عکس پروفایل [ مــأوا ☘🍊][

[ مــأوا ☘🍊]

۱۳۹ عضو
thumbnail
undefined۴

۸۲

۱۹:۰۰

thumbnail
undefined۴

۷۵

۱۹:۰۰

thumbnail
undefined۴

۷۵

۱۹:۰۰

thumbnail
undefined۴

۷۵

۱۹:۰۰

[ مــأوا ☘🍊]
undefined تصویر
دشت‌هایی چه فراخکوه‌هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می‌آمد؟من در این آبادی پی چیزی می‌گشتمپی خوابی شایدپی نوری، ریگی، لبخندیپشت تبریزی‌هاغفلت پاکی بود که صدایم می‌زدپای نی‌زاری ماندم باد می‌آمد گوش دادمچه کسی با من حرف می‌زد؟سوسماری لغزیدراه افتادمیونجه‌زاری سر راهبعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگو فراموشی خاکلب آبیگیوه‌ها را کندم و نشستم پاها در آبمن چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هوشیار استنکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوهچه کسی پشت درختان است؟هیچ می‌چرد گاوی در کردظهر تابستان استسایه ها می‌دانند که چه تابستانی استسایه‌هایی بی‌لکگوشه‌ای روشن و پاککودکان احساس! جای بازی این‌جاستزندگی خالی نیستمهربانی هستسیب هستایمان هستآری؛ تا شقایق هست زندگی باید کرددر دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبحو چنان بی‌تابم که دلم می‌خواهدبدوم تا ته دشت بروم تا سر کوهدورها آوایی است که مرا می‌خواند
سهراب سپهریundefined<img style=" />undefined
undefined۷

۹۲

۱۹:۰۰

thumbnail
undefined دکتر داوری اردکانی: ایران بوده است، ایران مانده است، ایران ایستاده است.دکتر اسلامی نُدوشن: ایران فتح‌های درخشان داشته و شکست‌های شرم‌آور؛ شاید سخت‌جان‌ترین‌ کشورهای دنیاست. به‌رغم تلخ کامی‌ها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمرِ ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو می‌دهد و ما را باز می‌دارد که از پای درافتیم.قوم ایرانی در سراسر تاریخِ خود از اندیشیدن و چاره جستن باز نایستاده.undefinedایران را از یاد نبریم
undefinedکانال دکتراسلامی نُدوشن@dr_eslaminodoushan
undefined۷

۷۰

۱۰:۱۹

بازارسال شده از از بالا ببین! | Check & Think
thumbnail
undefined ۱۰۰ شب ایستادگی؛ آزمون سرمایه اجتماعیبررسی تحلیلی و آماری مشارکت مردم در تجمعات
undefined زینب سادات علم الهدی؛ دانشجوی کارشناسی جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی
undefinedدر #وقایع_اتفاقیه بخوانید:
در آستانه یکصدمین شب از شروع تجمعات شبانه مردمی، فرصت خوبی است تا یک نمای کلی از میزان شرکت در تجمعات، گستردگی آن، تعداد شرکت‌کنندگان و در نهایت بررسی تداوم حضور در تجمعات شبانه، بدست آوریم.
undefinedاز دو منظر میتوان به تجمعاتی که هرشب در مناطق مختلف کشور درحال وقوع است، نگاه کرد: میزان شرکت کنندگان و مداومت حضور در خیابان ها
■ در تحقیقات آماری و نظرسنجی صدا و سیما که در نهم و دهم فروردین ماه 1405 انجام شد، 48.3 درصد اعلام کرده‌اند که در تجمعات شبانه شرکت کرده اند.
■ همچنین طبق گزارش منتشر شده ایرنا در 10 خردادماه، 56 درصد مردم در اکثر تجمعات شبانه در خیابان ها حضور داشته‌اند.
نکته قابل توجه آن است که مناسبت های مختلف در شدت و ضعف میزان حضور شرکت کنندگان تاثیرگذار است. به عنوان مثال گره خوردگی این تجمعات با مناسبت هایی مثل عید غدیر یا سالگرد قیام پانزده خرداد، نقش مهمی در افزایش حضور در خیابان ها دارد.
■ طی یک پیمایش ملی که از 7 تا 11 اردیبهشت ماه 1405 صورت گرفت، مؤلفه هایی مورد بررسی قرار گرفته که به ارزیابی کیفی تجمعات پرداخته است. یافته های این پیمایش نشان می‌دهد که شاخص «مردمی بودن تجمعات» با میانگین 88.4 درصد، در سطح بالایی قرار دارد. در بخشی از نتیجه نهایی این پیمایش ذکر شده که مردمی بودن این تجمعات با تقویت هویت جمعی و ایجاد نزدیکی روانی میان افراد همراه است. یکی از ملاک هایی که برای ارزیابی مردمی بودن، مشارکت در برگزاری و فعالیت ها در تجمعات است.
undefined از منظر اجتماعی، تداوم تجمعات طی ۱۰۰ شب و در شرایط مختلف ناامنی، تعطیلی سراسری، شرایط جوی مختلف نشان‌دهنده افزایش سطح تاب‌آوری، افزایش سطح آگاهی و پذیرش مسئولیت توسط جامعه‌مدنی حامی نظام است.
این اتفاق بر خلاف تجربه‌های معاصر تجمعات دنباله‌دار، مانند اعتراضات دانشجویی ضد اسرائیل در آمریکا یا جلیقه زردهای فرانسه، است که نشان داده‌اند اغلب این نوع تجمعات با تغییر شرایط یا گذشت زمان به سرعت فرسوده میشوند.
undefinedدر مجموع، مرور داده‌ها و مشاهدات صد شب گذشته نشان می‌دهد که تجمعات شبانه صرفاً واکنشی مقطعی به شرایط جنگی نبوده، بلکه به تدریج به نوعی الگوی مشارکت اجتماعی تبدیل شده است؛ الگویی که در آن حضور مردم، پیوندهای محلی، و احساس مسئولیت جمعی در کنار یکدیگر تقویت شده‌اند.
استمرار این تجمعات در بازه‌ای طولانی و در شرایط متغیر، بیانگر آن است که ظرفیت‌های اجتماعی برای همبستگی و کنش جمعی همچنان فعال و قابل اتکاست. به همین دلیل، فارغ از فراز و فرودهای مقطعی در میزان حضور، آنچه اهمیت بیشتری دارد شکل‌گیری تجربه‌ای مشترک از همدلی و مشارکت عمومی است
تجربه‌ای که می‌تواند در آینده نیز به عنوان یکی از منابع مهم سرمایه اجتماعی کشور مورد توجه قرار گیرد و همچنین رویکرد تحلیلگران را در مطالعه جوامع در سطح جهانی تغییر دهد.
#بخوانیدundefined@faezoun_thinktank

۱

۱۵:۳۷

{الَّذينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَكُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إيمانًا وَقالوا حَسبُنَا اللَّهُ وَنِعمَ الوَكيلُ}
آل‌عمران، ۱۷۳
undefined۸
undefined۱

۸۶

۱۹:۱۹

در وادی «ایمان»، یوسفی شدم در زندان؟(!)
یادم می‌آید در سال کنکور، یک بار تنهایی با هواپیما رفتم مشهد. وقتی هواپیما بلند می‌شد، دست کسی نبود که محکم بگیرمش تا آرام شوم و شانه‌ی کسی نبود که سرم را رویش بگذارم و چشمانم را ببندم. آن وقت بود که اندکی به مفهوم «*تمسک*» و «*تعلق*» فکر کردم و در چند قدمی‌شان قرار گرفتم(حتی شاید تجربه‌شان کردم). انگار لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای، ناآرامی و بی‌قراری را تجربه کرده بودم؛ «معلق بودن» را. بین زمین و آسمان بودن، حس عجیبی داشت. فکر کنم کمی بزرگم کرد، مرا به تمام ابعاد معنوی و ماورائی زندگی‌ام محتاج کرد و انگار تمام وجودم شد:«*او*». فرض کن فیلسوف شده باشم! همه‌ی نظریه‌پردازها، استدلال‌ها و...را درک کردم؛*همه‌ی آن‌هایی که دنبال «او» دویدند و رفتند و حتی جان دادند.*انگار تمام وجودم شد «برهان اثبات او». و خودم شدم مصداقی بارز...انگار لائوتسه را وجدان کردم که می‌گفت: «*بی‌حد و تمام، پابرجاست. بی‌صدا و بی‌جسم، تنها ایستاده است و تغییر را نمی‌شناسد. من، نام او را نمی‌دانم، برای نامیدن است که او را "تائو" می‌نامم. با زحمت سعی دارم از چگونگی او خبر بدهم، او را "بزرگ" می‌خوانم.*» و انگار «او» را فهمیدم؛ فراتر از هر برهان و استدلالی.
آن روز فهمیدم «تعلق» خیلی چیزها را خراب می‌کند. باید «بی‌تعلق» شد.*باید «معلق» شد*؛ بین زمین و آسمان، بین نور و تاریکی، بین زندگی و مرگ و شاید تمامی دوراهی‌های دنیا!
«معلق بودن»، انسان را تهی می‌کند، از او «وجودی فقری» می‌سازد و «فقر»،مرتبه‌ی والای فهم «وجود» است!
آن روز مطمئن بودم که این «تعلق» و احساسی که تجربه‌اش کرده‌ام، گذراست؛ لحظه‌ای است و سرعت دارد. هرچقدر هم مصراع و بیت شده باشم و «او» را در آینه‌ی وجودی‌ام(یا وجود آینه‌ای‌ام!) بازتاب کرده باشم که: من که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی می‌کشم از برای «تو»، اما باز هم انسان، فراموشکار است و زمان، همه‌چیز را ظاهرا محو می‌کند. من هم آن روز درست فکر می‌کردم؛ «تعلق»، «معلق بودن» و هر آن‌چه آن روز تجربه‌اش کردم، سپرده شد به دست زمان، که:{*إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ*}زمان گذشت و من هم گذشتم؛ از تمام احساسات نابی که تجربه‌اش کردم. باز زمین‌گیر شدم و باز تعلق پیدا کردم. انگار نه انگار که اصلا روزی بوده است که من بین زمین و آسمان، معلق بوده‌ باشم!
اما «او»، مرا رها نکرد.*چون «بی‌تعلقی ناب من» را عاشقانه دوست داشت*. حتی تعلقم را هم... او «من» را عاشقانه دوست داشت. پس لحظه به لحظه خلقم کرد. پس مرا در بی‌تعلقی‌های دیگر محبوس کرد تا مگر تکانی بخورم و «آزاد» شوم. و صدایم کرد؛ به امید آن‌که برگردم.
امروز و در این لحظه(و شاید در روزهای آینده)،*من بار دیگر «معلق» هستم*؛ درست بین زمین و آسمان. این‌بار همه‌چیز یک مقدار فرق می‌کند!این‌بار «معلق» هستم، اما هنوز از «تعلق»های خود رهایی نیافته‌ام! و یکی از آن تعلق‌های مهم، «تعلق» به پدر و مادرم هست که در سفری عجیب و غریب(حج) به سر می‌برند و بالطبع این حال عجیب و غریب‌تر را برای من به ارمغان آورده‌اند.
امروز، وقتی دل‌نگران بودم و امید داشتم آسمان ایران هم‌چنان امن باشد تا حجاج باز گردند، به حس «تعلق ناب آن روز» خیلی فکر کردم. به دستی که نبود تا بگیرمش یا شانه‌ای که نبود تا سرم را رویش بگذارم. به آسمان امنی که در ذهن کوچکم، زورش از زور «خدای معلق‌مانده‌ها» بیشتر بود!
و من امروز، خیلی فکر می‌کنم؛ دقیقا به آن لحظه‌ی «تعلق». به زمان نابی که دستی نیست تا بگیری‌اش و شانه‌ای نیست تا سرت را روی آن بگذاری؛ لحظه‌ای که همه چیز در مایوس‌کننده‌ترین حالت ممکن‌اش قرار دارد، لحظه‌ای که فقط و فقط،«*او*» است که آرامت می‌کند؛ با تمام مختصات وجود‌ی‌اش.
اصلا انگار خودش دوست دارد تو را «معلق» ببیند،«فقیر»، «متمسک»؛ جوری که هیچ طنابی جز «عُروَةِ الوُثقىٰ» خودش نیابی. جوری که کسی را جز خودش نبینی.*جوری که یوسف‌وار، در زندان تعلق‌هایت، دنبال دستی برای گرفتن و شانه‌ای برای سر رویش گذاشتن نگردی*. بلکه فقط چشمانت را ببندی و در «وجود او» غرق شوی؛ انگار که چیزی جز «او»، برای تمسک وجود نداشته باشد؛ و واقعا هم ندارد!
وضعیت حاکم:«گیج»
پ. ن: البته که: «*وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ*»
undefined۱۴

۸۵

۲۰:۵۴

بازارسال شده از محیصا🍃
thumbnail
شد صد شب=)undefined
#ادیت#عکسام@mmaahhiissaa

۲۲

۷:۳۲