هنوز نحیف است. ما آنقدر جوانیم که دنیای پیش از تو را هیچگاه ندیدهایم. تا دنیا بوده، تو همیشه بودهای. ما همانیم که ما را «بچههای عزیز من» خطاب میکردی. تازهتازه خوب و بد را فهمیده بودیم. تازه داشتیم میفهمیدیم که چه گراننعمتی بر سرمان است. افتاده بودیم جلو و سنگت را پیش همه به سینه میزدیم. حرص میخوردیم از توهینها به تو؛ مینوشتیم، بحث میکردیم، دعوا میکردیم. در دنیای عیشونوشها و بیوطنیها، ما آدم تو بودیم. ناگهان صبح یک روز سیاه زمستانی تصمیم گرفتی که بروی. حالا ما یتیمانی جوانیم خیره بر تابوت تو. در فکر اینکه سالهای بیتو را چگونه باید زیست. ما زندگی در دنیای بدون تو را بلد نیستیم. نباید میرفتی عزیزم…
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۴.۸K
۹:۳۲
«ناگهان پرده برانداختهای؛ یعنی چه…»این آخرین روایت دیدار شهید آیتالله خامنهای است که در وداع او با خادمان و شهدای بیت رهبری، در آن شب سخت و طاقتفرسا نوشته و در سایت KHAMENEI.IR منتشر شده.
پیوند مطالعهhttps://khl.ink/f/63152
پیوند مطالعهhttps://khl.ink/f/63152
۲K
۱۴:۴۶
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۹۳
۱۵:۲۷