لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گنج حضور - مرجان فرخ‌سرشتگ
۴۴۱ عضو

گنج حضور - مرجان فرخ‌سرشت

این کانال متعلق به برنامهٔ «گنج حضور» است که توسط جناب آقای پرویز شهبازی تهیه و اجرا می‌شود. در این کانال پیام‌های معنوی خانم مرجان فرخ‌سرشت قرار داده می‌شود.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۷ مرداد
thumbnail
تا حالا شده که وسط تلاش کردن برای به دست آوردن چیزی، متوجه بشی که اون چیز اصلا ارزش تلاش نداشته؟

مولانا یه سوال تکان‌دهنده می‌پرسه در دیوان شمس:«بر سفرهٔ خاک تَرّه‌ای نیستهر سوی ز چیست ژاژخایی؟»(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۶۹)

میگه: روی سفرهٔ ذهنت… حتی یه تَرّه هم نیست.یعنی هیچ چیز با ارزشی وجو.د ندارهنه حقیقتی.نه آرامشی.نه خردی که بتونی باهاش مسايلتو حل کنی
اما ما بازم… دعوا می‌کنیم. بحث می‌کنیم. تحلیل می‌کنیم. قضاوت می‌کنیم.

واقعا این‌همه ژاژخایی برای چیه؟وقتی دیگه برامون مسلم شده که انتهای این مسیرها و سوهای مادی به درد ختم میشه، دیگه چرا باز در فضای ذهنی باقی میمونیم؟

مولانا نمیگه فکر نکن.میگه ببین روی سفره‌ ذهنت چی هست.اگه هیچی نیست… چرا براش می‌جنگی؟

تنها سفره‌ای که ارزش داره، سفرهٔ عشقه.جایی که با فضاگشایی باز میشه.اون‌جا دیگه ژاژخایی نیست…فقط حضوره.فقط راه حل‌های نامحدودیه که همیشه کلید وراهگشاست
پس ما باید سر سفره‌ی عشق بشینیم نه سفره ذهن
undefined۳۰
undefined۳
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۳۳۰

۲۳:۴۵

۱۳ مرداد
thumbnail
undefined ناامیدی رو بذار کنار undefined
مولانا می‌گوید:
انبیا گفتند: نومیدی بَد استفضل و رحمت‌هایِ باری بی‌حد است(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۲۲) undefined
هر سختی که زندگی سرِ راهت می‌گذارد،به اندازه‌ی توان توست، نه بیشتر.اگر خشم، کینه یا دردِ کهنه‌ای درونت بالا می‌آید،نشانه‌ی این است که زندگی می‌خواهد آن را از تو بیندازد، نه عذابت دهد.
ناامید نشو اگر دوباره دردت را دیدی —دیدنش یعنی زمانِ رهایی رسیده است.فقط صبر کن، فضا را باز کن و شکر کن.زیرا هر قبض، مقدمه‌ی گشایش است. undefined
#مولانا #مرجان_فرخ_سرشت #رهایی #آگاهی #رشد_درونی #خودشناسی #زندگی_آگاهانه #امید #تحول_درونی #صبر #آرامش_درونی
undefined۲۷
undefined۱

۲۷۵

۲۲:۰۵

۱۷ مرداد
thumbnail
عطف توجه به درون و اشغال هوش در تمامِ بدن، سبب حسِّ ریشه‌داریِ ما خواهد شد.
فردی که ریشه‌دار است. با هر اتفاقی از جا کنده نخواهد شد!
برگرفته از برنامهٔ شمارهٔ ۱ گنج حضورخانم مرجان فرخ سرشت از استرالیا
undefined۱۷

۱۴۰

۱۱:۲۶

thumbnail
تمام بدنت را با قدرت هوشیاری‌ات آبیاری کن
همهٔ وجودت را در نقطه‌ای در سرت معطوف نکن
در طول روز، بیشترین میزان توجه خود را به جهان درون خودت متمرکز کن
برگرفته از برنامهٔ شمارهٔ ۱ گنج حضورخانم مرجان فرخ سرشت از استرالیا
undefined۲۰

۱۶۵

۱۱:۲۶

thumbnail
بیانداز!
و
رها کن ماجرا را ای یگانه...مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۴۶
برگرفته از برنامهٔ شمارهٔ ۱ گنج حضورخانم مرجان فرخ سرشت از استرالیا
undefined۱۷

۱۶۷

۱۱:۲۶

thumbnail
چندین سال است که کینهٔ دیگری را با خود حمل کرده‌ای؟!
مگر نه این‌که رنجش و خشم نسبت‌به اتفاقاتِ گذشته کمرت را خم کرده‌است؟!
برگرفته از برنامهٔ شمارهٔ ۱ گنج حضورخانم مرجان فرخ سرشت از استرالیا
undefined۲۴

۲۳۳

۱۱:۲۶

۱۹ مرداد

شکرگزاری (1).m4a

۰۵:۳۳-۵.۲۱ مگابایت
شکرگزاری
خانم مرجان از استرالیا
با سپاس فراوان از مرجان خانم من معلم دبیرستان هستم از این صوتی ایشان برای کلاس هایم استفاده میکنم undefinedundefinedundefined
ناشناس
undefined۱۲
undefined۲
undefined۱

۱۶۱

۱۳:۰۱

۲۰ مرداد
thumbnail
ابیات تمرکز روی خود:undefinedundefinedundefinedدر گَوی و، در چَهی ای قَلْتَبان دست وادار از سِبالِ دیگران
چون به بُستانی رسی زیبا و خَوش بعد از آن دامانِ خلقان گیر و کَش
ای مُقیمِ حبسِ چار و پنج و شَش نغزجایی، دیگران را هم بکَش(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، ابیات ۲۲۳۵ تا ۲۲۳۷)
گَو: گودالقَلتَبان: بی‌حمیّت، بی‌غیرتسِبال: سبیل
undefinedundefinedundefined‌ undefinedundefinedundefined
تا کنی مر غیر را حَبْر و سَنی خویش را بدخو و خالی می‌کنی(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶)
 حَبر: دانشمند، داناسَنی: رفیع، بلند‌مرتبه
undefinedundefinedundefined undefined خوانش: مهدی و مرجان فرّخ‌سرشتundefined موسیقی: سیامک فرّخ‌سرشت
کیفیت با حجم کاهش‌یافته
با سپاس از خانم مرجان فرّخ‌سرشت
undefined۱۷
undefined۱

۱۶۶

۶:۵۹

۲۱ مرداد
در این پیام می‌خواهم با ابراز قدردانی، کمی از تغییراتم در طی ۶ سال اخیر زیر سایه مولانا صحبت کنم. قبل از آشنایی با گنج حضور، یعنی تا قبل از ۲۶ سالگی، برای احساس شادی و آرامش، به دوستانم، مهمانی‌ها، فامیل‌ها، جنس مخالف و خانواده‌ام احساس نیاز می‌کردم. بیشتر کمیت برایم مهم بود تا کیفیت. دوستان زیادی را دورِ خودم جمع کرده بودم و با وجود آن‌ها احساس تنهایی را آن هم‌به‌طور موقت رفع می‌کردم و فردای آن روز مستی‌مِیِ این جهان از سرم می‌پرید و روز از نو روزی از نو. بدون دیدن دوستانم یا صحبت تلفنی طولانی با آن‌ها روزم شب نمی‌شد.
به‌واسطهٔ زن بودنم، احساس نالایقی و کم‌ارزشی می‌کردم. حس می‌کردم باید خیلی کارها انجام بدهم و خیلی باج‌ها بدهم تا باارزش باشم. فکر می‌کردم باید خیلی درس بخوانم و کمتر از مدرک دکترا نداشته باشم تا شاید در جامعه جایگاهی داشته باشم. از آموزش‌های مولانا خبر نداشتم که می‌گوید تو امتداد خدایی و ارزش داری. نمی‌دانستم مولانا می‌گوید:
پس از نظر آید صُوَر،‌اشکال مرد و زن شده(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۱)
از این بیت خبر نداشتم که:
بگذر ز نقش و صورت، جانش خوش است جانش(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶۳)
نمی‌دانستم بدون واسطه، بدون سبب یاری اغیار، بدون چنگ زدن و چسبیدن به کسی یا چیزی، می‌توانم احساس غنی بودن را تجربه کنم.
برنامهٔ گنج حضور و آقای شهبازی به‌موقع به دادم رسیدند. درست زمانی‌که سرمایه‌های حیاتی‌ام یعنی انرژی، وقت و جوانی‌، باید در مسیر درستی سرمایه‌گذاری می‌شد. اکنون در سن ۳۱ سالگی سرم را بلند می‌کنم و می‌گویم: در سایهٔ آموزش‌های مولانا، زندگی‌ام بسیار سروسامان گرفت. من نمی‌دانستم سروسامان حقیقتا یعنی چه؟ سروسامان و خوشبختی شاید در کلمهٔ شوهر برایم خلاصه می‌شد.
زیر سایه شاهِ بازان، مهم‌ترین جنبهٔ زندگی‌«یعنی دیدم» تغییر کرد. طبق اصول الست آموختم که من از جنس خدا هستم، تا حد بسیار زیادی به ارزش ذاتی خود پی بردم. برای زن بودنم، برای بدنم، برای وقتم، برای انرژی‌ام ارزش قائلم و دیگر مایل نیستم این سرمایه‌های ارزشمند را صرف چیزهای بی‌ارزش و فانی بکنم.
به قول مولانا:
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۷)
اما اکنون فقط یک آرزو و یک هدف دارم. آن هم زنده شدن به زندگی با قلاووزی چون مولانا و آقای شهبازی‌و خدمت در‌جهت زنده شدن و بیداریِ دنیا. زیر سایه مولانا آموختم که طبق اصول الست، برای زنده شدن به زندگی احتیاج به این جهان و چیزهایی که ذهنم نشان می‌دهد ندارم. برای حس زندگی طپندهٔ‌درونم، تنها خدا کافیست. اکنون، دیگر وقت‌گذرانی با دیگران برایم مطرح نیست، بلکه هرروز از ثانیه‌هایم در‌جهت یگانه هدفم برای سازندگی استفاده می‌کنم. اکنون، بسیار از خلوتم لذت می‌برم و حاضر نیستم زمانم را با مهمانی یا بیرون رفتن‌های بی‌مورد یا مکالمات غیر‌ضروری تلفنی صرف کنم. زمانی را که می‌توانم در خدمت گنج حضور باشم، یا پیامی بنویسم، مثنوی بخوانم، غزل بخوانم، آموزه‌ها را به انگلیسی ترجمه کنم، برنامه‌ها را ببینم و ویدیو ضبط کنم. اکنون دوستانم، یارانِ معنوی‌ام هستند و دور‌همی و مهمانی‌هایم در کلاس‌ها و محفل عاشقانه روزهای جمعه خلاصه می‌شود.
قبلاً می‌خواستم درسم را ادامه بدهم تا کمتر از مدرک دکترا نداشته باشم. اما اکنون هیچ آموزشی را باارزش‌تر از آموزه‌های مولانا زیر سایه معلمم آقای شهبازی نیافتم. گمان نمی‌کنم رشته تحصیلی دیگری آن‌قدر قدرت داشته باشد تا جنگ و خونریزی را ریشه‌کَن کند. آقای شهبازی فرمودند: «اگر توانستی خودت را با آموزش‌های مولانا متحول کنی، پس جهان را نیز می‌توانی دگرگون کنی» و من می‌خواهم وقتم صرف یادگیری این آموزش شود و با همیاری یاران معنوی‌ام، گوهرهای باارزشِ مولانا را به دو زبان فارسی و انگلیسی به جهان ارائه کنم.
زیر سایه مولانا آموختم که طبق اصول الست، گذشته‌ٔ من تعیین‌کنندهٔ این لحظه یا آینده‌ام نیست، بلکه خرد و خلاقیت و آفرینندگیِ زندگی در درون من (که ثمرهٔ فضاگشاییست)، این لحظه و آینده‌ام را می‌سازد. بنابراین،‌دیگر دست از سلب مسئولیت برمی‌دارم و گذشته، مادرم، پدرم، دولت، و اغیار را مسئول خودم یا پیشرفت و پسرفتم نمی‌بینم، بلکه هر‌لحظه جام خالی بر دست چشم بر دستان ساقی می‌دوزم تا ببینم چه در جامم می‌ریزد. مولانا می‌گوید حتی اگر در جامت زهر ریخت، آن را بنوش چرا‌که داروی توست و لازمهٔ تبدیل تو.
آقای شهبازی، یار مهربان ما، عید ما و عیدی ما حقیقتاً شما هستین و این بیت تقدیم به وجود نازنین شما و خویشان عاشقم:
یار من و حریف من خوب من و لطیف منچُستِ من و ظریف من، باغ من و بهار من(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۲۹)
خانم مرجان از استرالیاundefined
undefined۱۵
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۸۹

۶:۴۰

تغییرات من (1).m4a

۰۷:۴۰-۶.۶۹ مگابایت
خانم مرجان از استرالیا
تغییراتم در طی ۶ سال اخیر
undefined۱۰
undefined۲

۸۶

۶:۴۰