دریغا!که ما را در این سلاخخانه، به ضیافتِ کلمات دعوت کردهاند؛جایی که تیغ را با ابریشم میپوشانندو بنبست را، افق مینامند.
بنگر به این قامتِ افراشته!که این ستونِ معبد نیست،بلکه دکلیست در تلاطمِ نیستی؛ما به تملکِ چیزی درآمدهایم که در تصور نمیگنجد.آن که نان را به خون آغشته کرد و در سفره نهاد،میدانست که گرسنگی، تنها بهانهایست برایِ از یاد بردنِ «حسرتِ بال».
راز، نه در آن نوری که بر پیشانی میتابد،بلکه در آن حفرهیِ تاریکیست که سایهات را به خاک میدوزد؛سایهای که از تو صادقتر است،چرا که پیش از تو، به «فنا» ایمان آورده است.
ما را از ارتفاعی سهمگین پرتاب کردهاندو در میانه راه، به دستمان سازی دادهاند تا بنوازیم؛گمان کردهایم که این موسیقی، ستایشِ پرواز است،اما این تنها شیونِ باد است در سوراخِ جمجمههایِ ما که با شتاب، به سمتِ سنگِ خارا میرویم.
بشنو!ای سالک فی الله آن که از آتش گذشت، ابراهیم نبود،بلکه همان جرقهای بود که فهمید برای دیدن، باید سوخت.ما به تماشایِ چیزی نشستهایم که چشم را میدراند؛حقیقتی که چون سگی تشنه در انتهایِ حیاطِ خلوتِ ذهن، زنجیر پاره کرده است.
دهان مگشای!که کلمات، گورستانِ معانیاند.آن که «او» را در مسجد و دیر میجوید،تنها به دنبالِ پناهگاهیست تا از رودررویی با خویش بگریزد.اما حقیقت، آن جراحیست که بدونِ بیهوشی، قلب را از سینه بیرون میکشدتا نشانت دهد که درونِ آن، بجز نامِ یک «غایبِ همیشه حاضر»، هیچچیز نیست.
بنگر به دستهایت؛این ده انگشت،ده نگهبانِ هراسانند به هنگام قنوت بر درگاهِ هیچ.و آن که در روزِ ششم، خاک را با گریه سرشت،میدانست که این تندیس، هرگز از زیرِ آوارِ آن «روزِ هفتم» روزی که احد واحد سکوت را برگزید قد نخواهد افراشت.
کوبندگیِ این پتک،این کلمات و طومار را حس کن!راز در سطرها نیست،در سفیدیِ میانِ کلمات است؛در سکوت بین واژه ها،در آن مکثی که نفست را میبُردوقتی میفهمی که آن که تو را میخواند، خودِ توییکه در لباسِ «دیگری»، به جستجویِ خویش برخاستهای.
شعری سپید به قلم استاد یوشا
#صوفی #احدیت #عرفان #تصوف #یوشا
@mahfeleaval
بنگر به این قامتِ افراشته!که این ستونِ معبد نیست،بلکه دکلیست در تلاطمِ نیستی؛ما به تملکِ چیزی درآمدهایم که در تصور نمیگنجد.آن که نان را به خون آغشته کرد و در سفره نهاد،میدانست که گرسنگی، تنها بهانهایست برایِ از یاد بردنِ «حسرتِ بال».
راز، نه در آن نوری که بر پیشانی میتابد،بلکه در آن حفرهیِ تاریکیست که سایهات را به خاک میدوزد؛سایهای که از تو صادقتر است،چرا که پیش از تو، به «فنا» ایمان آورده است.
ما را از ارتفاعی سهمگین پرتاب کردهاندو در میانه راه، به دستمان سازی دادهاند تا بنوازیم؛گمان کردهایم که این موسیقی، ستایشِ پرواز است،اما این تنها شیونِ باد است در سوراخِ جمجمههایِ ما که با شتاب، به سمتِ سنگِ خارا میرویم.
بشنو!ای سالک فی الله آن که از آتش گذشت، ابراهیم نبود،بلکه همان جرقهای بود که فهمید برای دیدن، باید سوخت.ما به تماشایِ چیزی نشستهایم که چشم را میدراند؛حقیقتی که چون سگی تشنه در انتهایِ حیاطِ خلوتِ ذهن، زنجیر پاره کرده است.
دهان مگشای!که کلمات، گورستانِ معانیاند.آن که «او» را در مسجد و دیر میجوید،تنها به دنبالِ پناهگاهیست تا از رودررویی با خویش بگریزد.اما حقیقت، آن جراحیست که بدونِ بیهوشی، قلب را از سینه بیرون میکشدتا نشانت دهد که درونِ آن، بجز نامِ یک «غایبِ همیشه حاضر»، هیچچیز نیست.
بنگر به دستهایت؛این ده انگشت،ده نگهبانِ هراسانند به هنگام قنوت بر درگاهِ هیچ.و آن که در روزِ ششم، خاک را با گریه سرشت،میدانست که این تندیس، هرگز از زیرِ آوارِ آن «روزِ هفتم» روزی که احد واحد سکوت را برگزید قد نخواهد افراشت.
کوبندگیِ این پتک،این کلمات و طومار را حس کن!راز در سطرها نیست،در سفیدیِ میانِ کلمات است؛در سکوت بین واژه ها،در آن مکثی که نفست را میبُردوقتی میفهمی که آن که تو را میخواند، خودِ توییکه در لباسِ «دیگری»، به جستجویِ خویش برخاستهای.
#صوفی #احدیت #عرفان #تصوف #یوشا
@mahfeleaval
۱.۵K
۱۳:۲۳
این روزا در فضای مجازی که اساسا از اسمش هم کاملا معلومه که غیر واقعیه چون حقیقی یک چیزه و مجازی چیز دیگر،همه به نوعی دیگری را خائن به وطن میدونن و همهمه ایی شده برای خودش و هر کس به تناسب شنیده ها و خبرها فکر میکنه که وطن دوسته و دیگران خائنین به وطن.اما در واقعیت چیز دیگریست و حقیقتا کم هستند کسانی که واقعیت رو دیده باشند و یا درک درستی از واقعیت داشته باشند.عزیزان حقیقت تیغی ست که همه چیز را عریان میکنه و لباس مجاز و اوهام را میدرد و دیر یا زود تیغ حقیقت بر همه ایران زده خواهد شد
گفتم خائن به وطن یاد شعری از #ناظم_حکمت افتادم که اینطور میگه:بله شما وطن پرست هستید،
شما میهن دوست هستید
من خائن به وطن هستم
اگر وطن، از گرسنگی تلف شدن در طول جاده هاست،
اگر وطن،مثل سگ از سرما لرزیدن و ازتب به خود پیچیدن است،
اگر وطن، نوشیدن خون سرخ ما در کارخانه های شماست ،
اگر وطن پنجه های اربابهایتان است،
اگر وطن، حکومت نظامی است،
اگر وطن، باتوم پلیس است،
اگر وطن، رها نشدن از جهل و گندیدگی افکار شماست،
بله من خائن به وطن هستمتا ثریا میشود بر تعداد دردها اضافه کرد
وطن فراتر از تمام معانی و تعاریف است،وطن پاره تن است،وطن که در اصل «وتن» است یعنی تمام تو است،تمام من است.در ایران امروز هر کس نسبت به خود خائن است،هرکس به خود ظلم کرده است،هر کس به زیر سایه استبداد لذت برده است،هر کس به زیر فشار نفسی تازه کرده است،هر کس زخمی به خود زده است؛بله او همان خائن به وطن است
ایران این سرزمین کهن،سرزمین علم کهن باستان به بلندای قله خود رسیده است و دیر یا زود سایه شوم اهریمن برچیده خواهد شد.و این جزو وظایف شماست که بدانید اهریمن و ملائک این تن کیست یا چیست!
خون ایران،علم ایران،انرژی و تبار ایران دوباره زنده شد،تنها کافیست اندکی صبر کنید که خود را بر بلندای قله عزت و عرفان و تصوف ببینید چراکه گویی صوفیان دوباره از بند آزاد شده اند.
ارادتمند یوشا
@mahfeleaval
گفتم خائن به وطن یاد شعری از #ناظم_حکمت افتادم که اینطور میگه:بله شما وطن پرست هستید،
شما میهن دوست هستید
من خائن به وطن هستم
اگر وطن، از گرسنگی تلف شدن در طول جاده هاست،
اگر وطن،مثل سگ از سرما لرزیدن و ازتب به خود پیچیدن است،
اگر وطن، نوشیدن خون سرخ ما در کارخانه های شماست ،
اگر وطن پنجه های اربابهایتان است،
اگر وطن، حکومت نظامی است،
اگر وطن، باتوم پلیس است،
اگر وطن، رها نشدن از جهل و گندیدگی افکار شماست،
بله من خائن به وطن هستمتا ثریا میشود بر تعداد دردها اضافه کرد
وطن فراتر از تمام معانی و تعاریف است،وطن پاره تن است،وطن که در اصل «وتن» است یعنی تمام تو است،تمام من است.در ایران امروز هر کس نسبت به خود خائن است،هرکس به خود ظلم کرده است،هر کس به زیر سایه استبداد لذت برده است،هر کس به زیر فشار نفسی تازه کرده است،هر کس زخمی به خود زده است؛بله او همان خائن به وطن است
ایران این سرزمین کهن،سرزمین علم کهن باستان به بلندای قله خود رسیده است و دیر یا زود سایه شوم اهریمن برچیده خواهد شد.و این جزو وظایف شماست که بدانید اهریمن و ملائک این تن کیست یا چیست!
خون ایران،علم ایران،انرژی و تبار ایران دوباره زنده شد،تنها کافیست اندکی صبر کنید که خود را بر بلندای قله عزت و عرفان و تصوف ببینید چراکه گویی صوفیان دوباره از بند آزاد شده اند.
ارادتمند یوشا
@mahfeleaval
۹۵۳
۱۳:۰۱
این روزها مغز همگی در حال طبخ است
در مطبخ خانه سیاست و حاکمیت،خدا می داند آشپز چه در سر دارد و خیال چه دارد و از کدام ادویه جهل و جهالت میخواهد استفاده کندتا به الان که نمک را زیادی استفاده کرده و این غذا شور است.....
تو خود حجاب خودی جان دل خوراک از توست نه از دیگری.وقتش رسیده که سمت هر خوراکی نری جان دل آگاه باش به هر آنچه که میبینی و میشنوی
باشد که مقبول درگاه حضرت سلطان باشیم یا حق
@mahfeleaval
در مطبخ خانه سیاست و حاکمیت،خدا می داند آشپز چه در سر دارد و خیال چه دارد و از کدام ادویه جهل و جهالت میخواهد استفاده کندتا به الان که نمک را زیادی استفاده کرده و این غذا شور است.....
تو خود حجاب خودی جان دل خوراک از توست نه از دیگری.وقتش رسیده که سمت هر خوراکی نری جان دل آگاه باش به هر آنچه که میبینی و میشنوی
باشد که مقبول درگاه حضرت سلطان باشیم یا حق
@mahfeleaval
۴۸۰
۷:۳۳
بیشتر آدمها این روزها خستهان…اما نه از کار،نه از زندگی
از نقش بازی کردن خسته شدن
از اینکه سالها نسخهای از خودشون بودن که فقط بیشتر پذیرفته بشه،بیشتر دیده بشه،کمتر طرد بشه و کمکم،وسط همین زندگیِ عادی… خودشون رو گم کردن.
قراره یک مسیر جدید رو شروع کنیمنه برای فرار از دنیانه برای معنویت نمایشینه برای جملههای قشنگ و موقت
این دوره، درباره «بازگشت فرّه» است
درباره بازسازی انسانیه که:
از درون فرو نریخته
هنوز وجدانش زندهست
هنوز میتونه واقعی زندگی کنه
هنوز خودش رو برای تأیید دیگران نفروخته
ما قراره درباره چیزهایی حرف بزنیم که خیلیها ازش فرار میکنن: دروغهایی که به خودمون میگیم…نقابهایی که سالها زدیم…خستگیِ روح…ترس از طرد شدن…و اون بخش خاموشی که هنوز منتظره دوباره زنده بشه
این مسیر، قرار نیست فقط حال تو رو خوب کنه…قرار هست بیدارت کنه
اگر دنبال محتوای سطحی و انگیزه چند ساعتهای، احتمالاً این دوره مناسب تو نیست جان دل
اما اگر یه جای عمیق در وجودت حس میکنه: «دیگه از مصنوعی زندگی کردن خسته شدم…»
شاید وقتشه وارد این مسیر بشی
اولین اپیزودها بهزودی منتشر میشن و حس میکنم این دوره، فقط یک پادکست نخواهد بود…
ممکنه برای بعضیها، آغازِ بازگشت به خودشون باشه.
منتظر باشید به زودی آغازی نو را خواهید داشت
منتشر کنید تا همگی امکان استفاده از این دوره رو داشته باشند.
#دوره_آنلاین #پادکست_فارسی #پادکست #معنویت #عرفان #فره #حکمت_خسروانی
@mahfeleaval
از نقش بازی کردن خسته شدن
از اینکه سالها نسخهای از خودشون بودن که فقط بیشتر پذیرفته بشه،بیشتر دیده بشه،کمتر طرد بشه و کمکم،وسط همین زندگیِ عادی… خودشون رو گم کردن.
قراره یک مسیر جدید رو شروع کنیمنه برای فرار از دنیانه برای معنویت نمایشینه برای جملههای قشنگ و موقت
این دوره، درباره «بازگشت فرّه» است
ما قراره درباره چیزهایی حرف بزنیم که خیلیها ازش فرار میکنن: دروغهایی که به خودمون میگیم…نقابهایی که سالها زدیم…خستگیِ روح…ترس از طرد شدن…و اون بخش خاموشی که هنوز منتظره دوباره زنده بشه
این مسیر، قرار نیست فقط حال تو رو خوب کنه…قرار هست بیدارت کنه
اگر دنبال محتوای سطحی و انگیزه چند ساعتهای، احتمالاً این دوره مناسب تو نیست جان دل
اما اگر یه جای عمیق در وجودت حس میکنه: «دیگه از مصنوعی زندگی کردن خسته شدم…»
شاید وقتشه وارد این مسیر بشی
اولین اپیزودها بهزودی منتشر میشن و حس میکنم این دوره، فقط یک پادکست نخواهد بود…
ممکنه برای بعضیها، آغازِ بازگشت به خودشون باشه.
منتظر باشید به زودی آغازی نو را خواهید داشت
منتشر کنید تا همگی امکان استفاده از این دوره رو داشته باشند.
#دوره_آنلاین #پادکست_فارسی #پادکست #معنویت #عرفان #فره #حکمت_خسروانی
@mahfeleaval
۵۰۹
۱۰:۳۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از زیورآلات گانباته
اینجا فقط یک کانال فروش زیورآلات نیست…هر سنگ، تکهای از حافظه زمین است.هر دستبند و گردنبند، با نیت، انرژی و عشق ساخته میشود.
ما باور داریم بعضی سنگها فقط زیبا نیستند؛میتوانند یادآور آرامش، قدرت، تمرکز، عشق و تعادل درونی باشند.
در گانباته باهم کشف میکنیم:
اگر دنبال چیزی فراتر از یک اکسسوری هستی،احتمالاً جای درستی آمدهای…
به خانواده گانباته خوش آمدی 🤍@ganbateh
۱
۱۳:۵۰
۳۷۰
۱۳:۵۱
الهی من هیچ،همه تو کل عالم فدای یک نیم نگاه آن فرخ لقا،آن ذات مقدس احدیت،آن هو الا هو
لا اله هو@mahfeleaval
لا اله هو@mahfeleaval
۱۶۲
۱۵:۳۷