نویسنده : مینو محبوبه
چای ها را دادم و کنار مامان نشستم .
بهار خانم بعد از اینکه جرعه ای از چایش را نوشید و روی میز گذاشت ، گفت : چه خبر از حال و احوالتون ؟
مامانم گفت : احمدلله خوبیم شما هم خوبید ؟
ــ آره بابا من که خوبم ولی ......
نگاهی به سینا انداخت و چیزی نگفت .
با نگاه بهار خانم من هم به سینا نگاه کردم از وقتی آمده بود سرش پایین بود و به گوشه میزی که جلویشان بود خیره شده بود .
مامانم گفت : چیزی شده ؟ سینا حالش خوبه ؟
ــ آره الحمد الله فقط یکم کم حرف شده
با خودم گفتم : حتما استرس اینکه مادرش بفهمه چه عکس العملی نشان میده رو داره واگرنه چی باید باشه ؟
مامان و بهار خانم از هر دری حرف میزدند و من و سینا لام تا کام حرف نمیزدیم بابا هم به ظاهر مشغول دیدن تلوزیون و گوش کردن به حرف های مامان و بهار خانم و شرکت در آن صحبت بود ولی هرازگاهی که نگاهش روی من ثابت میماند نشان میداد که او هم ذهنش در گیر است .
هنوز حرف از من و سینا نشده بود و من فرصتی برای باز کردن سر صحبت نمیدیدم انگار همه منتظر شام بودند تا بعد از آن حرف ها جاری شود .
کم کم شروع به چیدن میز کردم و بعد از چیدن میز همه مامانم همه را به سر میز هدایت کرد .
شام هم با صحبت های معمولی گذشت هربار به بهار خانم نگاه میکردم با محبت نگاهم میکرد و لبخند پررنگی تحویلم میداد منم در جوابش به زور لبخند ریزی میزدم .
دعا میکردم کاش بعد از حرف ها این محبت بهار خانم که نسبت به من در چشمانش است از بین نرود ، حداقل زیاد دلخور نشود نه برای سینا بلکه من نمیخواستم کلا بهار خانم از من بدش بیاید حتی اگر سینا نبود .
میز شام هم جمع شد و همه به سالن رفتند من هم بعد از جمع کردن میز یک دور دیگر چایی بردم و نشستم .
بالاخره بهار خانم سر صحبت را باز کرد : خب بریم سراغ این جوونا خیلی کم مونده از مدت محرمیتشون باید صحبت ها رو بکنیم ، این سه ماه رو برای آشنایی گذاشتیم خب نتیجه چیه ؟
و بعد نگاهش را بین من و سینا چرخاند .
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : یک چیزی هست که .... شــ ... شما و مامان نمیدونید
حتی این جمله را هم با لکنت و به زور گفتم ، در بقیه اش خدا به دادم برسد .
مامان و بهار خانم هم زمان گفتند : چی ؟
شروع کردم به گفتن ، از روز اول ، از خواستگاری ناصر و اذیتش در کافه اذیت هایش و تهدید به بردن آبروم در دانشگاه و روزی که سینا برای دفاعم در برابر ناصر یقه گیر شدند و من داد زدم : نامزدمه از مجبوری که باید به سینا آن پیشنهاد را میدادم چون به ناصر گفته بودم نامزدمه و راه چاره ی دیگری نداشتم از قبول نکردن پیشنهادم توسط سینا گفتم از وعده ام که جزوه میدم برای کل این ترم گفتم و کمک کردن به سینا از دست روشنک
بابا هم در میان حرف هایم یاری ام میکرد و میگفت که ناصر چقدر کینه ای بود .
اخر هم گفتم : من من مجبور شدم به خدا نمیخواستم درگیرتون کنم و اگه حتی استاد محمدی هم دست از سرم برنمیداشت آخر این سه ماه حتما همه چیزو میگفتم ولی خداروشکر استاد محمدی ازدواج کرد و اون موضوع تمام شد من واقعا خیلی خیلی معذرت میخوام بِ .. بِبخشید
سرم را پایین انداختم و اشک هایم روانه صورتم شد .
به بهار خانم نگاه کردم مهربانی که درچشمانش بود نرفته بود انگار دلخور هم نبود ولی ناراحت بود .
به سینا نگاه کردم که با استرس و ناراحتی به من خیره بود انگار منتظر نگاهم بود که زود لبخند زد و بی صدا لب زد که : اشکاتو پاک کن
سرم را به زیر انداختم و عکس العملی نشان ندادم .
مامانم با دلخوری رویش را از من گرفت و به بابا داد و گفت : از شما انتظار نداشتم حامد آقا اصلا انتظار نداشتم
و بعد نگاهش را به بهار خانم داد و گفت : من شرمندتونم
بهار لبخندی زد و گفت : نه نه دشمنت شرمنده خب پروانه توضیح داد دیگه هم به سینا هم کمک زیادی کرده درسته ناراحت شدم ولی از دست پروانه نه بلکه برای اینکه این نامزدی و نشون واقعیت نبود .
#رمان #رمان_۱۱#عشق_ناگهانی #پارت_۶۸
۱۵۶
۵:۵۴
پنجره را گشودهام رو به هوای زندگی
چند غزل سرودهام باز برای زندگی
چشمِ دلم پُر از افق گشته و همچنان رسد
از همه جا به گوشِ من باز صدای #زندگی . . .
#سلام_زندگی . . .
#صبح_بخیـــــــــــــــر
ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ
روزتون بخـــــیر و خوشی
#صبح_بخیری #استوری
لطفامطالب کانال روبا لینک برای عزیزانتون ارسال کنید .و بازدن واکنش زیر هر پست از کانال خودتون حمایت کنید.
۱۸۳
۶:۰۰
چه نیکو و زیبا است کار نیک بعد از انجام...
#حدیث#امام_جعفرصادق(ع) ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#حدیث#امام_جعفرصادق(ع) ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۴۰
۱۲:۵۵
اگر خدا شما را یاری کند :))
سوره آل عمران
#قرآن#کلام_خدا#آرامش#یک_حبه_نور#استوری
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

سوره آل عمران
#قرآن#کلام_خدا#آرامش#یک_حبه_نور#استوری
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۲۴
۱۳:۱۲
مواد غذایی که برای بدنمون ضرر داره...
#دانستنی #سلامتی
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#دانستنی #سلامتی
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۳۹
۱۳:۲۰
کیف لقمه 

بانزدیک شدن به ماه مهر وآغازسال تحصیلی بچه ها حتما این آموزش میتونه کاربردی باشه.
تمیز کردنش راحته
لقمه داخلش خشک نمیشه
اندازه قطر دایره ۲۵سانت هست
ترتیب گذاشتن لایه ها :
پارچه ،پشم شیشه،مشما، پارچه
جنس پارچه کتان نخ
البته اندازه ها سلیقه ایه ، میتونین بزرگ تر هم بدوزین.
#⃣ #ترفند #خیاطی #کیف_لقمه #لقمه #مدرسه
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

بانزدیک شدن به ماه مهر وآغازسال تحصیلی بچه ها حتما این آموزش میتونه کاربردی باشه.
ترتیب گذاشتن لایه ها :
پارچه ،پشم شیشه،مشما، پارچه
جنس پارچه کتان نخ
البته اندازه ها سلیقه ایه ، میتونین بزرگ تر هم بدوزین.
#⃣ #ترفند #خیاطی #کیف_لقمه #لقمه #مدرسه
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۲۹
۱۶:۱۸
بازارسال شده از کمک درسی پایه اول
شعر ورود دانش آموزان به کلاس اول
سال تحصیلی جدید مبارک 
#اول#کلاس_اولی#پایه_اول #مدرسه #اول_ابتدایی#ماه_مهر
قلعه ی دانستنی ها
کلبه ی کاردستی و نقاشی های کودکانه
#اول#کلاس_اولی#پایه_اول #مدرسه #اول_ابتدایی#ماه_مهر
کلبه ی کاردستی و نقاشی های کودکانه
مجموعه ی کمک درسی
۱۴
۱۷:۵۰
هیچ زن و شوهری کامل نیستند....
تنها چیزی که می تواند زندگی مشترک را قوام بخشد، و باعث کم شدن اختلافات زن و شوهر شود، عذرخواهی، جبران و ترک_رفتار اشتباه است.
مطمئن باشید در زندگی مشترک، برنده وجود ندارد، اگر هر دونفر در پی حل مشکلات خود باشند و اشتباهات و نقص های خود را بپذیرند و اصلاح کند، هر دو برنده هستند و در صورتی که هرکدام از زن و شوهر، دیگری را مقصر بداند، و در پی اصلاح طرف مقابل باشند، هر دو بازنده هستند.
بیشترین آسیبها در اینگونه زندگی، متوجه فرزندان است.
فرزندانی که بدون هیچ گناهی، در آینده با انواع بیماری های روحی و روانی، مواجه خواهند بود.
با آموزش دیدن، قبول اشتباهات و اصلاح آنها، قطع کننده این زنجیره باشید.
#همسرداری #همدم_جان #زندگی_بهتر #همسرانه #همسر
• ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

مطمئن باشید در زندگی مشترک، برنده وجود ندارد، اگر هر دونفر در پی حل مشکلات خود باشند و اشتباهات و نقص های خود را بپذیرند و اصلاح کند، هر دو برنده هستند و در صورتی که هرکدام از زن و شوهر، دیگری را مقصر بداند، و در پی اصلاح طرف مقابل باشند، هر دو بازنده هستند.
بیشترین آسیبها در اینگونه زندگی، متوجه فرزندان است.
فرزندانی که بدون هیچ گناهی، در آینده با انواع بیماری های روحی و روانی، مواجه خواهند بود.
#همسرداری #همدم_جان #زندگی_بهتر #همسرانه #همسر
• ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ ִֶָ
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۰۵
۱۷:۵۳
نقی هی سوتی میده هما باید جمعش کنه....



#وروداخموهاممنوع #سکانس_خنده_دار #پایتخت
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا













اگر خواستید بازدن روی نوشته ی آبی از مجموعه کانال های مادرانه دیدن کنید

#وروداخموهاممنوع #سکانس_خنده_دار #پایتخت
مادرانه در بله |||| مادرانه در ایتا |||| مادرانه در روبیکا
مجموعه کانال های مادرانه
۱۰۸
۱۷:۵۳
سلام روزتون بخیر و خوشی وامام رضایی
لطفامطالب کانال روبا لینک برای عزیزانتون ارسال کنید .و بازدن واکنش زیر هر پست از کانال خودتون حمایت کنید.🙏❤️🌺❤️💐
۱۰
۱۱:۴۲