این روزها مهمترین مسکن واسه قلبهای مضطربمون، حرف زدن و حرف زدن و حرف زدنه .....
از جمع دوستان یا فامیلاتون غافل نشین ....
آدمها وقتی تو تنهایی میمونن و بحران جمعی رو میخوان بگذرونن ، میزان کورتیزول بیشتری ترشح میشه توی بدنشون ....پس این روزها اگر شرایطشو دارین تنها نمونید و دربارهی نگرانیهاتون حرف بزنید ....
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
از جمع دوستان یا فامیلاتون غافل نشین ....
آدمها وقتی تو تنهایی میمونن و بحران جمعی رو میخوان بگذرونن ، میزان کورتیزول بیشتری ترشح میشه توی بدنشون ....پس این روزها اگر شرایطشو دارین تنها نمونید و دربارهی نگرانیهاتون حرف بزنید ....
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
۳۰۹
۷:۲۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از نشریه "عین"
عقربهها هنوز روی ساعت ۷ صبح جاخوش نکردهاند که صدای افاف خانه بلند میشود. علیرضا سرش را از لای در اتاقش بیرون میآورد: «مامان با من کار دارن؟» لیوان چای در دست نگاهم برق میزند و به خودم میگویم: «نمردیم و دیدیم یک روز تعطیل زود بلند شدی!» اما جملهها اینطور از میان لبهایم بیرون میآیند: «علیرضا بهسلامتی کجا؟ اینروزها که شرایط عادی نیست!»
به لحظهای نمیشود که روبهرویم میایستد. «سلام مامان گلم؛ بله حق با شماست. چون روز عادی نیست پا شدم برم چند تا کار غیرعادی کنم!»علامتِ سؤال چشمانم بزرگ میشود. صدای افاف دوباره بلند میشود. افاف را برمیدارد و میگوید: "اومدم اومدم، صبر کن."- کجا بهسلامتی پسر؟
به قد و قامتش و قبراقیاش نگاه میکنم، انگار از آن نوجوان بیحوصله و خمودهی روزهای پیش خبری نیست. گویی برای کاری مهم صدایش کردهاند، روی پا بند نیست. سرم را میبوسد و میگوید: «قراره با بچههای مسجد الزهرا بریم برای شستوشوی فرشهای خانههای آسیبدیده.» معادلات ذهنم بههم میریزد.
فاطمه مختاریفرد
نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام
به لحظهای نمیشود که روبهرویم میایستد. «سلام مامان گلم؛ بله حق با شماست. چون روز عادی نیست پا شدم برم چند تا کار غیرعادی کنم!»علامتِ سؤال چشمانم بزرگ میشود. صدای افاف دوباره بلند میشود. افاف را برمیدارد و میگوید: "اومدم اومدم، صبر کن."- کجا بهسلامتی پسر؟
به قد و قامتش و قبراقیاش نگاه میکنم، انگار از آن نوجوان بیحوصله و خمودهی روزهای پیش خبری نیست. گویی برای کاری مهم صدایش کردهاند، روی پا بند نیست. سرم را میبوسد و میگوید: «قراره با بچههای مسجد الزهرا بریم برای شستوشوی فرشهای خانههای آسیبدیده.» معادلات ذهنم بههم میریزد.
۸
۹:۴۱
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
نقش امید در افزایش تابآوری در شرایط بحرانی
#تابآوری #مهارت
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
#تابآوری #مهارت
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
۱۸۰
۱۱:۴۰
ستارخان وقتی وارد بیمارستان شد دید که پرستاران و پزشک بیمارستان تبریز دور یک تخت ایستادند و سر و صدا میکنند. چشمش به پسر جوانی افتاد که روی تخت خوابیده بود و خون شلوارش را سرخ کرده بود. سردار دید که جوان مجروح اجازه نمیدهد کسی به او دست بزند.پرستارها دور او جمع شدند و گفتند که باید برای نجات دادن جانش لباسش را از تنش بیرون بیاورد. اما او قبول نمیکرد و از درد هم به خود میپیچید.
خون از جای زخم بیشتر بیرون میآمد و هر لحظه او بیحال تر میشد. ستارخان به سمتشان رفت و گفت: چه خبر شده؟ و رو به جوان کرد و پرسید: « چرا نمیگذاری نجاتت بدهند. » جوان که کم کم داشت بیحال میشد گفت فقط به شما میگویم. بعد که همه رفتند سرش را نزدیک آورد و گفت: « ستارخان من زن هستم و حاضرم بمیرم تا اینکه چشم نامحرم به بدنم بیفتد و بفهمند که من با لباس مردانه میجنگم.»
اشک در چشمان ستارخان جمع شد و به ترکی گفت: « قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون.» یعنی دخترم مگر من مُردَه ام که تو لباس مردانه بپوشی و بجنگی. جوان نفسی کشید و گفت: ستارخان مگر نجات وطن و جنگ برای آزادی ، زن و مرد میشناسد؟ ما زنان پشت شما را خالی نخواهیم کرد.
در کتاب زنان در تاریخ مشروطه آمده است که بعد از این ستارخان دستور داد تا پردهای به دور این تخت بکشند و دختر که نامش تلی بود نجات پیدا کند. اما تلی تنها زنی نبود که پشت ستارخان را خالی نکرد.
ایران زمین در هیچ دوره از تاریخ از وجود قهرمانان نامی و بزرگ چه زن و چه مرد در مقابل حملات ناجوانمردانهی بیگانگان و اجانب ، خالی نبوده و نخواهد بود.┄┅═✧☫#نبرد_نهایی☫✧═┅┄


ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
خون از جای زخم بیشتر بیرون میآمد و هر لحظه او بیحال تر میشد. ستارخان به سمتشان رفت و گفت: چه خبر شده؟ و رو به جوان کرد و پرسید: « چرا نمیگذاری نجاتت بدهند. » جوان که کم کم داشت بیحال میشد گفت فقط به شما میگویم. بعد که همه رفتند سرش را نزدیک آورد و گفت: « ستارخان من زن هستم و حاضرم بمیرم تا اینکه چشم نامحرم به بدنم بیفتد و بفهمند که من با لباس مردانه میجنگم.»
اشک در چشمان ستارخان جمع شد و به ترکی گفت: « قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون.» یعنی دخترم مگر من مُردَه ام که تو لباس مردانه بپوشی و بجنگی. جوان نفسی کشید و گفت: ستارخان مگر نجات وطن و جنگ برای آزادی ، زن و مرد میشناسد؟ ما زنان پشت شما را خالی نخواهیم کرد.
در کتاب زنان در تاریخ مشروطه آمده است که بعد از این ستارخان دستور داد تا پردهای به دور این تخت بکشند و دختر که نامش تلی بود نجات پیدا کند. اما تلی تنها زنی نبود که پشت ستارخان را خالی نکرد.
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
۱۹۷
۱۱:۴۱
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
Az _ be.mp3
۰۶:۰۷-۴.۰۷ مگابایت
۲۶۸
۱۱:۵۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سرگرمیهای خانوادگی در هنگام بحران جنگ
این روزها خانوادهها ممکن است بیشتر کنار هم باشند، از طرفی با محدود شدن اینترنت، ناگهان ساعتها وقت داریم که نمیدانیم با آن چه کنیم. قبل از اینترنت، ما ایرانیها بلد بودیم با هم باشیم. بیایید دوباره یاد بگیریم.
بازیهای گروهی (بدون هیچ وسیله)۱. اسم و فامیل (همان بازی قدیمی)یک حرف بگویید، همه باید اسم، شهر، غذا، حیوان، رنگ با آن حرف بگویند. کاغذ لازم ندارد، میشود شفاهی بازی کرد.
۲. بیست سؤالییک نفر یک چیز را در ذهن خود انتخاب میکند. بقیه با ۲۰ سؤال (که فقط جواب بله یا نه دارد) باید حدس بزنند.
۳. داستانسازی زنجیرهاییک نفر شروع میکند: «یکی بود یکی نبود...» نفر بعد یک جمله به داستان اضافه میکند. هر هرس یک جمله. قصههای عجیب و خندهدار در میآید.
۴. پانتومیمیک کلمه یا فیلم را بدون حرف زدن نمایش بده. بقیه باید حدس بزنند.
۵. مسابقه خندهکی میتواند بدون خنده بماند؟ دیگران سعی میکنند با حرف و حرکت بخندانندش.
کاردستی و هنر (با وسایل ساده)
۱. اوریگامی (کاغذ و تا)با یک برگ کاغذ، قایق، هواپیما، قورباغه، گل لاله درست کن. اینترنت نیست، از بزرگترها یاد بگیر.
۲- نقاشی با هرچیزی که دم دست است
۳- عروسکسازی با جورابجورابهای کهنه را بردار، با دکمه و نخ، برایش چشم و دهان درست کن. یک عروسک جدید داری.
۴- کارت پستال برای دوستانبرای همسایه یا دوستت یک کارت پستال دستساز درست کن. بدون اینترنت، محبت را با دستت بفرست.
۵- دفترچه خاطرات بحرانیک دفتر بردار و هر روز چند خط بنویس. بعد از جنگ، یادگار میماند.
کتاب و داستان۱- بلندخوانیکتابی را بردار و با صدای بلند برای خانواده بخوان. حتی اگر کتاب کودک است، برای همه لذتبخش است.
۲- قصهگوییاز مادربزرگ یا پدربزرگ بخواه قصههای قدیمی بگویند. از جوانیشان، از جنگ قبلی، از عشقهای قدیم.
۳- شعرخوانیحافظ، سعدی، فردوسی. هر کدام را باز کن و بخوان. فال حافظ هم که همیشه جواب میدهد.
موسیقی و آواز
۱- آواز دستهجمعیترانههای قدیمی را با هم بخوانید. «مرغ سحر»، «ای ایران»، «بارون بارونه».
۲- زمزمه بدون کلاملالایی برای بچهها بخوان، حتی اگر صدای خوبی نداری.
فعالیتهای خانه
۱- آشپزی دستهجمعیبا هم نان بپزید، آش درست کنید، کیک بپزید یا غذا برای همه.
۲- مرتبکاریبا هم یک کمد را مرتب کنید. عکسهای قدیمی را نگاه کنید. خاطره بگویید.
۳- باغبانیاگر حیاط داری، با هم گل بکارید. اگر نه، سبزی خوردن در گلدان بکارید.
۴- ستارهبینیشبها بروید پشتبام یا کنار پنجره، به ستارهها نگاه کنید. صورت فلکی پیدا کنید.
بازیهای فکری
۱-چیستان و معمابزرگترها برای کوچکترها چیستان بگویند: «آن چیست که هر چه بیشتر از آن برداری، بزرگتر میشود؟»
۲- مسابقه حافظهیک سینی با ۱۰ شیء بچین. یک دقیقه نگاه کن، بعد سینی را ببر. هر کی بیشتر یادش بیاد برنده است.
۳- کلمات ممنوعهدو کلمه معمولی را انتخاب کن (مثلاً «آب» و «نان»). هر کس در حرف زدن آن کلمات را بگوید، میبازد.
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
این روزها خانوادهها ممکن است بیشتر کنار هم باشند، از طرفی با محدود شدن اینترنت، ناگهان ساعتها وقت داریم که نمیدانیم با آن چه کنیم. قبل از اینترنت، ما ایرانیها بلد بودیم با هم باشیم. بیایید دوباره یاد بگیریم.
۲. بیست سؤالییک نفر یک چیز را در ذهن خود انتخاب میکند. بقیه با ۲۰ سؤال (که فقط جواب بله یا نه دارد) باید حدس بزنند.
۳. داستانسازی زنجیرهاییک نفر شروع میکند: «یکی بود یکی نبود...» نفر بعد یک جمله به داستان اضافه میکند. هر هرس یک جمله. قصههای عجیب و خندهدار در میآید.
۴. پانتومیمیک کلمه یا فیلم را بدون حرف زدن نمایش بده. بقیه باید حدس بزنند.
۵. مسابقه خندهکی میتواند بدون خنده بماند؟ دیگران سعی میکنند با حرف و حرکت بخندانندش.
۱. اوریگامی (کاغذ و تا)با یک برگ کاغذ، قایق، هواپیما، قورباغه، گل لاله درست کن. اینترنت نیست، از بزرگترها یاد بگیر.
۲- نقاشی با هرچیزی که دم دست است
۳- عروسکسازی با جورابجورابهای کهنه را بردار، با دکمه و نخ، برایش چشم و دهان درست کن. یک عروسک جدید داری.
۴- کارت پستال برای دوستانبرای همسایه یا دوستت یک کارت پستال دستساز درست کن. بدون اینترنت، محبت را با دستت بفرست.
۵- دفترچه خاطرات بحرانیک دفتر بردار و هر روز چند خط بنویس. بعد از جنگ، یادگار میماند.
۲- قصهگوییاز مادربزرگ یا پدربزرگ بخواه قصههای قدیمی بگویند. از جوانیشان، از جنگ قبلی، از عشقهای قدیم.
۳- شعرخوانیحافظ، سعدی، فردوسی. هر کدام را باز کن و بخوان. فال حافظ هم که همیشه جواب میدهد.
۱- آواز دستهجمعیترانههای قدیمی را با هم بخوانید. «مرغ سحر»، «ای ایران»، «بارون بارونه».
۲- زمزمه بدون کلاملالایی برای بچهها بخوان، حتی اگر صدای خوبی نداری.
۱- آشپزی دستهجمعیبا هم نان بپزید، آش درست کنید، کیک بپزید یا غذا برای همه.
۲- مرتبکاریبا هم یک کمد را مرتب کنید. عکسهای قدیمی را نگاه کنید. خاطره بگویید.
۳- باغبانیاگر حیاط داری، با هم گل بکارید. اگر نه، سبزی خوردن در گلدان بکارید.
۴- ستارهبینیشبها بروید پشتبام یا کنار پنجره، به ستارهها نگاه کنید. صورت فلکی پیدا کنید.
۱-چیستان و معمابزرگترها برای کوچکترها چیستان بگویند: «آن چیست که هر چه بیشتر از آن برداری، بزرگتر میشود؟»
۲- مسابقه حافظهیک سینی با ۱۰ شیء بچین. یک دقیقه نگاه کن، بعد سینی را ببر. هر کی بیشتر یادش بیاد برنده است.
۳- کلمات ممنوعهدو کلمه معمولی را انتخاب کن (مثلاً «آب» و «نان»). هر کس در حرف زدن آن کلمات را بگوید، میبازد.
ادمین: @Alghadir_HighSchoolلینک کانال: @maadaraaneh_haaye_alghadir
۲۶۶
۶:۱۹