لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مَنظَر | نرگس اسماعیلیم
۳۶ عضو

مَنظَر | نرگس اسماعیلی

از یک: مهاجرزادۀ افغانی، دل‌سپردهٔ کهن دیار ایران،دانشجوی علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، و دوستدار «کلمه» و «نوجوان».(کوچیده تلگرام و ایتا به بله)
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ مرداد
مَنظَر | نرگس اسماعیلی
undefined از شیشه شکسته‌ها ممنونم! از فراموشی‌ام بابت اینکه یادم رفت صدقه بگذارم؛ از لیوانی که بی هیچ دلیلی که عقل ناقصم درکش کند، شکست؛ از نبودن رضا و همسایه‌‌مان، از نداشتن باند و پارچه، از تماس نصفه نیمه مامان، از شنیدن صدای زینب و از ذوق زهرا برای شروع جدیدش ممنونم! از همه‌شان ممنونم. دلتنگی امانم را بریده بود. درست وسط لحظه‌های خوش، خِرم را می‌چسبید. لحظه های ناخوش هم که جای خود دارد. قلبم بابت این دوری خودش را به قفسه سینه‌ام نمی‌کوبید؛اتفاقا آرام بود. زود قانع می‌شد و کوتاه می‌آمد. شرایط را که نمی‌شد تغییر داد! قلعه‌سین از این بهتر نمی‌شد؛ روستا بانک نداشت چه برسد به پارک؟! فاصله‌اش تا قم هم که قابل تغییر نبود! من هم که ممکن نبود از این تنهاتر بشوم. نه دوست همدل و همرازی که دیدنش از غمم کم کند و نه کسی حداقل کمی شبیه خودم. لیوان را برداشتم؛ سرد و گرم نشد ولی دلش شاید سنگینی قلبم را حس کرد؟ ابدا. شاید اما شعورش را نشان داد و با ترکیدن و انتحارش دنبال آرامش صاحبخانه بود.‌ شیشه روی دستم را برید؛ من ماندم و جسمی که از ترس خون ضعف کرد. تا استخوان چیزی نمانده بود. دستمال‌ها مچاله مچاله خیس خون شدند. خبری از پارچه و لباس کهنه‌ای که روی زخم ببندم هم نبود. در و درزهای خانه را بستم که گریه کنم؛ به بهانه زخم باز روی دستم و برای قلبم که از دلتنگی و تنهایی بلاخره راهی برای ابراز وجود پیدا کرده بود گریه کنم. دورتا دور خانه یک خط فرضی را راه می‌رفتم و گریه می‌کردم. انقدر گریه کردم که در دور نمیدانم چندم، وقتی همان خط فرضی را می‌رفتم، کف پایم خیسی اشک را لمس کردم. قلبم پر شده بود از علت‌های ناقصه‌ای که رویش خط انداخته بودند ولی زورشان به اشک چشمم نمی‌رسید. رویم نمی‌شد برای این خط‌ها، برای این دوری، برای این شرایط و این همه تنهایی، گریه کنم. لیوان شکست و به داد چشم‌های خجالتی‌ام رسید. #خودنویسی
لعنت بر وحشی حرام لقمه‌.وای بر کسی که چشم می‌بندد روی این سنگدلی‌ها و فردا روزی هشتگ نه به اعدام را بالا می‌آورد.
undefined۱

۷۰

۸:۰۱

۲۱ مرداد
برای نزدیکی بیشتر به سیره پیامبر عزیز -که رحمت و سلام خدا بر ایشان و اهل‌بیتش- می‌خوام از این به بعد عطر بزنم.
ولی از این عطرها که بوی پول و پاکی میدن:)

پ‌ن: از طرف پیرو پلاستیکی‌ای که به عطر‌های تند حساسیت داره.

۴۶

۱۷:۴۵

منبری، میان «رحلت» و «شهادت» و «جان‌گداز» و «جان‌سوز»، یک‌باره رسید به کلمه‌ای که انگار جایی از ذهنم را روشن کرد: #روز_انقطاع_وحیاز صبح، این سه کلمه دست از سرم برنمی‌دارند.
فکر می‌کنم به روزی که دیگر فرشته‌ای از آسمان پایین نیامد؛ به لحظه‌ای که جبرئیل، دیگر مأمور آوردن پیام نبود؛ به خانه‌ای که بعد از آن، آسمانش ساکت ماند.
روز انقطاع وحی!چه غم عجیبی دارد این تعبیر!

از کانال محمدعلی جعفری

۵۹

۱۷:۵۰

۲۳ مرداد
thumbnail
#اسکرول undefinedundefined
undefined۶

۸۳

۱۲:۴۸

۲۴ مرداد
بچه هرجایی جز کنار مامانش، غریبه!خصوصا اگه مریض بشه...
undefined۳
undefined۱

۵۱

۱۷:۴۷

Mohsen Chavoshi - Dar Astaneye Piri (320).mp3

۰۴:۵۱-۴.۶۲ مگابایت
گلایه از شب کوچک ولک به شیوه کودک...#پلی‌لیستم

۵۴

۱۸:۴۴

۳۰ مرداد
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید …#شهریار
کنکوری‌های ۱۴۰۵undefined‍🩹دلم میخواست امروز تو اتوبوس‌ها و متروها کنار هر کنکوری می‌نشستم و بهش خداقوت می‌گفتم:)
undefined۵

۲۶

۲۱:۳۹

۳۱ مرداد
اگه مرداد بیشتر از این طول می‌کشیدو مثلا فردا ۳۲ مرداد بود پیاده میرفتم سرباز آمریکایی پیدا و نفله می‌کردم تا از این وضعیت خلاص بشمundefinedundefinedundefined
منظر | نرگس اسماعیلی
undefined۳

۲۶

۸:۱۳

مَنظَر | نرگس اسماعیلی
اگه مرداد بیشتر از این طول می‌کشید و مثلا فردا ۳۲ مرداد بود پیاده میرفتم سرباز آمریکایی پیدا و نفله می‌کردم تا از این وضعیت خلاص بشمundefinedundefinedundefined منظر | نرگس اسماعیلی
ببین مشتی ملتفت نشدیاگه منو می‌کشت که شهید می‌شدم! ذلت مرداد طولـــــــانی بدون پول هم دیگه نداشتیم خب:)اگرم من نفله‌ش می‌کردم که جدای از اجر معنوی و منزلی که تو بهشت می‌ساختم، اینور پولش رو می‌گرفتم. (به دلار)تازه به خانومیا بیشترم میدنundefined
undefined۴

۳۲

۹:۱۵

۲ شهریور
درحالیکه پس از انتظار فراوان برای رسیدن پذیرایی، کیک پای‌سیب رو با حساسیت تمام به دهنم نزدیک کردم و بخشی هم به حلق رسیده بود؛ یکدفعه وسط ارائه برگشت گفت: البته همسرم هم اینجا حضور دارن.undefined

نه عزیزم من همسر تو نیستم من فقط اومدم اینجا درحالیکه ناشناسم، کیک و نسکافه‌م رو بخورم و برم:)
کابوس؟ لبخند ارائه‌دهنده‌ها و دبیر جلسه به سمتی که نشسته بودم🥴
undefined۲

۱۳

۱۱:۰۴