روزت را زیبا کن!
عادت سلام کردن به امام حسین علیه السلام را نشر می دهیم ...
مگر نه اینکه جواب سلام واجب است؟
از شوق پاسخ شما هر روز میگویم:
#السلامعلیکیاسیدالشهدا
#روزمبهنامشمامولاجان
سلام امام حسین جانم
#صلی_الله_علیک_یااباعبدالله
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ
وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ
عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ
وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ
آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
با یک سلام زائر کربلا شوید
سلام از طرف کسی که...
سخت دلتنگ توست!
#حسینجانم♥️
#استوری #امام_حسین(ع)#یاحسین(ع) #یاسیدالشهدا
لطفامطالب کانال روبا لینک برای عزیزانتون ارسال کنید .و بازدن واکنش زیر هر پست از کانال خودتون حمایت کنید.
۹۱
۱۰:۰۸
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
#امام_حسین(ع)#یاحسین(ع)#یاسیدالشهدا(ع)#استوری













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#امام_حسین(ع)#یاحسین(ع)#یاسیدالشهدا(ع)#استوری
مجموعه کانال های مادرانه
۶۲
۱۷:۱۲
.
۴۷
۱۷:۱۷
بازارسال شده از خانم پیمان
یادش بخیر....
#نوستالژی #کلیپ













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#نوستالژی #کلیپ
مجموعه کانال های مادرانه
۱۲
۱۷:۱۸
آبغوره گیری
بعد از صاف کردن، به مقدار لازم نمک اضافه کنید.
آبغوره را حدود ۱۰ دقیقه بجوشانید تا ماندگاری بیشتری پیدا کند.
بعد از اینکه کاملاً خنک شد، داخل بطری تمیز و خشک بریزید.
در آخر، یک قاشق غذاخوری روغن مایع روی سطح آبغوره بریزید تا یک لایه محافظ ایجاد شود و احتمال کپک زدن کمتر شود.
#آشپزی #آبغوره













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#آشپزی #آبغوره
مجموعه کانال های مادرانه
۵۱
۱۷:۳۰
۱۴ نکته برای افزایش قانون مندی فرزندت
#کودک #روانشناسی #موبایل #گوشی













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#کودک #روانشناسی #موبایل #گوشی
مجموعه کانال های مادرانه
۴۷
۱۷:۵۱
فضاسازی اتاق کوچک
#ترفند #ایده #دکوراسیون













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#ترفند #ایده #دکوراسیون
مجموعه کانال های مادرانه
۴۶
۱۷:۵۱
تیکه های عروس به مادر شوهر...
#وروداخموهاممنوع #سکانس_خنده_دار #ساختمان_پزشکان













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#وروداخموهاممنوع #سکانس_خنده_دار #ساختمان_پزشکان
مجموعه کانال های مادرانه
۶۳
۱۷:۵۱
بازارسال شده از خانم پیمان
#همسرداری
احترام و اعتماد متقابل
اگر زوجین چه در محیط خانه و چه در جمع دوستان و فامیل همواره احترام همدیگر را حفظ كنند و پشتیبان همدیگر باشند، هم اعتمادشان نسبت به یكدیگر افزایش مییابد و هم هیچكس به خود اجازه دخالت در زندگی آنان را نمیدهد. یادمان باشد صمیمیت زوجین همراه با حفظ حریم و رعایت ادب، یكی از مهمترین مهارتهای رفتاری برای حل مشكلات زندگی زناشویی است.
#همسر #همسرداری #همدم_جان #زندگی_بهتر #همسرانه













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

اگر زوجین چه در محیط خانه و چه در جمع دوستان و فامیل همواره احترام همدیگر را حفظ كنند و پشتیبان همدیگر باشند، هم اعتمادشان نسبت به یكدیگر افزایش مییابد و هم هیچكس به خود اجازه دخالت در زندگی آنان را نمیدهد. یادمان باشد صمیمیت زوجین همراه با حفظ حریم و رعایت ادب، یكی از مهمترین مهارتهای رفتاری برای حل مشكلات زندگی زناشویی است.
#همسر #همسرداری #همدم_جان #زندگی_بهتر #همسرانه
مجموعه کانال های مادرانه
۳
۲۱:۱۶
بازارسال شده از خانم پیمان
حورا
نویسنده : زهرا بانو
_خدا لعنتت ڪنه پسر ڪه همه آرزوهام رو به باد دادے. همه رویاهایے ڪه برات داشتم رو نابود ڪردے. اے خدا مگه من چه گناهے به درگاهت ڪردم ڪه پسر من باید عاشق این دختره بے همه چیز بشه؟مهرزاد عصبے شد و بلند گفت:بسه دیگه مامان هے من هیچے نمے گم. حورا رفته حسینیه شباے فاطمیه است.اگه با تنها رفتنش مشڪل دارین از فرداشب باهاش میرم.مونا باز دخالت ڪرد:تو ڪه نمازم نمیخونے فاطمیه ات چیه؟_میرم مراقب حورا باشم شما فضولے نڪن. الانم خودتونو جمع ڪنین حورا بیاد ببینه زشته.مهرزاد به سمت در خانه حرڪت ڪرد ڪه با حورا برخورد.حورا بدون آن ڪه نگاهے به او بیندازد همان طور بهت زده وارد خانه شد و به دایے و زن دایے و دختر دایے هایش خیره شد._حورا؟؟ ڪی.. ڪے اومدی؟حورا پاسخے نداد._چی شنیدے حورا؟_همه چیزایے ڪه باید میشنیدم شنیدم.مهرزاد جلوی حورا ایستاد و من من کنان پرسید:حورا جان ببین بزار برات توضیح بد..حورا دستش را به علامت ایست جلوی صورت حورا گرفت و گفت:خواهش میکنم..از مهرزاد رد شد و جلوی خانواده دایی اش ایستاد. با بغضی که همچنان در گلویش مانده بود، بریده بریده گفت: زن دایی جان.. من اگه... اگه جای دیگه ای.. جز اینجا داشتم... حتما میرفتم و... مزاحمتون نمی شدم... از ... از امروزم... میگردم دنبال خونه.خیالتون راحت باشه... زیاد منو تحمل... نمی کنین اما.. اما میخوام اینو بگم که... من به شما... بدی نکردم.هیچ بدی به هیچ کسی نکردم. نمیدونم چرا دارین با من این طوری رفتار می کنین.من تو دنیا بعد خدا... شما رو داشتم. اما شما هم برای من هیچوقت مثل مادر وپدر نبودین.من چی می خواستم مگه؟ یکم محبت مادرانه.. حمایت پدرانه.. اما شما اینا رو از من که هیچی از مهرزادم محروم کردین.چرا؟ چون همیشه از من دفاع می کرد.برگشت سمت مهرزاد و گفت:آقا مهرزاد از این به بعد من و شما فقط و فقط دختر عمه پسر دایی هستیم و جز این من به هیچ چشمی بهتون نگاه نمی کنم.
بهتره برگردین سر زندگی خودتون و منو فراموش کنین.تا مهرزاد خواست حرفی بزند، حورا انگشت اشاره اش را بالا آورد و گفت:نزارین حرمت ها شکسته بشه لطفا. من از اول هم به چشم برادر بهتون نگاه می کردم. همین و بس.. پس لطفا تمومش کنین. منم زیاد اینجا نمی مونم.باز برگشت سمت خانواده آقا رضا و گفت:ببخشید اگه تو این سال ها مزاحمتون بودم. با بغض برگشت به اتاقش و دیگر نتوانست و بغض را شکست. شروع کرد به گریه کردن اما روی تخت نشست و بالش را روی صورتش محکم فشرد تا صدای گریه اش را نشنوند.تا ضعفش را نبینند.فقط خدا می دانست و خودش. دلش شکسته بود و برای مظلومی و بی کسی خودش می سوخت.آن شب کم گریه نکرده بود که باز هم داشت گریه می کرد،چشمانش می سوخت و سرش هم حسابی درد می کرد.
#رمان #رمان_۱۰#حورا #پارت_۲۵
۲
۲۱:۱۸