ملّت، جوش مجلسی میزنن؛ من جوش جلسهای میزنم. هرچه جلسه مهمتر، جوشها برجستهتر.
🥲
۴۹۶
۷:۵۴
به خرافات و ترویج خرافه کاری ندارم. به ۱۳وم کار دارم ولی🥲ولی جدی، چرا در سالهای اخیر این خرافهی سیزدهم ماه صفر اینقدر رایج شد؟افرادی که نمیدونن، بدونن که میگن اگر در سیزدهم صفر یک نشانه از خواسته و حاجتتون بخرید، تا سال آینده به اون حاجت و خواسته میرسید. مثلاً اگر طلا بخرید ثروتمند میشید. اگر جاکلیدی یا یه وسیلهی خونه بخرید خانهدار میشید و این چرندیات...
@MahboubeMan
@MahboubeMan
۴۸۲
۱۴:۵۳
کم دغدغه داریم؛ ۴۰۵/۵/۵ هم پسفرداست. متأسفانه تا پسفردا نه میتونم ازدواج کنم، نه بچهدار بشم، نه فارغالتحصیل بشم، نه هیچ غلط دیگهای بکنم. فقط میتونم به پنج تن متوسل بشم. :)
یادش به خیر، ۹۹/۹/۹ به ۹ نفر از افراد تأثیرگذار زندگیم زنگ زدم و پیام دادم و ازشون تشکر کردم. چقدر هم خوشحال شدن. از جمله یه بلاگر ورزشی که به واسطهی اون با ورزش و سبک زندگی سالم و این چیزا آشنا شدم. متأسفانه الآن ۵ نفر تأثیرگذار هم ندارم. اصلاً تأثیرِ چه گذاری؟
@MahboubeMan
یادش به خیر، ۹۹/۹/۹ به ۹ نفر از افراد تأثیرگذار زندگیم زنگ زدم و پیام دادم و ازشون تشکر کردم. چقدر هم خوشحال شدن. از جمله یه بلاگر ورزشی که به واسطهی اون با ورزش و سبک زندگی سالم و این چیزا آشنا شدم. متأسفانه الآن ۵ نفر تأثیرگذار هم ندارم. اصلاً تأثیرِ چه گذاری؟
@MahboubeMan
۵۲۶
۱۷:۱۲
محبوب من! منصوره رضایی
کم دغدغه داریم؛ ۴۰۵/۵/۵ هم پسفرداست. متأسفانه تا پسفردا نه میتونم ازدواج کنم، نه بچهدار بشم، نه فارغالتحصیل بشم، نه هیچ غلط دیگهای بکنم. فقط میتونم به پنج تن متوسل بشم. :) یادش به خیر، ۹۹/۹/۹ به ۹ نفر از افراد تأثیرگذار زندگیم زنگ زدم و پیام دادم و ازشون تشکر کردم. چقدر هم خوشحال شدن. از جمله یه بلاگر ورزشی که به واسطهی اون با ورزش و سبک زندگی سالم و این چیزا آشنا شدم. متأسفانه الآن ۵ نفر تأثیرگذار هم ندارم. اصلاً تأثیرِ چه گذاری؟ @MahboubeMan
وای! اون ۹ نفر تأثیرگذار، یکی یکی دارن یادم میان و تباهیّتهام برام مرور میشه. خیلی خستهم و حوصله ندارم همه رو بنویسم. فقط بگم که اون بلاگر ورزشی، کلاً ورزش مرزش و تغذیه مغذیه رو کنارگذاشت و در عرض یک سال از ۸۰ کیلو به ۱۲۰ کیلو رسید.
۴۸۵
۱۷:۵۱
محبوب من! منصوره رضایی
کم دغدغه داریم؛ ۴۰۵/۵/۵ هم پسفرداست. متأسفانه تا پسفردا نه میتونم ازدواج کنم، نه بچهدار بشم، نه فارغالتحصیل بشم، نه هیچ غلط دیگهای بکنم. فقط میتونم به پنج تن متوسل بشم. :) یادش به خیر، ۹۹/۹/۹ به ۹ نفر از افراد تأثیرگذار زندگیم زنگ زدم و پیام دادم و ازشون تشکر کردم. چقدر هم خوشحال شدن. از جمله یه بلاگر ورزشی که به واسطهی اون با ورزش و سبک زندگی سالم و این چیزا آشنا شدم. متأسفانه الآن ۵ نفر تأثیرگذار هم ندارم. اصلاً تأثیرِ چه گذاری؟ @MahboubeMan
ولی جدی غمم گین شد. معلومه ۹۹/۹/۹ خیلی از خودم و زندگیم راضی بودم که از ۹ فرد تأثیرگذار در زندگیم قدردانی کردم. متأسفانه الآن هرچی فکر میکنم نقطهقوّت قابل توجه و مسألهی رضایتبخشی نمیبینم که بخوام از کسی بابتش قدردانی کنم. حتی نمیدونم اگه چی چطور بشه و باشه، راضی و قدردان میشم.خلاصه که اوضاع غریبیست نازنین!
۵۲۹
۱۹:۴۱
محبوب من! منصوره رضایی
ولی جدی غمم گین شد. معلومه ۹۹/۹/۹ خیلی از خودم و زندگیم راضی بودم که از ۹ فرد تأثیرگذار در زندگیم قدردانی کردم. متأسفانه الآن هرچی فکر میکنم نقطهقوّت قابل توجه و مسألهی رضایتبخشی نمیبینم که بخوام از کسی بابتش قدردانی کنم. حتی نمیدونم اگه چی چطور بشه و باشه، راضی و قدردان میشم. خلاصه که اوضاع غریبیست نازنین!
آقاوسط کارم یه چیزی کشف کردم. اینکه اولاً وقتی خسته و کوفته و لهیده هستیم نباید به این مسائل درونی فکر کنیم، چون بدبختانهترین ورژن خودمون رو میبینیم. ثانیاً الحمدلله حوزههای رضایتبخش زندگی من بیشتر شده لکن روحیهی قدردانیم افول کرده که اون هم برای خودم دلایل مشخصی داره و باید موانعش رو رفع و خودش رو تقویتش کنم.
فعلاً همین باشه تا بعد!
فعلاً همین باشه تا بعد!
۴۴۴
۹:۲۶
خوابیدهام روی یونیت مطب. آقای دکتر میانسال میگوید: «باید آنتیبیوتیک مصرف کنی. قرص اعصاب که نمیخوری؟» ابرو بالا میاندازم که یعنی نه. میپرسد: «قبلاً هم مصرف نکردی؟» سر پایین میاندازم که یعنی چرا مصرف کردهام. میگوید: «چند سال پیش؟» با دستم عدد شش را نشان میدهم و توی دلم میگویم: «خب چند دقیقه دندون به جیگر بگیر، بعدش بپرس که بتونم حرف بزنم.» دکتر اما وقت گیر آورده و به پرسشهایش ادامه میدهد: «خب، خدا رو شکر که الآن حالِت خوبه. حالا چه مشکلی داشتی که دارو میخوردی؟» توی دلم فحش قابل پخشی روانهاش میکنم و با خودم میگویم: «آخه توی این وضعیت چه جوری جوابتو بدم مرد؟» انگار خودش هم میفهمد که باید پرسشهایی با پاسخ بله و خیر بپرسد و میگوید: «طلاق گرفتی؟» دوباره ابرو بالا میاندازم. میگوید: «پس لابد با شوهرت مشکل داشتی و داری؟» مجدداً ابرو بالا میاندازم. میگوید: «پس لابد بچههات اذیت میکنن؟» باز هم ابروهایم بالا میرود و خون، خونم را میخورَد و اینبار به دوستم فحش غیرقابل پخشی میدهم که این دکتر فضول را بهم معرفی کرد. حیف که دکتر فحشهایم را نمیشنود. انگار کشف مهمی کرده باشد میگوید: «نکنه مجرّدی؟» مجدداً کلّهی داغشدهام را پایین میاندازم که یعنی بله. مجدداً یادش میرود که نباید سؤال تشریحی بپرسد و میگوید: «چرا تا حالا ازدواج نکردی؟» آنقدر که از این سؤال بدم میآید، از ترامپ بدم نمیآید. شاید هم به یک اندازه، از هردو متنفر باشم! سعی میکنم چشمغرّه بروم و اخم کنم و بالأخره یکجوری با میمیک صورتم بگویم: «به تو چه مردک فضول؟»
درمان که تمام میشود نسخه را مینویسد و میدهد دستم و میگوید: «گفتی چه کارهای؟» شغلم را میگویم. میگوید: «نگفتی چرا تا حالا ازدواج نکردی؟ لابد سختگیر بودی.» نسخه را تقریباً از دستش میکشم و با لحن خشمگینی میگویم: «ببخشید، این سؤالات ربطی به روند درمان داره؟» پوزخندی میزند و میگوید: «نه. اختیار دارید.»
از مطب تا خانه پیاده میآیم بلکه خشمم خالی شود و اعصابم آرام اما هنوز هم خشمگینم از آدمهای بیشعوری که وقتی دختر مثبت سی سال میبینند فکر میکنند مجازند در زندگیاش دخالت کنند و برایش دل بسوزانند و نصیحتش کنند و اینجور حماقتها. دلم میخواهد آنقدر جسارت داشته باشم که وقتی علت ازدواجنکردنم را میپرسند، رک و پوستکنده بگویم: «چون نمیخوام با آدم نفهم و بیشعوری مثل تو ازدواج کنم.» @MahboubeMan
درمان که تمام میشود نسخه را مینویسد و میدهد دستم و میگوید: «گفتی چه کارهای؟» شغلم را میگویم. میگوید: «نگفتی چرا تا حالا ازدواج نکردی؟ لابد سختگیر بودی.» نسخه را تقریباً از دستش میکشم و با لحن خشمگینی میگویم: «ببخشید، این سؤالات ربطی به روند درمان داره؟» پوزخندی میزند و میگوید: «نه. اختیار دارید.»
از مطب تا خانه پیاده میآیم بلکه خشمم خالی شود و اعصابم آرام اما هنوز هم خشمگینم از آدمهای بیشعوری که وقتی دختر مثبت سی سال میبینند فکر میکنند مجازند در زندگیاش دخالت کنند و برایش دل بسوزانند و نصیحتش کنند و اینجور حماقتها. دلم میخواهد آنقدر جسارت داشته باشم که وقتی علت ازدواجنکردنم را میپرسند، رک و پوستکنده بگویم: «چون نمیخوام با آدم نفهم و بیشعوری مثل تو ازدواج کنم.» @MahboubeMan
۳۶۵
۱۹:۲۱
دیدم دلِ خاص و عام بردی
من نیز دلاوری نمودم
در بیت بالا دلاوری ایهام دارد: جرأت و جسارت، آوردنِ دل
دیدم دل خاص و عام بردیمن هم جرأت کردم (و عاشقت شدم)/ من هم دلم را آوردم...
#آقامون_سعدی@MahboubeMan
من نیز دلاوری نمودم
در بیت بالا دلاوری ایهام دارد: جرأت و جسارت، آوردنِ دل
دیدم دل خاص و عام بردیمن هم جرأت کردم (و عاشقت شدم)/ من هم دلم را آوردم...
#آقامون_سعدی@MahboubeMan
۱۹۱
۱۵:۵۴
پیش از خواب به خدا گلایه کردم از حالم، از این خمودگی روحی، از دلم که مثل گنجشکِ پریده، در هراس و اضطراب دائم به سر میبرد. میدانم دلم حق دارد و خیلیها حال حالای من را دارند. انگار آثار جنگ، تازه دارد خودش را نشان میدهد، آثار صدای بمب و جنگنده، آثار شهادت دوستم و بسیار آثار دیگر.به خدا گفتم حالم خوش نیست و حال و حوصلهی تلاش برای خوششدن حالم را هم ندارم. بگو چه چاره کنم؟
خواب دیدم نشستهام کنار مزار سهراب سپهری و حال و هوای شعرهایش دلم را در بر گرفته، همانطور لطیف و آرام و دلنشین. انگار نسیم خنک بهاری میوزید بر قلبم. کمی که آرام شدم، یک گروه موسیقی پرسروصدا آمدند سراغ سهراب و چینی نازک تنهاییمان ترَک خورد اما با هیاهوی آنها به روزهای پرهیاهویم برگشتم و سرحالِ سرحال شدم؛ همان منصورهی پر شرّ و شور همیشگی.
از خواب که پریدم هم به خدا گلایه کردم و با صدای بلند گفتم: «چرا بیدارم کردی؟ دقیقاً همین حس و حال را لازم داشتم.» ولی بیدار شده بودم به هرحال...چند دقیقه بعد، دوستم پیام داد که پس از مدتها هم را ببینیم. گفتم برویم یک جای شلوغ و پرسروصدا، چون من مدتهاست آدم ندیدهام! یعنی آدمهای کم و تکراری دیدهام و باید بُعد برونگرای شخصیتم را نجات بدهم. خدا را چه دیدید؟ شاید سهراب سپهری هم آمد سرِ قرارِ فردا! @MahboubeMan
خواب دیدم نشستهام کنار مزار سهراب سپهری و حال و هوای شعرهایش دلم را در بر گرفته، همانطور لطیف و آرام و دلنشین. انگار نسیم خنک بهاری میوزید بر قلبم. کمی که آرام شدم، یک گروه موسیقی پرسروصدا آمدند سراغ سهراب و چینی نازک تنهاییمان ترَک خورد اما با هیاهوی آنها به روزهای پرهیاهویم برگشتم و سرحالِ سرحال شدم؛ همان منصورهی پر شرّ و شور همیشگی.
از خواب که پریدم هم به خدا گلایه کردم و با صدای بلند گفتم: «چرا بیدارم کردی؟ دقیقاً همین حس و حال را لازم داشتم.» ولی بیدار شده بودم به هرحال...چند دقیقه بعد، دوستم پیام داد که پس از مدتها هم را ببینیم. گفتم برویم یک جای شلوغ و پرسروصدا، چون من مدتهاست آدم ندیدهام! یعنی آدمهای کم و تکراری دیدهام و باید بُعد برونگرای شخصیتم را نجات بدهم. خدا را چه دیدید؟ شاید سهراب سپهری هم آمد سرِ قرارِ فردا! @MahboubeMan
۱۳۵
۱۷:۴۶