صوت کامل برنامۀ معرفت دکتر ابراهیمی دینانی٢٦دی ماه ٩٨بررسی مسئلۀ انتخاب خویشتنِ خویش توسط انسان از کتاب «اختیار در ضرورت هستی» اثر استاد ابراهیمی دینانی
۸
۸:۳۳
﷽" صفات آزادگی " روایت از امام علی عليه السلام است که می فرماید: «إِنَّ الْحَيَاءَ وَ الْعِفَّةَ مِنْ خَلَائِقِ الْإِيمَانِ»(١)؛ حیا و عفّت از خوهای ایمانی است؛ این نکته اوّل که بحث مکتبی مطرح است. خوب دقّت کنید! در این روایت اوّلِ بحث، بحث مکتبی است که حیا و عفّت خوی ایمانی است؛ امّا بعد «وَ إِنَّهُمَا لَسَجِيَّةُ الْأَحْرَارِ وَ شِيمَةُ الْأَبْرَارِ»؛ و این دو صفت، صفت آزادگان است؛ صفت احرار است. احرار چه کسانی هستند؟ انسان های آزاده. بحث انسانیّت است. البتّه نه آن هایی که از انسانیّت آزاد شده اند؛ این دو مطلب است؛ یک وقت میگویی: میخواهیم از انسانیّت او را آزاد کنیم و یک وقت میگویی: میخواهیم از اسارت حیوانیّت او را آزاد کنیم. صحبت از آن هایی است که از نظر انسانی آزاده هستند نه اینکه از انسانیّت آزاد شده اند؛ آنها کسانی هستند که از نظر حیا بر همگان تقدّم دارند. هرچه حیا بیشترآزادگی انسانی بیشتر؛ چون عقل انسان سرجاتر است. از این طرف هرچه نعوذبالله بی حیاتر از نظر اعمال حیوانی آزادتر؛ لذا دست انسان به هر جنایتی آلوده می شود.(١) غررالحکم، ص ٢٣٩مجموعه ادب الهیکتاب حیاء موهبتی الهی آيت الله حاج آقا مجتبی تهرانی(ره)
۸
۸:۳۵
روایتی است از حضرت امام صادق عليه السلام که می فرماید: روزی گذرسلمان درکوفه به بازار آهنگر ها افتاد. یک مرتبه دید جوانی بیهوش شده و مردم اطراف او را گرفته اند. سلمان که از آن نزدیکی عبور می کرد، یکی از آن افراد دوید و به او گفت یا اباعبدالله این جوان مریض و بیهوش است بیا یک دعایی بالای سر او بخوان که بهوش بیاید. حضرت سلمان وقتی نزدیک شد و به بالین جوان رسید او چشم باز کرد. تا سلمان را دید سر خود را بلند کرد و گفت یا اباعبدالله این طور نیست که مردم گمان می کنند من بیمار هستم. وقتی گذر من به بازار آهنگرها افتاد و دیدم که با چکش های آهنی به میله های سرخ می کوبیدند، یاد این آیه افتادم: نگهبانان جهنم با چکش های آهنین بر دوزخیان می زنند. در این حالت دیگر نفهمیدم و از هوش رفتم. سلمان دید این فرد با معرفت است با او دوست شد. بعد از یک مدتی این جوان مریض شد، سلمان به عیادت اورفت ودیدکه موقع مرگ او است.سلمان بحضرت عزرائیل عليه السلام خطاب کرد : که یا ملک الموت این جوان برادر و دوست من است، لطفاً مراعات او را بکن. حضرت عزرائیل فرمود: یا اباعبدالله من مراعات این جوان و تمام مومنین را خواهم کرد و با آنها دوست هستم"از بیانات حجت الاسلام استاد عالی"
۸
۸:۴۶
" ديدار يار "«نفس با نفس دگر چون یار شدعقل جزوی عاطل و بیکار شد»(دفتر دوم مثنوی)اهل معرفت عقل ستیز نیستند بلکه هرگاه در سخنشان عقل را سرزنش کرده اند منظورشان عقلی نصفه نیمه است که حاضر نیست به عقلی دیگر متصل شود و برای همین به آن عقل جزوی می گویند. آنها که خودشان را عقل کل می دانند دقبقا مصداق همان عقل جزوی هستند. عقل جزوی در طوفان ها دوام نمی آورد و مانند شعله لرزانی است که خاموش میشود. هنگامی که خودپرستان کنار هم قرار گیرندشعله عقل جزوی قدرت پایداری ندارد. در برابر برق سکه ها، شهرت و شهوت و جاه طلبی... عقل جزیی ناپایدار است.
" ديدار يار "«حس ابدان قوت ظلمت میخوردحس جان از آفتابی میچرد»(دفتر دوم مثنوی)همانگونه که بدن حس دارد جان نیز حس دارد. حس نشانه زندگی است و هر زنده ای حس دارد و هرکه زنده تر باشد حس او قوی تر است. جان زنده تر از جسم است، به حیات نزدیک تر است و درمرتبه بالاتری از زندگی است پس نه تنها جان نیز مانند جسم حس دارد بلکه حس جان قوی تر و روشن تر ازحس جسم است. چگونه ممکن است تن ببیند و جان نبیند؟ تن بشنود و جان نشنود؟ دیدن حقیقی و روشن و نورانی، دیدن جان است. دیدن جسم مانند دیدنی در تاریکی است. آنکه جانش نشنود از شنیدن جسمش او را چه سود؟ آنکه جانش نبیند و در تاریکی باشد به همه روشنی ها پشت می کند و اگر نور برای همه روشنایی است برای او سایه و تاریکی است.
" ديدار يار "من از که باک دارم خاصه که یار با مناز سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با منکی خشک لب بمانم کان جو مراست جویانکی غم خورد دل من و آن غمگسار با منتلخی چرا کشم من من غرق قند و حلوادر من کجا رسد دی و آن نوبهار با مناز تب چرا خروشم عیسی طبیب هوشموز سگ چرا هراسم میر شکار با مندر بزم چون نیایم ساقیم میکشاندچون شهرها نگیرم و آن شهریار با مندر خم خسروانی می بهر ماست جوشاناین جا چه کار دارد رنج خمار با منبا چرخ اگر ستیزم ور بشکنم بریزمعذرم چه حاجت آید و آن خوش عذار با منمن غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمتاندر کنار بختم و آن خوش کنار با منای ناطقه معربد از گفت سیر گشتمخاموش کن وگر نی صحبت مدار با من(دیوان شمس)
" ديدار يار "«حس ابدان قوت ظلمت میخوردحس جان از آفتابی میچرد»(دفتر دوم مثنوی)همانگونه که بدن حس دارد جان نیز حس دارد. حس نشانه زندگی است و هر زنده ای حس دارد و هرکه زنده تر باشد حس او قوی تر است. جان زنده تر از جسم است، به حیات نزدیک تر است و درمرتبه بالاتری از زندگی است پس نه تنها جان نیز مانند جسم حس دارد بلکه حس جان قوی تر و روشن تر ازحس جسم است. چگونه ممکن است تن ببیند و جان نبیند؟ تن بشنود و جان نشنود؟ دیدن حقیقی و روشن و نورانی، دیدن جان است. دیدن جسم مانند دیدنی در تاریکی است. آنکه جانش نشنود از شنیدن جسمش او را چه سود؟ آنکه جانش نبیند و در تاریکی باشد به همه روشنی ها پشت می کند و اگر نور برای همه روشنایی است برای او سایه و تاریکی است.
" ديدار يار "من از که باک دارم خاصه که یار با مناز سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با منکی خشک لب بمانم کان جو مراست جویانکی غم خورد دل من و آن غمگسار با منتلخی چرا کشم من من غرق قند و حلوادر من کجا رسد دی و آن نوبهار با مناز تب چرا خروشم عیسی طبیب هوشموز سگ چرا هراسم میر شکار با مندر بزم چون نیایم ساقیم میکشاندچون شهرها نگیرم و آن شهریار با مندر خم خسروانی می بهر ماست جوشاناین جا چه کار دارد رنج خمار با منبا چرخ اگر ستیزم ور بشکنم بریزمعذرم چه حاجت آید و آن خوش عذار با منمن غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمتاندر کنار بختم و آن خوش کنار با منای ناطقه معربد از گفت سیر گشتمخاموش کن وگر نی صحبت مدار با من(دیوان شمس)
۸
۸:۵۰
روشنفکر عبارت است از انسانى آگاه و متعهد که آگاه ساختن دیگر انسانها و رها ساختن آنان را از رکود و برگشت به قهقرا، ضرورتى چونان ضرورت تنفس ازهوا براى ادامۀحیات خویشتن، تلقى میکند.درود جانهاى آدمیان و درود خدا و فرشتگان و همۀ هستى بر این روشنفکران باد که قافلهسالاران کاروان انسانیت هستند. اینان به مرحلهاى رسیدهاندکه اگرآدمیان را در حال رکود ببینند، هستى خود را راکداحساس می کنند. تلخى فقر ونیازمندىها و بردگى مردم را ناگوارتر از تلخى زهر مُهلک در کام خود مییابند.در آن حال که دیگر انسانهاى ناآگاه، در عیش ونوشهاى مستانه غوطهورند و نمیدانند از کجا حرکت کرده به کجا میروند، روشنفکران در شببیدارىهاى جانکاه، در عوامل حرکت آنان و روشن ساختن خطاها و کجروىهاى تباهکنندۀ آن حرکت میاندیشند. اگر از یک افق والاترى بکار روشنفکران بنگریم،خواهیم دیدآنان آن روشنگرانى هستند که میسوزند و فروغ خود را بر فضاى درون انسانهاى جامعۀ خود می اندازند، باشد که عقل و وجدانِ در خواب رفتۀ آنان را بیدار کنند.استاد علامه محمد تقي جعفری(ره) ترجمه وتفسیرنهجالبلاغه، ج۳، ص ۷۹
۸
۱۴:۴۷
انسان چگونه از زلزله یا بیماری یا حوادث دیگر نترسد؟استاد سيد محمد مهدي ميرباقري:«انسان، فقير است. نمیتوانيم فقير نباشيم. فقير بودن چيز خيلی خوبی برای ماست؛ «يا ايها الناس أنتم الفقراء إلي الله» ولی اگر اين فقر را بجايی تکيه دادی، به زمين، به زبانَت، به گوشَت، به چشمَت، به آب، به خورشيد، ماه، پدر، تجارت، خانه، کتاب، استاد و... تکیه دادی،به همين اندازه مشرک میشوی. در اين حالت، وقتی زمين زير پايت سفت است، آرام هستی و وقتی زلزله شد، میترسی. طبيعی است آدمی که به سفتیِ زمين، آرام است، وقتی زمين متزلزل شد، میترسد. چرا نترسد؟ ولی کسي که اتکائش به سکونت زمين نيست و میداند اوست که دارد زمين را آرام نگه میدارد، چنين کسی وقتی زمين هم میلرزد، نمیترسد. میگويد: مگر توقبلاً من را نگه میداشتی که حالا که تکانم میدهی، بترسم؟کسيکه اتکائش به آب نيست، همه آب های زمين هم خشک بشوند، طوری نمیشود و اتفاقی نمیافتد! میپرسد مگرتا بحال شماما را سيراب میکرديد، که حالا شما که نباشيد ما تشنه بمانيم؟!معنی اطمينان نفس اين است: «ِأَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»يعنی اگر کسی بمقامی رسيدکه خداي متعال به او توجه پيدا کرد و متوجه او شدو اوهم متوجه خداشد، اين شخص به مرحله آرامش میرسد. قبل از آن، آرامشی نيست. آدمی که روي موج، خانه میسازد، او، آرام نيست. موج زير پای انسان میلغزد.»
۸
۱۵:۳۶
" ديدار يار "توبه، این معرفت را به ما میآموزد که در آستان الهی نمیتوانیم با مولی احتجاج کنیم، نمیتوانیم دلیل و بهانه بیاوریم. چه بگوییم؟ چه داریم بگوییم؟ جز اینکه عذربخواهیم و از او بخواهیم ما را در سایه لطف و رحمتش بگیرد. اگر بخواهیم احتجاج کنیم شرمندهتر از شرمندهایم.فَلَكَ الحَمْدُ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذٰلِكَ؛ وَلَا حُجَّةَ لِى فِيما جَرىٰ عَلَىَّ فِيهِ قَضَاؤُكَ(دعای کمیل)او حجت را بر ما تمام کرده و بر ما حجت دارد. او میتواند با عدلش بر ما حکم کند یا با فضل و رحمتش. اگر با عدلش حکم کند سخنی برای گفتن نداریم گرچه همیشه رحمت او حاکم است و رحمت اوست که سبقت گرفته است و فضل و لطف و عواطف اوست که با ماست.توبه به ما میآموزد حس طلبکاری از خدا نداشته باشیم چرا که او نعمت را بر ما تمام کرده است.
" ديدار يار "چه خوب است که درآستان خدا چیزی برای خود نبینیم و چیزی برای خود نداشته باشیم وفقیر او باشیم تا دارای او شویم. این دومین معرفتی است که توبه می آموزد که نه تنها از سیئات خویش بلکه از حسنات خویش نیز عبور کنی. زیر باران رحمت چتری نگیری شایسته است. دستت را بگشایی تا او پر در و گوهرکند، شایسته است نه اینکه مشت را به اندکی که داری ببندی. آینه هرچه بی نقشتر، بهتر و شایسته تر، تا جلوهگاه نقش یار شود. میهمان بر سفره میزبان گرسنه و بی رهتوشه می نشیند تا سیر از او و سفره کرمش شود.علی مرتضی به سلمان با همه حسنات اش آموخت که چون نزد خدا رفتی، نگو که چبزی دارم و چیزی آوردهام، بگو هیچ ندارم. بگو به میهمانی تو آمدهام و مگر میهمان چیزی با خودش به خانه میزبان میبرد؟ میزبان این را نمیپسندد.
" ديدار يار "مردم برای سفر مکه و حج بیشتر مشتاق اند یا برای کمک به یکدیگر؟ اگر هزینه سفر حج رابه صد نفر بدهند که حج واجبشان را انجام داده باشند و از آنها بخواهند بین حج و کمک به یک نیازمند یکی را برگزینند چند نفرشان کمک به نیازمند را برمیگزینند؟در روایت است که: قضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَاکمک به رفع نیازمندی مؤمنی از هزار حج با همه اعمالش بالاتر است.با اینکه در این مثال از نظر الهی کمک به نیازمند بالاتر است پس چرا عموم این صد نفر حج را ترجیح میدهند؟ این ترجیح فقط یک معنا و یک توضیح دارد: حج برای آنها ازین جهت که پیروی از فرمان خدا و اطاعت خداست مقدس نیست.سومین رمز معرفتی توبه اینست که عبادت مطلوب است چون فرمان خداست. گناه نامطلوب است چون نافرمانی خداست.
" ديدار يار "دلیل مقایسه عبادتها یا گناهان در روایات همین نکته معرفتی است. عموم مردم بر عبادتی تمرکز میکنند ولی عبادتهایی مهم را فراموش می کنند و کمتر بسویش میروند. بیشتر مردم به گناهی واکنش تندی نشان می دهند ولی گناهانی زشت را نادیده میگیرند. اگر عبادت کننده عبادتش با معرفت خدا و برای پیروی از فرمان او باشد این تفاوتها را بخوبی در مییابد و مورد غفلتش قرار نمیگیرد. در نتیجه این غفلتها دین، دینی یک بعدی خواهد شد نه دین جامعی که خدا تبیین کرده و رشد انسان در آن است.در یک جامعه الهی هم حج میروند هم فقیری وجود ندارد. دریک جامعه الهی هم حرمت ارتباطها حفظ میشود هم آبروی کسی ریخته نمیشود. میزان میل من یا خود عبادت نیست تا یکی را برگزینم و یکی را پشت گوش اندازم. هیچکس نمیتواند غیبت کند و تهمت بزند و حق مردم را بخورد و به جایش مستحبات را به جای آورد.دلیل تفاوت فرزندان آدم چه بود؟ چرا از یکی پذیرفته شد ولی از دیگری پذیرفته نشد؟ اگر از قرآن بپرسیم توضیحش اینست: تقوا، تنها دلیل، تقوا بود. یکی بیتقوا و دیگری باتقوا بود:وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (۲۷ مائده) با نادیده گرفتن تقوا هیچ عبادتی به ثمر نمینشیند. پیش شرط پذیرفته شدن همه عبادتها تقواست. پس نمیشود تقوا راحذف کرد و آلوده به محرمات بود ولی به جایش عبادت مستحبی خاصی را بیشتر به جا آورد.
" ديدار يار "« خیرالفاتحین »هر ذرهای درآفرینش برای خودش کد و رمزنگاری داردکه درواقع قفل و دروازه آنست. هر سلولی در بدن ما کد و رمزی دارد. هر دلی رمزنگاری شده و هیچکس به زور نمیتواند هیچ دلی را بدست آورد. خدایی هست که گشاینده همه رمزها است، بازکننده همه درهاست.هر دری گشوده شود از اوست.انسان پیوسته از بستگیها بسوی گشایشها میرود. نطفهای بسته جسمی کامل می شود و از رحم تنگ مادر به دنیایی بزرگ پا میگذارد و از ندانستن به دانستن. خدا برای انسان خیر الفاتحین است. فتحها و گشایشهایی که در زندگی انسان هست برای هیچ پدیدهای نیست. هرچه انسان بیشتر پیرو فرامین الهی با
" ديدار يار "چه خوب است که درآستان خدا چیزی برای خود نبینیم و چیزی برای خود نداشته باشیم وفقیر او باشیم تا دارای او شویم. این دومین معرفتی است که توبه می آموزد که نه تنها از سیئات خویش بلکه از حسنات خویش نیز عبور کنی. زیر باران رحمت چتری نگیری شایسته است. دستت را بگشایی تا او پر در و گوهرکند، شایسته است نه اینکه مشت را به اندکی که داری ببندی. آینه هرچه بی نقشتر، بهتر و شایسته تر، تا جلوهگاه نقش یار شود. میهمان بر سفره میزبان گرسنه و بی رهتوشه می نشیند تا سیر از او و سفره کرمش شود.علی مرتضی به سلمان با همه حسنات اش آموخت که چون نزد خدا رفتی، نگو که چبزی دارم و چیزی آوردهام، بگو هیچ ندارم. بگو به میهمانی تو آمدهام و مگر میهمان چیزی با خودش به خانه میزبان میبرد؟ میزبان این را نمیپسندد.
" ديدار يار "مردم برای سفر مکه و حج بیشتر مشتاق اند یا برای کمک به یکدیگر؟ اگر هزینه سفر حج رابه صد نفر بدهند که حج واجبشان را انجام داده باشند و از آنها بخواهند بین حج و کمک به یک نیازمند یکی را برگزینند چند نفرشان کمک به نیازمند را برمیگزینند؟در روایت است که: قضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَاکمک به رفع نیازمندی مؤمنی از هزار حج با همه اعمالش بالاتر است.با اینکه در این مثال از نظر الهی کمک به نیازمند بالاتر است پس چرا عموم این صد نفر حج را ترجیح میدهند؟ این ترجیح فقط یک معنا و یک توضیح دارد: حج برای آنها ازین جهت که پیروی از فرمان خدا و اطاعت خداست مقدس نیست.سومین رمز معرفتی توبه اینست که عبادت مطلوب است چون فرمان خداست. گناه نامطلوب است چون نافرمانی خداست.
" ديدار يار "دلیل مقایسه عبادتها یا گناهان در روایات همین نکته معرفتی است. عموم مردم بر عبادتی تمرکز میکنند ولی عبادتهایی مهم را فراموش می کنند و کمتر بسویش میروند. بیشتر مردم به گناهی واکنش تندی نشان می دهند ولی گناهانی زشت را نادیده میگیرند. اگر عبادت کننده عبادتش با معرفت خدا و برای پیروی از فرمان او باشد این تفاوتها را بخوبی در مییابد و مورد غفلتش قرار نمیگیرد. در نتیجه این غفلتها دین، دینی یک بعدی خواهد شد نه دین جامعی که خدا تبیین کرده و رشد انسان در آن است.در یک جامعه الهی هم حج میروند هم فقیری وجود ندارد. دریک جامعه الهی هم حرمت ارتباطها حفظ میشود هم آبروی کسی ریخته نمیشود. میزان میل من یا خود عبادت نیست تا یکی را برگزینم و یکی را پشت گوش اندازم. هیچکس نمیتواند غیبت کند و تهمت بزند و حق مردم را بخورد و به جایش مستحبات را به جای آورد.دلیل تفاوت فرزندان آدم چه بود؟ چرا از یکی پذیرفته شد ولی از دیگری پذیرفته نشد؟ اگر از قرآن بپرسیم توضیحش اینست: تقوا، تنها دلیل، تقوا بود. یکی بیتقوا و دیگری باتقوا بود:وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (۲۷ مائده) با نادیده گرفتن تقوا هیچ عبادتی به ثمر نمینشیند. پیش شرط پذیرفته شدن همه عبادتها تقواست. پس نمیشود تقوا راحذف کرد و آلوده به محرمات بود ولی به جایش عبادت مستحبی خاصی را بیشتر به جا آورد.
" ديدار يار "« خیرالفاتحین »هر ذرهای درآفرینش برای خودش کد و رمزنگاری داردکه درواقع قفل و دروازه آنست. هر سلولی در بدن ما کد و رمزی دارد. هر دلی رمزنگاری شده و هیچکس به زور نمیتواند هیچ دلی را بدست آورد. خدایی هست که گشاینده همه رمزها است، بازکننده همه درهاست.هر دری گشوده شود از اوست.انسان پیوسته از بستگیها بسوی گشایشها میرود. نطفهای بسته جسمی کامل می شود و از رحم تنگ مادر به دنیایی بزرگ پا میگذارد و از ندانستن به دانستن. خدا برای انسان خیر الفاتحین است. فتحها و گشایشهایی که در زندگی انسان هست برای هیچ پدیدهای نیست. هرچه انسان بیشتر پیرو فرامین الهی با
۸
۱۸:۳۹
شد نور اسم خیر الفاتحین را بیشتر میبیند تا جایی که هیچ در بستهای برایش نماند.
" ديدار يار "السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَىٰ عِبادِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جاهَدْتَ فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ حَتّىٰ دَعاكَ اللّٰهُ إِلىٰ جِوارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْداءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَىٰ جَمِيعِ خَلْقِهِ .سلام بر علی مرتضی، شاگرد برگزیده درس معرفت محمدی و وارث ولایت مصطفوی، سلام بر او که والا بود و بی ادعا. سلام بر او که برحق بود و همه سهم گذشت را برای خودش برداشت. سلام بر او که آشنای خلق و فریادرس محرومان و یتیمان بود. سلام بر او که لقمه سیری نخورد، چون نگران بود یکی از فرزندانش گرسنه باشد. سلام بر او که بیدار شبها و نجواها با خدا بود. سلام بر او که از تولد تا شهادتش در مسجد و محراب بندگی بود. سلام بر او که وفایش مثال زدنی بود. سلام بر اوکه هرگز ازرضای خدا فاصله نگرفت وپاسدار راستین مرزها و حدود الهی بود.
" ديدار يار "پیر هرات در آخرین فراز از شرح منزل توبه، سه مرتبه توبه راتوضیح میدهد.اولین مرتبه توبه، توبه از زیاد دیدن طاعت است. «من چقدر کارهای خوب کردهام»، «چندین سفر حج رفتهام»، «چقدر زیاد انفاق کردهام»، «چقدر نماز خواندهام و روزه گرفتهام»! «چقدر زیارت رفتهام»! هر عبادتی که شمرده شود از کم هم کمتر است. آنها که عبادتشان را میشمرند نشان میدهند هنوز پیش دبستان بندگی هستند.در آستان الهی از همه زشتتر همان که خود را ببیند و بستاید. آنکه حقیقتا سر بر سجده خدا گذاشته چگونه میتواندسجدههایش رابشمارد؟ آنکه حقیقتادربرابرحق قامت خم کرده ورکوع کرده چگونه میتواندرکوعهایش را بشمارد؟ آنکه به عشق خدا حج رفته و به شوق خدا در کویش طواف کرده، چگونه میتواند حجهایش را بشمارد و به رخ دیگران بکشد؟ توبه فقط توبه از گناه نیست، بلکه از هر بیادبی در حضور مولاست. شمارش عبادتهاهم یکی ازین بیادبی هاست. چنین کسی در واقع دارد بر خدا منت میگذارد.
" ديدار يار "دومین مرتبه توبه، توبه ازکوچک دیدن گناه است. این حالت برای دو گروه بیشتر رخ می دهد. گروه اول کسانی هستند که بدون معلم و راه بلد راه میروند. گروه دوم کسانی هستند که جامشان کوچک است و زود لبریز میشود. قطرهای به آنها مینوشانند و چون ظرفیتشان کم است از ادب خارج میشوند.آنها که جلوتر رفتهاند و با رحمت خدا آشناتر شدهاند این آفت برایشان هست که با اعتماد به رحمت خدا گناه را کوچک و ناچیز بشمارند.مسیر سفر بسوی خدا و قله کمال مسیری پرمخاطره است و برای اینکه بسلامت به مقصد برسیم لازم است دانسته و با متانت گام برداریم.«راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد»معلم راه را آسان میکند و رهرو را از مخاطرات دور نگاه میدارد. ادب نگاه داشتن سالک و ظرفیت داشتنش او را شایسته دریافت لطف بیشتر خدا میکند. ظرفیت نداشتن هم در عالم ظاهر بسیاری را هلاک کرده هم در عالم باطن و سفر بسوی خدا. در عالم ظاهر بسیاری بودهاند که وقتی به فراوانی رسیدهاند همه چیز را از یاد بردهاند و همه عهدها را شکستهاند. در عالم باطن نیز کسانی بودهاند که وقتی نشانههایی برایشان آشکار شده و دریافتی نصیبشان شده از ادب خارج شدهاند و این خروج از ادب اگر طول بکشد ویران کننده و بنیان کن است.
" ديدار يار "سومین مرتبه توبه، توبه از «تضییع وقت» است. در اصطلاح عرفان عملی «وقت»یعنی حضورداشتن دل با خدا. یکی از گامهای مهم سفر به خدا این است که مسافر از «غیبت» بیرون رود و به«حضور»برسد تا پس از «حضور» نیز به «شهود» برسد. همه رفت و آمدها و شلوغیهای زندگی روزمره، دل ماو یادما رابه شدت درگیر میکند. در آغاز این قدرت رانداریم که هم کارهای روزمره و زندگی را انجام دهیم هم دلمان را رها کنیم تا فارغ ازین بار و سنگینی، باخدا و حاضر خدا باشد.این درگیری باروزمره آنچنان زیاد است که حتی نماز که میخوانم با خدا حرف نمیزنم. نماز برای با خدا بودن و یاد خداست اما امور روزمره اجازه چند دقیقه خلوت با خدا را هم به من نمیدهد. سلام نماز را میدهم تازه میبینم همه جا بودهام جز با خدا. به این حالت «غیبت» میگویند. اما با تمرین و بتدریج به این کمال حضور میرسم و از غیبت بیرون میروم و در لحظه لحظه زندگی، دلم سبک از بار زندگی در آسمان یاد خدا شادمانه پرواز میکند و آنچه بر زمین است سایه آن پرنده است همانطور که قرآن در سوره نور گفت:رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ«تضییع وقت» یعنی از دست دادن فرصت با خدا بودن. توبه خاصان از اینست که دم
" ديدار يار "السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَىٰ عِبادِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جاهَدْتَ فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ حَتّىٰ دَعاكَ اللّٰهُ إِلىٰ جِوارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْداءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَىٰ جَمِيعِ خَلْقِهِ .سلام بر علی مرتضی، شاگرد برگزیده درس معرفت محمدی و وارث ولایت مصطفوی، سلام بر او که والا بود و بی ادعا. سلام بر او که برحق بود و همه سهم گذشت را برای خودش برداشت. سلام بر او که آشنای خلق و فریادرس محرومان و یتیمان بود. سلام بر او که لقمه سیری نخورد، چون نگران بود یکی از فرزندانش گرسنه باشد. سلام بر او که بیدار شبها و نجواها با خدا بود. سلام بر او که از تولد تا شهادتش در مسجد و محراب بندگی بود. سلام بر او که وفایش مثال زدنی بود. سلام بر اوکه هرگز ازرضای خدا فاصله نگرفت وپاسدار راستین مرزها و حدود الهی بود.
" ديدار يار "پیر هرات در آخرین فراز از شرح منزل توبه، سه مرتبه توبه راتوضیح میدهد.اولین مرتبه توبه، توبه از زیاد دیدن طاعت است. «من چقدر کارهای خوب کردهام»، «چندین سفر حج رفتهام»، «چقدر زیاد انفاق کردهام»، «چقدر نماز خواندهام و روزه گرفتهام»! «چقدر زیارت رفتهام»! هر عبادتی که شمرده شود از کم هم کمتر است. آنها که عبادتشان را میشمرند نشان میدهند هنوز پیش دبستان بندگی هستند.در آستان الهی از همه زشتتر همان که خود را ببیند و بستاید. آنکه حقیقتا سر بر سجده خدا گذاشته چگونه میتواندسجدههایش رابشمارد؟ آنکه حقیقتادربرابرحق قامت خم کرده ورکوع کرده چگونه میتواندرکوعهایش را بشمارد؟ آنکه به عشق خدا حج رفته و به شوق خدا در کویش طواف کرده، چگونه میتواند حجهایش را بشمارد و به رخ دیگران بکشد؟ توبه فقط توبه از گناه نیست، بلکه از هر بیادبی در حضور مولاست. شمارش عبادتهاهم یکی ازین بیادبی هاست. چنین کسی در واقع دارد بر خدا منت میگذارد.
" ديدار يار "دومین مرتبه توبه، توبه ازکوچک دیدن گناه است. این حالت برای دو گروه بیشتر رخ می دهد. گروه اول کسانی هستند که بدون معلم و راه بلد راه میروند. گروه دوم کسانی هستند که جامشان کوچک است و زود لبریز میشود. قطرهای به آنها مینوشانند و چون ظرفیتشان کم است از ادب خارج میشوند.آنها که جلوتر رفتهاند و با رحمت خدا آشناتر شدهاند این آفت برایشان هست که با اعتماد به رحمت خدا گناه را کوچک و ناچیز بشمارند.مسیر سفر بسوی خدا و قله کمال مسیری پرمخاطره است و برای اینکه بسلامت به مقصد برسیم لازم است دانسته و با متانت گام برداریم.«راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد»معلم راه را آسان میکند و رهرو را از مخاطرات دور نگاه میدارد. ادب نگاه داشتن سالک و ظرفیت داشتنش او را شایسته دریافت لطف بیشتر خدا میکند. ظرفیت نداشتن هم در عالم ظاهر بسیاری را هلاک کرده هم در عالم باطن و سفر بسوی خدا. در عالم ظاهر بسیاری بودهاند که وقتی به فراوانی رسیدهاند همه چیز را از یاد بردهاند و همه عهدها را شکستهاند. در عالم باطن نیز کسانی بودهاند که وقتی نشانههایی برایشان آشکار شده و دریافتی نصیبشان شده از ادب خارج شدهاند و این خروج از ادب اگر طول بکشد ویران کننده و بنیان کن است.
" ديدار يار "سومین مرتبه توبه، توبه از «تضییع وقت» است. در اصطلاح عرفان عملی «وقت»یعنی حضورداشتن دل با خدا. یکی از گامهای مهم سفر به خدا این است که مسافر از «غیبت» بیرون رود و به«حضور»برسد تا پس از «حضور» نیز به «شهود» برسد. همه رفت و آمدها و شلوغیهای زندگی روزمره، دل ماو یادما رابه شدت درگیر میکند. در آغاز این قدرت رانداریم که هم کارهای روزمره و زندگی را انجام دهیم هم دلمان را رها کنیم تا فارغ ازین بار و سنگینی، باخدا و حاضر خدا باشد.این درگیری باروزمره آنچنان زیاد است که حتی نماز که میخوانم با خدا حرف نمیزنم. نماز برای با خدا بودن و یاد خداست اما امور روزمره اجازه چند دقیقه خلوت با خدا را هم به من نمیدهد. سلام نماز را میدهم تازه میبینم همه جا بودهام جز با خدا. به این حالت «غیبت» میگویند. اما با تمرین و بتدریج به این کمال حضور میرسم و از غیبت بیرون میروم و در لحظه لحظه زندگی، دلم سبک از بار زندگی در آسمان یاد خدا شادمانه پرواز میکند و آنچه بر زمین است سایه آن پرنده است همانطور که قرآن در سوره نور گفت:رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ«تضییع وقت» یعنی از دست دادن فرصت با خدا بودن. توبه خاصان از اینست که دم
۹
۱۸:۳۹
ی غافل از یاد خدا بنشینند.
" ديدار يار "سرانجام توبه، توبه از غیر خدا بسوی خداست. بعضی از مراحل توبه مانند توبه از گناه با گامهای سلوکی ماست ولی توبه از غیر خدا بسوی خدا با گام های ما نخواهد شد. آنجاست که«کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز»اینجا به شرح منزل دوم بسنده میکنیم تا به یاری خدا شرح منزل سوم را آغاز کنیم. بیاد داشته باشیم که خواندن و مرور شرح منازل به معنای طی کردن منازل نیست. این کلمات و این شرح میتواند دو خاصیت داشته باشد. اولاما رابامسیر سلوک وفراز و نشیبها و مخاطراتش آشناتر کند. ثانیا بذر شوق را در جان ما بیافشاند و بپروراند. اگر جرقه شوقی دیدیم از دو جهت مراقبش باشیم. یکی اینکه مراقب باشیم این جرقه در طوفان اتفاقات روزانه خاموش و فراموش نشود. این روشنایی هرچند کوچک میتواند خیلی ارزشمند باشد و در آینده اتفاقات مهمی را رقم زند. دوم اینکه آهسته و پیوسته رفتن شرط موفقیت است. این جرقه نباید شعلهای سرکش شود. سالک نباید شتاب کند. نباید خسته و نومید شود. آرام آرام آنچه را فراگرفته درکار آورد. این گامهای کوچک، این انتظارها، این شوقها، این چشم به راهیها روزی ثمر وصل به بار میآورد.بیاد داشته باشیم که هرچه مقصدی بلندتر باشد بیشتر باید برایش زحمت کشید، بیشتر باید برایش انتظار کشید. خیلی از میانبرها به دره و پرتگاه می رسد. خدا گفته هرکس در ما مجاهده کند راههایمان را به او نشان خواهیم داد. آن جرقه که روشن شد کم کم راه پیدا میشود و راه میبرد. کسی که قصد کوی دوست کرد نیروهای الهی مأمور میشوند کنار و همراه و پشتیبانش شوند تا به مقصد برسد.
" ديدار يار "شرح منزل سوم محاسبهيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (آيه ۱۸ حشر)ایمان مراتبی دارد و تقوا بالاترین مراتب ایمان است. خود تقوا نیز مراتبی دارد و راه رسیدن به مراتب بالای تقوا «محاسبه» است. در این آیه کریمه مؤمن دو بار به تقوا فراخوانده شده و این فعل اتَّقُوا اللَّـهَ دو بار تکرار شده، یک بار پیش از امر به واکاوی رفتار و یک بار پس از آن: اتَّقُوا اللَّـهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّـهَ باتقوا باش، بنگر برای فردایت چه می کنی، با تقوا باش، این تکرار بدین معنا است که بالارفتن از پله های نردبان تقوا و پشت سر گذاشتن مراتب پایین تر و ایستادن بر مراتب بعدی و بالاتر، هنگامی شدنی است که هرکسی اهل محاسبه باشد و بنگرد چه برای زندگی ابدیش پیش می فرستد. آنکه با تقواست این محاسبه نفس را دارد و پس از این محاسبه، مرتبه بعدی تقوا را درک میکند.از این آیه بدست میآید:-«محاسبه نفس» متقین را از عموم مؤمنین، که در مرتبه ایمان پایین ترند، جدا میکند و برتر قرار میدهد. پس کسی که با تقواست حتما اهل محاسبه است و عموم مؤمنین، که به تقوا نرسیده اند، اهل محاسبه نفس نیستند. -کسی که فردایی را در زندگیش باور دارد اهل محاسبه است. کسیکه زندگی رامحدودبه این روزهای گذرا نمیداند اهل محاسبه است. - جان مایه محاسبه نفس خویش باور این حقیقت است که کسی هست که با ما هست و از ما و آنچه می کنیم باخبر است و متقی کسی است که نگاه حق، نگاه همیشه حاضر زندگی اوست نه نگاه خلق. در نگاه حق زندگی میکند نه در نگاه خلق. متقی کسی است که باور دارد خدایی هست که از او باخبر است و این یقین او را به آن سو سوق میدهد که نگران و مراقب خویش و رفتار خویش باشد.
" ديدار يار "همه منازلی که دربرزخ وقیامت هست منازل سفر نفس بسوی خدا و کمال و تحول و دگردیسی نفس است. دگردیسی وتکامل هرموجودی اتفاقاتی است که از درون او رخ می دهد نه فقط بیرون از او. درمنازل برزخی وقیامتی،منزل حساب هست.سلوک الی الله و سفر الهی بسوی حق یعنی طی همان منازلی که قرار است، در قیامت برویم ولی در همین فرصت حیات دنیوی. یعنی تجربه دگردیسی و کمال ولی همین امروز.یکی ازآن منازل هم منزل محاسبه است. می توان این درس را امروز گذراند یا فردا، پس ازبیرون رفتن ازعالم طبیعت ولی دانشجویانی که امروز در همین عالم طبیعت، منزل محاسبه را طی کنند بالاترند و نتایج درخشانتری می گیرند و در واقع به گام سلوک، برزخ و قیامتشان را آغاز کردهاند.ازرسول خداصلي الله عليه و آله روایت است:«حاسبواأنفسکم قبل أن تحاسبوا» پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود حسابگر خویش باشید.از امام صادق عليه السلام نقل شده است: از ما نیست کسی که هر روز نفسش را به حساب نکشد.
" ديدار يار "سرانجام توبه، توبه از غیر خدا بسوی خداست. بعضی از مراحل توبه مانند توبه از گناه با گامهای سلوکی ماست ولی توبه از غیر خدا بسوی خدا با گام های ما نخواهد شد. آنجاست که«کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز»اینجا به شرح منزل دوم بسنده میکنیم تا به یاری خدا شرح منزل سوم را آغاز کنیم. بیاد داشته باشیم که خواندن و مرور شرح منازل به معنای طی کردن منازل نیست. این کلمات و این شرح میتواند دو خاصیت داشته باشد. اولاما رابامسیر سلوک وفراز و نشیبها و مخاطراتش آشناتر کند. ثانیا بذر شوق را در جان ما بیافشاند و بپروراند. اگر جرقه شوقی دیدیم از دو جهت مراقبش باشیم. یکی اینکه مراقب باشیم این جرقه در طوفان اتفاقات روزانه خاموش و فراموش نشود. این روشنایی هرچند کوچک میتواند خیلی ارزشمند باشد و در آینده اتفاقات مهمی را رقم زند. دوم اینکه آهسته و پیوسته رفتن شرط موفقیت است. این جرقه نباید شعلهای سرکش شود. سالک نباید شتاب کند. نباید خسته و نومید شود. آرام آرام آنچه را فراگرفته درکار آورد. این گامهای کوچک، این انتظارها، این شوقها، این چشم به راهیها روزی ثمر وصل به بار میآورد.بیاد داشته باشیم که هرچه مقصدی بلندتر باشد بیشتر باید برایش زحمت کشید، بیشتر باید برایش انتظار کشید. خیلی از میانبرها به دره و پرتگاه می رسد. خدا گفته هرکس در ما مجاهده کند راههایمان را به او نشان خواهیم داد. آن جرقه که روشن شد کم کم راه پیدا میشود و راه میبرد. کسی که قصد کوی دوست کرد نیروهای الهی مأمور میشوند کنار و همراه و پشتیبانش شوند تا به مقصد برسد.
" ديدار يار "شرح منزل سوم محاسبهيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (آيه ۱۸ حشر)ایمان مراتبی دارد و تقوا بالاترین مراتب ایمان است. خود تقوا نیز مراتبی دارد و راه رسیدن به مراتب بالای تقوا «محاسبه» است. در این آیه کریمه مؤمن دو بار به تقوا فراخوانده شده و این فعل اتَّقُوا اللَّـهَ دو بار تکرار شده، یک بار پیش از امر به واکاوی رفتار و یک بار پس از آن: اتَّقُوا اللَّـهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّـهَ باتقوا باش، بنگر برای فردایت چه می کنی، با تقوا باش، این تکرار بدین معنا است که بالارفتن از پله های نردبان تقوا و پشت سر گذاشتن مراتب پایین تر و ایستادن بر مراتب بعدی و بالاتر، هنگامی شدنی است که هرکسی اهل محاسبه باشد و بنگرد چه برای زندگی ابدیش پیش می فرستد. آنکه با تقواست این محاسبه نفس را دارد و پس از این محاسبه، مرتبه بعدی تقوا را درک میکند.از این آیه بدست میآید:-«محاسبه نفس» متقین را از عموم مؤمنین، که در مرتبه ایمان پایین ترند، جدا میکند و برتر قرار میدهد. پس کسی که با تقواست حتما اهل محاسبه است و عموم مؤمنین، که به تقوا نرسیده اند، اهل محاسبه نفس نیستند. -کسی که فردایی را در زندگیش باور دارد اهل محاسبه است. کسیکه زندگی رامحدودبه این روزهای گذرا نمیداند اهل محاسبه است. - جان مایه محاسبه نفس خویش باور این حقیقت است که کسی هست که با ما هست و از ما و آنچه می کنیم باخبر است و متقی کسی است که نگاه حق، نگاه همیشه حاضر زندگی اوست نه نگاه خلق. در نگاه حق زندگی میکند نه در نگاه خلق. متقی کسی است که باور دارد خدایی هست که از او باخبر است و این یقین او را به آن سو سوق میدهد که نگران و مراقب خویش و رفتار خویش باشد.
" ديدار يار "همه منازلی که دربرزخ وقیامت هست منازل سفر نفس بسوی خدا و کمال و تحول و دگردیسی نفس است. دگردیسی وتکامل هرموجودی اتفاقاتی است که از درون او رخ می دهد نه فقط بیرون از او. درمنازل برزخی وقیامتی،منزل حساب هست.سلوک الی الله و سفر الهی بسوی حق یعنی طی همان منازلی که قرار است، در قیامت برویم ولی در همین فرصت حیات دنیوی. یعنی تجربه دگردیسی و کمال ولی همین امروز.یکی ازآن منازل هم منزل محاسبه است. می توان این درس را امروز گذراند یا فردا، پس ازبیرون رفتن ازعالم طبیعت ولی دانشجویانی که امروز در همین عالم طبیعت، منزل محاسبه را طی کنند بالاترند و نتایج درخشانتری می گیرند و در واقع به گام سلوک، برزخ و قیامتشان را آغاز کردهاند.ازرسول خداصلي الله عليه و آله روایت است:«حاسبواأنفسکم قبل أن تحاسبوا» پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود حسابگر خویش باشید.از امام صادق عليه السلام نقل شده است: از ما نیست کسی که هر روز نفسش را به حساب نکشد.
۱۰
۱۸:۴۰
مطالبۀ «امام خامنهای» از خبرگان و متفکّران حوزه برای"استنباط مفاهیم جدیدِقرآنی ودینی،متناسب باوضعیت های جدید و چالشهای جدید" ۱۳۹۹/۱۲/۴- مفاهیم معرفتی اسلام بایدجنبه عملیّاتی و ترجمهی عملیّاتی پیدا کند.هر چه نظام اسلامی گسترش پیدا کند و جلو برود، با مسائل جدید داخلی و بینالمللی مواجه خواهدشد، با چالش های جدید وباوضعیّتهای جدید مواجه خواهد شد و این او را نیازمند میکند به اینکه عقبهی فکریِ تغذیهکنندهی نظام هم گسترش پیدا کند. آن عقبهی فکریای که نظام را دارد جلو میبرد و تغذیه میکند و از انحرافش جلوگیری میکند، بایدتقویت بشود، باید مفاهیم جدید مطرح بشود. این مفاهیم جدید از بیرون نمیآید، از داخل خود مفاهیم اسلامی است، از متن قرآن و سنّت است که مطرح میشود. فضلا و متفکّرینی بایستی دنبال این کار بروند که با مبانی اسلامی کاملاً آشنا باشند، قرآن را با دقّت مطالعه کرده باشند و تلاوت کرده باشند، تدبّر کرده باشند و از جمود و تحجّر فکری دور باشند.
۱۰
۱۸:۴۲