برای نزدیکی بیشتر به سیره پیامبر عزیز -که رحمت و سلام خدا بر ایشان و اهلبیتش- میخوام از این به بعد عطر بزنم.
ولی از این عطرها که بوی پول و پاکی میدن:)
پن: از طرف پیرو پلاستیکیای که به عطرهای تند حساسیت داره.
ولی از این عطرها که بوی پول و پاکی میدن:)
پن: از طرف پیرو پلاستیکیای که به عطرهای تند حساسیت داره.
۴۶
۱۷:۴۵
منبری، میان «رحلت» و «شهادت» و «جانگداز» و «جانسوز»، یکباره رسید به کلمهای که انگار جایی از ذهنم را روشن کرد: #روز_انقطاع_وحیاز صبح، این سه کلمه دست از سرم برنمیدارند.
فکر میکنم به روزی که دیگر فرشتهای از آسمان پایین نیامد؛ به لحظهای که جبرئیل، دیگر مأمور آوردن پیام نبود؛ به خانهای که بعد از آن، آسمانش ساکت ماند.
روز انقطاع وحی!چه غم عجیبی دارد این تعبیر!
از کانال محمدعلی جعفری
فکر میکنم به روزی که دیگر فرشتهای از آسمان پایین نیامد؛ به لحظهای که جبرئیل، دیگر مأمور آوردن پیام نبود؛ به خانهای که بعد از آن، آسمانش ساکت ماند.
روز انقطاع وحی!چه غم عجیبی دارد این تعبیر!
از کانال محمدعلی جعفری
۵۹
۱۷:۵۰
#اسکرول 

۸۳
۱۲:۴۸
بچه هرجایی جز کنار مامانش، غریبه!خصوصا اگه مریض بشه...
۵۱
۱۷:۴۷
Mohsen Chavoshi - Dar Astaneye Piri (320).mp3
۰۴:۵۱-۴.۶۲ مگابایت
گلایه از شب کوچک ولک به شیوه کودک...#پلیلیستم
۵۴
۱۸:۴۴
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید …#شهریار
کنکوریهای ۱۴۰۵
🩹دلم میخواست امروز تو اتوبوسها و متروها کنار هر کنکوری مینشستم و بهش خداقوت میگفتم:)
کنکوریهای ۱۴۰۵
۲۶
۲۱:۳۹
اگه مرداد بیشتر از این طول میکشیدو مثلا فردا ۳۲ مرداد بود پیاده میرفتم سرباز آمریکایی پیدا و نفله میکردم تا از این وضعیت خلاص بشم


منظر | نرگس اسماعیلی
منظر | نرگس اسماعیلی
۲۶
۸:۱۳
مَنظَر | نرگس اسماعیلی
اگه مرداد بیشتر از این طول میکشید و مثلا فردا ۳۲ مرداد بود پیاده میرفتم سرباز آمریکایی پیدا و نفله میکردم تا از این وضعیت خلاص بشم

منظر | نرگس اسماعیلی
ببین مشتی ملتفت نشدیاگه منو میکشت که شهید میشدم! ذلت مرداد طولـــــــانی بدون پول هم دیگه نداشتیم خب:)اگرم من نفلهش میکردم که جدای از اجر معنوی و منزلی که تو بهشت میساختم، اینور پولش رو میگرفتم. (به دلار)تازه به خانومیا بیشترم میدن
۳۲
۹:۱۵
درحالیکه پس از انتظار فراوان برای رسیدن پذیرایی، کیک پایسیب رو با حساسیت تمام به دهنم نزدیک کردم و بخشی هم به حلق رسیده بود؛ یکدفعه وسط ارائه برگشت گفت: البته همسرم هم اینجا حضور دارن.
نه عزیزم من همسر تو نیستم من فقط اومدم اینجا درحالیکه ناشناسم، کیک و نسکافهم رو بخورم و برم:)
کابوس؟ لبخند ارائهدهندهها و دبیر جلسه به سمتی که نشسته بودم🥴
نه عزیزم من همسر تو نیستم من فقط اومدم اینجا درحالیکه ناشناسم، کیک و نسکافهم رو بخورم و برم:)
کابوس؟ لبخند ارائهدهندهها و دبیر جلسه به سمتی که نشسته بودم🥴
۱۳
۱۱:۰۴