یه کتابفروشی بدون کتاب
فکر کن یه روز وارد یه کتابفروشی سهطبقهای میشی.همهچیز شبیه یه کتابفروشی واقعیه؛ آدمها بین قفسهها میچرخن، فضا کاملاً آشناست…
ولی بعد از چند لحظه یه چیز عجیب میبینی: هیچ کتابی وجود نداره. نه روی قفسهها، نه روی میزها. هیچی.پس مردم دقیقاً دارن چی رو نگاه میکنن؟
این دقیقاً کاریه که Audible، بزرگترین پلتفرم کتاب صوتی دنیا، توی نیویورک انجام داده. یه فضای حدود ۶۰۰ متر ساخته که شبیه کتابفروشیه… اما بدون حتی یک کتاب. به جاش چیزی گذاشته به اسم Story Tile؛ قطعههای فیزیکی کوچیکی که هر کدوم نمایندهی یه کتاب صوتیان. میتونی برداری و ببری به ایستگاه شنیداری و همونجا بخشی از داستان رو گوش بدی، یا با گوشی اسکنش کنی تا کتاب مستقیم توی اپ Audible باز بشه.
اما چرا یه برند کاملاً دیجیتال باید سراغ دنیای فیزیکی بیاد؟
چون خرید و خوندن کتاب فقط «مصرف محتوا» نیست؛ یه تجربهست. اون حسی که وقتی توی کتابفروشی راه میری و اتفاقی یه کتاب توجهت رو جلب میکنه، توی خرید با اپلیکیشنها تقریباً از بین میره. همهچیز میشه اسکرول و پیشنهاد الگوریتم.
Audible فهمیده بود این حلقهی تجربه کم شده. برای همین اومد تجربهی کتابفروشی رو دوباره ساخت؛
حتی یه بخشی به اسم Listening Bar گذاشت؛ جایی که آدمهای واقعی مثل کتابفروشهای قدیمی باهات حرف میزنن و بر اساس سلیقهات بهت کتاب پیشنهاد میدن. یه گفتوگوی واقعی، نه یه پیشنهاد الگوریتمی.
نتیجه هم جالب بود. ایدهی «کتابفروشی بدون کتاب» خودش تبدیل شد به یه تیتر جذاب. رسانهها دربارهاش نوشتن، مردم رفتن تجربهش کردن، و خیلیها بعد از اون اپ Audible رو نصب یا دوباره فعال کردن.
فکر کن یه روز وارد یه کتابفروشی سهطبقهای میشی.همهچیز شبیه یه کتابفروشی واقعیه؛ آدمها بین قفسهها میچرخن، فضا کاملاً آشناست…
ولی بعد از چند لحظه یه چیز عجیب میبینی: هیچ کتابی وجود نداره. نه روی قفسهها، نه روی میزها. هیچی.پس مردم دقیقاً دارن چی رو نگاه میکنن؟
این دقیقاً کاریه که Audible، بزرگترین پلتفرم کتاب صوتی دنیا، توی نیویورک انجام داده. یه فضای حدود ۶۰۰ متر ساخته که شبیه کتابفروشیه… اما بدون حتی یک کتاب. به جاش چیزی گذاشته به اسم Story Tile؛ قطعههای فیزیکی کوچیکی که هر کدوم نمایندهی یه کتاب صوتیان. میتونی برداری و ببری به ایستگاه شنیداری و همونجا بخشی از داستان رو گوش بدی، یا با گوشی اسکنش کنی تا کتاب مستقیم توی اپ Audible باز بشه.
اما چرا یه برند کاملاً دیجیتال باید سراغ دنیای فیزیکی بیاد؟
چون خرید و خوندن کتاب فقط «مصرف محتوا» نیست؛ یه تجربهست. اون حسی که وقتی توی کتابفروشی راه میری و اتفاقی یه کتاب توجهت رو جلب میکنه، توی خرید با اپلیکیشنها تقریباً از بین میره. همهچیز میشه اسکرول و پیشنهاد الگوریتم.
Audible فهمیده بود این حلقهی تجربه کم شده. برای همین اومد تجربهی کتابفروشی رو دوباره ساخت؛
حتی یه بخشی به اسم Listening Bar گذاشت؛ جایی که آدمهای واقعی مثل کتابفروشهای قدیمی باهات حرف میزنن و بر اساس سلیقهات بهت کتاب پیشنهاد میدن. یه گفتوگوی واقعی، نه یه پیشنهاد الگوریتمی.
۱۴۱
۱۷:۰۹
قبل از اکران The Dark Knight تیم مارکتینگ یه کار جالب کرد و بهجای معرفی مستقیم «جوکر»، ازش یه معما ساخت.
چند ماه قبل از اکران، یهسری وبسایت عجیب ظاهر شد؛ پر از پازلهای نصفه، پیامهای ناقص و کدهای مخفی. هیچ توضیح رسمیای وجود نداشت. همهچیز… ناتمام بود.همزمان تو خیابونها کارتهای بازی جوکر پیدا میشد که روش فقط یه جمله نوشته بود:Why So Serious?
و پایینش یه آدرس سایت. بدون لوگو. بدون معرفی. مردم وارد سایتها شدن، معماها رو حل کردن، اما هر جواب فقط اونها رو به یه سؤال جدید میرسوند.این کمپین از یه تکنیک خلاقانه تبلیغاتی به اسم Gamification استفاده کرد:تبلیغ فیلم تبدیل شد به یه بازی معمایی. و پشت این بازی، یه اصل روانشناسی بود:
اثر زیگارنیک؛ که میگه ذهن انسان چیزهای ناتمام رو رها نمیکنه.کمپین دارک نایت عمداً اطلاعات رو کامل نمیداد، تا مردم خودشون دنبال کامل کردن داستان برن.
نتیجه؟میلیونها نفر ماهها درگیر یه داستان ناقص بودن و برای دیدن پایانش روزشماری میکردن.
گاهی برای جلب توجه لازم نیست همهچیز رو بگی…کافیه یه سؤال درست تو ذهن مخاطب بکاری.
#جوکر #خلاقیت #کمپین #زیگارنیک #تبلیغات
@magicalbank
چند ماه قبل از اکران، یهسری وبسایت عجیب ظاهر شد؛ پر از پازلهای نصفه، پیامهای ناقص و کدهای مخفی. هیچ توضیح رسمیای وجود نداشت. همهچیز… ناتمام بود.همزمان تو خیابونها کارتهای بازی جوکر پیدا میشد که روش فقط یه جمله نوشته بود:Why So Serious?
و پایینش یه آدرس سایت. بدون لوگو. بدون معرفی. مردم وارد سایتها شدن، معماها رو حل کردن، اما هر جواب فقط اونها رو به یه سؤال جدید میرسوند.این کمپین از یه تکنیک خلاقانه تبلیغاتی به اسم Gamification استفاده کرد:تبلیغ فیلم تبدیل شد به یه بازی معمایی. و پشت این بازی، یه اصل روانشناسی بود:
اثر زیگارنیک؛ که میگه ذهن انسان چیزهای ناتمام رو رها نمیکنه.کمپین دارک نایت عمداً اطلاعات رو کامل نمیداد، تا مردم خودشون دنبال کامل کردن داستان برن.
نتیجه؟میلیونها نفر ماهها درگیر یه داستان ناقص بودن و برای دیدن پایانش روزشماری میکردن.
گاهی برای جلب توجه لازم نیست همهچیز رو بگی…کافیه یه سؤال درست تو ذهن مخاطب بکاری.
#جوکر #خلاقیت #کمپین #زیگارنیک #تبلیغات
@magicalbank
۱۴۲
۱۸:۲۸
چطوری بعضیها با نصفِ دانش تو، ده برابر بیشتر دیده میشن؟
احتمالاً تو هم این آدمها رو دیدی؛ کسایی که شاید نصف تو هم سواد یا تخصص ندارن، ولی هر جا میرن همه حرفشون رو میزنن، پروژههای بزرگ رو هوا میقاپن و همهجا اسمشون هست.آدم حرصش درمیاد، نه؟ با خودت میگی «من که ده برابر این زحمت کشیدم و بلدم، پس چرا من نه؟»
بذار یه چیزی رو بهت بگم. مشکل از تخصص تو نیست.
دو نفر رو تصور کن. هر دو مارکتینگ بلدن. اولی درباره قیف فروش و نرخ تبدیل حرف میزنه. درست، علمی، بینقص.دومی میگه: «من میفهمم چرا مخاطب لحظه آخر خرید، دستش میلرزه و صفحه رو میبنده.»هر دو یه چیز بلدن. اما فقط یکی تو ذهن میمونه. فرقشون چیه؟
زاویه نگاه.
تخصص خالی تو رو میذاره کنار بقیه متخصصها. اما زاویه نگاهت، تو رو جدا میکنه. برند شخصی از جایی شروع میشه که مخاطب بگه:«این آدم یه جور دیگه فکر میکنه… این میفهمه من چی میکشم.»
یکی از تکنیکهای مهم خلاقیت تغییر زاویه نگاه و فریمینگه
#خلاقیت #پرسنال_برندینگ #مجیدـ_پرکار
احتمالاً تو هم این آدمها رو دیدی؛ کسایی که شاید نصف تو هم سواد یا تخصص ندارن، ولی هر جا میرن همه حرفشون رو میزنن، پروژههای بزرگ رو هوا میقاپن و همهجا اسمشون هست.آدم حرصش درمیاد، نه؟ با خودت میگی «من که ده برابر این زحمت کشیدم و بلدم، پس چرا من نه؟»
بذار یه چیزی رو بهت بگم. مشکل از تخصص تو نیست.
دو نفر رو تصور کن. هر دو مارکتینگ بلدن. اولی درباره قیف فروش و نرخ تبدیل حرف میزنه. درست، علمی، بینقص.دومی میگه: «من میفهمم چرا مخاطب لحظه آخر خرید، دستش میلرزه و صفحه رو میبنده.»هر دو یه چیز بلدن. اما فقط یکی تو ذهن میمونه. فرقشون چیه؟
زاویه نگاه.
تخصص خالی تو رو میذاره کنار بقیه متخصصها. اما زاویه نگاهت، تو رو جدا میکنه. برند شخصی از جایی شروع میشه که مخاطب بگه:«این آدم یه جور دیگه فکر میکنه… این میفهمه من چی میکشم.»
#خلاقیت #پرسنال_برندینگ #مجیدـ_پرکار
۱۲۲
۱۶:۴۰
چطور ممکنه چیزی که توی تولد بچهها استفاده میشه، بیشتر از ۵۰ میلیون دلار فروخته بشه؟
جِف کُنز اثری داره به اسم Balloon Dog که از دور شبیه همون بادکنکهای سادهست که توی تولدا به شکل یه سگ درستشون میکنن؛ اما در واقع یک مجسمه عظیم از فولاد ضدزنگه، با سطحی آینهای و اجرای فوقالعاده دقیق.
همینجا ماجرا جالب میشه:
او فقط یک بادکنک را کپی نکرد.
یک چیز موقتی، کودکانه و ارزون را تبدیل کرد به چیزی ماندگار، لوکس و یه اثر تو موزه. برای همین ذهن ما وقتی این اثر رو میبینه مکث میکنه.
چون با چیزی روبهرو میشه که هم آشناست، هم غریب. هم شبیه یک اسباببازی ساده است. هم شبیه یک اثر هنری عظیم.
البته قیمت ۵۰ میلیون دلاری این اثر فقط از ایدهاش نمیآید. پای برند جف کُنز، جایگاهش در هنر معاصر و توجه کلکسیونرها هم تو گرون بودن این اثر وسط میاد.
اما جدای از برند جف کُنز٬ چیزی که اثر رو در ذهن موندگار میکنه اینه که دو جهان کاملاً متفاوت رو به هم وصل کرده:
دنیای بادکنکهای تولد
و دنیای مجسمههای موزهای.
از نگاه خلاقیت، این همون جاییه که ایدههای متفاوت شکل میگیرن: وقتی یه چیز آشنا رو در ترکیب یا زمینهای میبینی که هیچکس انتظارش رو نداره.
شاید خلاقیت، بیشتر از اونکه «اختراع از صفر» باشه، هنرِ ترکیب کردن چیزهاییه که بقیه اونا رو بی ربط میدونن
#خلاقیت #هنر #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
جِف کُنز اثری داره به اسم Balloon Dog که از دور شبیه همون بادکنکهای سادهست که توی تولدا به شکل یه سگ درستشون میکنن؛ اما در واقع یک مجسمه عظیم از فولاد ضدزنگه، با سطحی آینهای و اجرای فوقالعاده دقیق.
همینجا ماجرا جالب میشه:
او فقط یک بادکنک را کپی نکرد.
یک چیز موقتی، کودکانه و ارزون را تبدیل کرد به چیزی ماندگار، لوکس و یه اثر تو موزه. برای همین ذهن ما وقتی این اثر رو میبینه مکث میکنه.
البته قیمت ۵۰ میلیون دلاری این اثر فقط از ایدهاش نمیآید. پای برند جف کُنز، جایگاهش در هنر معاصر و توجه کلکسیونرها هم تو گرون بودن این اثر وسط میاد.
دنیای بادکنکهای تولد
از نگاه خلاقیت، این همون جاییه که ایدههای متفاوت شکل میگیرن: وقتی یه چیز آشنا رو در ترکیب یا زمینهای میبینی که هیچکس انتظارش رو نداره.
شاید خلاقیت، بیشتر از اونکه «اختراع از صفر» باشه، هنرِ ترکیب کردن چیزهاییه که بقیه اونا رو بی ربط میدونن
#خلاقیت #هنر #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
۱۰۸
۱۹:۱۰
بدترین قبرستون دنیا، دقیقاً توی نوت گوشی توئه
همونجایی که ایدههات رو نگه داشتی تا خاک بخورن و بمیرن. چرا؟چون یه بار جواب ندادن. چون فکر کردی شکست خوردن. شایدم به قدر کافی روشون کار نکردی.ماها یاد گرفتیم تا یه چیزی نگرفت، سریع برچسب «شکست» بزنیم روش و شوتش کنیم اونور.
ولی یه آدم خلاق از تو سطل آشغال هم طلا میکشه بیرون!درست همونطور که بدنمون این کارو میکنه؛ وقتی تحت فشاره، نمیشینه غصه بخوره؛ برمیگرده سراغ سلولهای پیر و فرسوده خودش،رو تجزیه میکنه و از دل همون آشغالها، برای خودش پروتئین و انرژی میسازه.
حالا سؤال اینجاست:تو که یه زمانی کلی ایده داشتی، چرا از ایدههای خودت نمیتونی طلا دربیاری؟ چرا فکر میکنی باید همیشه از صفر شروع کنی؟اون ایدهای که پارسال ولش کردی، شاید ایده بدی نبوده؛ شاید اون موقع ابزارش رو نداشتی. یا اصلاً زمان درستی برای اجراش نبوده و تو کلا فراموشش کردی.پس قبل از اینکه دوباره دنبال یه ایده جدید بگردی، یه سر برو به نوتهای گوشیت بزن؛ به اون دفتری که توش ایدهها و داستان هات رو مینوشتی. بین کدومش الان به کارت میاد؟
حالا از کجا بفهمیم کدوم ایده ارزشمنده و کدوم قسمتش به کارمون میاد؟
تو ویدیوی بعدی بهت میگم.



#خلاقیت #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
همونجایی که ایدههات رو نگه داشتی تا خاک بخورن و بمیرن. چرا؟چون یه بار جواب ندادن. چون فکر کردی شکست خوردن. شایدم به قدر کافی روشون کار نکردی.ماها یاد گرفتیم تا یه چیزی نگرفت، سریع برچسب «شکست» بزنیم روش و شوتش کنیم اونور.
ولی یه آدم خلاق از تو سطل آشغال هم طلا میکشه بیرون!درست همونطور که بدنمون این کارو میکنه؛ وقتی تحت فشاره، نمیشینه غصه بخوره؛ برمیگرده سراغ سلولهای پیر و فرسوده خودش،رو تجزیه میکنه و از دل همون آشغالها، برای خودش پروتئین و انرژی میسازه.
حالا سؤال اینجاست:تو که یه زمانی کلی ایده داشتی، چرا از ایدههای خودت نمیتونی طلا دربیاری؟ چرا فکر میکنی باید همیشه از صفر شروع کنی؟اون ایدهای که پارسال ولش کردی، شاید ایده بدی نبوده؛ شاید اون موقع ابزارش رو نداشتی. یا اصلاً زمان درستی برای اجراش نبوده و تو کلا فراموشش کردی.پس قبل از اینکه دوباره دنبال یه ایده جدید بگردی، یه سر برو به نوتهای گوشیت بزن؛ به اون دفتری که توش ایدهها و داستان هات رو مینوشتی. بین کدومش الان به کارت میاد؟
حالا از کجا بفهمیم کدوم ایده ارزشمنده و کدوم قسمتش به کارمون میاد؟
تو ویدیوی بعدی بهت میگم.
#خلاقیت #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
۹۸
۱۶:۳۲
با خلاقیت ایدههای نصفه نیمه و شکست خوردهات رو بفروش ؛ چطوری؟ 
اول یه فکت علمی رو بگم که چند سال قبل بهش رسیدن : بدن ما در شرایط کمبود، سلولهای کهنه رو بازیافت میکنه (اتوفاژی) تا زنده بمونه. اگه این رو ببریم تو مکانیزم خلاقیت، متوجه میشیم ذهن ما هم دقیقاً همین کاره رو میکنه!
اون آرامگاه ایدههاییه که قبلاً کنار گذاشتیم، اما با دانش امروز میتونن دوباره زنده بشن.
دو تکنیک برای شتاب دادن به خلاقیت :
بازیافت ذهنی : به پروژههای شکستخوردهات برگرد. نه برای حسرت، بلکه برای برداشتنِ “ارزشها”: یه جمله، یه زاویه دید، یه ساختار. اونها رو با دانش امروز ترکیب کن و ببین چه ایدههای نابی خلق میشه! (ایدههای جدید از ترکیب میان، نه از هیچ!)
فشار هدفمند : به جای درخواست زمان یا ابزار بیشتر، از خودت بخواه که “با همین محدودیتها” به ایدهی جدید برسی. این فشار، ذهن رو وادار به پیدا کردن راهحلهای خلاقانه میکنه! 
تیم مدرسه خلاقیت بانک جادویی بهت کمک میکنه که عمری که تا امروز سپری کردی رو به یک سرمایه ارزشمند برای دیده شدن و درخشش تبدیل کنی . جهت دریافت مشاوره تخصصی کلمه « سرمایه » رو به آیدی پشتیبانی ارسال کنید.
#خلاقیت #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
اول یه فکت علمی رو بگم که چند سال قبل بهش رسیدن : بدن ما در شرایط کمبود، سلولهای کهنه رو بازیافت میکنه (اتوفاژی) تا زنده بمونه. اگه این رو ببریم تو مکانیزم خلاقیت، متوجه میشیم ذهن ما هم دقیقاً همین کاره رو میکنه!
تیم مدرسه خلاقیت بانک جادویی بهت کمک میکنه که عمری که تا امروز سپری کردی رو به یک سرمایه ارزشمند برای دیده شدن و درخشش تبدیل کنی . جهت دریافت مشاوره تخصصی کلمه « سرمایه » رو به آیدی پشتیبانی ارسال کنید.
#خلاقیت #ایده #مجید_پرکار
@magicalbank
۱۱۹
۱۶:۵۶
تا حالا دقت کردی بیشتر تبلیغهای دلیوری، فضای توی خونه رو نشون میدن؟ 
مبل، میز، فضای راحت، فیلم دیدن، لم دادن، حال خوب.ولی یه سؤال: مگه آدمها فقط توی خونه غذا سفارش میدن؟
نه.اتفاقاً بخش زیادی از سفارش غذا وسط روز و توی محل کار اتفاق میافته؛ بین جلسات طولانی٬ قرار ملاقاتها و پشت یه میز شلوغ.
اینجا دقیقاً جاییه که مکدونالد فرانسه خلاقانه عمل کرده.بهجای اینکه یک تبلیغ خوشگل و تکراری از برگر و سیبزمینی بسازه، رفته سراغ فضای اداری؛ یعنی همون جایی که خیلی از آدمها واقعاً غذا سفارش میدن.
اما چطور؟
محصولاتش رو گذاشت روی اسکنر، اسکنشون کرد و تصویر نهایی رو جوری ساخت که انگار با یک فایل اداری، سند اسکنشده یا مدرک کاری روبهرو شدی.
همین حرکت به ظاهر ساده، خیلی فکر پشتشه. چرا؟چون مکدونالد فهمیده وقتی مخاطب توی محیط کاره، باید با زبان همون محیط باهاش حرف بزنی؛ نه با زبان تکراری تبلیغات کلاسیک.مکدونالد اینجا از دو تکنیک خلاقیت استفاده کرده:۱. Put to Another Use (یه استفاده دیگه ازش بکن) : اسکنر که همیشه برای کاغذ، سند و قرارداد استفاده میشده، اینجا تبدیل شده به ابزار ساخت تصویر تبلیغاتی.
۲. Context Shift یا تغییر زمینهیعنی محصول رو از جای همیشگیاش جدا کنی و ببری توی یک فضای تازه. برگر دیگه روی میز چوبی خوشگل، کنار نور سینمایی و یه سس خوشرنگ نیست؛ رفته داخل دنیای اسکن، ایمیل، فایل و کار اداری.

همین جابهجایی باعث میشه مخاطب یک لحظه مکث کنه و بگه:«صبر کن ببینم… این چیه؟
» و دقیقاً همین مکث، یکی از چیزهاییه که تبلیغ بهش نیاز داره.
درس خلاقانه این کمپین به ما اینه که:اگر میخوای برندت دیده بشه، فقط محتوای خوب کافی نیست.
باید بفهمی مخاطبت بیشتر کجا وقت میگذرونه، در چه موقعیتی تصمیم میگیره و با چه کدهای بصری و رفتاری ارتباط برقرار میکنه.و این فقط برای برندهای بزرگ نیست.
برای آدمهای خلاق هم همینه :اگر میخوای کارت دیده بشه، باید یاد بگیری با زبان دنیای مخاطبت حرف بزنی.
#خلاقیت #تبلیغات #مارکتینگ #برندسازی #پرسنال_برندینگ #ایده
@magicalbank
اینجا دقیقاً جاییه که مکدونالد فرانسه خلاقانه عمل کرده.بهجای اینکه یک تبلیغ خوشگل و تکراری از برگر و سیبزمینی بسازه، رفته سراغ فضای اداری؛ یعنی همون جایی که خیلی از آدمها واقعاً غذا سفارش میدن.
اما چطور؟
محصولاتش رو گذاشت روی اسکنر، اسکنشون کرد و تصویر نهایی رو جوری ساخت که انگار با یک فایل اداری، سند اسکنشده یا مدرک کاری روبهرو شدی.
همین حرکت به ظاهر ساده، خیلی فکر پشتشه. چرا؟چون مکدونالد فهمیده وقتی مخاطب توی محیط کاره، باید با زبان همون محیط باهاش حرف بزنی؛ نه با زبان تکراری تبلیغات کلاسیک.مکدونالد اینجا از دو تکنیک خلاقیت استفاده کرده:۱. Put to Another Use (یه استفاده دیگه ازش بکن) : اسکنر که همیشه برای کاغذ، سند و قرارداد استفاده میشده، اینجا تبدیل شده به ابزار ساخت تصویر تبلیغاتی.
۲. Context Shift یا تغییر زمینهیعنی محصول رو از جای همیشگیاش جدا کنی و ببری توی یک فضای تازه. برگر دیگه روی میز چوبی خوشگل، کنار نور سینمایی و یه سس خوشرنگ نیست؛ رفته داخل دنیای اسکن، ایمیل، فایل و کار اداری.
درس خلاقانه این کمپین به ما اینه که:اگر میخوای برندت دیده بشه، فقط محتوای خوب کافی نیست.
باید بفهمی مخاطبت بیشتر کجا وقت میگذرونه، در چه موقعیتی تصمیم میگیره و با چه کدهای بصری و رفتاری ارتباط برقرار میکنه.و این فقط برای برندهای بزرگ نیست.
برای آدمهای خلاق هم همینه :اگر میخوای کارت دیده بشه، باید یاد بگیری با زبان دنیای مخاطبت حرف بزنی.
#خلاقیت #تبلیغات #مارکتینگ #برندسازی #پرسنال_برندینگ #ایده
@magicalbank
۱۰۸
۱۷:۰۵
تو تصمیم بگیر دیده شی ، بقیه اش با ما!کمتر از ۵ روز برای دریافت خدمات کامل آتلیه برندسازی شخصی مجیکال بانک باقی مونده(تا آخر خرداد ماه)
برای اطلاعات بیشتر و مشاوره رایگان به آیدی پشتیبانی @mabanks پیام بدین
برای اطلاعات بیشتر و مشاوره رایگان به آیدی پشتیبانی @mabanks پیام بدین
۷۲
۱۴:۱۸
همه درباره مهارت، تجربه و تخصص حرف میزنند.
اما شاید چیزی که واقعاً تو رو متمایز میکنه، هیچکدوم از اینها نباشه.
ویس پایین رو گوش بده؛ مخصوصاً اگر میخوای بفهمی چطور تو شلوغی بازار امروز و پیشرفت هوش مصنوعی میتونی دیده بشی.








@magicalbank
اما شاید چیزی که واقعاً تو رو متمایز میکنه، هیچکدوم از اینها نباشه.
ویس پایین رو گوش بده؛ مخصوصاً اگر میخوای بفهمی چطور تو شلوغی بازار امروز و پیشرفت هوش مصنوعی میتونی دیده بشی.
۳۴
۱۷:۲۰
بزرگترین دارایی حرفه ای تو چیه؟.mp3
۰۳:۰۸-۷.۲۲ مگابایت
حتما گوش کنید ویس رو
۳۴
۱۷:۲۰