لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رضا منصوریر
۵۹ عضو

رضا منصوری

کانال شخصی رضا منصوری
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ فروردین
راه تثبیت قدرت ایران از رفع قطبیدگی داخلی می‌گذرد۲۱ فروردین ۱۴۰۴undefined رضا منصوری
به لطف برنامه‌ریزی‌های دفاعی و ازخودگذشتگی تمام نیروهای دفاعی کشور، ایران پس از این قدرتی بی‌بدیل از نوعی دیگر در منطقه خواهد بود؛‌ چه آتش‌بس ادامه یابد چه نه! شک ندارم مدیران کشور تمام تلاش خود را خواهند کرد این قدرت را، که به‌سختی با حمایت ملت به‌دست‌آمده، به اعتباری همه‌جانبه از جمله اقتصادی و فرهنگی همراه با مدنیتی نوین، تبدیل کنند- چهرهء زشت غرب را که معمولا شیک پوشانده شده و اسراییلی‌های صهیون‌گرا بی‌مهابا به آن افتخار می‌کنند برملا کنند.
آنچه می‌ماند تکلیف مردم است با بخشی از قدرت پنهان در حکمرانی که با پدیدهء «استصواب» ریشهء پهناوری برای هر نوع فساد در کشور فراهم آورده؛ قطبیدگی میان اُمت و ملت را به وجود آورده. مردم و بخش خردمندِ حکمرانی ما باید با این پدیده مقابله کنند. راهی جز این برای حفظ این قدرت فراهم آمده ممکن نیست: تحکیم مطلق قدرت نرم- علاوه بر قدرت سخت- در کشور به‌گونه‌ای که هیچ حیلهء هیچ دشمنی به آن نتواند آسیب برساند.«استصواب» در عمل تبدیل شده به تفکیک امت از ملت. حتی در این ماه‌های اخیر، که کشور درگیر مشکلات داخلی و هجوم خارجی بوده و هست اثر این تفکیک از بالاترین سطح اجرایی در کشور شروع تا کوچکترین واحد مدنی، که بخواهد با هر اسمی درکشور فعال شود، مشهود است؛‌ هنوز جمعه‌گویان بر طبل این تفکیک می‌کوبند. هنوز گروه‌های اندکِ پرهیاهو، با تکیه بر قدرت حاکم، بر طبل جدایی می‌کوبند، منتظر فرصت «انتقام»اند، نه از براندازان بلکه از هر دگراندیشی. ایرانی نیستند، فرهنگ درافزا و تکثرگرای ایرانی را نمی‌شناسند، بیگانه‌اند از فرهنگ ایرانی و خود را صاحب جغرافیا می‌دانند بدون این که درکی از معنویت ایرانی داشته باشند. درصد قلیلی‌اند همه‌جا هویدا؛ مصداق پیامد نانیویسِ حکمرانی ما دردهه‌های گذشته. وقت است مُقَیّد شوند این گروه‌ها در اندازهء خود در برابر ۹۰ میلیون- کمی کمتر.
به نام استصواب و به کام درصدی اندک- قطعاُ زیر پنج درصد- از ۹۰ میلیون جمعیت ایران، یعنی به‌قطع کمتر از ۴-۵ میلیون نفر؛ چنین درصدی افراطی در هر کشور و در هر جای دنیا وجود دارد با این تفاوت که هیچ طرز فکری با این درصد حامیْ حق ورود به مجلس تصمیم‌گیری ندارد چه رسد به این که با تکیه بر استصواب بر ۹۵ درصد بقیه حکم‌براند. شک ندارم مقاماتی در بخش حکمرانی این را با دقت و جزییاتی بیشتر از من می‌دانند. اما هنوز نتوانسته‌اند بر عافیت‌طلبی خود- گاهی به اسم وفاق- بر آن بتازند. حالا وقت آن است؛ باید بر این گروه‌های فشار- که رفتارشان همانند نفوذی‌هایی است که دشمن ایران‌اند- قید بست!به نمونه‌های دانشگاهی می‌پردازم، به سپهر علم ایران. به دانشگاه‌ها نگاه کنید. تعدادی اندک مثلا ۱۰-۲۰ نفر از ۵۰۰ هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف از این نوع‌اند. همان‌ها که در هفته‌های منجر به شروع اغتشاش در کشور و سپس جنگ رمضان، به بهانهء حجابِ دختران دانشجو پدرومادرشان را تلفنی تهدید کردند. به‌وضوح این بخشی از خشم فروخفتهء مردم ایران در یک‌ماه قبل از اعتراص‌های دی ماه بود. خانوادهء شریف تنها حدود ۱۲۰۰۰ نفر است. این نمونه باید کافی باشد برای برداشتی آماری که تظاهرش را همه جا می‌بینیم. از این رفتارْ نابخردانه‌تر نمی‌شود در کشوری تصور کرد که ادعای انسانیت در این دنیای پیچیده دارد. به اسم استصواب به کام قدرت‌های مالی و شیعهء غالی، سال‌ها است رایج است. گروهی همه جا حاضر و همه جا مدعیِ حق وتو- در هر استخدام یا هر کنشی علمی. جدا از انتظار از حکمرانان در دوران پساجنگ رمضان، هر شهروندی در هر مقامی وظیفه دارد کمی از عافیت‌طلبی دست بردارد و با این پدیده مقابله کند. آیندهء مطلوب ایران در گرو این حرکت است. هیچ حرکتی را «جهادی‌تر» از این مقابله در ایران نمی‌بینم. با رفع استصواب بهانه را هم از کسانی که به‌حق می‌گویند «نمی گذارند کار کرد» بگیریم. بگذاریم همه ۹۰ میلیون کار کنند نه این گروه فشار ناچیز و حامیان در حاشیهء آن‌ها. عافیت‌طلبی بس است. وقت یادگیری از جسارت رزمندگان است.

۶۱۶

۹:۱۵

۲۹ فروردین

Iran Physics Conference 1404.pdf

۱۰۹.۹۳ کیلوبایت

نیم قرن گذشت | فیزیک ایران در نیم قرن آینده چه می‌شود؟سخنرانی افتتاحیه کنفرانس فیزیک ایران۲۸ فروردین ۱۴۰۴
undefined رضا منصوری
خنده کاربردی مهم دارد هنگام که اجتماع دچار تصلب شود. گاهی جامعه به جایی می‌رسد که در اثر تصلب فاصله میان افکار و ایده‌های افراد با کل جامعه در سیاست‌گذاری زیاده از حد می‌شود. نقش خنده این است که با مسخره‌کردن، با نمایش کمدی، به حکمرانان بگوید هان بدانید جامعه چقدر از اهداف‌اش دور شده. از طریق کمدی یا خنده، که بنیادش نوعی آزار جامعه است، هشدار بدهد به جامعه، به حکمرانان جامعه، مواظب باشید که دارید از اهداف جامعه دور می‌شوید. هانری برگسون، خنده(نقل به مضمون)
وضعیت فیزیک ایران و علم ایران الان در چنین مرحله‌ای است. این است که بیشتروبیشتر جدیت من در این امور به تمسخر و رفتار خنده‌آور (مضحکه) متمایل شده.

۲۳۶

۰:۰۲

۴ اردیبهشت
بازارسال شده از نگاشت | Negasht
thumbnail
«علم مدرن وضو نمی‌خواهد»
undefined دهمین قسمت برنامه «نگاشت»undefined گفتگو با دکتر #رضا_منصوریاستاد بازنشسته‌ی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و معاون پژوهشی سابق وزارت علوم
undefined عده‌ای معتقدند ما هنوز درک درستی از علم مدرن نداریم؛ چه این‌که خیال می‌کنیم علم یعنی خواندن و تفسیر کتاب‌های موجود، در حالی که علم مدرن یک «روش تفکر» و یک «حرفه» است. دکتر رضا منصوری یکی از این دسته متفکران است. undefined او در این گفتگو با نقد نگاه سنتی به دانشگاه، از شکاف عمیق میان نهاد قدرت و نهاد علم می‌گوید. همچنین به این پرسش می‌پردازد که چرا دولت‌ها و بخش خصوصی هنوز به بلوغ لازم برای اعتماد به دانشگاه نرسیده‌اند و چرا در نظام آموزشی ما، میان «دانشمند» بودن و «دانشگر» بودن سوتفاهمی تاریخی وجود دارد.
undefined گفتگوی کامل ما با ایشان را در آپارات ببینید:aparat.com/v/phpn685
مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم:undefined @TVSharif_admin
undefined @TVSharif

۱۷

۷:۴۹

۱۰ اردیبهشت
بازارسال شده از نگاشت | Negasht
thumbnail
«از رنجی که می‌بریم»
undefined بخشی از گفتگو با دکتر #رضا_منصوریاستاد بازنشسته‌ی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و معاون پژوهشی سابق وزارت علوم
undefined خروجی مطلوب دانشگاه‌ها و مسیری که باید طی کنند، آیا به حوزه علمیه منتهی خواهد شد؟ چه نسبتی باید با علوم غربی گرفت؟ پذیرش؟ رد؟ اصلاح؟ یا...؟ اثر تفکر در علم و نقش فلاسفه در مسیر دانش چه بوده است؟
undefined گفتگوی کامل ما با دکتر منصوری را در آپارات مشاهده کنید:aparat.com/v/phpn685
undefined مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم:undefined @TVSharif_admin
undefined @TVSharif

۱۷

۱۰:۰۹

۱۲ اردیبهشت
بازارسال شده از نگاشت | Negasht
thumbnail
«دانشمند شدن، فضیلت است یا شغل؟»
undefined بخشی از گفتگو با دکتر #رضا_منصوریاستاد بازنشسته‌ی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و معاون پژوهشی سابق وزارت علوم
undefined آیا کسی که سوهان درست می‌کند، باید حتماً باادب باشد و قبلش وضو بگیرد؟سلجوقیان چه سرنوشتی را نصیب نسبت علم و دین‌داری کردند؟آیا دانشمند بودن که باید یک فضلیت و ارزش باشد، تبدیل به یک شغل در دانشگاه‌ها شده است؟
undefined گفتگوی کامل ما با دکتر منصوری را در آپارات مشاهده کنید:aparat.com/v/phpn685
undefined مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم:undefined @TVSharif_admin
undefined @TVSharif

۱۵

۱۲:۱۴

۱۸ اردیبهشت
علم و دانشگاه: فرصتی که از دست می‌رودجمعه ۱۸ اردیبهشتundefined رضا منصوری
سال‌ها پیش نوشتم حباب آموزش عالی ترکیده. حالا دانشگاه دارد فرومی‌رمبد؛ نه به خاطر جنگ و نه به دست مسئولان بالاسری؛ به دست خود دانشگاهیان. این چکیدهء‌ نظر من است این روزها. چرا؟ما که هنوز نهادی مدنی مرتبط با علم نداریم که به نام علم برای منافع کشور مبارزه و فعالیت کند. نهادهای صنفی دانشگاهیان هم- از نام‌اش پیدا است- به دنبال منافع کوتاه مدت صنف است مانند اینترنت و حقوق. تمام فضیلت دانشگران ما این روزها خلاصه شده در این دو موضوع؛ که البته بدیهی می‌نماید. در کنارش ادعای بیش از حد ما دانشگاهیان دیده می‌شود که مدعی تصمیم برای کل کشور هستیم. خود را وارثان خِرَد شهر رازی می‌پنداریم. من اما، در عین این‌که قاطعانه می‌پذیرم بخش دفاعی کشور بسیار حرفه‌ای عمل می‌کند، خودمان دانشگاهیان را هنوز بسیار کم تجربه‌تر از آن می‌دانم که عمق حرفه‌ای بودن آن‌ها، و ناحرفه‌ای بودن خودمان، را درک کنیم. منِ منتقد بخش دفاعی این حرف را می‌زنم که به هنگام شیادی مستعان ۱۱۰ صدایم بلند شد جایی که بقیهء همکاران حتی زمزمه هم نکردند. بله، مستعان ۱۱۰ و مقابله با آن جای خود، حمایت همه جانبه از نیروهای مسلح و دفاعی کشور حالا جای خود.
ریاست دانشگاهی که نتواند جلوی استادی را با بیش از بیست دانشجوی ارشد و دکتری – بدون کوچکترین امکانات یا بازده برای کشور- بگیرد، نماد ناحرفه‌ای بودن دانشگاه است- دانشگاهی به نهادی مدنی تبدیل نشده و صرفاً مجموعه‌ای بی‌قواره از هیئت علمی است. وزارتی که جلوی استادی با ۱۲۰ دانشجوی تکمیلی را نگیرد نماد ناحرفه‌ای بودن نهاد علم در ایران است- حکم می‌راند، حکمرانی نمی‌کند. چرا خودمان را گول می‌زنیم. وزارت عتف و دانشگاه‌ها شده‌اند مجموعه مدارسی که- با فرض دلسوزی تمام هیئت علمی دانشگاه‌ها- به فکر روز خود و در بهترین حالت به فکر آموزشی هستند که خودشان راضی باشند بی دغدغه‌ای از نوع آینده‌نگری بر مبنای تحولات جهانی برای جامعه و کشور؛ یعنی هنوز نهاد علم در ایران برنیامده. در قاموس رایج این روز‌های جنگ می‌گویم «میدان» کار خود را خوب انجام می‌دهد؛ منظورم تنها بخش سخت جنگ نیست؛‌ بخش سیاسی مرتبط با امنیت کشور و مذاکره و تهاجم و دفاع همه را یک‌پارچه می‌بینم. نه در مقام مطلع و نه درمقامی که توصیه‌ای به آن‌ها داشته باشم؛ جز تشکر و دعا! دولت هم که توانسته معیشت مردم را تا این اندازه تأمین کند دست‌اش درد نکند. اما کافی نیست. دولت دارد بهترین فرصت را برای تحول در نظام اداری ایران از دست می‌دهد. هنوز رشوه و زیرمیزی این‌ور وآن‌ور جولان می‌دهد. رئیس فلان شعبهء بانک وام نمی‌دهد مگر یکی دودرصد به خودش برسد. مشکل گمرکات که در این یکی دوسال گذشته به‌وضوح برای همه نمایان‌شده مگر حل‌شده؟ مگر ربطی به صیهون‌گراها و ترامپ دارد؟ شهرداری و مشکلات‌اش مگر دست خودمان نیست؟ مگر دانشگاه و وزارتِ مدرسه‌ء عالی دست کیست؟ این روزها فرصتی بی‌بدیل در اختیار هر دلسوز کشور است که به فکر چابک‌سازی دیوان‌داری فاسد ما در ایران باشد. به فکر عقب‌ماندگیِ وزارت عتف و بهداشت‌ودرمان و نهادهای علمی باشد. مدیریت بی جسارت، و بی شناخت از موضوع یعنی فساد. و ما دست کم شاهد این نوع فسادیم- به فرض نیت خیر مسئولان. نیت خیر شاید به دردِ خواستگاری بخورد، به درد کشورداری نمی‌خورد. می‌دانم بیدار شدن مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور با موعضه حاصل نمی‌شود. می‌دانم وضعیت دانشگاه‌ها با موعضه درست نمی‌شود. مثل هر تغییر در سیم‌کشی مغز فرد، که تنها با فشارهای سخت حاصل می‌شود، تغییر در رفتار جامعه هم بی فشارهای سنگین ناممکن است. همان‌طور که بخش دفاعی کشور پس از چند جنگ تحمیلی در دوره‌ای چهل ساله به این بلوغ رسیده، لابد تنها می‌شود دعا کرد فشار بر بخش‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشود آنچنان زیاد شود که این بخش‌ها هم دست از توهمات خود بردارد و با آینده‌نگری خود را هوشمند و چابک بکند. تا فشار بیشتر نشود عاقل نمی‌شویم. دانشگاه هم دارد فرصت را از دست می‌دهد.
undefined۲
undefined۱

۶۹۲

۷:۵۸

۲۵ اردیبهشت

Soboti.pdf

۸۲.۹۳ کیلوبایت

پا در سنت فضلایی و رو به علم مدرنیوسف‌خان معلم‌الدوله واسط سنت و مدرنیت در علم ایران
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined رضا منصوری
قرار است نقد گزنده نکنم. ولی چه کنم به دنبال مرگ فاخر نیستم، عافیت‌طلب هم نیستم، شاید معلم هم نباشم، و اصلاً از سال ۱۳۸۸ خود را مرده پنداشته‌ام. فکر کردم مراسم یعنی چه و سخنرانی یعنی چه؟ من بسیار چیزها نمی‌فهمم؛ این دو هم استثنا نیست. مراسم عزا و عروسی را درک می‌کنم. کلاً بعضی مراسم را خوب درک می‌کنم؛ به‌ویژه آن‌ها که سنت شده و ریشه دارد، مثل سیاوشون و عاشورا. رونمایی کتاب را هم، گرچه جدید است، اما می‌شود براش معنایی تصور کرد مانند بازاریابی و تبلیغ. لابد نوعی گرته‌برداری متجددمآبانه است از غرب، شبیه به انقلاب مشروطه یا تأسیس دانشگاه در ایران. حالا همراه با بزرگ‌داشت هم که باشد برام گنگ‌تر می‌شود؛ اصالتی در آن نمی‌بینم؛ ‌تازه آن هم برای ثبوتی، که انجمن فیزیک ایران در اوائل دههء هشتاد، که ریاست‌اش با خودم بود، او را بزرگ‌ داشت و ثبوتی‌نامه منتشر کرد. اما می‌نماید این‌گونه مراسم هم جایی است مانند عروسی یا عزا که در آن به احترامِ صاحب‌عزا یا صاحب‌جشن تنها باید شاد بود و خندید و حرف‌های زیبا زد، یا غم نشان داد و به‌سوگ نشست تا واعظی زمان را با حرف‌های بی‌ربط‌اش به جلو بکشد و فرصت دهد مهمانانِ شأن‌مندِ مجلس به یاد سختی‌های زندگی زانوی غم بغل کنند یا مرحوم و مرحومهء محترم را در غیاب به باد سرزنش بگیرند. نفع اجتماعی این مراسم را درک می‌کنم. از همین جهت هم سخت است چه بگویم؛‌ من که واعظِ وقت‌کش نیستم. علاوه بر این‌که سخنرانانِ پیش از من هر چه صفت نیک بود برای ثبوتی بیان کردند. آقای محقق داماد هم که او را «مُستنبط به علوم» ملقب‌اش کردند با توضیحاتی از حدیث نبوی و ملاصدرا. هر چه بگویم تکرار است. من‌که در این قیدها نمی‌گنجم.
ادامه یادداشت در فایل پی‌دی‌اف پیوست است.
undefined۲
undefined۲

۲۳۰

۹:۰۹

۱ خرداد
۱ خرداد ۱۴۰۵undefined رضا منصوری
یک هفته نگذشته از صحبت های من و نوشته‌ام از ثبوتی. در صحبت‌هایم نام از نمونه‌ای دانشگر نسل جوان بردم و گفتم تازه با این نسل است که علم ایران می‌تواند جهانی شود. نسل ثبوتی و نسل پیش از ما و ما هر چه کردیم- بد یا خوب- قرار بود این نسل زیر ۴۰ سال علم ایران را جهانی کند؛ مصداق علم مدرن و مصداق متخصصانی باشد که ایران آینده به آن نیاز دارد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت باید بگویم از نمونه‌ای که نام بردم اگر در تمام رشته‌های علمی در ایران صد تا داشته باشم. از حدود صدهزار هیئت علمی. یعنی یک در هزار. یکی هم همان سهرابی بود که شش ماه پیش فراری‌اش دادیم. چند دهه پیش که رامین گلستانیان از دست مدیران علوم پایه فرار کرد کسی کَکَش نگزید. حالا هم ثبوتی و من و رییس‌جمهورمان که در بزرگ‌داشت‌اش پیام فرستاد اصلا متوجه این فاجعه نخواهند شد. وزارت عتف هم منجمدتر از این است که حسی داشته باشد. فاجعه را می‌بینم. در میدان جنگ کسانی ایران را دارند حفظ می‌کنند که مجبور بوده‌اند و هستند خود را در بوتهء آزمایش نشان دهند و دادند. در سپهر علم ایران هنوز همان مضحکه‌ای حاکم است که در حاجی بابای اصفهانی به بهترین وجه توصیف شده. هنوز عافیت‌طلبان خودشیفته‌ای مثل ما این سپهر علم فاسد را نمایندگی می‌کنند. صدامان بلند شود! بس است این مضحکهء علم متظاهر خودشیفته.
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۱۸۲

۸:۱۱

۱۵ خرداد
دوران آشوب مذاکره|میدان۱۵ خرداد ۱۴۰۵undefined رضا منصوری
این روزها کتاب «مشروطهء ایرانی» نوشتهء ماشاءالله آجودانی را خواندم. دوستی توصیه کرد. کتاب را سال‌ها پیش تهیه کرده و فراموش کرده بودم. نمی‌دانم چرا. شاید به خاطر عنوان. عجب کتاب نابی! تاریخ‌دان نیستم که در باب جزییات روایت آجودانی نظر بدهم. اما رهیافت او به موضوع بی‌بدیل است. ندیده‌ام کسی تحلیلی تاریخی را به موضوع اندیشهء مردمی که موضوع آن‌اند بَربِرسد. تعجب هم کردم از توصیه سرشناسانی از جمله سید جواد طباطبایی که کلی‌گویی کرده و به این ظرافت تحلیل اشاره نکرده بودند. اگر اشاره شده بود که فوری همان دههء هشتاد کتاب را خوانده بودم. علاقهء ‌خودم به تاریخ اندیشه همیشگی بوده اما شوک اصلی را هنگامی دریافت کردم که وارد بخش اجرایی در دولت دوم اصلاحات شدم، و شدم مسئول پژوهش در کشور. بارها نوشته‌ام که تازه در این فرایندِ شرکت در جلسه‌ها متوجه شدم ذهن مسئولان- و البته غالب دانشگاهیان خودمان- چقدر در چالهء زنگارزدهء مفهومیِ مرتبط با واژهء علم گیر کرده‌. این است که مرحبا گفتم به آجودانی که تاریخ را از چنبرهء رویدادهای منفصل به سیم‌کشی مغز زنگارزدهء ما ایرانیان، قبل و بعد از مشروطه، برکشیده. تنها با چنین رهیافتی است که می‌شود آشوب زمانِ مشروطه را درک کرد- باقی صرفاً، و در بهترین حالت داده‌های موردیِ از رخ‌دادی تاریخی است با تحلیلی آبکی سوار بر این رویدادها. تحلیل بدون درکِ دینامیکِ اندیشه بی‌ارزش است. کار آجودانی ارزش دارد. دست مریزاد.رویدادها و تحلیل آجودانی را بلافاصله قبل و بعد از مشروطه که می‌خواندم به‌وضوح شرایط این روزهای نه جنگ و نه صلح، و آشوب مذاکره|میدان برایم تداعی شد. همان افراط و تفریط‌های بی‌معنی وابسته به بدمفهومش در درک صلح و جنگ و آتش‌بس و منافع ملی- همراه با خودکامگی بخشی سیاسیون که منافع فرد یا گروه را بر منافع ایران ترجیح می‌دهند مشکل ما میدان (بخش سخت جنگ نیست) مشکل ما بخش سیاسی است. پدیده‌های نابیوسِ ناشی از بی‌توجهی به رشد سیاسی و نیز مداخلهء‌ استصوابی در انتخاب مدیران و نمایندگان حالا ‌عمق فاجعه‌بارش را نشان می‌دهد. واضح است که باید از سربازان و نیروهای دفاعی کشور دفاع کرد و با تمام قدرت هم دفاع کرد. اما هم اندازه باید هشدار داد به سیاست‌مداران که عاقلانه‌تر رفتار کنند، کلمات خود را چندین بار بِجَوَند قبل از این که بیان کنند، و هرچه زودتر جلوی شعبان بی‌مخ‌ها و عربده‌کشان سیاسی را بگیرند و خردمندی وارد سیاست بکنند- صبر نکنند تا میدان نتیجهء قطعی بدهد؛ اصلا برای نتیجهء قطعی باید دست به کار شوند در تعدیل و سالم‌سازی فصای سیاسی؛ نه با بدگویی و فحاشی که با متانت اما جسارت و شجاعت و قاطعانه- بی‌عافیت‌طلبی سیاسی. باشد که در تاریخ ماندگار شود.
undefined۵

۹۰

۷:۰۵