فرمود: دو رکعت نماز بجا بیاور، بعد از حمد 11 مرتبه سوره « قل هو الله » بخوان و این نماز امام حسین (علیه السلام) در این مکان است.بعد از نماز شروع کرد، دعایی خواند که یک ربع الی بیست دقیقه طول کشید ولی هنگام قرائت اشک مانند ناودان از چشم مبارکش جریان داشت.هر جمله دعا را که می خواند در ذهن من می ماند و حفظم می شد. دیدم دعای خوبی است مضامین عالی دارد و من با اینکه دعا زیاد می خواندم و با کتب دعا آشنا بودم به مانند این دعا برخورد نکرده بودم لهذا در فکرم خطور کرد و تصمیم گرفتم فردا برای روحانی کاروان بگویم بنویسد؛ لیکن تا این فکر در ذهنم آمد آقا از فکر من خبر دار شد برگشت و فرمود:« این خیال را از دل بیرون کن؛ زیرا این دعا در هیچ کتابی نوشته نشده و مخصوص امام علیه السلام است و از یاد تو می رود. »بعد از تمام شدن دعا نشستم و عرض کردم: آقا آیا توحید من خوب است که می گویم: این درخت و گیاه و زمین و همه اینها را خدا آفریده؟فرمود: خوب است و بیشتر از این از تو انتظار نمی رود.عرض کردم: آیا من دوست اهل بیت(ع) هستم؟فرمود: آری و تا آخر هم هستید و اگر آخر کار شیطانها فریب دهند آل محمد(ص) به فریاد می رسند.عرض کردم: آیا امام زمان در این بیابان تشریف می آورند؟فرمود: امام الان در چادر نشسته.با این که حضرت به صراحت فرمود، اما من متوجه نشدم. و به ذهنم رسید، که:« یعنی امام در چادر مخصوص به خودش نشسته ».بعد گفتم: آیا فردا امام با حاجیها در عرفات می آید؟ فرمود: آری.گفتم: کجاست؟ فرمود: در « جبل الرحمه » است.عرض کردم: اگر رفقا بروند می بینند؟فرمود: می بینند ولی نمی شناسند.گفتم: آیا فردا شب امام در چادرهای حجاج می آید و نظر دارد؟فرمود: در چادر شما چون فردا شب مصیبت عمویم حضرت ابوالفضل(ع) خوانده می شود امام می آید.بعداً دو اسکناس صد ریالی سعودی به من داد و فرمود: یک عمل عمره برای پدرم بجای بیاور.گفتم: اسم پدر شما چیست؟ فرمود: حسن.عرض کردم: اسم شما؟فرمود : سید مهدی.قبول کردم آقا بلند شد برود. او را تا دم چادر بدرقه کردم. حضرت برای معانقه برگشت و با هم معانقه نمودیم و خوب یاد دارم که خال طرف راست صورتش را بوسیدم. سپس مقداری پول خرد سعودی به من داده فرمودند: برگرد. تا برگشتم، دیگر او را ندیدم، این طرف و آن طرف نظر کردم کسی را نیافتم.داخل چادر شدم و مشغول فکر که این شخص کی بود. پس از مدتی فکر، با قرائن زیاد مخصوصاً اینکه نام مرا برد و از نیت من خبر داد و نام پدرش و نام خودش را بیان فرمود، فهمیدم امام زمان علیه السلام بوده، شروع کردم به گریه کردن.یک وقت متوجه شدم شرطه آمده و می گوید: مگر دزدها سر وقت تو آمدند؟ گفتم: نه. گفت پس چه شده؟گفتم: مشغول مناجات با خدایم. به هر حال به یاد آن حضرت تا صبح گریستم و فردا که کاروان آمد قصه را برای روحانی کاروان گفتم. او هم به مردم گفت: متوجه باشید که این کاروان مورد توجه امام علیه السلام است.تمام مطالب را به روحانی کاروان گفتم، فقط فراموش کردم که بگویم آقا فرموده فردا شب چون در چادر شما مصیبت عمویم خوانده می شود می آیم.شب شد اهل کاروان جلسه ای تشکیل دادند و ضمناً حالت توسل آن هم به محضر عباس علیه السلام بود.اینجا بیان امام زمان علیه السلام یادم آمد؛ هر چه نگاه کردم آن حضرت را داخل چادر ندیدم ناراحت شدم و با خود گفتم: خدایا وعده امام حق است. بی اختیار از مجلس بیرون شدم. درب چادر همان آقا را دیدم. عرض ادب کرده می خواستم اشاره کنم، مردم بیایند، آن حضرت را ببینند، اما آقا اشاره کرد: حرف نزن.به همان حال ایستاده بود تا روضه تمام شد و دیگر حضرت را ندیدم. داخل چادر شده جریان را تعریف نمودم. »منبع: شيفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف-برکات حضرت ولی عصر -عجل الله تعالی فرجه الشریف ( حکایات کتاب عبقری الحسان ) )
۷:۱۳
گفتم بلهفرمود: دو رکعت نماز بجا بیاور، بعد از حمد 11 مرتبه سوره « قل هو الله » بخوان و این نماز امام حسین (علیه السلام) در این مکان است.بعد از نماز شروع کرد، دعایی خواند که یک ربع الی بیست دقیقه طول کشید ولی هنگام قرائت اشک مانند ناودان از چشم مبارکش جریان داشت.هر جمله دعا را که می خواند در ذهن من می ماند و حفظم می شد. دیدم دعای خوبی است مضامین عالی دارد و من با اینکه دعا زیاد می خواندم و با کتب دعا آشنا بودم به مانند این دعا برخورد نکرده بودم لهذا در فکرم خطور کرد و تصمیم گرفتم فردا برای روحانی کاروان بگویم بنویسد؛ لیکن تا این فکر در ذهنم آمد آقا از فکر من خبر دار شد برگشت و فرمود:« این خیال را از دل بیرون کن؛ زیرا این دعا در هیچ کتابی نوشته نشده و مخصوص امام علیه السلام است و از یاد تو می رود. »بعد از تمام شدن دعا نشستم و عرض کردم: آقا آیا توحید من خوب است که می گویم: این درخت و گیاه و زمین و همه اینها را خدا آفریده؟فرمود: خوب است و بیشتر از این از تو انتظار نمی رود.عرض کردم: آیا من دوست اهل بیت(ع) هستم؟فرمود: آری و تا آخر هم هستید و اگر آخر کار شیطانها فریب دهند آل محمد(ص) به فریاد می رسند.عرض کردم: آیا امام زمان در این بیابان تشریف می آورند؟فرمود: امام الان در چادر نشسته.با این که حضرت به صراحت فرمود، اما من متوجه نشدم. و به ذهنم رسید، که:« یعنی امام در چادر مخصوص به خودش نشسته ».بعد گفتم: آیا فردا امام با حاجیها در عرفات می آید؟ فرمود: آری.گفتم: کجاست؟ فرمود: در « جبل الرحمه » است.عرض کردم: اگر رفقا بروند می بینند؟فرمود: می بینند ولی نمی شناسند.گفتم: آیا فردا شب امام در چادرهای حجاج می آید و نظر دارد؟فرمود: در چادر شما چون فردا شب مصیبت عمویم حضرت ابوالفضل(ع) خوانده می شود امام می آید.بعداً دو اسکناس صد ریالی سعودی به من داد و فرمود: یک عمل عمره برای پدرم بجای بیاور.گفتم: اسم پدر شما چیست؟ فرمود: حسن.عرض کردم: اسم شما؟فرمود : سید مهدی.قبول کردم آقا بلند شد برود. او را تا دم چادر بدرقه کردم. حضرت برای معانقه برگشت و با هم معانقه نمودیم و خوب یاد دارم که خال طرف راست صورتش را بوسیدم. سپس مقداری پول خرد سعودی به من داده فرمودند: برگرد. تا برگشتم، دیگر او را ندیدم، این طرف و آن طرف نظر کردم کسی را نیافتم.داخل چادر شدم و مشغول فکر که این شخص کی بود. پس از مدتی فکر، با قرائن زیاد مخصوصاً اینکه نام مرا برد و از نیت من خبر داد و نام پدرش و نام خودش را بیان فرمود، فهمیدم امام زمان علیه السلام بوده، شروع کردم به گریه کردن.یک وقت متوجه شدم شرطه آمده و می گوید: مگر دزدها سر وقت تو آمدند؟ گفتم: نه. گفت پس چه شده؟گفتم: مشغول مناجات با خدایم. به هر حال به یاد آن حضرت تا صبح گریستم و فردا که کاروان آمد قصه را برای روحانی کاروان گفتم. او هم به مردم گفت: متوجه باشید که این کاروان مورد توجه امام علیه السلام است.تمام مطالب را به روحانی کاروان گفتم، فقط فراموش کردم که بگویم آقا فرموده فردا شب چون در چادر شما مصیبت عمویم خوانده می شود می آیم.شب شد اهل کاروان جلسه ای تشکیل دادند و ضمناً حالت توسل آن هم به محضر عباس علیه السلام بود.اینجا بیان امام زمان علیه السلام یادم آمد؛ هر چه نگاه کردم آن حضرت را داخل چادر ندیدم ناراحت شدم و با خود گفتم: خدایا وعده امام حق است. بی اختیار از مجلس بیرون شدم. درب چادر همان آقا را دیدم. عرض ادب کرده می خواستم اشاره کنم، مردم بیایند، آن حضرت را ببینند، اما آقا اشاره کرد: حرف نزن.به همان حال ایستاده بود تا روضه تمام شد و دیگر حضرت را ندیدم. داخل چادر شده جریان را تعریف نمودم. »منبع: شيفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف-برکات حضرت ولی عصر -عجل الله تعالی فرجه الشریف ( حکایات کتاب عبقری الحسان ) )
۷:۱۵
بازارسال شده از سمیه رجبی
حج موجب غنا میشود2.mp3
۰۴:۱۲-۵.۸۷ مگابایت
۱۱:۱۷
امام صادق عليهالسلام فرمودند: و چون خواستى از مكه خارج شوى و به خانه ات بازگردى، با خانه كعبه وداع كن: يعنى هفت دور، گرد خانه كعبه طواف كن و اگر توانستى در هر دور طواف، ركن حجر الاسود و ركن يمانى را در آغوش بگير، و اگر نتوانستى، در شروع طواف و ختم طواف ركن حجر و ركن يمانى را در آغوش بگير، و اگر نتوانستى، به هر صورتى كه ممكن شد، اين دو ركن را استلام كن. بعد از ختم طواف، به پشت كعبه مقابل مستجار متوسل شو، آن سان كه روز ورود به مكه متوسل شدى.در آنجا نيايشى انتخاب كن كه مناسب با حال و روزگارت باشد. سپس حجر الاسود را در آغوش بگير و بعد از آن شكم خود را به ديوار كعبه بچسبان و دست چپ را بر روى حجر الاسود و دست راست را به درگاهى در بگذار و خدا را حمد و ثنا كن و بر رسول خدا صلوات بفرست و بگو:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أَمِينِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ. اللَّهُمَّ كَمَا بَلَغَ رِسَالاَتِكَ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِكَ وَ أُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَ عَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ. اللَّهُمَّ اقْلِبْنِي مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي بِأَفْضَلِ مَا يَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَ الْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ وَ الْعَافِيَةِ. اللَّهُمَّ إِنْ أَمَتَّنِي فَاغْفِرْ لِي وَ إِنْ أَحْيَيْتَنِي فَارْزُقْنِيهِ مِنْ قَابِلٍ. اللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَيْتِكَ. اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ حَمَلْتَنِي عَلَى دَوَابِّكَ وَ سَيَّرْتَنِي فِي بِلاَدِكَ حَتَّى أَقْدَمْتَنِي حَرَمَكَ وَ أَمْنَكَ وَ قَدْ كَانَ فِي حُسْنِ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي فَإِنْ كُنْتَ قَدْ غَفَرْتَ لِي ذُنُوبِي فَازْدَدْ عَنِّي رِضًا وَ قَرِّبْنِي إِلَيْكَ زُلْفَى وَ لاَ تُبَاعِدْنِي وَ إِنْ كُنْتَ لَمْ تَغْفِرْ لِي فَمِنَ الْآنَ فَاغْفِرْ لِي قَبْلَ أَنْ تَنْأَى عَنْ بَيْتِكَ دَارِي فَهَذَا أَوَانُ انْصِرَافِي إِنْ كُنْتَ أَذِنْتَ لِي غَيْرَ رَاغِبٍ عَنْكَ وَ لاَ عَنْ بَيْتِكَ وَ لاَ مُسْتَبْدِلٍ بِكَ وَ لاَ بِهِ. اللَّهُمَّ احْفَظْنِي مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَ مِنْ خَلْفِي وَ عَنْ يَمِينِي وَ عَنْ شِمَالِي حَتَّى تُبَلِّغَنِي أَهْلِي فَإِذَا بَلَّغْتَنِي أَهْلِي فَاكْفِنِي مَئُونَةَ عِبَادِكَ وَ عِيَالِي فَإِنَّكَ وَلِيُّ ذَلِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ مِنِّي. سپس بازگرد و از آب زمزم بنوش و سپس خارج شو و بگو:آئِبُونَ تَائِبُونَ عَابِدُونَ لِرَبِّنَا حَامِدُونَ إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ رَاجِعُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
۱۳:۵۵
خداحافظ ای کعبه، ای بزم یار
خداحافظ ای بیت پروردگار
خداحافظ ای محفل اهل راز
خداحافظ ای قبلهام در نماز
خداحافظ ای کوی مطلوب من
خداحافظ ای بیت محبوب من
خداحافظ ای از تو دل منجلی
خداحافظ ای زادگاه علی
خداحافظ ای سجدگاه رسول
خداحافظ ای جای پای بتول
خداحافظ ای شمع هر انجمن
محل طواف حسین و حسن
به خاک تو، ای آرزوی همه
بود جای پیشانی فاطمه
اگر میهمان بدی بودهام
به دامان پاک تو رخ سودهام
از این در برون با چه حالی روم؟
مبادا که با دست خالی روم
خوش آندم که با سوز و شور و دعا
در آغوش خود من گرفتم تو را
خوش آندم که در استلام حجر
نهادم به دامان پاک تو سر
چو محرم شدم، با تو محرم شدم
کنار تو از اشک، زمزم شدم
اگر خواهی از خود جدایم کنی
کرم کن که عبد خدایم کنی
صفایی دگر بر روانم بده
امام زمان را نشانم بده
سراپا شدم ناله و اشک و سوز
امام زمان را ندیدم هنوز
اگر چه به وقت وداع همه
شنیدی ز هر زائری، زمزمه
دلش از شرار غم افروختی
به وقت خداحافظی سوختی
همان شب که با گریه و شور و شین
خداحافظی کرد با تو حسین
کنار تو زد عاشقان را صلا
دل شب روان شد سوی کربلا
چه باشد مرا هم عطایی کنی؟
چو مولای خود کربلایی کنی
پس از فیض زمزم براتم بده
صفایی ز آب فراتم بده
خداحافظ ای خاک بیت الحرام
خداحافظ ای حجر و رکن و مقام
به ناچار اگر میروم زین حرم
مبادا بود نوبت آخرم
مبادا که نومید رانی مرا
برانی و دیگر نخوانی مرا
اگر داشت «میثم» در این خانه راز
دلش جانب کربلا بود باز
خداحافظ ای بیت پروردگار
خداحافظ ای محفل اهل راز
خداحافظ ای قبلهام در نماز
خداحافظ ای کوی مطلوب من
خداحافظ ای بیت محبوب من
خداحافظ ای از تو دل منجلی
خداحافظ ای زادگاه علی
خداحافظ ای سجدگاه رسول
خداحافظ ای جای پای بتول
خداحافظ ای شمع هر انجمن
محل طواف حسین و حسن
به خاک تو، ای آرزوی همه
بود جای پیشانی فاطمه
اگر میهمان بدی بودهام
به دامان پاک تو رخ سودهام
از این در برون با چه حالی روم؟
مبادا که با دست خالی روم
خوش آندم که با سوز و شور و دعا
در آغوش خود من گرفتم تو را
خوش آندم که در استلام حجر
نهادم به دامان پاک تو سر
چو محرم شدم، با تو محرم شدم
کنار تو از اشک، زمزم شدم
اگر خواهی از خود جدایم کنی
کرم کن که عبد خدایم کنی
صفایی دگر بر روانم بده
امام زمان را نشانم بده
سراپا شدم ناله و اشک و سوز
امام زمان را ندیدم هنوز
اگر چه به وقت وداع همه
شنیدی ز هر زائری، زمزمه
دلش از شرار غم افروختی
به وقت خداحافظی سوختی
همان شب که با گریه و شور و شین
خداحافظی کرد با تو حسین
کنار تو زد عاشقان را صلا
دل شب روان شد سوی کربلا
چه باشد مرا هم عطایی کنی؟
چو مولای خود کربلایی کنی
پس از فیض زمزم براتم بده
صفایی ز آب فراتم بده
خداحافظ ای خاک بیت الحرام
خداحافظ ای حجر و رکن و مقام
به ناچار اگر میروم زین حرم
مبادا بود نوبت آخرم
مبادا که نومید رانی مرا
برانی و دیگر نخوانی مرا
اگر داشت «میثم» در این خانه راز
دلش جانب کربلا بود باز
۱۴:۵۱
بدان که از جمله «آداب زیارت»، چنانکه در محل خود ذکر شد، وداع زیارت کننده است نسبت به زیارت شده، به وقت بیرون رفتن از شهر آن بزرگوار، آن هم به زیارت وداعی که از ایشان رسیده باشد، چنانکه در اکثر زیارات مشاهده میشود.و ما در این کتاب شریف در ابواب زیارات امامان(علیهمالسلام) برای هر یک از ایشان وداعی نقل کردیم و در وداع حضرت سیدالشهدا اکتفا نمودیم به همان زیارت وداعی که در «آداب بیستم» از آداب زائر آن حضرت ذکر شد و به هر صورت در اینجا ذکر میکنیم این زیارت وداع را که شیخ محمد بن المشهدی، آن را در باب وداع کتاب «مزار کبیر» نقل کرده و سید ابن طاووس پس از «زیارت جامعه مذکوره» آورده است و ما آن را از کتاب «مصباح الزائر» نقل میکنیم.سید فرموده است: وقتی خواستی وداع کنی و برگردی، البته در هر یک از مشاهد مشرّفه که باشی، پس بگو:السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنَ الرِّسالَةِ، سَلامَ مُوَدِّعٍ لَاسَئِمٍ وَلَا قالٍ وَرَحْمَةُ اللّٰهُ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، سَلامَ وَلِيٍّ غَيْرِ رَاغِبٍ عَنْكُمْ، وَلَا مُنْحَرِفٍ عَنْكُمْ، وَلَا مُسْتَبْدِلٍ بِكُمْ، وَلَا مُؤْثِرٍ عَلَيْكُمْ، وَلَا زاهِدٍ فِي قُرْبِكُمْ، لَاجَعَلَهُ اللّٰهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَةِ قُبُورِكُمْ وَ إِتْيانِ مَشاهِدِكُمْ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَحَشَرَنِيَ اللّٰهُ فِي زُمْرَتِكُمْ، وَأَوْرَدَنِي حَوْضَكُمْ، وَأَرْضاكُمْ عَنِّي وَمَكَّنَنِي فِي دَوْلَتِكُمْ، وَأَحْيَانِي فِي رَجْعَتِكُمْ، وَمَلَّكَنِي فِي أَيَّامِكُمْ، وَشَكَرَ سَعْيِي لَكُمْ، وَغَفَرَ ذُنُوبِي بِشَفاعَتِكُمْ، وَأَقالَ عَثْرَتِي بِحُبِّكُمْ، وَأَعْلَىٰ كَعْبِي بِمُوالاتِكُمْ، وَشَرَّفَنِي بِطاعَتِكُمْ، وَأَعَزَّنِي بِهُدَاكُمْ،وَجَعَلَنِي مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مُفْلِحاً مُنْجِحاً سالِماً غانِماً مُعافىً غَنِيّاً فائِزاً بِرِضْوانِ اللّٰهِ وَفَضْلِهِ وَكِفايَتِهِ بِأَفْضَلِ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ زُوَّارِكُمْ وَمَوالِيكُمْ وَمُحِبِّيكُمْ وَشِيعَتِكُمْ؛ وَرَزَقَنِيَ اللّٰهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ مَا أَبْقانِي رَبِّي بِنِيَّةٍ صادِقَةٍ وَإِيمانٍ وَتَقْوَىٰ وَ إِخْباتٍ وَرِزْقٍ واسِعٍ حَلالٍ طَيِّبٍ .اللّٰهُمَّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِهِمْ وَذِكْرِهِمْ وَالصَّلاةِ عَلَيْهِمْ، وَأَوْجِبْ لِيَ الْمَغْفِرَةَ وَالرَّحْمَةَ وَالْخَيْرَ وَالْبَرَكَةَ وَالنُّورَ وَالْإِيمانَ وَحُسْنَ الْإِجابَةِ كَما أَوْجَبْتَ لِأَوْلِيائِكَ الْعارِفِينَ بِحَقِّهِم، الْمُوجِبِينَ طاعَتَهُمْ وَالرَّاغِبِينَ فِي زِيارَتِهِمْ الْمُتَقَرِّبِينَ إِلَيْكَ وَ إِلَيْهِمْ بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي وَنَفْسِي وَمالِي وَأَهْلِي، اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ، وَصَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ، وَأَدْخِلُونِي فِي شَفاعَتِكُمْ، وَاذْكُرُونِي عِنْدَ رَبِّكُمْ . اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَبْلِغْ أَرْواحَهُمْ وَأَجْسادَهُمْ عَنِّي تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَسَلاماً، وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّٰهُ وَبَرَكاتُهُ
۱:۵۶
سلام بر شما ای اهلبیت نبوّت و معدن رسالت، سلام وداعکننده، نه به ستوه آمده و عصبانی و رحمت و برکات خدا بر شما اهلبیت، به درستی که خدا، ستوده و بزرگوار است، سلام دوستی که نه روگردان از شما و نه منحرف از شماست و نه عوضکننده شما و نه پیشاندازه کسی بر شما و نه بیرغبت به قرب شما، خدا این زیارت را آخر زیارت قبورتان و آمدن به زیارتگاههایتان قرار ندهد،سلام بر شما و خدا مرا در گروه شما محشور کند و به حوض شما وارد نماید و شما را از من خشنود سازد و قدرتی در دولت شما به من بدهد و در بازگشت شما زندهام کند و مرا در ایام شما فرمانروایم فرماید و کوششم را برای شما قدردانی کند و به شفاعت شما گناهانم را بیامرزد و به محبت شما لغزشم را نادیده بگیرد و به دوستی شما مقامم را بلند گرداند و به طاعت شما مفتخرم نماید و به هدایت شما عزیزم کندو قرارم دهد از کسانی که بازگردند رستگار کامیاب سالم بهرهمند با عافیت توانگر و رسیده به خشنودی خدا و فضل و کفایتش به برترین وضعی که بازگردد به آن، یکی از زائران و دوستداران و عاشقان و شیعیان شما؛ و خدا نصیبم کند بازگشت به این حرم را، سپس بازگشت و باز هم بازگشت تا باقیام داشته پروردگارم به نیت صادقانه و ایمان و تقوا و فروتنی و روزی گستردهی حلال پاکخدایا قرار مده این زیارت را آخرین زیارت من از ایشان و ذکر ایشان و درود بر ایشان و برای من واجب گردان آمرزش و رحمت و خیر و برکت و نور و ایمان و حسن اجابت چنانکه برای اولیایت واجب نمودی، آن آگاهان به حق ایشان و واجب شمارندگان طاعت آنان و مشتاقان در زیارت ایشان و تقرّبکنندگان به تو و به سوی ایشانپدر و مادرم و خودم و مال و خاندانم فدای شما، مرا از جمله اندیشههایتان قرار دهید و از حزب خودتان گردانید و در شفاعتتان واردم کنید و نزد پروردگارتان یادم نمایید. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و از سوی من بر ارواح و اجسادشان، تحیت و درود بسیار برسان و سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
۱:۵۸
مرحوم شيخ طوسى و سيّد بن طاوس گفته اند كه چون خواستى ائمّه بقيع را وداع كنى، بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَئِمَّةَ الْهُدى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ، اَسْتَوْدِعُكُمُ اللهَ وَ اَقْرَءُ عَلَيْكُمُ السَّلامَ، آمَنّا بِاِللهِ وَ بِالرَّسوُلِ وَ بِما جِئْتُمْ بِهِ وَ دَلَلْتُمْ عَلَيْهِ، اَللّهُمَّ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ».
پس دعا بسياركن، و از خدا سؤال كن كه بار ديـگر تو را به زيارت ايشان برگرداند، و اين آخرين عهد و زيارت تو نباشد.
«اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَئِمَّةَ الْهُدى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ، اَسْتَوْدِعُكُمُ اللهَ وَ اَقْرَءُ عَلَيْكُمُ السَّلامَ، آمَنّا بِاِللهِ وَ بِالرَّسوُلِ وَ بِما جِئْتُمْ بِهِ وَ دَلَلْتُمْ عَلَيْهِ، اَللّهُمَّ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ».
پس دعا بسياركن، و از خدا سؤال كن كه بار ديـگر تو را به زيارت ايشان برگرداند، و اين آخرين عهد و زيارت تو نباشد.
۲:۰۶
ببین این چهره ی زردمپُر از آه و پر از دردممدینه جان پیغمبردعا کن تا که برگردمخداحافظ مدینه ...
به دردِ دل تو درمان دِهبراتِ وصلِ جانان دِهاگر چه می روم لیکندلم پیش تو جاماندهخداحافظ مدینه ...
تو کوی عاشقان بودیبه ما دارُالامان بودیتو در این مدت کوتاهبهشت زائران بودیخداحافظ مدینه ...
چو من عزم سفر دارمزِ غم ، چشمان تر دارمدلیلش این بُوَد ای خاکهوای تو به سر دارمخداحافظ مدینه ...
مدینه با غم و آواشدم از گوهرت جویاولی آخر ندیدم مننشان از تربت زهراخداحافظ مدینه .
به دردِ دل تو درمان دِهبراتِ وصلِ جانان دِهاگر چه می روم لیکندلم پیش تو جاماندهخداحافظ مدینه ...
تو کوی عاشقان بودیبه ما دارُالامان بودیتو در این مدت کوتاهبهشت زائران بودیخداحافظ مدینه ...
چو من عزم سفر دارمزِ غم ، چشمان تر دارمدلیلش این بُوَد ای خاکهوای تو به سر دارمخداحافظ مدینه ...
مدینه با غم و آواشدم از گوهرت جویاولی آخر ندیدم مننشان از تربت زهراخداحافظ مدینه .
۲:۰۷
مدینه، صفا بخش جان و دلم
فراق تو مشکل ترین مشکلم
دریغا که همچون نسیم سحر
مرا زود بگذشت عمر سفر
خداحافظ ای یک جهان باغ گل
خداحافظ ای شهر ختم رسل
خداحافظ ای غرق انجم شده
خداحافظ ای تربت گمشده
خداحافظ ای قبله گاه همه
خداحافظ ای خانه ی فاطمه س
خداحافظ ای شهر خیر البشر
خداحافظ ای زخم گل میخ در
خداحافظ ای ناله ی بی جواب
خداحافظ ای چار قبر خراب
خداحافظ ای شهر سوز و محن
خداحافظ ای زادگاه حسن ع
خداحافظ ای مسجد قبلتین
خداحافظ ای جای پای حسین ع
خداحافظ ای بهترین سرزمین
خداحافظ ای قبر ام البنین
خداحافظ ای بیت رب جلیل
خداحافظ ای مهبط جبرئیل
خداحافظ ای ناله ی آه آه
خداحافظ ای محسن بی گناه
خداحافظ ای درّ نایافته
که نورت به هر سینه ای تافته
خداحافظ ای اشک ها بر تو خون
خداحافظ ای کوثر نیلگون
الا ای خدا شاهد پاکی ات
خداحافظِ ای چادر خاکی ات
سلام خدا بر تن و روح تو
به دست و به بازوی مجروح تو
به قبر تو بس چشم انداختم
در آغوش من بود و نشناختم
محمّد ص، به لب های خندان تو
به زخم سر و خون دندان تو
زکوی تو من با چه حالی روم
مبادا که با دست خالی روم
به خون حسین ع و به اشک حسن ع
دم مرگ بازآ به دیدار من
چو عطشان باران ابر توام
به هر جا روم گرد قبر توام
استادسازگار
فراق تو مشکل ترین مشکلم
دریغا که همچون نسیم سحر
مرا زود بگذشت عمر سفر
خداحافظ ای یک جهان باغ گل
خداحافظ ای شهر ختم رسل
خداحافظ ای غرق انجم شده
خداحافظ ای تربت گمشده
خداحافظ ای قبله گاه همه
خداحافظ ای خانه ی فاطمه س
خداحافظ ای شهر خیر البشر
خداحافظ ای زخم گل میخ در
خداحافظ ای ناله ی بی جواب
خداحافظ ای چار قبر خراب
خداحافظ ای شهر سوز و محن
خداحافظ ای زادگاه حسن ع
خداحافظ ای مسجد قبلتین
خداحافظ ای جای پای حسین ع
خداحافظ ای بهترین سرزمین
خداحافظ ای قبر ام البنین
خداحافظ ای بیت رب جلیل
خداحافظ ای مهبط جبرئیل
خداحافظ ای ناله ی آه آه
خداحافظ ای محسن بی گناه
خداحافظ ای درّ نایافته
که نورت به هر سینه ای تافته
خداحافظ ای اشک ها بر تو خون
خداحافظ ای کوثر نیلگون
الا ای خدا شاهد پاکی ات
خداحافظِ ای چادر خاکی ات
سلام خدا بر تن و روح تو
به دست و به بازوی مجروح تو
به قبر تو بس چشم انداختم
در آغوش من بود و نشناختم
محمّد ص، به لب های خندان تو
به زخم سر و خون دندان تو
زکوی تو من با چه حالی روم
مبادا که با دست خالی روم
به خون حسین ع و به اشک حسن ع
دم مرگ بازآ به دیدار من
چو عطشان باران ابر توام
به هر جا روم گرد قبر توام
استادسازگار
۲:۰۸
بازارسال شده از الهه رضایی
ابیات شعری که بر ضریح مطهر رسول الله ص نوشته شده و متصدیان وهابی حرم مطهر آنها را بارنگ محو کرده اند چون حاوی تقاضای شفاعت از پیامبر خدا بوده است یا سیّدی یا رسول الله خذ بیدى مالى سواک ولا ألوی علی أحد
فأنت نور الهدی فی کلّ کائنةوأنت سرّ الندی یا خیر معتمد
وأنت حقّاً غیاث الخلق أجمعهموأنت هادی الوری لله ذى السدد
یا من یقوم مقام الحمد منفرداً للواحد الفرد لم یولد و لم یلد
یا من تفجّرت الأنهار نابعةمن إصبعیه فروی الجیش بالمدد
إنّی إذا سامنى ضیم یروعنىأقول یا سیّد السادات یا سندى
کن لى شفیعاً إلی الرحمن من زللىوأمنن علیّ بما لا کان فی خلدى
وانظر بعین الرضا لى دائماً أبداًوأستر بفضلک تقصیرى مدی الأمد
وأعطف علیّ بعفو منک یشملنىفإنّنى عنک یا مولای لم أحد
إنّى توسّلت بالمختار أشرف منرقی السموات سرّ الواحد الأحد
ربّ الجمال تعالی الله خالقهفمثله فی جمیع الخلق لم أجد
خیر الخلائق أعلی المرسلین ذریًذخر الأنام وهادیهم إلی الرشد
به التجأت لعلّ الله یغفر لىهذا الّذی هو فی ظنّى ومعتقدى
فمدحه لم یزل دأبى مدی عمرىوحبّه عند ربّ العرش مستندى
علیه أزکی صلاة لم تزل أبداًمع السلام بلاحصر و لاعدد
والآل و الصحب أهل المجد قاطبةبحر السماح وأهل الجود والمدد
فأنت نور الهدی فی کلّ کائنةوأنت سرّ الندی یا خیر معتمد
وأنت حقّاً غیاث الخلق أجمعهموأنت هادی الوری لله ذى السدد
یا من یقوم مقام الحمد منفرداً للواحد الفرد لم یولد و لم یلد
یا من تفجّرت الأنهار نابعةمن إصبعیه فروی الجیش بالمدد
إنّی إذا سامنى ضیم یروعنىأقول یا سیّد السادات یا سندى
کن لى شفیعاً إلی الرحمن من زللىوأمنن علیّ بما لا کان فی خلدى
وانظر بعین الرضا لى دائماً أبداًوأستر بفضلک تقصیرى مدی الأمد
وأعطف علیّ بعفو منک یشملنىفإنّنى عنک یا مولای لم أحد
إنّى توسّلت بالمختار أشرف منرقی السموات سرّ الواحد الأحد
ربّ الجمال تعالی الله خالقهفمثله فی جمیع الخلق لم أجد
خیر الخلائق أعلی المرسلین ذریًذخر الأنام وهادیهم إلی الرشد
به التجأت لعلّ الله یغفر لىهذا الّذی هو فی ظنّى ومعتقدى
فمدحه لم یزل دأبى مدی عمرىوحبّه عند ربّ العرش مستندى
علیه أزکی صلاة لم تزل أبداًمع السلام بلاحصر و لاعدد
والآل و الصحب أهل المجد قاطبةبحر السماح وأهل الجود والمدد
۱۲:۴۳
منبر مناجات در مکه.m4a
۲۳:۱۱-۲۱.۶۹ مگابایت
۸:۰۵
قرائت نماز.m4a
۰۶:۲۴-۶.۰۱ مگابایت
۱۱:۲۴
۱۱:۲۴
۱۱:۲۴
۱۱:۲۴
۱۱:۲۴
۱۱:۲۴
شعر مکتوب بر ضریح مطهر رسول الله ص.m4a
۰۳:۱۸-۳.۱۲ مگابایت
۱۱:۲۴
۱۲:۲۲