لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل منِ‌فاطمهم
۵۹ عضو

منِ‌فاطمه

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ اردیبهشت
thumbnail
پیدا کردن نیروی جهادی خوب شبیه پیدا کردن مرواریدی خاص از دل اقیانوس است.
دیروز یک معلم برای رفع اشکال درسی بچه‌های هتل تماس گرفت و بعد از توضیحات مفصل، گفت برای دو ساعت در هفته بدون دریافتی نمی‌تواند همکاری کند.
از روز اولی که هتل اومدیم تا به الآن هر روز درگیر پیدا کردن مربی و معلم بودیم؛ اما هر کسی شرایط و توقعات خودش رو دارد.
با این‌حال جا داره از خدا بابت مربی‌های پایه‌مون که باوجود شرایط سخت همچنان کنار بچه‌ها هستند شکر به‌جا بیاورم.
#هتل#جنگ#مربی
undefined۷
undefined۴

۱۶۳

۱۳:۰۴

thumbnail
ده دقیقه مونده بود که برم. نشستم اینجا تا کمی استراحت کنم.بچه‌ها یکی یکی داشتند می‌رفتند و کسی نبود. یکی از آقا پسرهای ۱۴ ساله‌مون اومد طرفم و گفت:خاله میخوای نرم بالا تا تنها نباشی؟!
از الان دلتنگ این لحظه‌ها می‌شوم.
#جنگ#هتل#نوجوان
undefined۸
undefined۷

۱۸۸

۱۳:۰۵

۲۱ اردیبهشت
thumbnail
از دست دادن
این عبارت چندسال پیش شد جایگزین کلمه‌ای که هنوز هم بعد از گذشت چند سال نمیتوانم درمورد پدرم استفاده کنم.اما حالا در هتل هر روز این عبارت جلوی چشمانم رژه می‌رود.در چشم‌ آدم‌هایی که خانه‌هایشان فرو ریخته،دست‌هایشان از داشته‌هایی که سال‌ها با زحمت بدست آورده بودند خالی شده، خاطره‌هایشان زیر آوار مانده،و گاه عزیزانی که از دست داده‌اند.
برای من دل کندن کار راحتی نیست نه از گذشته نه از آدم‌ها و نه از وسایلی که خاطره‌ها را در خود ذخیره کرده‌اند.
و این روزها بیشتر فهمیدم که یکی از عمیق‌ترین ترس‌ها و یا رنج‌های من همین از دست دادن‌هاست. پذیرفتن اینکه هیچ چیزی قرار نیست همیشه باقی بماند.
#رنج#ترس#بزرگ‌شدن#جنگ
undefined۱۳
undefined۱
undefined۱

۱۶۹

۶:۳۲

۲۹ اردیبهشت
thumbnail
تلاش‌هایی برای تغییر با کمک گرفتن از مامان‌ها. برای اینکه رنگی به پارکینگ بدهیم.
البته که همه این‌ها بهانه است؛ بهانه‌ای برای نزدیک شدن به یکدیگر، بهانه‌ای برای اینکه کمی حال و احوالمان تغییر کند.
#هتل#جنگ#تغییر
undefined۱۰

۱۱۸

۱۵:۵۸

thumbnail
اینجا پارکینگ است؛پارکینگ هتل مامثل همه پارکینگ‌ها کثیف است، تاریک است، گرم است و شاید چندان قابل نفس کشیدن نباشد اما با پارکینگ‌های دیگر تفاوت دارد.یک طرف پسرها در حال بازی دزد و پلیس هستند و طرف دیگر مامان‌ها در حال درد ودل کردن هستند.
امروز یکی از مامان‌ها میگفت کاش همه خانه‌ها پارکنیگ این‌شکلی داشتند.

#هتل#پارکینگ#جنگ#زندگی
undefined۱۶

۱۴۰

۱۶:۰۲

۳۰ اردیبهشت
thumbnail
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ كَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً
و توکّل کن بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد؛ و تسبیح و حمد او را بجا آور؛ و همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است!
undefined۱۰

۱۰۶

۱۶:۳۱

thumbnail
امروز بچه‌ها شده بودند هدایت کننده ما؛آن‌ها بازی جدید معرفی کردند، مقدمات بازی را درست کردند، بازی را دست و پا شکسته توضیح دادند و بعد بازی را اجرا کردیم.نزدیک به دو ساعت تمام بازی کردیم.
یک طرف ما داشتیم بازی میکردیم و طرف دیگر مامان‌ها در حال اسم و فامیل بازی کردن. در این پارکینگ تاریک و نمور زندگی در جریان است و اگر این روزها تمام شود احتمالا این دیوارها دلشان برای این سر و صدا تنگ می‌شود.

#زندگی#هتل#جنگ#نوجوان
undefined۱۱

۱۳۸

۱۶:۴۶

۷ خرداد
thumbnail
در حالی که در قطار نشسته‌ام و راهیِ حرم امام رضا جانم هستم، پیام یکی از مادرهای هتل را می‌بینم که هتل را باید تا فردا تخلیه کنند.
نزدیک به ۴۰ روز کنار این خانواده‌ها و بچه‌ها بودیم؛ کنار هم بازی کردیم، با هم رفیق شدیم، از دردها و سختی‌هایشان گفتند و ما هرچند۶ کم، سعی کردیم کمی همدل باشیم.
اما حالا، انگار به هم دل بسته‌ایم. از دو هفته پیش هر بار که یکی از بچه‌ها می‌آمد و خداحافظی می‌کرد از رفتنشان ناراحت می‌شدیم.
شاید خاصیتِ روزهای سخت همین باشد؛ آدم‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کند.

#هتل#دلبستگی
undefined۱۳
undefined۱

۱۰۹

۱:۲۶

۸ خرداد
thumbnail
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوموز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگراناول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
undefined۸

۹۷

۱۶:۱۷

۱۲ خرداد
thumbnail
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد!
undefined۶

۸۱

۷:۳۵