هر بار كه مراقبه مي كنيد،هر بار كه براي شفا به خودتان تصوير ذهني مي دهيد، هر بار كه براي شفاي كل چيزي مي گوييد، با آدم هايي كه به انجام همين كار ها مشغولند، اتصال پيدا مي كنيد. به آدم هايي كه هم ذهن شما هستنددر هر كجاي اين سياره كه باشند وصل مي شويد. من آرزو دارم به خلق دنيايي كمك كنيم كه در آن بتوانيم به راحتي همديگر را دوست داشته باشيم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@MahsaYoga
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@MahsaYoga
۴۱
۱۸:۵۷
@MahsaYoga
۳۸
۷:۳۸
شک رو از دست دادمترس رو از دست دادمنگرانیمو از دست دادمخشم و دلهره و بی قراریمو از دست دادمچیزی بدست نیاوردم و دنبال چیزی نبودم
پرسید با مدیتیشن میشه پولدار شد؟
جواب داد: مدیتیشن تورو غنی میکنه نگرانی درمورد پول، باعث پولدارشدنت نمیشه باعث فقیرتر شدنت میشه
مدیتیشن بهت کمک میکنه نگرانی رو بذاری کنار باعث میشه بهتر تصمیم بگیریمدیتیشن باعث میشه از سراینکه پول ندارم وارد کار اشتباه نشی تصمیم اشتباه نگیری و اون مقدار پولیم که داریو از دست ندی
مدیتیشن کمک میکنه شفاف ببینی شفاف حرف بزنی اروم تصمیم بگیری، اروم که تصمیم بگیری بهتر تصمیم میگیری بهتر که تصمیم بگیری زندگیت بهتر میشه.. مدیتیشن تورو پولدارت نمیکنه تورو غنی ات میکنهمدیتیشن ترس و نگرانی رو ازت درمیاره مدیتیشن نداری رو ازت درمیاره بهت میفهمونه پول مال توعههرچقدر بخوای هست.. @MahsaYoga
۴۳
۸:۲۱
همهٔ ما بلدیم چطور زخمی شویم. این را از کودکی به ما یاد دادهاند: «فلانی این را گفت، پس تو باید برنجی.» «فلانی بیاحترامی کرد، پس تو باید واکنش نشان دهی.» انگار یک قرارداد نانوشتهٔ اجتماعی هست که میگوید آزردگی، یک وظیفه است. اما اگر عمیق نگاه کنی، آزردگی یک تله است. یک قفس. و کلید این قفس، فقط و فقط در دستان خودِ توست.
ببین ماجرا چطور کار میکند. کسی حرفی میزند، رفتاری میکند، و تو احساس میکنی «به من توهین شد.» اما آیا واقعاً توهین اتفاق افتاده؟ یا این ذهن توست که آن را تفسیر کرده و برچسب «توهین» زده؟ حقیقت این است: تا زمانی که تو یک حرف را «نپذیری»، آن حرف هنوز متعلق به گویندهاش است. لحظهای که آن را میپذیری، لحظهای که ذهن میگوید: «بله، این درست است، این مرا آزرده»، آنوقت است که زهر را با دست خودت سر میکشی.
اوشو بارها میگفت: اگر کسی به تو سنگی پرتاب کند، میتوانی آن را برداری و به خودت بزنی، یا میتوانی بگذاری از کنارت عبور کند. بیشتر مردم، سنگ را میقاپند و محکم بر سر خویش میکوبند، و بعد خونآلود فریاد میزنند: «چرا مرا زخمی کردی؟»
نکتهٔ عمیقتر اینجاست: کسی که بیادبی میکند، در حقیقت بیمار است. آدمی که از دهانش زهر میریزد، مسموم است. او اسیر جهل خویش است، اسیر زخمهای حلنشدهاش. وقتی این را واقعاً ببینی، به جای نفرت، احساس ترحم در تو بیدار میشود. به جای خشم، یک سکوتِ سرشار از درک. مثل اینکه بیماری به تو فحش دهد؛ تو با او دعوا نمیکنی، چون میدانی تب دارد و هذیان میگوید.
و اما «بخشش»... بخشش واقعی، آن چیزی نیست که به ما آموختهاند: اینکه من بزرگوارم و تو را میبخشم. این هم یک حیلهٔ دیگر «خود» (ایگو) است برای احساس برتری. بخشش واقعی یعنی: اصلاً نگرفتن. یعنی از ابتدا آن تیر را مال خودت نکردهای که حالا بخواهی از بدنت بیرون بکشی و «ببخشی». بخشش یعنی درمییابی که چیزی برای بخشیدن وجود نداشته، چون هرگز زخمی در کار نبوده. فقط عبور یک سایه بوده از مقابل چشمانت.
پس راه چیست؟ «جدی نگرفتن». این کلمه را با خودت تمرین کن. دنیا یک نمایش است، یک لیلا. نقشها را بازی میکنند، و فراموش کردهاند که بازیگرند. تو اگر بیدار باشی، میبینی که چقدر همه چیز مضحک و معصومانه است. آدمها حرف میزنند، چون نمیتوانند ساکت باشند. زخم میزنند، چون خودشان زخمیاند. چه ربطی به تو دارد؟
دفعهٔ بعد که کسی چیزی گفت که قرار بود آزارت دهد، فقط یک لحظه مکث کن. نگاه کن به چهرهاش، به لرزش صدایش، به آن آتشی که درون خودش روشن کرده. ببین چه صحنهٔ عجیبیست. و بعد، لبخند بزن. نه از سر تحقیر، که از سر فهمیدن. با همان لبخند، آن تیر در هوا ذوب میشود و تو آزاد میمانی. این است راز سادهای که کل زندان آزردگی را به یک مشت خاکستر بدل میکند.
۵۱
۸:۵۰
FlowByMahsa/Yoga
حتما بخونین
(قفسی به نام آزردگی) همهٔ ما بلدیم چطور زخمی شویم. این را از کودکی به ما یاد دادهاند: «فلانی این را گفت، پس تو باید برنجی.» «فلانی بیاحترامی کرد، پس تو باید واکنش نشان دهی.» انگار یک قرارداد نانوشتهٔ اجتماعی هست که میگوید آزردگی، یک وظیفه است. اما اگر عمیق نگاه کنی، آزردگی یک تله است. یک قفس. و کلید این قفس، فقط و فقط در دستان خودِ توست. ببین ماجرا چطور کار میکند. کسی حرفی میزند، رفتاری میکند، و تو احساس میکنی «به من توهین شد.» اما آیا واقعاً توهین اتفاق افتاده؟ یا این ذهن توست که آن را تفسیر کرده و برچسب «توهین» زده؟ حقیقت این است: تا زمانی که تو یک حرف را «نپذیری»، آن حرف هنوز متعلق به گویندهاش است. لحظهای که آن را میپذیری، لحظهای که ذهن میگوید: «بله، این درست است، این مرا آزرده»، آنوقت است که زهر را با دست خودت سر میکشی. اوشو بارها میگفت: اگر کسی به تو سنگی پرتاب کند، میتوانی آن را برداری و به خودت بزنی، یا میتوانی بگذاری از کنارت عبور کند. بیشتر مردم، سنگ را میقاپند و محکم بر سر خویش میکوبند، و بعد خونآلود فریاد میزنند: «چرا مرا زخمی کردی؟» نکتهٔ عمیقتر اینجاست: کسی که بیادبی میکند، در حقیقت بیمار است. آدمی که از دهانش زهر میریزد، مسموم است. او اسیر جهل خویش است، اسیر زخمهای حلنشدهاش. وقتی این را واقعاً ببینی، به جای نفرت، احساس ترحم در تو بیدار میشود. به جای خشم، یک سکوتِ سرشار از درک. مثل اینکه بیماری به تو فحش دهد؛ تو با او دعوا نمیکنی، چون میدانی تب دارد و هذیان میگوید. و اما «بخشش»... بخشش واقعی، آن چیزی نیست که به ما آموختهاند: اینکه من بزرگوارم و تو را میبخشم. این هم یک حیلهٔ دیگر «خود» (ایگو) است برای احساس برتری. بخشش واقعی یعنی: اصلاً نگرفتن. یعنی از ابتدا آن تیر را مال خودت نکردهای که حالا بخواهی از بدنت بیرون بکشی و «ببخشی». بخشش یعنی درمییابی که چیزی برای بخشیدن وجود نداشته، چون هرگز زخمی در کار نبوده. فقط عبور یک سایه بوده از مقابل چشمانت. پس راه چیست؟ «جدی نگرفتن». این کلمه را با خودت تمرین کن. دنیا یک نمایش است، یک لیلا. نقشها را بازی میکنند، و فراموش کردهاند که بازیگرند. تو اگر بیدار باشی، میبینی که چقدر همه چیز مضحک و معصومانه است. آدمها حرف میزنند، چون نمیتوانند ساکت باشند. زخم میزنند، چون خودشان زخمیاند. چه ربطی به تو دارد؟ دفعهٔ بعد که کسی چیزی گفت که قرار بود آزارت دهد، فقط یک لحظه مکث کن. نگاه کن به چهرهاش، به لرزش صدایش، به آن آتشی که درون خودش روشن کرده. ببین چه صحنهٔ عجیبیست. و بعد، لبخند بزن. نه از سر تحقیر، که از سر فهمیدن. با همان لبخند، آن تیر در هوا ذوب میشود و تو آزاد میمانی. این است راز سادهای که کل زندان آزردگی را به یک مشت خاکستر بدل میکند.
@MahsaYoga
اوشو واقعا گنجینه بوده تک تک کلمات اوشو منو به وجد میاره 

۵۵
۸:۵۴
کلاس حضوری
دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۱۷:۰۰ الی ۱۸:۰۰جهت اطلاع از شرایط کلاس آنلاین به آیدی من پیام بدین:
@mahsa_yoga
دوست من، میدونم که گاهی اوقات همون چند قدم فاصله تا کلاس حضوری هم برات سخت و خستهکننده است. 🤍میخوام یوگا رو از حالت "یک کار سخت" خارج کنم و تبدیلش کنم به "یک لحظه لذتبخش" در روزت. با کلاسهای آنلاین من، تو مدیریت میکنی که کِی و کجا تمرین کنی. من فقط اینجام تا کنارت باشم و راهنماییت کنم.
دوست من، میدونم که گاهی اوقات همون چند قدم فاصله تا کلاس حضوری هم برات سخت و خستهکننده است. 🤍میخوام یوگا رو از حالت "یک کار سخت" خارج کنم و تبدیلش کنم به "یک لحظه لذتبخش" در روزت. با کلاسهای آنلاین من، تو مدیریت میکنی که کِی و کجا تمرین کنی. من فقط اینجام تا کنارت باشم و راهنماییت کنم.
۸۲
۱۷:۲۹
«دوستان عزیزم 🤍بالاخره به کانال اصلی تلگرامم برگشتم و از این به بعد فعالیتم رو اونجا از سرگیری میکنمخوشحال میشم دوباره کنارم باشید؛حضورتون دلگرمیه واسم
»

https://t.me/FlowByMahsa
۴۷
۱۹:۳۸
دوستان خوبمبخشی از فعالیتها، روزمرگیهای من (ویدیوهای آموزشی کوتاه و جذاب) رو فقط توی اینستاگرام به اشتراک میگذارم ..
از طریق لینک زیر میتونین پیجمو دنبال کنین

https://www.instagram.com/mahsa_yogalife?igsh=ODJlaHU0NDMxYWR5
از طریق لینک زیر میتونین پیجمو دنبال کنین
۳۹
۱۲:۴۹
کالیمبانوازی
(اینتراستلار)
ترکیب قطرات ریز باران روی برگها با نوتهای آرامشبخش کالیمبا، روحت را در خنکای سبز زمین رها میکند؛ یک آرامش مطلق و خالص



ترکیب قطرات ریز باران روی برگها با نوتهای آرامشبخش کالیمبا، روحت را در خنکای سبز زمین رها میکند؛ یک آرامش مطلق و خالص
۳۹
۱۶:۲۹