۹۹
۱:۳۷
خدایا، تو قطب نمایِ منیو من بدونِ تویقیناً گم میشم... :)
۱۰۰
۱:۴۴
چقدر مظلوم است ایران!تقویمش پر از درد، تاریخش پر از خون...عجیب نیست مردمش با هر زخم شیرتر، و بیشتر تشنهٔ شهادت در راهش می شوند...عجیب نیست ایرانِ مظلومم، اینقدر فدایی داشته باشد :))))#کرمانِ_عزیز
۹۸
۱۹:۱۶
دریا تجسم واقعی هرج و مرجه. امواج مدام درحال جزر و مدن. هیچ نظمی توی اقیانوس نیست. توی یه لحظه میتونه مثل یه آینه آروم و مهمان نواز باشه، تو رو به سمت خودش فرا بخونه و در آغوشت بگیره؛ و توی لحظه بعدی میتونه مثل یه هیولای ترسناک وحشی و خشن باشه، تو رو از خودش برونه و عظمت خودشو کابوس هر شبت کنه.از جهاتی... بیشتر و بهتر از زمین میتونه طبیعت انسانارو نشون بده.
۸۰
۲۲:۰۷
روشناییِ تاریکی هایِ خانهٔ دلش بودم. مسکنِ دردِ سرِ اغلب ناآرامم بود.
۷۶
۱۶:۲۱
گذر کردم ز هر در، تو بودی و نه جز توخدا خواسته شاید، که انتهای مسیرم تو باشی؟
۷۳
۱۴:۴۴
و در آغوششگوشه ای شومینه یافتم، گوشه ای مبل راحتی، گوشه ای یک میز با ظرف شیرینی.نشستم پشت میز و به او گوش دادم؛ صدایش مانند رادیو دل انگیز بود. همانجا خانه را یافتم...
۹۸
۱۰:۰۴
عقلمو از دست دادمفقط دور خودم میچرخم به شدت تو خودممو از درون توی اشکهای قلبم غرق میشم.
۹۶
۲۲:۳۷
گاهی دلم میخواد فقط روی یه تاب بشینم، چشمامو ببندم و بالا برم. بالا، بالا و بالاتر...پامو از زمین بردارم و توی آسمون رهاش کنم. باد خنک به صورتم بخوره و احساس پرواز کنم.گاهی دلم میخواد آسمونی باشم، نه زمینی.بجای آدمهای ناشنوا، با پرنده ها همصحبت شم. از دهن اونا هیچوقت حرف تند بیرون نمیاد. فقط آواز، آواز و آواز. گاهی دوست دارم روی چمنِ ابرها قدم بزنم... به جایی برم که همه چیز آبیه، نه سیاه و سفید. بالا، بالا و بالاتر...کاش هیچوقت از روی تاب نیفتم زمین.گاهی دلم آسمون میخواد...
۸۹
۳:۳۲