بازارسال شده از نزهتالملوک
پرونده #لبنان_به_ما_چه؟یک. از نظر شما ممکن است لبنان برای خودش یک کشور باشد، فلسطین یکی، عراق یکی، مصر یکی، ایران یکی، ترکیه یکی؛ اما از نظر اسرائیل این تقسیمات کشوری معنا ندارد و زمین متعلق به قوم یهود است پس:
"زمین برای اسرائیل مرز ندارد."و"اسرائیل مرز هیچکس را به رسمیت نمیشناسد."و"اسرائیل حتی در مرز از نیل تا فرات هم متوقف نخواهد شد."
دو. ما در محاصره هستیم و محاصره دورمان هر لحظه دارد تنگتر میشود. پارسال یادتان است وقتی فهمیدیم با کریدور زنگزور دورمان زدهاند و دستمان را از قفقاز کوتاه کردهاند چقدر حرص خوردیم و چقدر خودمان را به در و دیوار زدیم که محاصره را بشکنیم و مسیر را دوباره به دست بیاوریم. حالا از طرفهای دیگر هم این محاصره دارد تنگتر میشود. مثلا از عراق که آمریکا رسما اعلام کرده باید رابطه اقتصادی و مقاومتی و همه چیزش را با ایران قطع کند و دولت خودباخته و تسلیم عراق که سالهاست تفاهمنامه امنیتی ذلیلانهای با آمریکا دارد هم قبول کرده است. محاصره دریایی آمریکا شوخی نیست و به اقتصاد ما فشار میآورد و آثارش در تابستان بیشتر نمایان میشود. اینکه در اخبار تلویزیون مدام میگویند ما کلی مرز و کریدور زمینی داریم و از طریق راههای ارتباطی با همسایگان، محاصره را جبران میکنیم و فلان، تا حدی درست است اما همه ماجرا نیست.همسایههای دوروبر ما کیستند؟ارمنستان که خودش کشوری ضعیف و در معرض جنگ نظامی با آذربایجان است و ما بهخاطر مسائلی که با جمهوری آذربایجان داریم خیلی نمیتوانیم دست رویش بگذاریم.جمهوری آذربایجان که دوست خیلی خیلی خوب اسرائیل است و مرزهای شمالغرب را در اختیار موساد قرار داده است.ترکیه که حجم بالای روابط تجاری با اسرائیل را دارد و حتی بخش زیادی باروت سلاحهای اسرائیل را تامین میکند. ترکیه که در پی احیای امپراتوری عثمانی است و جنایات فراوانی در سوریه کرد. ترکیه که اردوغانش برای من تجسد کفر و نفاق است و در هر لحظهای که بتواند آجر را از زیر پای ما خواهد کشید.پاکستان که قبلا هم نوشتم اساس سیاست خارجیش بر تقلب است. تقلب یعنی از هرکس امتیازاتی بگیرد تا طرف مقابل را به او بفروشد. ایران و آمریکایش فرقی نمیکند، البته مطمئنا به طرف آمریکا غش دارد. دولت پاکستان را باید از شیعیان دوستدار ایرانش جدا کرد. دولت پاکستان هم با جریان وهابیت و هم با آمریکا روابط عالیای دارد و در پی اینست قدرت بیشتری بگیرد. افغانستان که نسبتا تنها همسایه ضدآمریکایی ماست که قدرت چندانی ندارد. میتوانیم با افغانستان مراودات تجاری با هم داشته باشیم اما نمیتوانیم برای جبران کمبود غذا و مواد دیگر ناشی از محاصره چندان رویش حساب کرد.ترکمنستان که یک کشور بدوی و دیکتاتور و قبیلهای است و کلا به خاطر سیستم بدوی برای چیز خاصی نمیتوان رویش حساب کرد.همسایههای دریایی ما هم که اعرابی هستند که سالهاست دندان تیز کردهاند برای نابودی ما و در جنگ دیدید چطور بچههایمان را تکه و پاره کردند.پس اگر ما داریم روی مقاومت عراق و یمن و لبنان و ... سرمایهگذاری میکنیم به این دلیل است که یک راه تنفسی برای خودمان در این محاصره باز کنیم. اگر امروز بجنگیم و کار محاصره را مختل کنیم بهتر از فرداست. اگر همین ائتلاف مقاومت را در برابر ناتو و سنتکام حفظ کنیم خیلی مهم است. فکر نکنید اینها از لحاظ اقتصادی ضعیف هستند. به این فکر کنید که در جهان 9 میلیاردی اینها تنها پاکباختگانی هستند که هیچ ترسی از آمریکا و اسراییل ندارند و در کنار ما و حتی به نیابت از ما میجنگند. بی مزد و منت. اگر آنها را رها کنیم سال بعد این موقع معلوم نیست در چه وضعیت فلاکتباری باشیم.
سه. جنگ هشت ساله جز در موارد نادری، همیشه در مرزهای ایران در جریان بود و به داخل شهرها کشیده نشد. رزمندگان ما از مرزهای شمالغرب تا جنوب و خلیج فارس هشت سال جنگیدند تا جنگ نظامی و اشغال داخل شهرها نیاید. در جنگ رزمندههای ما با همه عالم چه کسی کمکمان میکرد؟ مردم خودمان! کمکهای مردمی پشت جبهه بود که جنگ را سرپا نگه داشت. مردم با تحمل تحریمهای اقتصادی و بیجنسی، راهی کردن عزیزانشان به جبهه، همکاری نکردن با دشمن و ستون پنجم، قناعت، زدن از شکم خودشان و ارسال کمک به جبهه، ازدواجهای خیلی ساده، تربیت ایمانی و غیرمادی فرزندان و از همه مهمتر با صبر پشت جبهه ایستادند. سوال اینست: آیا مردم پشت جبهه بابت اینها منتی سر رزمندگان جبههها داشتند؟ مطمئنا نه. نه تنها منت نداشتند که شرمنده هم بودند چون آن رزمنده از جان و جوانیش گذشته بود که تمام از خودگذشتگیهای پشت جبهه در برابرش هیچ بود. شاید اگر بخواهم با امروز مقایسه کنم مثال ما مردم عادی باشد با آن رزمنده پشت لانچر(پرتابگر!). آیا ما میتوانیم مثلا حضورمان در خیابان یا همکاری نکردنمان با دشمن یا اندک صرفهجوییمان در آب و برق را یکی
"زمین برای اسرائیل مرز ندارد."و"اسرائیل مرز هیچکس را به رسمیت نمیشناسد."و"اسرائیل حتی در مرز از نیل تا فرات هم متوقف نخواهد شد."
دو. ما در محاصره هستیم و محاصره دورمان هر لحظه دارد تنگتر میشود. پارسال یادتان است وقتی فهمیدیم با کریدور زنگزور دورمان زدهاند و دستمان را از قفقاز کوتاه کردهاند چقدر حرص خوردیم و چقدر خودمان را به در و دیوار زدیم که محاصره را بشکنیم و مسیر را دوباره به دست بیاوریم. حالا از طرفهای دیگر هم این محاصره دارد تنگتر میشود. مثلا از عراق که آمریکا رسما اعلام کرده باید رابطه اقتصادی و مقاومتی و همه چیزش را با ایران قطع کند و دولت خودباخته و تسلیم عراق که سالهاست تفاهمنامه امنیتی ذلیلانهای با آمریکا دارد هم قبول کرده است. محاصره دریایی آمریکا شوخی نیست و به اقتصاد ما فشار میآورد و آثارش در تابستان بیشتر نمایان میشود. اینکه در اخبار تلویزیون مدام میگویند ما کلی مرز و کریدور زمینی داریم و از طریق راههای ارتباطی با همسایگان، محاصره را جبران میکنیم و فلان، تا حدی درست است اما همه ماجرا نیست.همسایههای دوروبر ما کیستند؟ارمنستان که خودش کشوری ضعیف و در معرض جنگ نظامی با آذربایجان است و ما بهخاطر مسائلی که با جمهوری آذربایجان داریم خیلی نمیتوانیم دست رویش بگذاریم.جمهوری آذربایجان که دوست خیلی خیلی خوب اسرائیل است و مرزهای شمالغرب را در اختیار موساد قرار داده است.ترکیه که حجم بالای روابط تجاری با اسرائیل را دارد و حتی بخش زیادی باروت سلاحهای اسرائیل را تامین میکند. ترکیه که در پی احیای امپراتوری عثمانی است و جنایات فراوانی در سوریه کرد. ترکیه که اردوغانش برای من تجسد کفر و نفاق است و در هر لحظهای که بتواند آجر را از زیر پای ما خواهد کشید.پاکستان که قبلا هم نوشتم اساس سیاست خارجیش بر تقلب است. تقلب یعنی از هرکس امتیازاتی بگیرد تا طرف مقابل را به او بفروشد. ایران و آمریکایش فرقی نمیکند، البته مطمئنا به طرف آمریکا غش دارد. دولت پاکستان را باید از شیعیان دوستدار ایرانش جدا کرد. دولت پاکستان هم با جریان وهابیت و هم با آمریکا روابط عالیای دارد و در پی اینست قدرت بیشتری بگیرد. افغانستان که نسبتا تنها همسایه ضدآمریکایی ماست که قدرت چندانی ندارد. میتوانیم با افغانستان مراودات تجاری با هم داشته باشیم اما نمیتوانیم برای جبران کمبود غذا و مواد دیگر ناشی از محاصره چندان رویش حساب کرد.ترکمنستان که یک کشور بدوی و دیکتاتور و قبیلهای است و کلا به خاطر سیستم بدوی برای چیز خاصی نمیتوان رویش حساب کرد.همسایههای دریایی ما هم که اعرابی هستند که سالهاست دندان تیز کردهاند برای نابودی ما و در جنگ دیدید چطور بچههایمان را تکه و پاره کردند.پس اگر ما داریم روی مقاومت عراق و یمن و لبنان و ... سرمایهگذاری میکنیم به این دلیل است که یک راه تنفسی برای خودمان در این محاصره باز کنیم. اگر امروز بجنگیم و کار محاصره را مختل کنیم بهتر از فرداست. اگر همین ائتلاف مقاومت را در برابر ناتو و سنتکام حفظ کنیم خیلی مهم است. فکر نکنید اینها از لحاظ اقتصادی ضعیف هستند. به این فکر کنید که در جهان 9 میلیاردی اینها تنها پاکباختگانی هستند که هیچ ترسی از آمریکا و اسراییل ندارند و در کنار ما و حتی به نیابت از ما میجنگند. بی مزد و منت. اگر آنها را رها کنیم سال بعد این موقع معلوم نیست در چه وضعیت فلاکتباری باشیم.
سه. جنگ هشت ساله جز در موارد نادری، همیشه در مرزهای ایران در جریان بود و به داخل شهرها کشیده نشد. رزمندگان ما از مرزهای شمالغرب تا جنوب و خلیج فارس هشت سال جنگیدند تا جنگ نظامی و اشغال داخل شهرها نیاید. در جنگ رزمندههای ما با همه عالم چه کسی کمکمان میکرد؟ مردم خودمان! کمکهای مردمی پشت جبهه بود که جنگ را سرپا نگه داشت. مردم با تحمل تحریمهای اقتصادی و بیجنسی، راهی کردن عزیزانشان به جبهه، همکاری نکردن با دشمن و ستون پنجم، قناعت، زدن از شکم خودشان و ارسال کمک به جبهه، ازدواجهای خیلی ساده، تربیت ایمانی و غیرمادی فرزندان و از همه مهمتر با صبر پشت جبهه ایستادند. سوال اینست: آیا مردم پشت جبهه بابت اینها منتی سر رزمندگان جبههها داشتند؟ مطمئنا نه. نه تنها منت نداشتند که شرمنده هم بودند چون آن رزمنده از جان و جوانیش گذشته بود که تمام از خودگذشتگیهای پشت جبهه در برابرش هیچ بود. شاید اگر بخواهم با امروز مقایسه کنم مثال ما مردم عادی باشد با آن رزمنده پشت لانچر(پرتابگر!). آیا ما میتوانیم مثلا حضورمان در خیابان یا همکاری نکردنمان با دشمن یا اندک صرفهجوییمان در آب و برق را یکی
۱
۱۳:۴۱
بازارسال شده از نزهتالملوک
کنیم با کار آن رزمنده لانچری که هر آن میداند بمب و موشک دشمن او و دوستانش را نشانه میرود و اگر شهید نشود هم تمام بدنش دچار سوختگی میشود؟ ارزش از خودگذشتگی رزمنده لانچری قابل مقایسه با مثلا یک چراغی که من برای مصرف کمتر خاموش میکنم نیست. در کل هیچ کس در پشت جبهه نمیتواند بر سر آنکه مستقیما زیر آتش است منت بگذارد.اگر از پریشب برایتان سوال شده "لبنان به ما چه؟" پاسخ اینست: نسبت امروز ما با لبنان مثل نسبت آدمهای پشت جبهه است به آنها که در خط مقدم و زیر آتش شدید دشمن هستند. دشمن امروز اسرائیل است و خط مقدم لبنان و فلسطین (پیشتر سوریه هم بود). پس باید به خط مقدم جبهه خودمان کمک کنیم. لبنان و فلسطین بخشی از پدافند ما هستند. پدافند از بین برود جنگ به خانههایمان میرسد. کمااینکه پارسال مزهاش را چشیدیم و در کمتر از دوماه جنگ بیش از ۷۰۰۰ نفر را از دست دادیم. و به قول دوستی لبنان اسلحۀ ما روی شقیقۀ اسراییل است.چهار. اگر به هیچکدام اینها اعتقاد ندارید بالاخره آزاده که هستید. آزادگی حکم میکند ما به #لبنان کمک کنیم. کمااینکه کمک هم نکنیم آنها همچنان با همین شجاعت و از خودگذشتگی و به مانند اصحاب عاشورا خواهند جنگید.


@Nozhatolmolouk
۱
۱۳:۴۱
از مینو خواهش کردم دربارهی لبنان بنویسه، چون خودم حالم خوب نیست و نمیتونم فکر و کلماتم رو منسجم کنم.کاش یک نفر هم دربارهی تیم ملّی فوتبالمون مینوشت و فشاری که روی بچههاست. اون از وضع صدور ویزاشون، این از وضع مسابقات تدارکاتیشون که حتی دوتا کشور فسقلی حاضر نشدن باهاشون بازی کنن، از طرفی فقط میتونن برای هر بازی، بیستوچهار ساعت توی آمریکا باشن، اون از شازده که به طرفداران شیرینعقلش گفته با پرچم غیررسمی برید توی ورزشگاه، اون از بازی با مصر که دوتا کشور مسلمان باید تبلیغ همجنسگرایی کنن و دهها مسأله و حاشیهی دیگه.حتی خطرات جانی هم بچههای تیم ملی رو تهدید میکنه چون از اون دشمن وحشی هیچ چیز بعید نیست، مطلقاً هیچ چیز.... یادتونه که ترامپ نکبت دربارهی کُشتن ملوانان مظلوم ناو دنا گفت: خیلی بامزه بود؟ حالا هم بعید نیست برای بامزهترشدن جامجهانی، دست به هر غلطی بزنه!
@MahboubeMan
@MahboubeMan
۴۱۷
۱۴:۴۹
هیچوقت با کتاب صوتی میانهی خوبی نداشتهام. معتقدم لذت مطالعه، مخصوصاً مطالعهی کتاب کاغذی، با شنیدنش قابل قیاس نیست. اصلاً لمس کتاب و ورقزدن و بوییدن کاغذها و تماشای خطوطش نوعی معاشقه است انگار. درنگها و تأملات و تخیلات و خاطرهسازی و خاطرهبازی موقع مطالعه هم که قابل وصف و بیان نیست.
به گمانم فقط یکی دو کتاب با صدای نیما رئیسی شنیدهباشم که آن هم غرق صدای گوینده شدم و نفهمیدم چه میگوید و چه میخواند! بعضی از گویندهها هم یا خیلی بیروح میخوانند یا کتاب را با نمایشنامهی صوتی اشتباه میگیرند و ذهن و درک و دریافت مخاطب را به بازی میگیرند.
بههرحال، دیروز عادتم را شکستم، البته از سرِ اجبار. چند روز است دنبال کتاب چمدان پدرم یا پدرمِ خالیِ! اورهان پاموک میگشتم و در کتابفروشیها و کتابخانهها پیدایش نکردم. فقط طاقچه و فیدیبو نسخهی صوتیاش را داشتند. تصمیم گرفتم موقع پیادهروی عصرگاهی، کتاب مذکور را گوش کنم. چندبار حواسم پرت شد و صدا را جلو و و عقب زدم اما در کل، خوب بود. هم خودِ کتاب، کمحجم و جذاب بود؛ هم قرائت گوینده خوب و به قاعده بود. امروز هم موقع پیادهروی، شنیدن کتاب کتابخانهی نیمهشب با صدای سوگل خلیق را شروع کردم. یکی از بازیگران محبوبم است و خودش را موقع خواندن کتاب تصور میکردم و قند توی دلم آب میشد! طبق تجربهی این دو روز، فهمیدم که باید کتابهای ساده و روان را برای گوشکردن انتخاب کنم که اولاً نیاز به فکرکردن نداشته باشد، ثانیاً اگر چند جمله یا حتی چند صفحه از دستم، یعنی از گوشم، دررفت چیز خاصی را از دست نداده باشم.
همین دیگر! اگر دوست داشتید توی کامنتها کتابهای صوتی پیشنهادیتان را بنویسید.
@MahboubeMan
به گمانم فقط یکی دو کتاب با صدای نیما رئیسی شنیدهباشم که آن هم غرق صدای گوینده شدم و نفهمیدم چه میگوید و چه میخواند! بعضی از گویندهها هم یا خیلی بیروح میخوانند یا کتاب را با نمایشنامهی صوتی اشتباه میگیرند و ذهن و درک و دریافت مخاطب را به بازی میگیرند.
بههرحال، دیروز عادتم را شکستم، البته از سرِ اجبار. چند روز است دنبال کتاب چمدان پدرم یا پدرمِ خالیِ! اورهان پاموک میگشتم و در کتابفروشیها و کتابخانهها پیدایش نکردم. فقط طاقچه و فیدیبو نسخهی صوتیاش را داشتند. تصمیم گرفتم موقع پیادهروی عصرگاهی، کتاب مذکور را گوش کنم. چندبار حواسم پرت شد و صدا را جلو و و عقب زدم اما در کل، خوب بود. هم خودِ کتاب، کمحجم و جذاب بود؛ هم قرائت گوینده خوب و به قاعده بود. امروز هم موقع پیادهروی، شنیدن کتاب کتابخانهی نیمهشب با صدای سوگل خلیق را شروع کردم. یکی از بازیگران محبوبم است و خودش را موقع خواندن کتاب تصور میکردم و قند توی دلم آب میشد! طبق تجربهی این دو روز، فهمیدم که باید کتابهای ساده و روان را برای گوشکردن انتخاب کنم که اولاً نیاز به فکرکردن نداشته باشد، ثانیاً اگر چند جمله یا حتی چند صفحه از دستم، یعنی از گوشم، دررفت چیز خاصی را از دست نداده باشم.
همین دیگر! اگر دوست داشتید توی کامنتها کتابهای صوتی پیشنهادیتان را بنویسید.
@MahboubeMan
۳۳۰
۱۸:۵۱
روزگار غریبیست نازنین!حالا که اینها را مینویسم، پوستم را اسکراب کردهام. آبرسان زدهام. مسواک نیز. ترانهی سوغاتی هایده را گذاشتهام روی تکرار. قرص ملاتونین خوردهام و قاعدتاً باید شب آرامی را سپری کنم اما فریادهای بزن که خوب میزنی را از سمت خیابان میشنوم و دلواپسم که آمریکا امشب کجا را میزند؟ لعنت خدا بر او و هرنوع از طرفداران و توجیهکنندگان جنایاتش!
۳۶۷
۱۹:۲۴
همیشه توی زندگیم مثل اربیل عراق بودم؛ هرکس هرجا کم آورده یکی زده توی سر من؛ البته خودمم مرض داشتم ولی همهی کاسه کوزهها سر من شکسته شده.@MahboubeMan
۳۷۱
۱۹:۲۸
محبوب من! منصوره رضایی
نمیدونم چرا سینگلم و هیچ مردی نمیاد سمتم؟ همچنان میزان انرژی زنانهم :))))))) پ.ن: برای دوستانی که در جریان نیستن: خواهران منصوریان که برای تیم ملی ووشو انتخاب نشدن، به فدراسیون حمله کردن و دوربین مداربسته رو شکستن و دعوا و چاقوکشی و این چیزا شده! @MahboubeMan
:))))
۳۳۵
۲۰:۲۷
از ساعت پستها معلوم است که دیشب نخوابیدهام. یعنی به لطف ملاتونین، خوابم گرفت و به لطف کتابی که قبل از خواب میخواندم با آرامش خوابم برد اما دو سه ساعت بعد، از شدت اضطراب جنگ از خواب پریدم. با چشمهای نیمهباز و با سلام و صلوات رفتم سراغ گوشی که ببینم دشمن پستفطرت، جایی را زده یا نه؟ که دیدم بله! جنوب کشور عزیزمان را گرفته زیر بمب. بلند شدم تفبهریا چند رکعت نماز خواندم و مقداری دعا برای رزمندگان و مرزدارانمان.
بعد، فکر کردم آمریکا دنبال کاپیتولاسیون هوایی و نظامی است! یعنی هر غلطی میخواهد در کشور ما بکند و ما حق بازخواست و مجازاتش را نداشته باشیم که خب، کور خوانده! بعد، رفتم چند مطلب دربارهی کاپیتولاسیون خواندم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم ساعت چهار صبح، مطلب سیاسی_تاریخی بخوانم. بعد از مطالعه، حق را دادم به آمریکا! با آن همه حقوق و خدماتی که بابای شازده، بهشان میداده حق دارند که حسرت آن وقتها را بخورند و در پیِ تجدید و بازسازی خاطراتشان باشند که خب، کور خواندهاند.
بعد، یادم افتاد که چند ساعت قبل از حملهی دیشب، ترامپ صراحتاً گفته بود که ما نصف نفت ایران را مصادره خواهیم کرد که خب، کور خوانده و فضولات زیادی خورده.
بعد، دلم برای دکتر مصدّق عزیزم تنگ شد! حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم صبح علیالطلوع، دلم برای یک شخصیت سیاسی_تاریخی تنگ شود.
بعد، فکر کردم اگر بخواهم با چند شخصیت ادبی و تاریخی همنشین باشم یا مثلاً یک مهمانی تاریخی برگزار کنم چه کسانی را برمیگزینم؟ اوّلینش که مسلّماً آقامون سعدی است، البته با بانو! بعدی، ابوالفضل بیهقی که میگویم حسنک وزیر را هم با خودش بیاورد. بعد، ششصد هفتصدسال میآیم جلوتر و دکتر مصدّق را دعوت میکنم و بعد، میآیم تا همین چند سال پیش و با دکتر اسلامی ندوشن عزیز همکلام میشوم. شاید شهابالدین زیدری نسوی، نویسندهی نفثةالمصدور را هم در لیست مهمانها گذاشتم؛ دلیل انتخابش را بعداً میگویم. بعد فکر کردم زشت است مهمانی اینقدر مردانه باشد و ممکن است حسودان تنگنظر و عنودان بدگوهر برایم حرف دربیاورند؛ پس خانم فخرعظمی ارغون، مادر سیمین بهبهانی، را هم دعوت میکنم؛ دلیل انتخاب ایشان را هم بعداً میگویم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم چنین فکرهایی بکنم!
الغرض! حالا تازه میخواهم بخوابم و احتمالاً امروز سر کار نروم. فقط امیدوارم نیفتم روی ریل بههمریختگی نظم خوابم. این وسط، کلاس ورزش اصلاحی هم ثبتنام کردهام و امروز، جلسهی اولش است. احتمالاً آن را هم نروم. شاید هم بروم. فعلاً شب به خیر!
@MahboubeMan
بعد، فکر کردم آمریکا دنبال کاپیتولاسیون هوایی و نظامی است! یعنی هر غلطی میخواهد در کشور ما بکند و ما حق بازخواست و مجازاتش را نداشته باشیم که خب، کور خوانده! بعد، رفتم چند مطلب دربارهی کاپیتولاسیون خواندم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم ساعت چهار صبح، مطلب سیاسی_تاریخی بخوانم. بعد از مطالعه، حق را دادم به آمریکا! با آن همه حقوق و خدماتی که بابای شازده، بهشان میداده حق دارند که حسرت آن وقتها را بخورند و در پیِ تجدید و بازسازی خاطراتشان باشند که خب، کور خواندهاند.
بعد، یادم افتاد که چند ساعت قبل از حملهی دیشب، ترامپ صراحتاً گفته بود که ما نصف نفت ایران را مصادره خواهیم کرد که خب، کور خوانده و فضولات زیادی خورده.
بعد، دلم برای دکتر مصدّق عزیزم تنگ شد! حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم صبح علیالطلوع، دلم برای یک شخصیت سیاسی_تاریخی تنگ شود.
بعد، فکر کردم اگر بخواهم با چند شخصیت ادبی و تاریخی همنشین باشم یا مثلاً یک مهمانی تاریخی برگزار کنم چه کسانی را برمیگزینم؟ اوّلینش که مسلّماً آقامون سعدی است، البته با بانو! بعدی، ابوالفضل بیهقی که میگویم حسنک وزیر را هم با خودش بیاورد. بعد، ششصد هفتصدسال میآیم جلوتر و دکتر مصدّق را دعوت میکنم و بعد، میآیم تا همین چند سال پیش و با دکتر اسلامی ندوشن عزیز همکلام میشوم. شاید شهابالدین زیدری نسوی، نویسندهی نفثةالمصدور را هم در لیست مهمانها گذاشتم؛ دلیل انتخابش را بعداً میگویم. بعد فکر کردم زشت است مهمانی اینقدر مردانه باشد و ممکن است حسودان تنگنظر و عنودان بدگوهر برایم حرف دربیاورند؛ پس خانم فخرعظمی ارغون، مادر سیمین بهبهانی، را هم دعوت میکنم؛ دلیل انتخاب ایشان را هم بعداً میگویم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم چنین فکرهایی بکنم!
الغرض! حالا تازه میخواهم بخوابم و احتمالاً امروز سر کار نروم. فقط امیدوارم نیفتم روی ریل بههمریختگی نظم خوابم. این وسط، کلاس ورزش اصلاحی هم ثبتنام کردهام و امروز، جلسهی اولش است. احتمالاً آن را هم نروم. شاید هم بروم. فعلاً شب به خیر!
@MahboubeMan
۱۵۸
۲:۳۲
محبوب من! منصوره رضایی
از ساعت پستها معلوم است که دیشب نخوابیدهام. یعنی به لطف ملاتونین، خوابم گرفت و به لطف کتابی که قبل از خواب میخواندم با آرامش خوابم برد اما دو سه ساعت بعد، از شدت اضطراب جنگ از خواب پریدم. با چشمهای نیمهباز و با سلام و صلوات رفتم سراغ گوشی که ببینم دشمن پستفطرت، جایی را زده یا نه؟ که دیدم بله! جنوب کشور عزیزمان را گرفته زیر بمب. بلند شدم تفبهریا چند رکعت نماز خواندم و مقداری دعا برای رزمندگان و مرزدارانمان. بعد، فکر کردم آمریکا دنبال کاپیتولاسیون هوایی و نظامی است! یعنی هر غلطی میخواهد در کشور ما بکند و ما حق بازخواست و مجازاتش را نداشته باشیم که خب، کور خوانده! بعد، رفتم چند مطلب دربارهی کاپیتولاسیون خواندم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم ساعت چهار صبح، مطلب سیاسی_تاریخی بخوانم. بعد از مطالعه، حق را دادم به آمریکا! با آن همه حقوق و خدماتی که بابای شازده، بهشان میداده حق دارند که حسرت آن وقتها را بخورند و در پیِ تجدید و بازسازی خاطراتشان باشند که خب، کور خواندهاند. بعد، یادم افتاد که چند ساعت قبل از حملهی دیشب، ترامپ صراحتاً گفته بود که ما نصف نفت ایران را مصادره خواهیم کرد که خب، کور خوانده و فضولات زیادی خورده. بعد، دلم برای دکتر مصدّق عزیزم تنگ شد! حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم صبح علیالطلوع، دلم برای یک شخصیت سیاسی_تاریخی تنگ شود. بعد، فکر کردم اگر بخواهم با چند شخصیت ادبی و تاریخی همنشین باشم یا مثلاً یک مهمانی تاریخی برگزار کنم چه کسانی را برمیگزینم؟ اوّلینش که مسلّماً آقامون سعدی است، البته با بانو! بعدی، ابوالفضل بیهقی که میگویم حسنک وزیر را هم با خودش بیاورد. بعد، ششصد هفتصدسال میآیم جلوتر و دکتر مصدّق را دعوت میکنم و بعد، میآیم تا همین چند سال پیش و با دکتر اسلامی ندوشن عزیز همکلام میشوم. شاید شهابالدین زیدری نسوی، نویسندهی نفثةالمصدور را هم در لیست مهمانها گذاشتم؛ دلیل انتخابش را بعداً میگویم. بعد فکر کردم زشت است مهمانی اینقدر مردانه باشد و ممکن است حسودان تنگنظر و عنودان بدگوهر برایم حرف دربیاورند؛ پس خانم فخرعظمی ارغون، مادر سیمین بهبهانی، را هم دعوت میکنم؛ دلیل انتخاب ایشان را هم بعداً میگویم. حقیقتاً هیچ وقت فکر نمیکردم چنین فکرهایی بکنم! الغرض! حالا تازه میخواهم بخوابم و احتمالاً امروز سر کار نروم. فقط امیدوارم نیفتم روی ریل بههمریختگی نظم خوابم. این وسط، کلاس ورزش اصلاحی هم ثبتنام کردهام و امروز، جلسهی اولش است. احتمالاً آن را هم نروم. شاید هم بروم. فعلاً شب به خیر! @MahboubeMan
۱۴۹
۲:۳۸