هدف از برگزاری کلاس نقاشی در کتابخانه، ایجاد بستری مناسب برای شکوفایی استعدادهای هنری، تقویت خلاقیت و تخیل کودکان و نوجوانان، افزایش ارتباط آنان با کتاب و کتابخانه و غنیسازی اوقات فراغت در محیطی فرهنگی، شاد و آموزنده است. این کلاسها با تلفیق هنر و کتابخوانی، زمینه رشد فکری، اجتماعی و هنری اعضا را فراهم میکنند و کتابخانه را به فضایی پویا و الهامبخش برای یادگیری تبدیل میسازند.
#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز#کتابخانه_عمومی_مفاخر
۲۱۰
۱۳:۴۴
بازارسال شده از نهاد کتابخانههای عمومی کشور
به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، آیین امضای تفاهمنامه همکاری نهاد کتابخانههای عمومی کشور و شرکت دانشبنیان آفرینش داد و ستد الکترونیک (بهخوان)، با هدف توسعه فرهنگ مطالعه، گسترش تعاملات کتابمحور و بهرهگیری از ظرفیتهای بخش خصوصی، یکشنبه ۲۱ تیرماه در سالن جلسات ستاد مرکزی نهاد برگزار شد.
آزاده نظربلند؛ دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور در این آیین با اشاره به رویکرد نهاد در تعامل با فعالان بخش خصوصی حوزه کتاب، گفت: نهاد تلاش کرده تا در سامانهها و طرحهایی که تاکنون در حوزه کتاب اجرا شده، بهجای ورود به رقابت با بخش خصوصی، زمینه فعالیت و رشد آن را فراهم کند و از طریق تعامل با فعالان این حوزه، اهداف فرهنگی کشور محقق شود و مابقی سایتهایی هم که در این زمینه فعال بودند، در این زمینه خدمت ارائه کردند.
ادامه خبر
۱۵
۱۵:۱۰
به گزارش کتابخانه عمومی مفاخر در تاریخ ۱۴۰۵/۰۴/۲۳ نمایشگاه کتابی برخاسته از مجموعه ای از رمان های غنی و پربار که توسط کتابدار مورد تفحص و مطالعه عمیق و تحلیلی قرار گرفته بود برپا گردید. هدف از برپایی این نمایشگاه بعنوان یک حرکت فرهنگی ارزنده و قابل تامل در جهت ترویج عادت به مطالعه و همچنین تشویق به یادگیری و مطالعه مادام العمر و مستمر می باشد. به ضرس قاطع برپایی نمایشگاه کتاب رابطه مثبت و مستقیمی با افزایش امانت دهی کتاب به اعضاء فعال کتابخانه دارد، چرا که کتابها در معرض دید مراجعین قرار گرفته و توجه هر چه بیشتر آنها را جلب می کند. در همین راستا کتابخانه مفاخر با برگزاری سلسله نمایشگاه های مختلف از منابع کتابخانه ای در موضوعات شاخص و متعدد و به مناسبت های گوناگون مذهبی، فرهنگی، هنری و ... سعی در برآورده سازی نیازهای اطلاعاتی و تعامل مثبت و سازنده با اعضای کتابخانه را دارد.با ما همراه باشید.
#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر




پورتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.irپیام رسان بله@mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز @shirazpl اداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس https://ble.ir/Farspl
#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر
۲۰۰
۲۰:۵۱
قصه گویی از کتاب کودکانه لیمپی مهربانقصه گو: ناهید خوشیان
#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر#کودکانه#قصه_گویی#ناهید_خوشیان




پورتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.irپیام رسان بله@mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز @shirazpl اداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس https://ble.ir/Farspl
#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر#کودکانه#قصه_گویی#ناهید_خوشیان
۱۹۱
۹:۳۳
بازارسال شده از نهاد کتابخانههای عمومی کشور
کتابدار فقط کتاب قفسه نمیکنه؛ اون آدمها رو میخونه. حالِ خستگی، امید و حتی ترسِ شروع رو حس میکنه و بیسروصدا مسیرِ ذهنیِ آدمها رو تغییر میده. اگر میخوای بدونی چطور یک کتابدار میتونه با یک پیشنهاد، زندگی کسی رو متحول کنه، اپیزود ششم «رادیو کتابخانه» رو از دست نده.
برای اینکه قسمتهای بعدی رو از دست ندی، حتما کانال ما رو دنبال کن و همراه رادیو کتابخانه باش!
۳
۱۹:۲۴
۱۲۵
۱۴:۲۱
معرفی کتاب سیذارتا از هرمان هسه
کتاب سیذارتا که داستانی فلسفی از تکامل معنوی و خودشناسی و در واقع خداشناسی است، در مورد برهمن نوجوان و باهوشی است که در جستجوی حقیقت و کمال و رستگاری، خانه و پدر و مادرش را ترک میکند و به همراه دوستش گوویندا به جنگل رفته و به جمع مرتاضان جنگل می پیوندد. اما پس از مدتی پی می برد که ریاضت و رنج دادن نفس، راه رسیدن به حقیقت و تکامل نیست.در همین اثناء، سیذارتا و دوستش گوویندا متوجه می شوند که مردی به نام گوتامای بودا حقیقت و کمال انسانی را دریافته و پیروان زیادی دور او جمع شده، به او گرویده و مرید او شده اند. سیذارتا و دوستش به سخنان گوتامای بودا گوش می دهند. گوویندا تحت تاثیر سخنان او در زمره پیروان او در می آید و به وی می پیوندد. اما سیذارتا با گوتامای بودا مخالفت کرده و به وی میگوید که سر آنچه که تو در ساعت تنویر فکر از آن گذشتی در تعالیمت یافت نمی شود و دانش چیزی نیست که از کسی به کس دیگر منتقل شود و بوسیله این تعالیم نمی توان به کمال و رستگاری رسید. سیذارتا متوجه می شود که همانطور که بودا به تنهایی راه کمال را پیموده وی نیز می تواند. بنابراین گوویندا یعنی دوستش را ترک می کند. در ادامه با زنی به نام کماله آشنا می شود و به این فکر می کند که بجای انکار نفس، به آن پاسخ مثبت دهد. کماله به سیذارتا درس عشق ورزی را آموخته و او را با بازرگانی به نام کاماسواتی آشنا می سازد که سیذارتا نزد او کار کند. پس از مدتی که سیذارتا در شراب و قمار غرق شده است، پی می برد که راه رسیدن به نیروانا یعنی رستگاری در لذات نفسانی نیست. بنابراین کماله را رها می کند و در کنار رودخانه ای به فکر خودکشی و غرق کردن خود می افتد. در همین حال، صدای کلمه اُم را (البته به گوش دل) از رودخانه می شنود که به معنای خدا است. با شنیدن این صدا از فکر خودکشی بیرون می آید.سیذارتا به نزد قایق ران پیری میرود که شغلش عبور مسافران از این سوی رودخانه به آن سوی آن است. نام این قایق ران، واسوودا است. او به سیذارتا یاد می دهد که صدای رود را بشنود. پس از طی سالیان متمادی، کماله معشوقه سیذارتا که برای دیدن گوتامای بودا راهی سفر شده است، به همراه فرزند پسری که از سیذارتا نصیبش شده است، گذارش به رودخانه و سیذارتا می افتد. اما ماری کنار رودخانه، کماله را نیش زده و از بین می رود.سیذارتا سپس وظیفه تربیت و مراقبت و نگهداری فرزند خود را بر عهده دارد. اما فرزندش چون به زندگی شهری عادت کرده بوده دائم با سیذارتا یعنی پدر خویش لجبازی کرده و سرانجام از دست پدر فرار میکندو به شهر بر می گردد.سیذارتا از رفتن پسرش خیلی غمگین و مکدر می شود به کنار رود می رود که با قایق به دنبال فرزند خویش برود، اما رودخانه به او می خندد. اما مجددا از رودخانه، صدای اُم یعنی خدا را می شنود. سیذارتا اینک به کمال و رستگاری رسیده است. در پایان کتاب، سیذارتا و دوستش، گوویندا، بار دیگر یکدیگر را ملاقات می کنند. اکنون هر دو پیر و فرتوت شده اند. گوویندا که هنوز به حقیقت و کمال و رستگاری دست نیافته از دوست خود، سیذارتا می خواهد که بخشی از اندیشه های خود را برای او بگوید. سیذارتا نیز، گوویندا را از عقاید و افکار خود مطلع می سازد و در خلال گفته های خود به او می گوید که عشق، مهمترین چیز در جهان است و اینکه باید برای خود و جهان و همه موجودات، عشق و ستایش و احترام داشته باشیم. بدین ترتیب، گوویندا نیز به وحدانیت جهان پی برده و معنی حقیقت و کمال و رستگاری را در می یابد.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس #اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر #معرفی_کتاب#دورکاری#ناهید_خوشیان
پورتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.irپیام رسان بله @mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز@shirazplاداره کل کتابخانه های عمومی استان فارسhttps://ble.ir/Farspl
کتاب سیذارتا که داستانی فلسفی از تکامل معنوی و خودشناسی و در واقع خداشناسی است، در مورد برهمن نوجوان و باهوشی است که در جستجوی حقیقت و کمال و رستگاری، خانه و پدر و مادرش را ترک میکند و به همراه دوستش گوویندا به جنگل رفته و به جمع مرتاضان جنگل می پیوندد. اما پس از مدتی پی می برد که ریاضت و رنج دادن نفس، راه رسیدن به حقیقت و تکامل نیست.در همین اثناء، سیذارتا و دوستش گوویندا متوجه می شوند که مردی به نام گوتامای بودا حقیقت و کمال انسانی را دریافته و پیروان زیادی دور او جمع شده، به او گرویده و مرید او شده اند. سیذارتا و دوستش به سخنان گوتامای بودا گوش می دهند. گوویندا تحت تاثیر سخنان او در زمره پیروان او در می آید و به وی می پیوندد. اما سیذارتا با گوتامای بودا مخالفت کرده و به وی میگوید که سر آنچه که تو در ساعت تنویر فکر از آن گذشتی در تعالیمت یافت نمی شود و دانش چیزی نیست که از کسی به کس دیگر منتقل شود و بوسیله این تعالیم نمی توان به کمال و رستگاری رسید. سیذارتا متوجه می شود که همانطور که بودا به تنهایی راه کمال را پیموده وی نیز می تواند. بنابراین گوویندا یعنی دوستش را ترک می کند. در ادامه با زنی به نام کماله آشنا می شود و به این فکر می کند که بجای انکار نفس، به آن پاسخ مثبت دهد. کماله به سیذارتا درس عشق ورزی را آموخته و او را با بازرگانی به نام کاماسواتی آشنا می سازد که سیذارتا نزد او کار کند. پس از مدتی که سیذارتا در شراب و قمار غرق شده است، پی می برد که راه رسیدن به نیروانا یعنی رستگاری در لذات نفسانی نیست. بنابراین کماله را رها می کند و در کنار رودخانه ای به فکر خودکشی و غرق کردن خود می افتد. در همین حال، صدای کلمه اُم را (البته به گوش دل) از رودخانه می شنود که به معنای خدا است. با شنیدن این صدا از فکر خودکشی بیرون می آید.سیذارتا به نزد قایق ران پیری میرود که شغلش عبور مسافران از این سوی رودخانه به آن سوی آن است. نام این قایق ران، واسوودا است. او به سیذارتا یاد می دهد که صدای رود را بشنود. پس از طی سالیان متمادی، کماله معشوقه سیذارتا که برای دیدن گوتامای بودا راهی سفر شده است، به همراه فرزند پسری که از سیذارتا نصیبش شده است، گذارش به رودخانه و سیذارتا می افتد. اما ماری کنار رودخانه، کماله را نیش زده و از بین می رود.سیذارتا سپس وظیفه تربیت و مراقبت و نگهداری فرزند خود را بر عهده دارد. اما فرزندش چون به زندگی شهری عادت کرده بوده دائم با سیذارتا یعنی پدر خویش لجبازی کرده و سرانجام از دست پدر فرار میکندو به شهر بر می گردد.سیذارتا از رفتن پسرش خیلی غمگین و مکدر می شود به کنار رود می رود که با قایق به دنبال فرزند خویش برود، اما رودخانه به او می خندد. اما مجددا از رودخانه، صدای اُم یعنی خدا را می شنود. سیذارتا اینک به کمال و رستگاری رسیده است. در پایان کتاب، سیذارتا و دوستش، گوویندا، بار دیگر یکدیگر را ملاقات می کنند. اکنون هر دو پیر و فرتوت شده اند. گوویندا که هنوز به حقیقت و کمال و رستگاری دست نیافته از دوست خود، سیذارتا می خواهد که بخشی از اندیشه های خود را برای او بگوید. سیذارتا نیز، گوویندا را از عقاید و افکار خود مطلع می سازد و در خلال گفته های خود به او می گوید که عشق، مهمترین چیز در جهان است و اینکه باید برای خود و جهان و همه موجودات، عشق و ستایش و احترام داشته باشیم. بدین ترتیب، گوویندا نیز به وحدانیت جهان پی برده و معنی حقیقت و کمال و رستگاری را در می یابد.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس #اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر #معرفی_کتاب#دورکاری#ناهید_خوشیان
پورتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.irپیام رسان بله @mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز@shirazplاداره کل کتابخانه های عمومی استان فارسhttps://ble.ir/Farspl
۱۱۸
۲۱:۱۲
#معرفی ـ کتابایوان ایلیچ که در مدرسه حقوق تحصیل کرده ابتدا در سمت بازرس امور قضایی استاندار، و سپس بازپرس قضایی منصوب می شود. بعد با پراسکوویا فئودورنا ازدواج می کند. بعدها پست بالاتری را احراز کرده و سمت دادستان را از آن خود می کند. با وجود افزایش حقوق اما افزایش هزینه زندگی، عرصه را بر او و همسرش سخت تر کرده بود. به نحوی که زنش، بی سببی با او بنای ناسازگاری میگذاشت. آنها تعدادی کودک داشتند که چند تا از آن کودکان مردند و تنها یک دختر و یک پسر برای او باقی ماندند. سپس بخاطر یک سری اتفاقات، ایوان ایلیچ، بخاطر تغییر پرسنل، در محل کار سابقش، ناگهان صاحب منصبی شد که که علاوه بر پنج هزار روبل درآمد و سه هزار و پانصد روبل برای هزینه مربوط به نقل و انتقال، دو مرحله بالاتر از همکاران سابقش قرار می گرفت. در نتیجه، یک خانه اشرافی با وسایل عتیقه خرید. یک بار که از نردبام بالا میرفت تا به پرده ساز بی تمیز، نحوه پرده آویختن دلخواهش را نشان دهد پایش را اشتباه گذاشت و لیز خورد. جای ضرب دیدگی درد گرفت، اما به زودی رفع شد و بلافاصله احساس سرخوشی و سلامتی کرد. تا اینکه کم کم معلوم شد این ضرب دیدگی دارد اثر کاری خود را می گذارد. مثلا گاهی می گفت دهانم طعم عجیبی دارد و در سمت چپ احساس ناراحتی می کنم و به حس فشار در پهلوی چپش تبدیل شد و با بداخلاقی توام گردید. دکتر بیماری وی را تصمیمی بین کلیه مواج و خلط مزمن و آپاندیس تشخیص داد. هر چند بیشتر احتمال آپاندیس را میداد. بیماری ایوان ایلیچ پیوسته حادتر میشد و خواندن کتابهای طبی و مشورت با طبیبان حال وی را بدتر میکرد. و خود وی نیر تصویری بسیار دردناک از مرگ را داشت. ایوان ایلیچ دلش نمی خواست بمیرد. چون مرتب به این موضوع فکر میکرد که، من که نباشم چه خواهد بود؟ چیزی نخواهد بود. دیگر که نباشم، آنوقت کجا خواهم رفت؟ یعنی ببینی مردن همین است؟ نه نمیخواهم بمیرم! گاهی خودداری خود را از دست داده و عین کودک به گریه می افتاد و بخاطر درماندگی و تنهایی جانکاهش و بی رحمی انسان و بی رحمی خدا و غیبت خدا می گریست و به شکوه به خدا چنین میگفت: چرا این بلا را بر سر من آورده ای؟ چرا مرا به این حال و روز نشانده ای؟ آخر چرا چنین سخت عذابم میدهی؟ به کدامین گناه؟ ندایی درونی به او گفت چه می خواهی؟ گفت: می خواهم زندگی کنم و رنج نکشم. ندای درونی اش باز پرسید. می خواهی زندگی کنی؟ چطور؟ او در پاسخ به خود گفت: خب مثل سابق - خوب و دلپسند. ندای درون تکرار کرد: که مثل سابق، خوب و دلپسند؟ وقتی خوب به لحظات زندگی گذشته اش نگاه میکرد میدید که همه آنها چیزی جز گناه، ریاکاری و شهوت پرستی نبوده است. ولی به خود میگفت چرا زندگی اینقدر بیمعنی و دهشتناک است. به شدت ضجه می زد، تا اینکه به خودش گفت: آری زندگی ام همه بر خطا بوده است. اما جای نگرانی ندارد. می شود درستش کرد. منتها کار درست چیست؟ این را از خودش پرسید و ناگهان ساکت شد. به خود گفت: نباید بگذارم خانواده ام بیشتر از این غصه مرا بخورند. باید کاری میکرد که آزار نبینند. از این رنجها، آنها را آسوده و خودش را خلاص کند. به دل گفت: "چقدر خوب و چقدر ساده!" از خودش پرسید: "و درد؟ بر سرش چه آمده؟ ای درد، کجایی؟" آها، اینه هاش. خوب، چکارش دارم؟ بگذار درد باشد. و مرگ کجاست؟ به جستجوی ترس از مرگ مالوف پیشین برآمد و آن را نیافت."کجاست؟ کدام مرگ؟" ترسی نبود. چون مرگی در کار نبود. بجای مرگ روشنایی بود. به صدای بلند درآمد که "پس این است! چه لذتی!" در خاتمه به خودش گفت: مرگ تمام شد و دیگر خبری از او نیست. طبیب که نزدیک او نشسته بود، نیز گفت: تمام شد.#کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز#کتابخانه_عمومی_مفاخر#جیران_لطیف_پورپرتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.itپیام رسان بله@mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز@shirazplاداره کل کتابخانه های عمومی استان فارسhttps://ble.ir/Farspl
۱۲۵
۱۲:۱۱
به گزارش کتابخانه عمومی مفاخر، مقارن با پنجمین ماه سوگواری ضایعه ملالت برانگیز از دست دادن رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای مد ظله العالی و در راستای پویش باید به پا خواست و تحکیم ارزشهای انقلاب اسلامی، نمایشگاه کتاب دیگری را برپا کرد. شایان ذکر است که این دومین نمایشگاهی است که در این کتابخانه در همین راستا برپا گردید. در این نمایشگاه بر خلاف نمایشگاه قبلی که فقط با تکیه صرف بر کتابهای مرتبط با این شخصیت و اسوه بزرگوار، (متشکل از کتاب هایی که دیگران در رابطه با ایشان تالیف کرده بودند)، برپا گردید، این بار صرفا به کتابهایی اختصاص یافت که مشتمل بر بیانات، تقریرات، تقریظ و زندگی نامه ایشان به قلم خودشان می باشد. هدف از برپایی این نمایشگاه، آشنایی هر چه بیشتر اعضای کتابخانه با لایه های فکری و اندیشه ها و دیدگاه های ایشان پیرامون موضوعات متنوع و گوناگون، از جمله بیانات ایشان در رابطه با ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی می باشد. این نمایشگاه فرصتی ارزشمند را جهت بازدید مراجعین از کتاب های در معرض نمایش در جهت پر کردن اوقات فراغت ایشان و آشنایی بیشتر با شخصیت و دیدگاه های امام راحل، فراهم ساخت.
ما را دنبال کنید.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر#نمایشگاه_کتاب#امام_خامنه_ای#باید_به_پا_خواست




پورتال کتابخانه عمومی مفاخر116122.samanpl.irپیام رسان بله@mafakherplاداره کتابخانه های عمومی شیراز @shirazpl اداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس https://ble.ir/Farspl
ما را دنبال کنید.
#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_فارس#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شیراز #کتابخانه_عمومی_مفاخر#نمایشگاه_کتاب#امام_خامنه_ای#باید_به_پا_خواست
۲۶۱
۱۹:۱۹
۷۰
۱۹:۵۶