ما عادت داریم فکر کنیم زخمهای روانی فقط از «کمبود محبت» میآیند؛ اما گاهی هولناکترین زخمها از جایی میآید که ما را «بیشازحد ویژه» دیدهاند!
والدی که هر کار سادهی شما را یک شاهکار میدید و از شما انتظار فتح دنیا را داشت، آگاهانه بیرحم نبود. او در گذشتهی خودش، از «معمولی بودن» وحشت داشت؛ چون در دنیای او، آدمهای معمولی تحقیر میشدند.او شما را «نورچشمی» کرد تا بار آرزوهای بربادرفته و ناکامیهای خودش را به دوش بکشید.
این ستایش دروغین با ما چه کرد؟ما با حسِ وحشتناک یک «شیاد» بزرگ شدیم. ما همیشه میترسیدیم که دروغِ نبوغمان برملا شود. ما نمیخواستیم جاودانه شویم؛ فقط میخواستیم ما را با تمام ضعفهایمان دوست بدارند.
سرنوشتِ فرزندِ نورچشمی، یک فروپاشیِ ناگزیر است. اما این فروپاشی، نقطهی آزادیِ ماست؛ لحظهای که بالاخره میفهمیم برای «دوستداشتنی بودن»، نیازی نیست از جنس طلا باشیم؛ یک انسان معمولی بودن هم شایستهی عشق است.
آلن_دوباتن
• نشر میلکان
۲۰۳
۹:۲۶
والد تدافعی
وقتی بزرگتر شدیم و شروع کردیم به زیرِ سؤال بردنِ جهانبینی و قوانینِ خانه، با یک دیوارِ سخت مواجه شدیم: یک «نه»ی مطلق! «نه، تو اشتباه میکنی.»
والدِ تدافعی، ظرفیتِ «شنیدن» را از دست داده است. روانِ او آنقدر شکننده است که هر پرسشِ سادهای را یک حملهی شخصی میبیند. او برای فرار از روبهرو شدن با حقیقت، فوراً سلاحِ «تو چقدر بیادب و گستاخی» را بیرون میکشد و شما را بابتِ طبیعیترین حقِ انسانیتان—یعنی مستقل فکر کردن—دچارِ شرم میکند.
تراژدیِ اصلی در بزرگسالیِ ما رخ میدهد. ما هرگز در روابط عاطفیمان تواناییِ گفتوگو و بیانِ خواستههایمان را نداریم؛ چون هرگز این جملهی شفابخش را نشنیدیم: «من تو رو میشنوم و احساست برام مهمه.»
شاید باید داغترین صندلیِ جهنم را برای والدِ تدافعی کنار بگذاریم؛ کسی که با نشنیدنهایش، استادِ خلقِ یک عمر خشم، رنج و لالیِ عاطفی در ما شد. #آلن_دوباتن
• نشر میلکان •
۱۱۴
۶:۵۵
۳۳۶
۱۲:۴۴
۱۳۴
۶:۲۷
۱۲۵
۱۱:۵۵
اگر فرزندمان، پیش از آنکه در آغوشش بگیریم، ما را میشناخت... چه میشد؟ 
۳۲۴
۵:۴۹
مهم نیست این روایت را واقعی بدانیم یا نمادین... مهم این است که یادمان بیندازد: فرزندان، بیش از آنکه به حرفهای ما نیاز داشته باشند، به حالِ خوب و رفتارِ ما نگاه میکنند. 
۳۳۹
۵:۴۹
سلام شب بخیر قصه صوتی امشب 
۲۵
۱۶:۳۷
654 Yadam Raft.mp3
۰۷:۰۶-۶.۵۲ مگابایت
۲۵
۱۶:۳۷
۲۵
۱۶:۳۷