مسیر نجف - کربلا - مشهد (۲)
علی فروغینژاد از سالهای اول میگوید؛ از وقتی که هنوز جای ثابتی نداشتند و با ماشین، بار هندوانه را در بخشهای مختلف مسیر پخش میکردند.
یک سال، یک ماشین هندوانه را همان ابتدای مسیر ملکآباد پخش کردند. علی می گوید که کار تمام است و باید برگردند اما یکی از بچهها میگوید یک ماشین دیگر هم سفارش دادهاند. علی از سر شوخی و کلکل می گوید اگر واقعاً ماشین دیگری برسد، سه روز دیگر هم میایستد و هندوانه پخش میکند!
ماشین دوم رسید اما چه رسیدنی. همان اول مسیر، ماشین خراب شد و ساعتها کنار جاده ماندند. بعدتر خودرو را به کمک بچههای سپاه بکسل کردند و جمع را به همین نقطهای رساندند که حالا هر سال بساطشان را آنجا پهن میکنند. آن روز هزینه تعمیر و دردسرهای ماشین هم روی دستشان ماند اما انگار این خراب شدن بهانهای بود تا امام رضا(ع) محل ثابت خدمتشان را به آنها نشان دهد.
علی خودش از آنهایی بوده که منطق پیادهروی اربعین را درک نمیکرده. برایش سؤال بوده که وقتی ماشین و وسیله هست، چرا باید مسیر را پیاده رفت؟ اما سال ۹۸ در زندگی به مشکلی میخورد که تنها وقتی به اربعین میرود حل میشود. از آن موقع نگاهش تغییر میکند. میگوید آدم وقتی یک بار وارد این راه شود، دیگر درگیرش میشود و هر سال دلش میخواهد دوباره برود. از عراقیها یاد میکند که در اربعین، خانه و زندگیشان را برای زائران میگذارند و میگوید«ما فقط ادای عراقی ها را در میاوریم.
کار این جمع خیلی پیچیده نیست. یکی بار را میآورد، یکی هندوانه میبُرد، یکی آب میپاشد. خاطره سالهای قبل، خرابی ماشین، تمام شدن زودهنگام بار و ساعتها ماندن کنار جاده، بخشی از روایت این جمع است. آنها هر سال برمیگردند؛ نه فقط برای پذیرایی، بلکه برای دیدن کسانی که از راه میرسند و برای چند ساعت، کنار بساط سادهشان میایستند.
#خدمت#رهبر_شهید#طریق_الرضا
@man_sarbaz_iranam
علی فروغینژاد از سالهای اول میگوید؛ از وقتی که هنوز جای ثابتی نداشتند و با ماشین، بار هندوانه را در بخشهای مختلف مسیر پخش میکردند.
یک سال، یک ماشین هندوانه را همان ابتدای مسیر ملکآباد پخش کردند. علی می گوید که کار تمام است و باید برگردند اما یکی از بچهها میگوید یک ماشین دیگر هم سفارش دادهاند. علی از سر شوخی و کلکل می گوید اگر واقعاً ماشین دیگری برسد، سه روز دیگر هم میایستد و هندوانه پخش میکند!
ماشین دوم رسید اما چه رسیدنی. همان اول مسیر، ماشین خراب شد و ساعتها کنار جاده ماندند. بعدتر خودرو را به کمک بچههای سپاه بکسل کردند و جمع را به همین نقطهای رساندند که حالا هر سال بساطشان را آنجا پهن میکنند. آن روز هزینه تعمیر و دردسرهای ماشین هم روی دستشان ماند اما انگار این خراب شدن بهانهای بود تا امام رضا(ع) محل ثابت خدمتشان را به آنها نشان دهد.
علی خودش از آنهایی بوده که منطق پیادهروی اربعین را درک نمیکرده. برایش سؤال بوده که وقتی ماشین و وسیله هست، چرا باید مسیر را پیاده رفت؟ اما سال ۹۸ در زندگی به مشکلی میخورد که تنها وقتی به اربعین میرود حل میشود. از آن موقع نگاهش تغییر میکند. میگوید آدم وقتی یک بار وارد این راه شود، دیگر درگیرش میشود و هر سال دلش میخواهد دوباره برود. از عراقیها یاد میکند که در اربعین، خانه و زندگیشان را برای زائران میگذارند و میگوید«ما فقط ادای عراقی ها را در میاوریم.
کار این جمع خیلی پیچیده نیست. یکی بار را میآورد، یکی هندوانه میبُرد، یکی آب میپاشد. خاطره سالهای قبل، خرابی ماشین، تمام شدن زودهنگام بار و ساعتها ماندن کنار جاده، بخشی از روایت این جمع است. آنها هر سال برمیگردند؛ نه فقط برای پذیرایی، بلکه برای دیدن کسانی که از راه میرسند و برای چند ساعت، کنار بساط سادهشان میایستند.
#خدمت#رهبر_شهید#طریق_الرضا
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵
۳۳۳
۱۱:۴۵