لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل 💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤💙
۱.۴ هزار عضو

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤

ثلام‌ثلام‌به‌چنل‌ما‌خوش‌اومدی،undefinedundefined
اینجای‌چنل‌ماکانی‌هست‌چنلی‌که‌کلی‌ماکانی‌دور‌هم‌ جمع‌شده‌نundefinedundefined
_به‌چنلم‌مون‌خوش‌اومدیundefinedundefined
هیچے ارزششو نـבارـہـہـہـہundefinedundefined
تا ابـב ؋ـنتم‌
undefinedundefined

پُرکَردَم‌بآ‌مُوزیک‌جآتُو
2Kundefined1K
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ مرداد
💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
#بکگراند#رمیر###عسل🖤🩶
undefined۲

۱۸۷

۱۱:۴۷

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
undefined۲

۱۸۷

۱۱:۴۷

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
undefined۲

۱۸۷

۱۱:۴۷

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
undefined۲

۱۸۷

۱۱:۴۷

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
undefined۲

۱۸۷

۱۱:۴۷

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
پیام
thumbnail
undefined۵
undefined۳

۱۸۸

۱۱:۴۷

thumbnail
پست آوای مهر میهن#عسل
undefined۳

۱۷۲

۱۳:۵۵

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
undefined پست آوای مهر میهن #عسل
منظورشون از پست کردن این چیه؟🦭undefined
undefined۱

۱۷۳

۱۳:۵۶

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
undefined‍undefinedundefinedعشق و نفرتundefinedundefined‍undefined part 34 اراد: پیاده نمیشد بانو! لارا: لبخندی زدمو پیاده شدم رفتم عقب پیشه دلی ماهلین: بیشورا دوتاتون رفتین عقب منو گذاشتین جلو پیشه این گودزیلااا اراد: زیاد حرف بزنی از ماشین پرتت میکنم بیرونا ماهلین: جیغغغغغ مگ ماشینه توعع؟؟ غلط... دلارام: خواهر و بردار گرامی ارامشتون رو حفظ کنید باز دوباره نپرین بهم بزارین برسیم به کنسرت ماهیلن: ایش اراد: خب بریم؟! دلارام، لارا: بریممم لارا: حرکت کردیم سمته سالن کنسرت تو مسیرم اراد با ماهلین کل کل میکردو حرصه ماهلینو درمی اورد من و دلیم این ور غش غش میخندیدیم بلخره بعد کلی شوخی و خنده رسیدیم سالن اراد: خب مسافران عزیز رسیدیم ماهلین: مسافرکشی بدجور بت می یاد منتظر جوابش نموندم سریع از ماشین پیاده شدم لبخندی از روی این جوابی ک بهش دادم زدم رفتم پیشه دخترا لارا: اراد ماشینو پارک کرد پیاده شد و چهارتایی رفتیم رفتیم داخل سالن همین ک رسیدیم با کلی جمعیت مواجه شدیم جای سوزن انداختنم نبود تو دید زدن بقیه بودم که یکی منو از پشت کشید برگشتم دیدم نیلاس تا خواستم چیزی بگم خودشو پرت کرد بغلم نیلا: سلاممم لارایی چطوریییی لارا: سلامم عزیزم فداتشم ت خوبی نیلا: قربونت برمم وایی نمیدونی ک چقدر دلم براتون تنگ شده بود لارا: عزیزممم مابیشتر بعد نیلا با هستی هم گپ زدیم کلیم دعوام کردن ک چرا نمیرم پیششون قرار شد یه روز با دلی و ماهلین بریم خونشون.. این سلانس انگار عکاسی نداشتن و عکاسی سانس دوم بود واسه همین زودتر رفتیم داخل صندلی هامون ردیف اوله خوبیشم اینه هستی و نیلام ردیف اول بودن دلارام: صندلیم پیشه اراد بود بغل دستمم خالی بود داشتم با اراد حرف میزدم ک حس کردم یکی کنارم نشست سرمو برگردوندم ببینم کیه ک یکم اشنا میزد واسم بیشتر ک دقت کردم دیدم سحره! اووه سحرم ک اینجاس..چ ارایشیم کرده انگار اومده عروسی عمم..ایشش رهام: بچه ها شما اول برین رو صحنه بعدش من و امیر بیایم رایان: با بچه ها وارد صحنه شدیم ک صدا جیغ و دست سالنو پر کرد چشم چرخوندم تا لارا رو پیدا کنم ک دیدم با دخترا ردیف اول نشستن یکم ک بیشتر نگاه کردم دیدم ارادم باهاشونه لارا: نوازنده ها ک اومدن رایانم باهاشون بود تا خواستم بیشتر انالیزشون کنم صدا امیر اومد امیر: این صدایی کنسرته ماکانههه نیم ساعت بعدundefined‍undefinedundefined رهام: کنسرته امشبم تموم شد خیلی خوش گذشت دوستون دارم خدااافظ امیر: واقعا خوش گذشت خیلی پایه بودین منم خیلی دوستون دارم فعلا خداافظ لارا: خدافظی کردنو از صحنه رفتن مام پاشدیم ک به درخواست هستی بریم واسه عکاسی ماهلین: خواستیم بریم عکاسی که اقای کاشانی ما رو دیدن لطف کردن گفتن بریم ت اتاق ک اخرسر ک خلوت شد اون موقع بریم واسه عکس خداخیرش بده کی حال داشت ت صف ب اون بزرگی وایسه با بچه ها رفتیم ت یکی از اتاقا ک پره گیتار بود از شانسمون سحرم باهامون اومد اراد: پیس پیس ماهلین ماهلین: ها اراد: این دختره ک اومده کیه ماهلین: هن کدوم دختره؟! اراد: همین ک پیشه لارا نشسته اونو میگم ماهلین: اها سحرو میگی اسمش سحره اراد: اها خوشگله.. ماهلین: هویی چشاتو دوریش کن بعدشم این کجاش خوشگله بعدترشم ما ک باهاش حال نمیکنم بیخیالش اراد: ی نفس عمیق بکش ی نفس حرف میزنی سکته میکنیا ماهلین: اراددددد اراد: خندیدمو چیزی نگفتم امیر: تموم شد؟! فرهاد: اره عکاسی فنا تموم شد فقط دوستای خودتون موندن رهام: دوستامون؟ فرهاد: اره الان میگم بیان امیر: فک کنم منظوره فرهاد از دوستامون نیلا و هستی بود تا بیان یکم با بچه ها شوخی کردیم که خواستم برگردم سمت رهام ک با دیدن نیلا و هستی و کسایی ک همراشون بود سره جام وایسادم رهام: بچه ها یکی یکی اومدن جلو سلام دادن ک یهو چشمم خورد به سحر..توقع نداشتم امشب ببینمش فکرشم نمیکردم بیاد.. امیر ک متوجه نگاهه من ب سحر شد اروم دم گوشم گف امیر: میدونستی می یاد؟! رهام: همونطور ک نگاهم رو سحر بود گفتم: ن خبر نداشتم امیر: میخوای برم باهاش ی گفتگو دوستاانه داشته باشم رهام: لبخندی زدمو گفتم: ن زحمت میشه برات ولش کن امیر: خندیدم و برگشتم سمته بقیه رهام: نگاهمو ازش گرفتم ک اومد سمتم و گلی ب طرفم گرف سحر: سلام رهام: گلو ازش گرفتمو جوابه سلامشو همراه با مرسی دادم ک بدون حرفی رف.. لارا: عکاسیم تموم شد از اقای کاشانی تشکر کردیم خواستم با امیر و رهامم خدافظی کنم همین ک برگشتم سمتشون دیدم امیر نگاهش رومنه.. متوجه نگاهم شدو سریع نگاهشو دزدید..اهمیتی ندادمو ازشون خدافظی کردم..
دو لایک دیگه مونده قشنگا🫶🥹undefined#عسل🫶🎀🥹
undefined۳
undefined۲

۱۶۵

۱۴:۲۹

💙ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒷𝒶𝓃𝒹(ماکان بند)🖤
undefined‍undefinedundefinedعشق و نفرتundefinedundefined‍undefined part 34 اراد: پیاده نمیشد بانو! لارا: لبخندی زدمو پیاده شدم رفتم عقب پیشه دلی ماهلین: بیشورا دوتاتون رفتین عقب منو گذاشتین جلو پیشه این گودزیلااا اراد: زیاد حرف بزنی از ماشین پرتت میکنم بیرونا ماهلین: جیغغغغغ مگ ماشینه توعع؟؟ غلط... دلارام: خواهر و بردار گرامی ارامشتون رو حفظ کنید باز دوباره نپرین بهم بزارین برسیم به کنسرت ماهیلن: ایش اراد: خب بریم؟! دلارام، لارا: بریممم لارا: حرکت کردیم سمته سالن کنسرت تو مسیرم اراد با ماهلین کل کل میکردو حرصه ماهلینو درمی اورد من و دلیم این ور غش غش میخندیدیم بلخره بعد کلی شوخی و خنده رسیدیم سالن اراد: خب مسافران عزیز رسیدیم ماهلین: مسافرکشی بدجور بت می یاد منتظر جوابش نموندم سریع از ماشین پیاده شدم لبخندی از روی این جوابی ک بهش دادم زدم رفتم پیشه دخترا لارا: اراد ماشینو پارک کرد پیاده شد و چهارتایی رفتیم رفتیم داخل سالن همین ک رسیدیم با کلی جمعیت مواجه شدیم جای سوزن انداختنم نبود تو دید زدن بقیه بودم که یکی منو از پشت کشید برگشتم دیدم نیلاس تا خواستم چیزی بگم خودشو پرت کرد بغلم نیلا: سلاممم لارایی چطوریییی لارا: سلامم عزیزم فداتشم ت خوبی نیلا: قربونت برمم وایی نمیدونی ک چقدر دلم براتون تنگ شده بود لارا: عزیزممم مابیشتر بعد نیلا با هستی هم گپ زدیم کلیم دعوام کردن ک چرا نمیرم پیششون قرار شد یه روز با دلی و ماهلین بریم خونشون.. این سلانس انگار عکاسی نداشتن و عکاسی سانس دوم بود واسه همین زودتر رفتیم داخل صندلی هامون ردیف اوله خوبیشم اینه هستی و نیلام ردیف اول بودن دلارام: صندلیم پیشه اراد بود بغل دستمم خالی بود داشتم با اراد حرف میزدم ک حس کردم یکی کنارم نشست سرمو برگردوندم ببینم کیه ک یکم اشنا میزد واسم بیشتر ک دقت کردم دیدم سحره! اووه سحرم ک اینجاس..چ ارایشیم کرده انگار اومده عروسی عمم..ایشش رهام: بچه ها شما اول برین رو صحنه بعدش من و امیر بیایم رایان: با بچه ها وارد صحنه شدیم ک صدا جیغ و دست سالنو پر کرد چشم چرخوندم تا لارا رو پیدا کنم ک دیدم با دخترا ردیف اول نشستن یکم ک بیشتر نگاه کردم دیدم ارادم باهاشونه لارا: نوازنده ها ک اومدن رایانم باهاشون بود تا خواستم بیشتر انالیزشون کنم صدا امیر اومد امیر: این صدایی کنسرته ماکانههه نیم ساعت بعدundefined‍undefinedundefined رهام: کنسرته امشبم تموم شد خیلی خوش گذشت دوستون دارم خدااافظ امیر: واقعا خوش گذشت خیلی پایه بودین منم خیلی دوستون دارم فعلا خداافظ لارا: خدافظی کردنو از صحنه رفتن مام پاشدیم ک به درخواست هستی بریم واسه عکاسی ماهلین: خواستیم بریم عکاسی که اقای کاشانی ما رو دیدن لطف کردن گفتن بریم ت اتاق ک اخرسر ک خلوت شد اون موقع بریم واسه عکس خداخیرش بده کی حال داشت ت صف ب اون بزرگی وایسه با بچه ها رفتیم ت یکی از اتاقا ک پره گیتار بود از شانسمون سحرم باهامون اومد اراد: پیس پیس ماهلین ماهلین: ها اراد: این دختره ک اومده کیه ماهلین: هن کدوم دختره؟! اراد: همین ک پیشه لارا نشسته اونو میگم ماهلین: اها سحرو میگی اسمش سحره اراد: اها خوشگله.. ماهلین: هویی چشاتو دوریش کن بعدشم این کجاش خوشگله بعدترشم ما ک باهاش حال نمیکنم بیخیالش اراد: ی نفس عمیق بکش ی نفس حرف میزنی سکته میکنیا ماهلین: اراددددد اراد: خندیدمو چیزی نگفتم امیر: تموم شد؟! فرهاد: اره عکاسی فنا تموم شد فقط دوستای خودتون موندن رهام: دوستامون؟ فرهاد: اره الان میگم بیان امیر: فک کنم منظوره فرهاد از دوستامون نیلا و هستی بود تا بیان یکم با بچه ها شوخی کردیم که خواستم برگردم سمت رهام ک با دیدن نیلا و هستی و کسایی ک همراشون بود سره جام وایسادم رهام: بچه ها یکی یکی اومدن جلو سلام دادن ک یهو چشمم خورد به سحر..توقع نداشتم امشب ببینمش فکرشم نمیکردم بیاد.. امیر ک متوجه نگاهه من ب سحر شد اروم دم گوشم گف امیر: میدونستی می یاد؟! رهام: همونطور ک نگاهم رو سحر بود گفتم: ن خبر نداشتم امیر: میخوای برم باهاش ی گفتگو دوستاانه داشته باشم رهام: لبخندی زدمو گفتم: ن زحمت میشه برات ولش کن امیر: خندیدم و برگشتم سمته بقیه رهام: نگاهمو ازش گرفتم ک اومد سمتم و گلی ب طرفم گرف سحر: سلام رهام: گلو ازش گرفتمو جوابه سلامشو همراه با مرسی دادم ک بدون حرفی رف.. لارا: عکاسیم تموم شد از اقای کاشانی تشکر کردیم خواستم با امیر و رهامم خدافظی کنم همین ک برگشتم سمتشون دیدم امیر نگاهش رومنه.. متوجه نگاهم شدو سریع نگاهشو دزدید..اهمیتی ندادمو ازشون خدافظی کردم..
۱ لایکundefined#عسل🫶🎀🥹
undefined۵

۱۱۳

۱۹:۰۸