البته کلی موضوع به چشمم اومده هااما فقط یادداشت کردم که بعدا بنویسم!
۸
۱۲:۲۴
مثلا پسر همسایه ی خونه ی مادر بزرگم اینا عاشق شده:)))))
۸
۱۲:۲۴
فقط یه مشکلی هست!
۷
۱۲:۲۵
کلاس اوله

۷
۱۲:۲۵
از این موضوع پیش پا افتاده گرفته تا کلی موضوع پیش دست افتاده.
۷
۱۲:۳۰
معمولی الْدوله
از این موضوع پیش پا افتاده گرفته تا کلی موضوع پیش دست افتاده.
کی اینهمه شور شدمو نمیدونم!
۸
۱۲:۳۱
حتی درمورد این تصویر پر محتوا هم ننوشتم براتون!
۱۱
۱۲:۳۴
معمولی الْدوله
حتی درمورد این تصویر پر محتوا هم ننوشتم براتون!
شاید چون « براتون» نمی نویسم.
۱۵
۱۲:۳۷
پدر عزیزم پشت به آشپزخونه با صدای بلند برادرمو نصیحت میکنه که «اول و آخر باید به خانومت( خانومی که هنوز گرفته نشده) بگی چشمممم!»و بعد لب میزنه« ولی کار خودتو بکن.»در اون لحظه محتوای نگاهم به بابا این بود که « دِ آخه خود شما اگه عامل به این حرف بودی که از ترس مامان تو آشپزخونه لب نمی زدی!»فکر کنم فهمید که با یه چشمک سر و تهش رو هم آورد.
۱۶
۱۳:۱۵
دیدین نی نی وقتی نمی تونه چیزی که می خواد رو ابراز کنه به گریه متوسل میشه ؟!درگوشی بگم، آدم بزرگم همینه!
۱۶
۱۳:۱۷