ناراحتی های آدمها را جدی بگيريد. دلخوری از آنها فرد جديدی را ميسازد. وقتی كسی را ناراحت ميكنيدبه راحتی از كنارش نگذريد!
سعی كنيد انقدر آدمهای مقابلتان را بشناسيد كه از تك تك حرفهايشان تشخيص دهيد كِی و كجا آزرده خاطر شده اند و دلجويی كنيد تا رفع شود.
ناراحتی هايی كه روی يكديگر تلنبار ميشوند از آدمها تنها افرادی سنگدل ميسازند كه تمامی قلبشان با دلخوری و ناراحتیهايشان از ديگران پر شده است و ديگر جايی برای عشق و احساس ندارند!
دلخوری های آدمها را جدی بگيريدقبل از آنكه از دستشان بدهيد و تركتان كنند.
سعی كنيد انقدر آدمهای مقابلتان را بشناسيد كه از تك تك حرفهايشان تشخيص دهيد كِی و كجا آزرده خاطر شده اند و دلجويی كنيد تا رفع شود.
ناراحتی هايی كه روی يكديگر تلنبار ميشوند از آدمها تنها افرادی سنگدل ميسازند كه تمامی قلبشان با دلخوری و ناراحتیهايشان از ديگران پر شده است و ديگر جايی برای عشق و احساس ندارند!
دلخوری های آدمها را جدی بگيريدقبل از آنكه از دستشان بدهيد و تركتان كنند.
۱۳۱
۹:۲۲
*بی حاشیه زندگی کنینباور کنین آرامشش می ارزه به صدتا لذت تو چشم بودن
{بینخودمونباشه
}
{بینخودمونباشه
۱۶۷
۱۰:۳۸
گاهی وقتا بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که یه قدم عقب بکشیم و به خودمون فرصت بدیم تا نفس تازه کنیم همه چیز نباید عجلهای باشه.
امروزت پر از آرامش باشه
️
امروزت پر از آرامش باشه
۱۷۷
۱۰:۴۰
#خود_شنوی
گاهی وقتی از شنیدن حرف می زنیم، تمام تمرکزمان می رود روی دیگری؛ اینکه شنونده خوب چه ویژگیهایی دارد، طور چقدرهمدل است، چطور قضاوت نمی کند ، چطور حضور دارد و ...اما کمتر از خودمان پرسیده ایم: آیا ما بلدیم خودمان را بشنویم؟آیا می دانیم قلبمان چه می گوید وقتی بی دلیل خسته ایم؟بدنمان چه می گوید وقتی مدام درد می گیرد، منقبض می شود یا بی انرژی است؟اضطراب، سکوت، بی حوصلگی، اشک و خشم... شاید همه شان زبان هایی هستند که بخشی از وجودمان تلاش می کند با آن حرف بزند.ما سالها یاد گرفته ایم به خودمان پاسخ بدهیم اما نه لزوما گوش بدهیم.شنیدن خود یعنی بتوانی مکث کنی و بپرسی: واقعا درون من چه می گذرد؟

گاهی وقتی از شنیدن حرف می زنیم، تمام تمرکزمان می رود روی دیگری؛ اینکه شنونده خوب چه ویژگیهایی دارد، طور چقدرهمدل است، چطور قضاوت نمی کند ، چطور حضور دارد و ...اما کمتر از خودمان پرسیده ایم: آیا ما بلدیم خودمان را بشنویم؟آیا می دانیم قلبمان چه می گوید وقتی بی دلیل خسته ایم؟بدنمان چه می گوید وقتی مدام درد می گیرد، منقبض می شود یا بی انرژی است؟اضطراب، سکوت، بی حوصلگی، اشک و خشم... شاید همه شان زبان هایی هستند که بخشی از وجودمان تلاش می کند با آن حرف بزند.ما سالها یاد گرفته ایم به خودمان پاسخ بدهیم اما نه لزوما گوش بدهیم.شنیدن خود یعنی بتوانی مکث کنی و بپرسی: واقعا درون من چه می گذرد؟
۴۱۱
۶:۲۳
۱۳۲
۱۴:۱۹
آسیه نجف نژاد روان درمانگر _زوج درمانگر
۱۹۹
۱۶:۵۲
به درخت نگاه کن، قبل از اینکه شاخههایش زیبایی نور را لمس کند، ریشههایش تاریکی را لمس کرده.
گاهی برای رسیدن به نور، باید از تاریکیها گذر کرد.
۱۵۷
۱۰:۴۱
بعضی زخمهای روانی «پذیرفته» میشن،اما کاملاً خاموش نمیشن.گاهی یک اتفاق، یک آدم، یک بو یا حتی یک حسِ آشنا،حافظهی هیجانی را دوباره فعال میکند؛و آدم برای چند لحظه، دوباره همان درد قدیمی را زندگی میکند.
این به معنیِ ضعیف بودن نیست؛مغز هیجانی فقط هنوز آن تجربه را تمامشده نمیداند.
ما بارها برای بعضی فقدانها سوگواری میکنیم؛نه چون در گذشته ماندهایم،بلکه چون بخشی از وجودمان هنوز دارد خودش را با آن اتفاق وفق میدهد.
و شاید حقیقت این باشد:بعضی زخمها کاملاً محو نمیشوند،اما میتوانند آنقدر ترمیم شوندکه دیگر تمام زندگیمان را کنترل نکنند.
این به معنیِ ضعیف بودن نیست؛مغز هیجانی فقط هنوز آن تجربه را تمامشده نمیداند.
ما بارها برای بعضی فقدانها سوگواری میکنیم؛نه چون در گذشته ماندهایم،بلکه چون بخشی از وجودمان هنوز دارد خودش را با آن اتفاق وفق میدهد.
و شاید حقیقت این باشد:بعضی زخمها کاملاً محو نمیشوند،اما میتوانند آنقدر ترمیم شوندکه دیگر تمام زندگیمان را کنترل نکنند.
۳۰۱
۱۱:۰۸
بردگی پنهانذهن انسان از همان سالهای ابتدایی زندگی یک معامله عجیب را یاد میگیرد.اگر مطابق انتظار دیگران باشی،تشویق میشوی.اگر متفاوت باشی،سرزنش میشوی.اگر مطابق الگوها حرکت کنی،پذیرفته میشوی.اگر خودت باشی،گاهی طرد میشوی.و ذهن کودک به آرامی نتیجهگیری میکند:“برای دوست داشته شدن باید چیزی بشوم.”از همان لحظه مسابقه آغاز میشود.مسابقه ای که بسیاری از انسانها تا آخر عمر در آن میدوند.یکی تلاش میکند ثروتمند شود.یکی تلاش میکند زیباتر شود.یکی تلاش میکند مشهور شود.یکی تلاش میکند معنویتر به نظر برسد.یکی تلاش میکند دانا به نظر برسد.اما پشت بسیاری از این تلاشها یک نیاز مشترک پنهان شده است:“من را ببینید…من را تأیید کنید…به من بگویید که ارزشمندم…”به همین دلیل گاهی انسان حتی موفقیت را هم برای فرار از رنج دنبال میکند.نه از سر عشق.بلکه از سر کمبود.و تفاوت این دو بسیار عمیق است.کسی که از سر عشق حرکت میکند،از مسیر لذت میبرد.اما کسی که از سر کمبود حرکت میکند،حتی بعد از رسیدن هم آرام نمیشود.چون مقصد واقعی او موفقیت نبوده است.تأیید بوده است.به همین دلیل است که بعضی آدمها با وجود شهرت، ثروت، محبوبیت و موفقیت هنوز احساس پوچی میکنند.زیرا زخمی که در درون وجود دارد با دستاوردهای بیرونی پر نمیشود.تأییدطلبی یک زندان نامرئی است.زندان خطرناکی که دیوارهایش دیده نمیشوند.تو را مجبور نمیکند.اما هدایتت میکند.لباسهایت را انتخاب میکند.رفتارت را انتخاب میکند.حرفهایت را انتخاب میکند.حتی گاهی رؤیاهایت را انتخاب میکند.و دردناکترین بخش ماجرا این است که زندانی تصور میکند آزاد است.در حالی که تمام عمرش در حال واکنش نشان دادن به نگاه دیگران بوده است۰
۸۷
۹:۴۷
پایان نیاز به تأییدبیشتر انسانها فکر میکنند راه رهایی از تأییدطلبی این است که با آن بجنگند.اما هر جنگی با یک چیز،در واقع نوعی وابستگی به همان چیز است.تا زمانی که مشغول مبارزه با تأییدطلبی هستی،هنوز در مدار آن قرار داری.رهایی از تأییدطلبی با زور اتفاق نمیافتد.با تکنیک اتفاق نمیافتد.با تظاهر به بیتفاوتی هم اتفاق نمیافتد.بعضی افراد فقط ظاهر تأییدطلبی را کنار میگذارند.اما در درون هنوز منتظرند کسی آنها را ببیند.هنوز منتظرند کسی بگوید:“تو خاص هستی.”راه رهایی از جای دیگری آغاز میشود.از آگاهی.از دیدن.فقط کافی است شروع کنی به دیدن لحظههایی که میخواهی خودت را اثبات کنی.لحظههایی که از مخالفت دیگران میترسی.لحظههایی که نمیتوانی “نه” بگویی.لحظههایی که برای جلب توجه نقش بازی میکنی.لحظههایی که حال خوبت به واکنش دیگران وابسته میشود.فقط ببین.بدون قضاوت.بدون سرزنش.بدون تلاش برای تغییر دادن.زیرا آگاهی چیزی را که میبیند، آرامآرام دگرگون میکند.روزی میرسد که متوجه میشوی ارزش تو یک دستاورد نیست.یک مدرک نیست.یک رابطه نیست.یک موفقیت نیست.و چیزی هم نیست که دیگران بتوانند به تو ببخشند.ارزش تو قبل از تمام اینها وجود داشته است.در عمیقترین لایه وجودت،پیش از آنکه کسی تو را تحسین کند،پیش از آنکه کسی تو را دوست داشته باشد،پیش از آنکه کسی تو را تأیید کند.وقتی این را واقعاً ببینی،اتفاقی عجیب رخ میدهد.دیگر نیازی نداری کسی باشی.دیگر نیازی نداری چیزی را ثابت کنی.دیگر نیازی نداری مدام در حال دفاع از تصویری باشی که از خود ساختهای.و برای اولین بار در زندگی،به جای آنکه از پشت چشمهای دیگران به خودت نگاه کنی،از درون خودت زندگی را تجربه خواهی کرد.آنجاست که آرامش متولد میشود.و آنجاست که آزادی واقعی آغاز میشود.
۱۱۱
۹:۴۸