[ مــأوا ☘🍊]
تصویر
«*اول*»
نقطهی صفر مرزی عجیبترین مکان دنیاست. سال پیش برای اولینبار این مکان را تجربه کردم. یک طرف پرچم کشور خودت و طرف دیگر پرچم کشور همسایه است. و تو دقیقا بین این دو پرچم، در یک مکان بیپرچم ایستادهای. نمیدانم اسمش را چه میگذارند: ایران؟ عراق؟ ایراق؟
پارسال را خوب یادم هست. در این نقطه ایستاده بودم و تعلل میکردم. انگار دلم زیر پرچم سه رنگ خودم بود، با همزبانهای خودم، مردان و زنان میهنم. امسال اما شرایط فرق داشت. بعد از استقبال بینظیر مردم عراق از پیکر رهبر آزادگان دنیا، احساس نزدیکی عجیبی به آنها داشتم. مشتاق بودم پایم را از نقطهی صفر مرزی ایراق(!) آنطرفتر بگذارم و بروم زیر پرچمی که با مردمش، حقیقتا یک وطن داشتم؛ انگار کن که از یک وطن به وطنی دیگر کوچ کرده باشی!
مهر مرد عراقی که به پاسپورتم خورد، مطمئن شدم که از نقطهی صفر عبور کردم. در همان بدو ورود، توجهم به عکسهای گوناگونی از آقا مجتبی و آقا جلب شد. بچههای عراقی هرکدام یک عکس در دست داشتند و به استقبالمان آمده بودند. دو مرد عراقی را دیدم که پرچم ایران را بالا گرفته بودند تا ما از زیرش رد شویم. روی زمین، پرچم نجس اسرائیل را کشیده بودند تا از رویش عبور کنیم. در موکبهایشان پرچمهای ایران و عراق کنار هم بودند، انگار که یکی باشند!همه چیز مشخص بود: ما، سمت درست تاریخ ایستاده بودیم. مقابل استکبار، مقابل ظلم، مقابل متجاوز، کودککش، توحش مدرن. و این طرف، مقاومت بود. همان فقاوم ثم قاوم ثم قاوم. و این طرف، تفکر آخرالزمانی شیعه بود. و این طرف، حق مطلق بود. و ما، ایستاده بودیم، کنار هم. مقابل هر آنچه باطل مینامند. و ما، در آزادگی و حقطلبی مشترک بودیم. و این چنین، هموطن خواهیم بود.
پ. ن: وی دوربینش را نیاورده است(حقیقتا اشتباه کرده است). و کیفیت عکسها خیلی جالب نیست(اصلا جالب نیست). پس: محتوا را بچسب(لطفا)!
#شیعه_در_سختیها_رویا_دارد#وطنم_عراق_ایران#ادامه_دارد
نقطهی صفر مرزی عجیبترین مکان دنیاست. سال پیش برای اولینبار این مکان را تجربه کردم. یک طرف پرچم کشور خودت و طرف دیگر پرچم کشور همسایه است. و تو دقیقا بین این دو پرچم، در یک مکان بیپرچم ایستادهای. نمیدانم اسمش را چه میگذارند: ایران؟ عراق؟ ایراق؟
پارسال را خوب یادم هست. در این نقطه ایستاده بودم و تعلل میکردم. انگار دلم زیر پرچم سه رنگ خودم بود، با همزبانهای خودم، مردان و زنان میهنم. امسال اما شرایط فرق داشت. بعد از استقبال بینظیر مردم عراق از پیکر رهبر آزادگان دنیا، احساس نزدیکی عجیبی به آنها داشتم. مشتاق بودم پایم را از نقطهی صفر مرزی ایراق(!) آنطرفتر بگذارم و بروم زیر پرچمی که با مردمش، حقیقتا یک وطن داشتم؛ انگار کن که از یک وطن به وطنی دیگر کوچ کرده باشی!
مهر مرد عراقی که به پاسپورتم خورد، مطمئن شدم که از نقطهی صفر عبور کردم. در همان بدو ورود، توجهم به عکسهای گوناگونی از آقا مجتبی و آقا جلب شد. بچههای عراقی هرکدام یک عکس در دست داشتند و به استقبالمان آمده بودند. دو مرد عراقی را دیدم که پرچم ایران را بالا گرفته بودند تا ما از زیرش رد شویم. روی زمین، پرچم نجس اسرائیل را کشیده بودند تا از رویش عبور کنیم. در موکبهایشان پرچمهای ایران و عراق کنار هم بودند، انگار که یکی باشند!همه چیز مشخص بود: ما، سمت درست تاریخ ایستاده بودیم. مقابل استکبار، مقابل ظلم، مقابل متجاوز، کودککش، توحش مدرن. و این طرف، مقاومت بود. همان فقاوم ثم قاوم ثم قاوم. و این طرف، تفکر آخرالزمانی شیعه بود. و این طرف، حق مطلق بود. و ما، ایستاده بودیم، کنار هم. مقابل هر آنچه باطل مینامند. و ما، در آزادگی و حقطلبی مشترک بودیم. و این چنین، هموطن خواهیم بود.
پ. ن: وی دوربینش را نیاورده است(حقیقتا اشتباه کرده است). و کیفیت عکسها خیلی جالب نیست(اصلا جالب نیست). پس: محتوا را بچسب(لطفا)!
#شیعه_در_سختیها_رویا_دارد#وطنم_عراق_ایران#ادامه_دارد
۶۳
۸:۱۱
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
۳۰
۱۰:۴۳
[ مــأوا ☘🍊]
تصویر
«*دوم*»
فرهنگ اربعین عجیب است؛ انگاری شیعه دقیقا دنبال همین فرهنگ، همین ارتباط و همین ترکیب باشد. یک نفر جعبهی دستمال کاغذی در دست دارد و قطرههای عرق پیشانیات را پاک میکند، دیگری شربت میدهد دستت، یکی آب میدهد و دیگری قهوه. با این کارها خستگی را از وجودت بیرون میکشند و قلبشان را به قلبت نزدیکتر میکنند. در هم تنیدگی شیعه، در اربعین، نمود پیدا میکند. مثل همان نخهایی که در جهت ولی، در هم تنیده حرکت میکنند.
همهی اینها باعث میشود به گسترش این فرهنگ فکر کنم. چون انگاری واقعا شیعه به دنبال همین جنس نزدیکی بین مومنین است. انگاری امتداد این فرهنگ، بازتولید و گسترش آن، ارتباطهای مومنین در حکومت جهانی خدا را باهم تنظیم میکند. و شاید به همین دلیل باشد که خدا وقتی مومنین را صدا میزند، به مرزها توجهی ندارد. صدا میزند که:«*یا ایهاالذین آمنو...*»
وقتی خانوادهی عراقی، در خانهی خود را تا روز اربعین به روی زائران اباعبدالله(علیهالسلام) باز میگذارد و با تمام توان از آنها پذیرایی میکند، به تمایز ایرانی و عراقی قائل نیست، به اشتراک ایهاالذین امنوا، واقف است!
پس: فرهنگ اربعین را دوست دارم؛ انگاری نیمهی گمشدهی(یا پیداشده) شیعه است.
#شیعه_در_سختیها_رویا_دارد#وطنم_عراق_ایران#ادامه_دارد
فرهنگ اربعین عجیب است؛ انگاری شیعه دقیقا دنبال همین فرهنگ، همین ارتباط و همین ترکیب باشد. یک نفر جعبهی دستمال کاغذی در دست دارد و قطرههای عرق پیشانیات را پاک میکند، دیگری شربت میدهد دستت، یکی آب میدهد و دیگری قهوه. با این کارها خستگی را از وجودت بیرون میکشند و قلبشان را به قلبت نزدیکتر میکنند. در هم تنیدگی شیعه، در اربعین، نمود پیدا میکند. مثل همان نخهایی که در جهت ولی، در هم تنیده حرکت میکنند.
همهی اینها باعث میشود به گسترش این فرهنگ فکر کنم. چون انگاری واقعا شیعه به دنبال همین جنس نزدیکی بین مومنین است. انگاری امتداد این فرهنگ، بازتولید و گسترش آن، ارتباطهای مومنین در حکومت جهانی خدا را باهم تنظیم میکند. و شاید به همین دلیل باشد که خدا وقتی مومنین را صدا میزند، به مرزها توجهی ندارد. صدا میزند که:«*یا ایهاالذین آمنو...*»
وقتی خانوادهی عراقی، در خانهی خود را تا روز اربعین به روی زائران اباعبدالله(علیهالسلام) باز میگذارد و با تمام توان از آنها پذیرایی میکند، به تمایز ایرانی و عراقی قائل نیست، به اشتراک ایهاالذین امنوا، واقف است!
پس: فرهنگ اربعین را دوست دارم؛ انگاری نیمهی گمشدهی(یا پیداشده) شیعه است.
#شیعه_در_سختیها_رویا_دارد#وطنم_عراق_ایران#ادامه_دارد
۳۰
۱۰:۴۴