«احترام گذاشتن» و «احترام نگه داشتن»
یک نوع سرمایه گذاری طولانی مدته...
حالا یعنی چی؟؟
یعنی شاید فوری و متقابلا جبران نشه! ولی در دراز مدت نتیجش رو می بینید.
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی #احترام
۳۶
۱۹:۰۲
عُمرتون بخیر
️
برای اینکه افراد بیشتری بتونن از خدمات و حمایت روان شناختی بهرهمند بشن،
هزینه جلسات مشاوره تلفنی (اختلالات ، برنامهریزی، توسعه فردی و ارتباط بین فردی و همراهی روانشناختی)به نصف تعرفه کاهش پیدا کرده.
اگر اطرافیان شما این روزها نیاز به مشاوره ، راهنمایی یا همراهی روانشناختی دارند، در کنارشون هستم.

مهسا خلیلی – روانشناس بالینیشماره نظام روانشناسی : ۷۸۱۴۹
رزرو نوبت حضوری یا تلفنی:
ایتـــا →https://eitaa.com/Psychologist_khalililبله →https://ble.ir/Psychologist_khalilil
آیدی کانال ایتا و بله :
️@Mahsakhalili_psy
️@Mahsakhalili_psy
برای اینکه افراد بیشتری بتونن از خدمات و حمایت روان شناختی بهرهمند بشن،
هزینه جلسات مشاوره تلفنی (اختلالات ، برنامهریزی، توسعه فردی و ارتباط بین فردی و همراهی روانشناختی)به نصف تعرفه کاهش پیدا کرده.
اگر اطرافیان شما این روزها نیاز به مشاوره ، راهنمایی یا همراهی روانشناختی دارند، در کنارشون هستم.
مهسا خلیلی – روانشناس بالینیشماره نظام روانشناسی : ۷۸۱۴۹
رزرو نوبت حضوری یا تلفنی:
ایتـــا →https://eitaa.com/Psychologist_khalililبله →https://ble.ir/Psychologist_khalilil
آیدی کانال ایتا و بله :
۵۷
۸:۵۴
اگه میبینی راحت بهت توهین میکنن،خودت اجازشو دادی!!!
اگه میبینی راحت نادیدت میگیرن،خودت اجازشو دادی!!!
اگه میبینی راحت ازت سوء استفاده میکنن،خودت اجازشو دادی!!!
و...
اخه آدمای ناسپاس با شخصیت های بیمار گونه درهمه جوامع و دوران ها بودن و خاصِ زندگی تو نیست ، اما مهمه چه مرزهایی در برابر این اشخاص در زندگیت میذاری.
اخه هیچ کس «به زور» وارد خونه تو نمیشه،مگر اینکه خودت « کلیدش» رو داده باشی!
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی
۲۷
۱۵:۰۶
پاسخ سوال قبل :
سلام عمرتون سراسر خیر

امیدوارم با حال خوب این متن رو بخونی
طبیعیه که احساست به این شکل باشه . وقتی از کسی که قرار بوده تکیهگاهت باشه، ضربه میخوری، کل دنیای امنت بهم میریزه و در صورت عدم بازسازی هیجان، درآینده نسبت به همسرت هم یه گاردی برات باقی میمونه. این خشم و تنفری که داری، در واقع واکنشِ سالمِ سیستم روانی تو به بیعدالتیه؛ یعنی تو هنوز نسبت به «حق و ناحق» حساسی و این خیلی ارزشمنده بنابراین درک میشی.
■وقتی تو در محیط خونه شاهد خیانت و دروغ و... هستی، دچار چیزی میشی که بهش میگیم «ترومایِ خیانت». این یعنی پایه و اساسِ اعتمادت نسبت به هرچیزی دچار فروپاشی میشه. خشم شدیدی که الان داری، در واقع یه «مکانیسم دفاعیه»؛ یعنی روانِ تو داره سعی میکنه با این نفرت، از خودش در برابرِ دردِ عظیمِ ناشی از خیانت محافظت کنه. آرزوی مرگی که براشون داری، در واقع آرزویِ «تموم شدنِ این وضعیتِ غیر قابل تحمله»، نه لزوماً واقعا بخوای این اتفاق بیافته.بنابرین خودتو بابتش سرزنش نکن
️ این حسها تو رو آدم بدی نمیکنه، فقط نشوندهنده اینه که تو به شدت آسیب دیدی.
️حالا می دونی چرا از «حال خودت» میترسی؟
ترسِ تو از این حال، نشونهی هوش هیجانی بالای توئه. تو متوجه شدی که این حجم از خشم، داره از درون خودت رو میسوزونه و بیشترین آسیب متوجه خودته. تو میترسی که این نفرت، تمامِ ابعادِ زندگیت رو بگیره و تو رو به آدمی تبدیل کنه که دیگه خودت رو نمیشناسی، درسته؟؟؟؟
این ترس کاملاً منطقیه :(، چون خشمِ سرکوبشده یا خشمِ مهارنشده، میتونه در بلندمدت به «افسردگی» ، «اضطرابِ مزمن» یا «پرخاشگری»تبدیل بشه.
️ با اینکه کار سختیه ولی یه سری توصیه ی کلی وجود داره تا یکم آروم بشی
اول بیا مرز شخصی زندگیتو مدیریت کن
●ببین در روانشناسی تاکید داریم که وقتی نمیشه منبع استرس رو حذف کرد، باید «فاصله روانی» ایجاد کرد. این یعنی از لحاظ ذهنی، اون آدم رو از جایگاهِ «پدر» به جایگاهِ «یه آدمِ غریبه که فقط باهات همخونهست» تنزل بدی ، درسته که از دیدگاه های مختلف امکان داره این موضوع مورد نقد قرار بگیره ولی قرار نیست دائمی باشه فقط تا زمانی که هیجانت کاهش پیدا کنه .
● و اینکه توقعت رو ازشون به صفر برسون. وقتی توقعی نباشه، هر حرکتِ زشتی که میکنه، دیگه اونقدر برات شوکهکننده نیست که بخواد آرامشت رو بههم بریزه.
به جای سرکوب ، هیجانت رو تخلیه کن : ببین خشم مثل فنر فشردست ، اگه به آرومی تخلیش نکنی ، با فشاربه خودت آسیب میزنه. ورزشهای سنگین ، مشت زدن به کیسه بوکس یا بالشت و یا نوشتنِ خشم (بدون سانسور) روی کاغذ، به تخلیه فیزیکیِ این انرژی کمک میکنه. بذار این انرژی از بدنت خارج بشه ، تو خودت با سکوت نگه ندار.
تمرکز کن «خودِت رو متمایز» بدونی :
یعنی تو باید یاد بگیری که «هویت» خودت رو از ایشون و خانوادت جدا کنی ، رفتارهای ایشون، هیچکدومِشون بازتابی از «ارزشِ تو» یا «شخصیت تو» نیستن. هر چقدر روی توانمندی های خودت، روی استقلالِ مالی و رشدِ شخصی خودت کار کنی، بندِ روانیِ این خشم کمرنگتر میشه تا جایی که کاملا جدا بشه.البته میدونم چون به مادرت خیانت میشه یک حس مسئولیت درقبال مادرت دربرابر پدرت داری، اما در درجه اول یادت باشه تو والدشون نیستی و سعی کن رو استقلال روانیت کارکنی!!
مواردی که گفتم خیلی کلی و جامعِ و برای تو صرفا فرمول بندی نشده ،چون این موضوعات خیلی ریشهای هستن. پیشنهاد میکنم حتماً با یک درمانگر که در حوزه «درمانِ تروما» کار میکنه، صحبت کنی. تو نیاز داری در یک فضای امن، این خشم رو تجزیه و تحلیل کنی تا به جای اینکه تو رو نابود کنه، تبدیل بشه به نیرویی برای ساختنِ یه زندگی متفاوت برای خودت.
یادت باشه، پدرت با رفتارهای سمیش، تا همینجا هم خیلی چیزها رو از تو گرفته؛ پس اجازه نده «آیندت» با تفکرت ازت گرفته بشه.
♡اینکه الان اینجا دنبال راهکاری، یعنی هنوز بخشِ سالمی از وجودت هست که میخواد زندگی کنه؛ به اون بخش بها بده.
تو این مسیر اگر نیاز به همراهی داشتی من درکنارت هستم.
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی #خشم#نفرت
️ @Mahsakhalili_psy
️ @Mahsakhalili_psy
سلام عمرتون سراسر خیر
امیدوارم با حال خوب این متن رو بخونی
طبیعیه که احساست به این شکل باشه . وقتی از کسی که قرار بوده تکیهگاهت باشه، ضربه میخوری، کل دنیای امنت بهم میریزه و در صورت عدم بازسازی هیجان، درآینده نسبت به همسرت هم یه گاردی برات باقی میمونه. این خشم و تنفری که داری، در واقع واکنشِ سالمِ سیستم روانی تو به بیعدالتیه؛ یعنی تو هنوز نسبت به «حق و ناحق» حساسی و این خیلی ارزشمنده بنابراین درک میشی.
■وقتی تو در محیط خونه شاهد خیانت و دروغ و... هستی، دچار چیزی میشی که بهش میگیم «ترومایِ خیانت». این یعنی پایه و اساسِ اعتمادت نسبت به هرچیزی دچار فروپاشی میشه. خشم شدیدی که الان داری، در واقع یه «مکانیسم دفاعیه»؛ یعنی روانِ تو داره سعی میکنه با این نفرت، از خودش در برابرِ دردِ عظیمِ ناشی از خیانت محافظت کنه. آرزوی مرگی که براشون داری، در واقع آرزویِ «تموم شدنِ این وضعیتِ غیر قابل تحمله»، نه لزوماً واقعا بخوای این اتفاق بیافته.بنابرین خودتو بابتش سرزنش نکن
ترسِ تو از این حال، نشونهی هوش هیجانی بالای توئه. تو متوجه شدی که این حجم از خشم، داره از درون خودت رو میسوزونه و بیشترین آسیب متوجه خودته. تو میترسی که این نفرت، تمامِ ابعادِ زندگیت رو بگیره و تو رو به آدمی تبدیل کنه که دیگه خودت رو نمیشناسی، درسته؟؟؟؟
این ترس کاملاً منطقیه :(، چون خشمِ سرکوبشده یا خشمِ مهارنشده، میتونه در بلندمدت به «افسردگی» ، «اضطرابِ مزمن» یا «پرخاشگری»تبدیل بشه.
●ببین در روانشناسی تاکید داریم که وقتی نمیشه منبع استرس رو حذف کرد، باید «فاصله روانی» ایجاد کرد. این یعنی از لحاظ ذهنی، اون آدم رو از جایگاهِ «پدر» به جایگاهِ «یه آدمِ غریبه که فقط باهات همخونهست» تنزل بدی ، درسته که از دیدگاه های مختلف امکان داره این موضوع مورد نقد قرار بگیره ولی قرار نیست دائمی باشه فقط تا زمانی که هیجانت کاهش پیدا کنه .
● و اینکه توقعت رو ازشون به صفر برسون. وقتی توقعی نباشه، هر حرکتِ زشتی که میکنه، دیگه اونقدر برات شوکهکننده نیست که بخواد آرامشت رو بههم بریزه.
یعنی تو باید یاد بگیری که «هویت» خودت رو از ایشون و خانوادت جدا کنی ، رفتارهای ایشون، هیچکدومِشون بازتابی از «ارزشِ تو» یا «شخصیت تو» نیستن. هر چقدر روی توانمندی های خودت، روی استقلالِ مالی و رشدِ شخصی خودت کار کنی، بندِ روانیِ این خشم کمرنگتر میشه تا جایی که کاملا جدا بشه.البته میدونم چون به مادرت خیانت میشه یک حس مسئولیت درقبال مادرت دربرابر پدرت داری، اما در درجه اول یادت باشه تو والدشون نیستی و سعی کن رو استقلال روانیت کارکنی!!
یادت باشه، پدرت با رفتارهای سمیش، تا همینجا هم خیلی چیزها رو از تو گرفته؛ پس اجازه نده «آیندت» با تفکرت ازت گرفته بشه.
♡اینکه الان اینجا دنبال راهکاری، یعنی هنوز بخشِ سالمی از وجودت هست که میخواد زندگی کنه؛ به اون بخش بها بده.
تو این مسیر اگر نیاز به همراهی داشتی من درکنارت هستم.
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی #خشم#نفرت
۲۹
۱۵:۰۷
پاسخ سوال:
سلام
امیدوارم حالت کمی آرومتر شده باشه و آرزوی سلامتی برای پدرتون دارم
ببین وقتی عزیزی به یک بیماری سخت دچار میشه، خیلی طبیعیه که آدم فقط با خودِ بیماری، درگیر نباشه و یه عالمه احساس دیگه هم همزمان میاد بالا: ترس، درماندگی، غم، عذاب وجدان و این فکرِ آزاردهنده که: «نکنه من باید زودتر کاری میکردم» یا «اگه یه وقت از دستش بدم، من چطور باید باهاش کنار بیام؟»اگر تو هم این فکرها رو داری، اول از همه خوبه بدونی که این واکنشها کاملا مناسب این موقعیت هستن و نشونهی ضعف نیستن. ذهن آدم وقتی با احتمالِ آسیب دیدن یا از دست دادنِ یکی از عزیزترین آدمهای زندگیش روبهرو میشه، شروع میکنه به ساختنِ سناریوهای مختلف، به گذشته برمیگرده، کلی « ای کاش» میسازه، و سعی میکنه برای چیزی که ذاتاً دردناک و کنترل ناپذیره، یه توضیح پیدا کنه. خیلی وقتها هم نتیجهش میشه همین حسِ ناکافی و پوچ بودن.
این وضعیت فقط حس «نگرانی» نیست؛ از چند تجربهی عمیق روانی تشکیل میشه:
●اضطرابِ پیشبینی / احساس گناه / سوگِ پیشاپیشیعنی آدم قبل از اینکه فقدانی اتفاق بیفته، از نظر روانی داره با سایهی اون فقدان زندگی میکنه.●یکی از دلایلی که احساس گناه توی این موقعیت پررنگ میشه، اینه که حسِ کنترل ما رو بهشدت کم میکنه. ذهن برای جبران این عدم کنترل میره سراغ این فکر که: «اگر من بیشتر مراقب بودم، اگر زودتر میفهمیدم، اگر بیشتر پیگیر بودم، شاید اوضاع فرق میکرد.» این فکرها طبیعیه که به ذهن بیاد، اما همیشه واقعی نیستن. حتی اگه تو خیلی بیشتر وقت میذاشتی براشون باز هم همین اتفاق میافتاد؛ همهچیز به میزان توجه یا مراقبت شما برنمیگرده.
یعنی اینکه الان خودت رو مسئولِ کاملِ چیزی بدونی که از کنترل تو بیرون بود، بیشتر از اینکه نشونهی واقعبینی باشه، نشونهی فشاریه که داری تحمل میکنی.
حسِ «من کافی نبودم» هم در چنین موقعیتهایی خیلی شایعه. مخصوصاً اگر آدم کلاً مسئولیتپذیر باشه یا از اونهایی باشه که از خودش انتظار زیادی داره. اما رابطهی ما با والدینمون هیچوقت توی یک تعریفِ سادهی «کافی بودم یا نبودم» جا نمیگیره. رابطهی واقعی خیلی پیچیدهتر و ناتمامتر از این قضاوتهای سختگیرانه ای هست که درحق خودت داری.
️اما بخش مهم سوالت که اگر حال جسمی پدر بدتر بشه، یا حتی اگر فوت کنه، آدم چطور باید کنار بیاد؟اولا که امیدوارباش به سلامتی پدرت و ان شاء الله تجربش نمیکنی⚘️
اما برای پاسخ سوالت:
واقعیت اینه که کنار اومدن با چنین چیزی، به معنی قوی موندن، بیاحساس بودن یا سریع برگشتن به حالت عادی نیست.
کنار اومدن یعنی اینکه اجازه بدی اونچه که داری تجربه میکنی، ابتدا تشخیص داده بشه که چیه: ترس، غم، خشم، شوک، حتی گاهی بیحسی. همهی اینها میتونن بخشی از واکنش طبیعی ما به تهدیدِ فقدان باشن.
️اگر الان در مرحلهی نگرانی و ترس از بدتر شدن اوضاعی، شاید مفیدتر از هر چیز این باشه که ذهنت رو از «فاجعهای که شاید اتفاق بیفته» برگردونی به «کاری که همین امروز از دستم برمیاد». مثلاً:●بیشتر کنارشون باش و تایم فعلی رو از دست نده● حرفی که سال ها تودلت بود رو بهشون بگو و از فرصت پیشِ رو برای بیشتر ارتباط گرفتن استفاده کن● سعی کن محبت های عاطفی که سال ها سرکوب کردی رو بروز بدی (مثلا خیلیها بوسیدن پدرشون براشون سخته) در این شرایط محبت کلامی و فیزیکی کافی داشته باش.●سعی کن از احساسات و هیجاناتت برای یکی دیگه از اعضای خونواده بگی، یا از روانشناس کمک بگیری.
این موارد کمک میکنن از این درموندگیِ ذهنی، به سمت عمل و ارتباط بری . نه برای اینکه درد از بین بره، بلکه برای اینکه حس نکنی کاملاً ناتوان شدی و کاری از دستت بر نمیاد.
اگر هم روزی فقدان اتفاق بیفته(که برای هممون این اتفاق میافته)، سوگ قرار نیست یک مسیر منظم و قابلپیشبینی باشه. ممکنه یک روز آرومتر باشی و روز بعد با یک خاطره یا تصویر، دوباره از هم بپاشی. ممکنه مدام برگردی به گذشته و با خودت بگی « ای کاش...» اینها بخشهایی از فقدان هستن، نه نشونهی اینکه تو ضعیفی یا بد کنار اومدی.
چیزی که خیلی مهمه اینه که آدم خودش رو مجبور نکنه زود جمعوجور بشه. همونقدر که موندنِ طولانی در انزوا و فرورفتن کامل در غم میتونه آسیبزننده باشه، انکار و سرکوبِ غم هم میتونه بعداً به شکل اضطراب، افسردگی، بیحسی یا فرسودگی برگرده. آدم به زمان، حمایت و گاهی به کمک یک همراه نیاز داره تا این غم رو نه فراموش، بلکه در زندگی خودش هضم کنه.یادت باشه:چون پدرت برات عزیزه، طبیعیه که از رنج کشیدنش یا از دست دادنش بترسی ،فقط یادت باشه تو مقصر نیستی ولی الان رو دریاب.
نمیدونم که تونستم کمکت کنم یا نه؟؟ولی اگه حس میکنی نیاز به همراهی داری من کنارتم
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی
️ @Mahsakhalili_psy
️ @Mahsakhalili_psy
سلام
ببین وقتی عزیزی به یک بیماری سخت دچار میشه، خیلی طبیعیه که آدم فقط با خودِ بیماری، درگیر نباشه و یه عالمه احساس دیگه هم همزمان میاد بالا: ترس، درماندگی، غم، عذاب وجدان و این فکرِ آزاردهنده که: «نکنه من باید زودتر کاری میکردم» یا «اگه یه وقت از دستش بدم، من چطور باید باهاش کنار بیام؟»اگر تو هم این فکرها رو داری، اول از همه خوبه بدونی که این واکنشها کاملا مناسب این موقعیت هستن و نشونهی ضعف نیستن. ذهن آدم وقتی با احتمالِ آسیب دیدن یا از دست دادنِ یکی از عزیزترین آدمهای زندگیش روبهرو میشه، شروع میکنه به ساختنِ سناریوهای مختلف، به گذشته برمیگرده، کلی « ای کاش» میسازه، و سعی میکنه برای چیزی که ذاتاً دردناک و کنترل ناپذیره، یه توضیح پیدا کنه. خیلی وقتها هم نتیجهش میشه همین حسِ ناکافی و پوچ بودن.
این وضعیت فقط حس «نگرانی» نیست؛ از چند تجربهی عمیق روانی تشکیل میشه:
●اضطرابِ پیشبینی / احساس گناه / سوگِ پیشاپیشیعنی آدم قبل از اینکه فقدانی اتفاق بیفته، از نظر روانی داره با سایهی اون فقدان زندگی میکنه.●یکی از دلایلی که احساس گناه توی این موقعیت پررنگ میشه، اینه که حسِ کنترل ما رو بهشدت کم میکنه. ذهن برای جبران این عدم کنترل میره سراغ این فکر که: «اگر من بیشتر مراقب بودم، اگر زودتر میفهمیدم، اگر بیشتر پیگیر بودم، شاید اوضاع فرق میکرد.» این فکرها طبیعیه که به ذهن بیاد، اما همیشه واقعی نیستن. حتی اگه تو خیلی بیشتر وقت میذاشتی براشون باز هم همین اتفاق میافتاد؛ همهچیز به میزان توجه یا مراقبت شما برنمیگرده.
یعنی اینکه الان خودت رو مسئولِ کاملِ چیزی بدونی که از کنترل تو بیرون بود، بیشتر از اینکه نشونهی واقعبینی باشه، نشونهی فشاریه که داری تحمل میکنی.
حسِ «من کافی نبودم» هم در چنین موقعیتهایی خیلی شایعه. مخصوصاً اگر آدم کلاً مسئولیتپذیر باشه یا از اونهایی باشه که از خودش انتظار زیادی داره. اما رابطهی ما با والدینمون هیچوقت توی یک تعریفِ سادهی «کافی بودم یا نبودم» جا نمیگیره. رابطهی واقعی خیلی پیچیدهتر و ناتمامتر از این قضاوتهای سختگیرانه ای هست که درحق خودت داری.
واقعیت اینه که کنار اومدن با چنین چیزی، به معنی قوی موندن، بیاحساس بودن یا سریع برگشتن به حالت عادی نیست.
کنار اومدن یعنی اینکه اجازه بدی اونچه که داری تجربه میکنی، ابتدا تشخیص داده بشه که چیه: ترس، غم، خشم، شوک، حتی گاهی بیحسی. همهی اینها میتونن بخشی از واکنش طبیعی ما به تهدیدِ فقدان باشن.
این موارد کمک میکنن از این درموندگیِ ذهنی، به سمت عمل و ارتباط بری . نه برای اینکه درد از بین بره، بلکه برای اینکه حس نکنی کاملاً ناتوان شدی و کاری از دستت بر نمیاد.
اگر هم روزی فقدان اتفاق بیفته(که برای هممون این اتفاق میافته)، سوگ قرار نیست یک مسیر منظم و قابلپیشبینی باشه. ممکنه یک روز آرومتر باشی و روز بعد با یک خاطره یا تصویر، دوباره از هم بپاشی. ممکنه مدام برگردی به گذشته و با خودت بگی « ای کاش...» اینها بخشهایی از فقدان هستن، نه نشونهی اینکه تو ضعیفی یا بد کنار اومدی.
چیزی که خیلی مهمه اینه که آدم خودش رو مجبور نکنه زود جمعوجور بشه. همونقدر که موندنِ طولانی در انزوا و فرورفتن کامل در غم میتونه آسیبزننده باشه، انکار و سرکوبِ غم هم میتونه بعداً به شکل اضطراب، افسردگی، بیحسی یا فرسودگی برگرده. آدم به زمان، حمایت و گاهی به کمک یک همراه نیاز داره تا این غم رو نه فراموش، بلکه در زندگی خودش هضم کنه.یادت باشه:چون پدرت برات عزیزه، طبیعیه که از رنج کشیدنش یا از دست دادنش بترسی ،فقط یادت باشه تو مقصر نیستی ولی الان رو دریاب.
نمیدونم که تونستم کمکت کنم یا نه؟؟ولی اگه حس میکنی نیاز به همراهی داری من کنارتم
#مهسا_خلیلی #روانشناس_بالینی
۳۳
۱۵:۰۸
اگه دوست داریبه صورت ناشناس، درحوزه روانشناسی سوالتُ بپرسیبزن روی این لینک
https://eitaayar.ir/anonymous/Gv80.F261fB
همینجا پاسخ میدم⚘️
️ @mahsakhalili_psy
️ @mahsakhalili_psy
همینجا پاسخ میدم⚘️
۴۸
۱۵:۰۹
خیلی وقتها فکر میکنیم برای تغییر کردن فقط به اراده قوی نیاز داریم. اما واقعیت اینه که بخش زیادی از رفتارهای روزانه ما از روی عادت انجام میشن، نه تصمیمگیری آگاهانه.
مغز عاشق صرفهجویی در انرژیه. برای همین کارهایی که مدام تکرار میکنیم رو به مسیرهای خودکار تبدیل میکنه؛ مثل مسیری که اونقدر ازش رد شدی که دیگه بدون فکر پیداش میکنی.
به همین خاطر ترک یک عادت قدیمی سخت به نظر میرسه، مغز دنبال راه آشنا میگرده.
برای تغییر، به جای جنگیدن با عادتهای قدیمی، سعی کن عادت جدیدی جاشون بذاری. مغز با تکرار یاد میگیره و کمکم مسیر تازه رو به مسیر اصلی تبدیل میکنه.
۴۲
۱۳:۱۱
تا حالا دقت کردی یه تعریف و تشویق رو خیلی زود فراموش میکنیم، ولی یه انتقاد ممکنه ساعتها یا حتی روزها توی ذهنمون بچرخه؟
این فقط مربوط به تو نیست. مغز انسان طوری تکامل پیدا کرده که بیشتر حواسش به خطرها و اتفاقات منفی باشه. اجداد ما برای زنده موندن باید تهدیدها رو سریعتر تشخیص میدادن، برای همین مغز هنوز هم خبرهای بد رو جدیتر از خبرهای خوب میگیره.
به همین دلیله که گاهی یک اتفاق ناخوشایند میتونه سایه خودش رو روی تمام اتفاقات خوب روزمون بندازه.
۴۳
۱۳:۱۴