بازارسال شده از پایگاه خبری انتخاب
۱
۱:۲۵
بازارسال شده از پایگاه خبری انتخاب
۱
۱:۲۵
بازارسال شده از پایگاه خبری انتخاب
جزئیات در
۸
۱۷:۵۱
بازارسال شده از اصلاحات نیوز
۱
۱۷:۵۸
بازارسال شده از جمهور
@jomhor14
۱
۱۰:۴۵
بازارسال شده از اصلاحات نیوز
۳
۱۸:۲۵
بازارسال شده از دوستدار سقراط
آیا میشود تا ابد جنگید؟
سؤال سادهای است، اما ظاهراً عدهای حاضر نیستند به آن پاسخ بدهند.
آیا میشود سرنوشت یک ملت ۹۰ میلیونی را فقط از دریچه موشک و میدان جنگ دید؟ آیا اقتصاد، معیشت، سرمایه اجتماعی و آینده نسلهای بعدی هیچ اهمیتی ندارند؟ آیا کشورداری فقط به معنای جنگیدن است؟
فرض کنیم ایران از نظر نظامی توان پاسخگویی به حملات دشمنانش را داشته باشد. بسیار خوب؛ بعد از آن چه؟ آیا سفره مردم هم توان تحمل این فشار را دارد؟ آیا کارگری که هر روز قدرت خریدش کمتر میشود، بازنشستهای که زیر بار تورم خرد شده و جوانی که هیچ افقی برای آینده خود نمیبیند، قرار است تا ابد هزینه این وضعیت را بپردازند؟
واقعیت این است که کشور سالهاست زیر فشار تحریمها، انزوای اقتصادی و محدودیتهای گسترده بینالمللی نفس میکشد. نتیجه چه بوده است؟ فرار سرمایه، کاهش سرمایهگذاری، بیاعتمادی فعالان اقتصادی و کوچکتر شدن سفره مردم. کسانی که امروز با ژستهای احساسی از ادامه تقابل بیپایان سخن میگویند، باید پاسخ دهند که هزینه این سیاستها را چه کسی پرداخت کرده است؟ مردم یا خودشان؟
از سوی دیگر، جامعه ایران دیگر جامعه بیست یا سی سال پیش نیست. شکافهای اجتماعی عمیقتر شده، نارضایتیها افزایش یافته و بخشهای مختلف جامعه مطالبات خود را با صدای بلند مطرح میکنند. هیچ حکومتی صرفاً با قدرت سخت دوام نمیآورد. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که مردم به آینده امیدوار باشند، نه زمانی که فقط از آینده نگران باشند.
حالا یک سؤال اساسی:
اگر جنگ ادامه پیدا کند، تضمین چیست که شرایط نظامی همیشه به نفع ایران باقی بماند؟ آیا منابع نظامی نامحدودند؟ آیا تجهیزات و ذخایر استراتژیک پایانناپذیرند؟ مگر در دنیای واقعی جنگها با شعار اداره میشوند یا با منابع، اقتصاد و توان ملی؟
برخی چنان از ادامه تقابل حرف میزنند که گویی کشور در خلأ زندگی میکند و اقتصاد و جامعه هیچ نقشی در قدرت ملی ندارند. در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است؛ قدرت نظامی بدون اقتصاد قدرتمند و جامعه امیدوار، دیر یا زود فرسوده میشود.
مذاکره تسلیم شدن نیست. مذاکره یعنی ترجیح دادن منافع ملی بر شعارهای پرهزینه. مذاکره یعنی باز کردن گرههایی که سالهاست گلوی اقتصاد کشور را فشار میدهند. یعنی بازگشت سرمایه، رونق تولید، افزایش فرصتهای شغلی و بازگرداندن امید به جامعه.
کسانی که هر نوع مذاکره را خیانت معرفی میکنند، باید صادقانه به این سؤال پاسخ دهند: راهحل جایگزینشان چیست؟ ادامه تحریم؟ ادامه رکود؟ ادامه فرسایش اقتصادی و اجتماعی؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟ و به قیمت زندگی چند نسل؟
کشورها برای جنگ دائمی ساخته نشدهاند. جنگ ابزار است، نه هدف. هدف باید حفظ منافع ملی، رفاه مردم و ساختن آیندهای بهتر باشد. اگر مذاکره بتواند این مسیر را هموار کند، مخالفت کورکورانه با آن نه نشانه اقتدار، بلکه نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ امروز ایران است.
گاهی شجاعت واقعی در شلیک کردن نیست؛ در تصمیم گرفتن برای پایان دادن به یک بنبست فرسایشی است. نویسنده : محمد صادق سرزعیم
سؤال سادهای است، اما ظاهراً عدهای حاضر نیستند به آن پاسخ بدهند.
آیا میشود سرنوشت یک ملت ۹۰ میلیونی را فقط از دریچه موشک و میدان جنگ دید؟ آیا اقتصاد، معیشت، سرمایه اجتماعی و آینده نسلهای بعدی هیچ اهمیتی ندارند؟ آیا کشورداری فقط به معنای جنگیدن است؟
فرض کنیم ایران از نظر نظامی توان پاسخگویی به حملات دشمنانش را داشته باشد. بسیار خوب؛ بعد از آن چه؟ آیا سفره مردم هم توان تحمل این فشار را دارد؟ آیا کارگری که هر روز قدرت خریدش کمتر میشود، بازنشستهای که زیر بار تورم خرد شده و جوانی که هیچ افقی برای آینده خود نمیبیند، قرار است تا ابد هزینه این وضعیت را بپردازند؟
واقعیت این است که کشور سالهاست زیر فشار تحریمها، انزوای اقتصادی و محدودیتهای گسترده بینالمللی نفس میکشد. نتیجه چه بوده است؟ فرار سرمایه، کاهش سرمایهگذاری، بیاعتمادی فعالان اقتصادی و کوچکتر شدن سفره مردم. کسانی که امروز با ژستهای احساسی از ادامه تقابل بیپایان سخن میگویند، باید پاسخ دهند که هزینه این سیاستها را چه کسی پرداخت کرده است؟ مردم یا خودشان؟
از سوی دیگر، جامعه ایران دیگر جامعه بیست یا سی سال پیش نیست. شکافهای اجتماعی عمیقتر شده، نارضایتیها افزایش یافته و بخشهای مختلف جامعه مطالبات خود را با صدای بلند مطرح میکنند. هیچ حکومتی صرفاً با قدرت سخت دوام نمیآورد. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که مردم به آینده امیدوار باشند، نه زمانی که فقط از آینده نگران باشند.
حالا یک سؤال اساسی:
اگر جنگ ادامه پیدا کند، تضمین چیست که شرایط نظامی همیشه به نفع ایران باقی بماند؟ آیا منابع نظامی نامحدودند؟ آیا تجهیزات و ذخایر استراتژیک پایانناپذیرند؟ مگر در دنیای واقعی جنگها با شعار اداره میشوند یا با منابع، اقتصاد و توان ملی؟
برخی چنان از ادامه تقابل حرف میزنند که گویی کشور در خلأ زندگی میکند و اقتصاد و جامعه هیچ نقشی در قدرت ملی ندارند. در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است؛ قدرت نظامی بدون اقتصاد قدرتمند و جامعه امیدوار، دیر یا زود فرسوده میشود.
مذاکره تسلیم شدن نیست. مذاکره یعنی ترجیح دادن منافع ملی بر شعارهای پرهزینه. مذاکره یعنی باز کردن گرههایی که سالهاست گلوی اقتصاد کشور را فشار میدهند. یعنی بازگشت سرمایه، رونق تولید، افزایش فرصتهای شغلی و بازگرداندن امید به جامعه.
کسانی که هر نوع مذاکره را خیانت معرفی میکنند، باید صادقانه به این سؤال پاسخ دهند: راهحل جایگزینشان چیست؟ ادامه تحریم؟ ادامه رکود؟ ادامه فرسایش اقتصادی و اجتماعی؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟ و به قیمت زندگی چند نسل؟
کشورها برای جنگ دائمی ساخته نشدهاند. جنگ ابزار است، نه هدف. هدف باید حفظ منافع ملی، رفاه مردم و ساختن آیندهای بهتر باشد. اگر مذاکره بتواند این مسیر را هموار کند، مخالفت کورکورانه با آن نه نشانه اقتدار، بلکه نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ امروز ایران است.
گاهی شجاعت واقعی در شلیک کردن نیست؛ در تصمیم گرفتن برای پایان دادن به یک بنبست فرسایشی است. نویسنده : محمد صادق سرزعیم
۱
۱۹:۵۰
بازارسال شده از جمهور
۸
۱۱:۰۱
۶۲
۱۹:۵۰
۳۵
۱۴:۰۶