@mahnazmojahed_psy
۱۱۸
۱۱:۳۶
اگر ازدواج میکردم....اگر هرگز ازدواج نمیکردم...یا اگر بچهدار میشدم...اگر بچهدار نمیشدم... اگر مهاجرت میکردم... اگر در همان شهرم میماندم... اگر آن شغل را قبول میکردم... اگر استعفا نمیدادم... اگر رشتهی دیگری را انتخاب میکردم... اگر زودتر شروع کرده بودم...اگر دیرتر تصمیم گرفته بودم...
ذهن میتواند از هر مسیری که نرفته، بهشتی خیالی بسازد؛ چون آن مسیر هرگز در معرض اصطکاکِ واقعیت(مثل مسئولیت، ناکامی و محدودیتهای زندگی) قرار نگرفته است.
@mahnazmojahed_psy
۱۲۹
۱۱:۱۸
۱. حرکت کنید: قفل نشید، تروما تعادل طبیعی بدنو مختل میکنه شمارو در حالت گوش به زنگ قرار میده، بجای تمرکز بر افکار نگران کننده به بدنتون و احساساتی که تجربه میکنید توجه کنید، درموردش با روان درمانگر و افراد قابل اعتماد و باتجربه صحبت کنید، احساساتونو بنویسد و فعالیت جسمانی مثل ورزش داشته باشید تا انجماد بدن ناشی از تروما کاهش پیدا کنه!
۲. خودتون رو منزوی نکنید؛ تنهایی حال شمارو بهتر که هیچ، بدتر هم میکنه، ارتباط اجتماعی حالتونو بهتر میکنه، به صورت داوطلبانه وارد یک فعالیت بشید، دوستان جدید پیدا کنید ، برید باشگاه ..
۳. سیستم عصبی خود رو تنظیم کنید؛منظور تنظیم هیجاناته، یعنی یاد بگیرید چطوری احساساتی مثل غم و خشم رو در درونتون بشناسید ، مشاهده کنید ، اجازه بدید این احساسات بیان و برن و خودتون رو اروم کنید. از تمرین ذهن آگاهی و تنفس آگاهانه کمک بگیرید.
@mahnazmojahed_psy
۹۹
۹:۱۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
نه دربارهی تو مطمئنه، نه احساسش رو شفاف میگه، نه برای آینده برنامهای داره و نه حتی مسیر زندگی خودش براش روشنه.
@mahnazmojahed_psy
۱۲۹
۱۱:۳۸
میگید خستهست، شرایطش سخته، منظورش این نبوده، درست میشه، تغییر میکنه…
گاهی مشکل این نیست که آدمهای اشتباهی سر راهتون قرار گرفتن؛مشکل اینه که وقتی رفتار اشتباه رو میبینید، باز هم انتخاب میکنید نبینید.
@mahnazmojahed_psy
۱۱۱
۱۶:۳۶
«من ترجیح میدهم برای کسی نه سلامتی آرزو کنم و نه ثروت، فقط شانس.»
چون بیشتر کسانی که در کشتی تایتانیک بودند هم سالم بودند و هم ثروتمند؛اما تعداد کمی از آنها خوششانس بودند.
میدانستی یکی از مدیران ارشد حملات ۱۱ سپتامبر جان سالم به در برد فقط چون آن روز پسرش را برای اولین روز مهدکودک برده بود؟
مرد دیگری زنده ماند چون نوبت او بود که دونات بیاورد.
زنی جان سالم به در برد چون ساعت زنگدارش اصلاً زنگ نزد.
یکی دیگر دیر رسید چون در ترافیک نیوجرسی گیر کرده بود.یکی قهوهاش را ریخت و مجبور شد لباسش را عوض کند.ماشینش روشن نشد.یکی برگشت خانه تا به یک تماس تلفنی جواب بدهد.
والدی به خاطر اینکه فرزندش آن روز غیرعادی کند بود، تأخیر داشت.
مردی فقط به این دلیل که نمیتوانست تاکسی بگیرد، زنده ماند.
اما داستانی که بیشتر از همه تکانم داد؟
مردی بود که آن روز کفش نو پوشیده بود.در راه پاهایش درد گرفت.توقف کرد تا از داروخانه چسب زخم بخرد.و همین باعث شد زنده بماند.
از وقتی این داستان را شنیدم، جور دیگری فکر میکنم.
وقتی در ترافیک گیر میکنم،وقتی آسانسور را از دست میدهم،وقتی چیزی را فراموش میکنم و مجبورم برگردم…وقتی صبح طبق برنامه پیش نمیرود،
سعی میکنم مکث کنم و اعتماد داشته باشم:
شاید این تأخیر، عیـنِ بدشانسی نیست.شاید زمانبندیای الهی است.شاید دقیقاً همان جایی هستم که باید باشم.
پس دفعه بعد که صحبت به هم ریخت…
بچهها کند بودند، کلیدها پیدا نمیشدند، همه چراغها قرمز بود،حرص نخور و عصبانی نشو.
@mahnazmojahed_psy
۷۳
۲۱:۳۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱. شوخی با خانواده ، مسخره کردن از خانواده همسر / پارتنر باعث میشه احساس کنه به حریمش بی احترامی کردی۲. شوخی تحقیر آمیز ، جمله هایی مثل تو هیچوقت هیچی نمیشی ! تو اصلا فلان موضوع رو نمیفهمی ! به اسم شوخی یه جور تخریب شخصی نکن
@mahnazmojahed_psy
۵۲
۱۷:۰۳
۹
۲۱:۰۱