عکس پروفایل مَرهیم

مَرهی

۲۶۶ عضو

I_Don_t_Care_To_Dance_HVZjL8OaLHQ_140.mp3

۰۳:۴۴-۴.۹۱ مگابایت
سعی کن این آهنگ رو در سکوت و آرامش گوش بدی.+ you will have to lead+ start to move+ I'm happy to near you+ I begin to hope+ and suddenly it’s gonethe worry that has weighed upon my heartundefinedسعی کن این آهنگ رو در سکوت و آرامش گوش بدی. اگر چشم‌هات رو ببندی، بهتر هم هست. حتی اگر معنی واژگان رو متوجه نشی، عشق از هر زبان که بشنوی، مثل روز روشن و واضحه. و سرانجام یه راهی پیدا می‌کنه برای این‌که در قلبت انقلاب به‌پا کنه.ریتم و ملودی و تاریکی اتاقت و سکوت شبانه، همه کمک می‌کنن به این‌که ندایی آشنا در قلبت بشنوی. .جان ادوارد سوند، خوانندۀ این آهنگ ساده و کم‌سروصدای I Don't Care to Dance، قدم‌به‌قدم از پیشروی عشق کسی می‌گه که می‌خواد با معشوقش برقصه اما به اون رقص هیچ اهمیتی نمی‌ده، چون مسئله اصلاً رقص نیست، بلکه در هوای معشوق بودنه.او می‌دونه که «معشوق» باید در انجام حرکات، «هدایتش» کنه. شروع می‌کنن به «حرکت». و چه خوشحاله که به معشوق «نزدیکه».«امید» بر دلش جاری می‌شه.و «ناگهان» اون «نگرانی» که بر قلبش سنگینی می‌کرده، «محو» می‌شه. .دوباره و دوباره آهنگ رو گوش بده و پشت چشمان بسته‌ت، عاشق و معشوقی رو مجسم کن که در حال رقصیدن هستن بدون این‌که به رقص اهمیتی بدن. .#عشق #آهنگ.@maryam_rahi.مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۳۱
undefined۳
undefined۱

۵۲۴

۲۱:۲۰

thumbnail
من به آفرینش، ساخت‌وساز، مراقبت، تربیت، پرورش و هر آنچه به رشد خودم یا کسی دیگر مربوط بشه، علاقه‌مندم.به همین خاطر، یک ساعتی هست که مشغول بازی «ویلیج» شده‌م. یک مزرعه‌داری در اپ بله که توسط گروهی ساخته شده.
یک ساعته که دارم مزرعۀ خودم رو می‌سازم. تا حالا یه خروار گندم کاشته‌م. برای مزرعه‌م اسم هم انتخاب کرده‌م. اسمش رو گذاشته‌م «باغ آلوچه».همون باغ آلوچه‌ای که در رمان «برپا» داشت تبدیل می‌شد به یکی از شخصیت‌های رمان.کسی باغ آلوچۀ اون رمان من رو یادش هست؟ خونده؟ .این‌طور بازی‌ها باعث استراحت ذهن می‌شن و استرس رو از آدم دور می‌کنن.‌شاید ویلیج همین حس‌وحال رو در شما هم به وجود بیاره.
اگر صاحب مزرعه شدین و براش اسم‌ گذاشتین، اسمش رو به من هم بگین. undefined.لینکش رو براتون می‌ذارم undefinedundefined
@Villagegamebot.#معرفی_بازی #رمان_برپا.مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined.@maryam_rahi.
undefined۲۵

۳۷۵

۱۷:۲۸

thumbnail
ما آدم‌ها یه ویژگی پیچیده داریم که خوب نیست، اما کارآمد هست.اون ویژگی، انکاره. انکار.
مثل همین برگ گل مانسترای پرعظمت، سوراخ‌سوراخ می‌شیم از شدت غم و درد، اما چند روز بعد، به‌عمد، اون حجم از اندوه رو انکار می‌کنیم.چطوری؟این‌طوری که وسط یه ماجرای غمبار، هوس می‌کنیم بلند شیم و چای دم کنیم. یا یادمون می‌افته نوۀ خالۀ مامان‌مون توی مهمونی جد بزرگ پدری‌مون، یه لباسی پوشیده بوده که باید بهش زنگ بزنیم و بپرسیم از کجا خریده‌.یا یکی توی سرمون بهمون می‌گه پاشو یه عالمه کار داری.‌
هرچند زیاد موندن در «انکار» خوب نیست و خودش سبب ناراحتی روان می‌شه، اما به‌طور مقطعی و موقتی، نجات‌مون رو رقم می‌زنه.
انکار نمی‌کنم که ساعاتی از روز، هفته یا ماه رو در انکار به سر می‌برم. شما انکار می‌کنید؟ .@maryam_rahi undefined.
undefined۲۷
undefined۳

۲۹۳

۲۲:۴۲

thumbnail
رمان «در» رو نویسندۀ زن مجارستانی، ماگدا سابو، نوشته. در اولین مواجهه با این رمان، شاید اولین چیزی که به ذهن می‌رسه، اینه که «در چیه؟ کدوم در؟ چه ربطی داره به در؟». و به این ترتیب، اولین تعلیق رمان شکل می‌گیره.
بله؛ همین سؤال به ذهن من هم رسید و با این‌که ابتدای رمان با یه خبر قتل غافلگیر شدم، ولی سؤالم رو فراموش نکردم.
به نظر من رمانِ در دو شخصیت اصلی داره؛ یکی راوی اول شخص که یه نویسندۀ خانم است، و دیگری پیرزنی خدمتکار به نام اِمِرِنس.هردو نفر شخصیت‌های جالبی دارن.
خانم نویسندۀ ریزبین که تمام طول روز در حال فشار دادن دکمه‌های ماشین تحریره، نمی‌تونه به کارهای منزل رسیدگی کنه. پس به همسرش می‌گه به خدمتکار نیاز دارن.این می‌شه که پای امرنس به خونۀ خانم نویسنده باز می‌شه.امرنس مرموز و عجیبه، اما از نظر من این امرنس نیست که مرموزه، بلکه این خانم نویسنده‌ست که می‌تونه هنرمندانه شخصیت امرنس رو تشریح و توصیف و تحلیل کنه.اون‌قدر عجیب که در کل رمان دربارۀ امرنس حرف می‌زنه.آیا شما می‌تونین دو صفحه دربارۀ کسی حرف بزنین؟ خانم نویسنده (شخصیت رمان) بیش از دویست صفحه دربارۀ امرنس حرف زده. دربارۀ رفتار، کردار، گفتار، عادات، روزمرگی، اهداف، پیشینه، روحیات، مشکلات و هر آنچه که مربوط می‌شه به یک آدم. و البته که سخنرانی نکرده، بلکه قصه گفته. قول می‌دم از خوندن این همه توصیف و تحلیل خسته نمی‌شین و در تمام طول رمان به این سؤالات فکر می‌کنین که «کو در؟ کدوم در؟ چرا در؟».گاهی اون‌قدر شخصیت خانم نویسنده نزدیک می‌شه به شخصیت امرنس که احساس می‌کنین اون پیرزن، خود خانم نویسنده‌ست، یا دست‌کم شخصیت رمانی‌ست که او داره می‌نویسه.‌اصلاً شاید هم باشه، کی می‌دونه؟نثر زیبا و روان، واژگان مناسب و دقیق، چینش ماهرانۀ حوادث، در این رمان شگفت‌زده‌تون می‌کنه.
رمانِ در، رمان مطرحی‌ست که جایزه‌هایی گرفته و بارها تحسین شده. .من صوتی رمان رو با صدای زیبای خانم فروغ حداد شنیده‌م، در اپلیکیشن نوار. .#معرفی_رمان
+ در، ماگدا سابو، نصراله مرادیانی، بیدگل.@maryam_rahi .مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۲۳
undefined۱

۳۶۱

۱۷:۲۰

04 Hezaro Yek Shab.mp3

۰۴:۲۴-۱۰.۲۳ مگابایت
مقاومتی نمی‌کنم؛اِبیِ درونم باز داره می‌خونه.هرچند یه‌کم با اون چیزی که من می‌خوام متفاوته. من دلم می‌خواد این ساعت شب، آهنگ ریتم آروم‌تری داشته باشه. یه‌کم خسیس باشه در دَلَنگ دولونگ کردن، گوش و قلب رو منتظر بذاره.اما شعرش همین باشه، همین حرف‌ها رو بزنه و همین‌قدر هم جسور باشه. یعنی نترسه از به زبان آوردن «تو».تو چی؟ .تو رو باید مث ماه رو قله‌ها نگاه کردبا هرچی لب تو دنیاس تو رو باید صدا کرد.@maryam_rahi .مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۲۲

۳۰۲

۲۱:۲۲

thumbnail
علاقه‌مندی‌ام از عشق خواندن، از عشق گفتن، از عشق نوشتن و فیلم عاشقانه دیدن است. مثل همین حالا که دارم کتاب صوتی «گفت‌وگوهای عاشقانه» را می‌شنوم، به داستان‌ عاشقانه‌ای برای نوشتن فکر می‌کنم و این‌جا در کانالم از عشق می‌گویم.
همین‌طور که گویندۀ کتاب صوتی دارد از عشق می‌گوید، از این‌که لزوماً نباید کسی، همسری، پارتنری داشته باشیم تا خوشبخت باشیم، در گالری گوشی‌ام برمی‌خوردم به این عکس. خب چرا؟ یا چرا که نه.
با دیدن این جمله به این فکر می‌کنم که آیا عشق، همان مثلِ .... در گِل گیر کردن است؟ اگر بله، چرا این‌قدر مشتاقش هستیم؟ آیا از قبل نمی‌دانیم چه چیزی در انتظارمان است؟
از قبل هم می‌دانستم کتاب گفت‌وگوهای عاشقانه جذاب است؛ گذاشته بودمش سر فرصت بخوانمش. قسمتم شنیدنش بود. تا به این‌جای کتاب، که خیلی هم پیش نرفته‌ام، بیش از آن‌که فکرش را می‌کردم، جذاب است. فصل اولش آلن دوباتن از عشق می‌گوید. از این‌که «چه کسی گفته تنهایی بد است؟» یا «شما از عشق چه می‌خواهید؟ آن را برای خودتان بنویسید. شاید به کمک نوشته‌های‌تان توانستید عشق را در یک دوستی ساده یا حتی در روابط خانوادگی هم بیابید و به‌این‌ترتیب، لازم نباشد خودتان را به دام عشق و عاشقی بیندازید.» (جملۀ آخر، تعبیر من است نه آلن دوباتن.)
در فصل دوم کتاب، عایشه از عشق می‌گوید. او روان‌درمانگر است و حتی خودش هم در گِل گیر کرده است. عایشه دو رابطۀ جدی را تجربه کرده و زمانی‌که در رابطۀ اولش احساس کرده دارد تحقیر می‌شود، با جسارت به آن پایان داده.او معتقد است اگر در رابطه‌ای احساس کردید تنها هستید، معنی‌اش این است که در رابطۀ غلطی قرار دارید و اگر احساس حقارت داشتید، آن رابطه سمی است. .شب‌های بعد، باز هم از عشق می‌گویم..#درباره_عشق.@maryam_rahi.مَرهی undefined
undefined۲۷
undefined۲

۳۱۲

۲۱:۳۲

thumbnail
چه کسی وقتی که نیاز دارید حرف‌هاتون شنیده بشه، حضور داره؟ چه کسی تحت هیچ شرایطی تنهاتون نمی‌ذاره؟ چه کسی به دنبال بهانه برای فرار از شما نمی‌گرده؟ .آیا این مشخصات مرد یا زنی‌ست که عاشقش هستین؟ یعنی آیا مشخصات همون کسی‌ست که وقتی سر میز شام با پدر و مادرتون نشستید، یواشکی گوشی موبایل‌تون رو بردید زیر میز و دارید پیام‌هاش رو می‌خونید؟.فهمیدنِ این‌که واقعاً چه کسی عاشق ماست و بهمون عشق می‌ورزه، کار راحتی نیست. غالباً فکر می‌کنیم عشق رو باید در مرد یا زنی بیابیم که در مترو، پارک سر کوچه و یا در مهمونی‌های آخر هفته، چشم از ما برنمی‌داره و اگر شماره‌مون رو داشته باشه، ما رو با پیام‌های مداومش محبت‌بارون می‌کنه.عشق برامون همین یک شکل رو داره و اگر سر راه‌مون قرار نگیره، خودمون رو بدبخت تصور می‌کنیم. .برگردین به سؤالات ابتدای همین پست.هنگام بدبخت فرض کردن خودمون، باید سؤالاتی شبیه به این‌ها رو از خودمون بپرسیم..کسی چه می‌دونه، شاید به جواب شگفت‌آوری دست پیدا کردیم.
مثلاً این جواب:سر میز شام، کنار پدر و مادری که جون‌شون رو فدای ما می‌کنن و همیشه برای هرگونه فداکاری و مهربونی حاضر هستن، بی‌توجه به اون‌ها یواشکی گوشی‌مون رو چک می‌کنیم برای دیدن پیام‌های مرد یا زنی که توجه چندانی به ما نداره و براش مهم نیست پیام‌هاش رو ما درست در لحظۀ دریافت‌شون می‌خونیم و جواب می‌دیم یا دو ساعت و یا حتی دو روز بعد. .شاید عشق جایی نزدیک خودمون باشه، نه توی جیب کت مرد بی‌تفاوتی اون‌طرف شهر یا توی کیف زنی که همین الان می‌تونه ما رو به یه رژلب آلبالویی مارک شارلوت تیلبری بفروشه.
«شاید» عشق جایی کنار خانواده‌ و دوستان‌مون باشه. بررسی کردنش ضرر نداره. .#درباره_عشق #بیندیشیم.@maryam_rahi.مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۲۳
undefined۱
undefined۱

۸۳۸

۱۳:۳۵

thumbnail
سریال «گل سنگ» که یک درام عاشقانه-اجتماعی‌ست، به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد این روزها در حال پخش است.در نگاه نخست، مهم‌ترین امتیازش حضور مهتاب کرامتی است، حالا در هر نقشی. والا.مطمئناً بینندگان بسیاری منتظر دیدن او در سریال‌های سینمای خانگی بوده‌اند. ازجمله خودم.او در گل سنگ، زنی مستقل، جسور و عاقل است. مربی رانندگی‌ست و در همان قسمت اول، به آرزوی چندین ساله‌اش که خرید خانه است، می‌رسد. بر اساس همان عاقل بودنش. اما کمی جلوتر، جسور بودنش دردسرساز می‌شود.پیداست که خانه کم‌کم به یک شخصیت تبدیل خواهد شد و وقایعی را رقم خواهد زد، زیرا که در قسمت اول، پا به سریال گذاشته. اما چه حادثه‌ای در انتظار بینندگان است؟محبوبه (مهتاب کرامتی) یک دختر و یک پسر دارد (پروانه و پرهام) که هردو هستند تا با کارهای‌شان گره بیندازند به تن قوی داستان. بازی‌ها در این سریال، آن‌قدر خوب است که بیننده را امیدوار می‌کند به آیندۀ سریال‌های ایرانی. مهتاب کرامتی‌اش که باید هم خوب باشد. مهدی حسینی‌نیا هم که در این سال‌های پرکار نشان داده بازیگر توانمندی‌ست. اما نوبت می‌رسد به الناز ملک، که به نظر من به‌سرعت در حال پیشرفت است. سکانس جویدن لقمۀ غذایش در قسمت هفتم مشخص کرد او تا چه اندازه کارش را جدی گرفته و در آن مهارت دارد. مطمئنم این سکانس توجه‌تان را جلب خواهد کرد. .این پست ادامه دارد....#معرفی_سریال #گل_سنگ.@maryam_rahi.مَرهی را به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۱۳
undefined۲

۶۱۰

۱۳:۰۲

Akhar Ey Mahboob Ziba (128).mp3

۰۳:۲۳-۸.۰۹ مگابایت
undefined آهنگ تیتراژ سریال گل سنگ
undefined گل سرخ، با صدای ویگن
آخر ای محبوب زیبا
بعد از آن دیرآشنایی
آمدی خواندی برایم
قصۀ تلخ جدایی
undefined۱۰

۱۸۰

۲۰:۱۳

thumbnail
#کنیزکان_عمارت_ملک_خانی
این جدیدترین کتاب خانم بلقیس سلیمانی عزیز است. یکی از دلخوشی‌های من در زمان جنگی که هنوز هم متأسفانه تموم نشده.
من رمان‌های خانم بلقیس رو دوست دارم، چون شخصیت‌هاش برام آشنا هستن. و چون شخصیت‌هاش داستان‌هایی رو خلق می‌کنن که آدم‌هایی با این خصوصیات، در زندگی واقعی شهامت خلق کردن‌شون رو ندارن، حتی بهشون فکر هم نمی‌کنن.
این کتاب هم یکی از همون شخصیت‌ها رو داره. ساره.دختری سیاه‌بخت، ناگزیر، تنها، بدون آتیه، زحمتکش، دلسوز، با قدرت درک و دریافت بالا از حوادث پیرامون، دیگرخواه، ازخودگذشته، خستگی‌ناپذیر، آسیب‌دیده، درگیر با یک گرفتاری بی‌پایان درحالی‌که سایر اعضای خانواده قدرت درک و حتی دیدنش رو ندارن و ...و...و...عجب زندگی پیچیده‌ای داره ساره!
ساره دختری‌ست در خانواده‌ای روستایی اما سرشناس و تقریباً متمول، که بنا به حادثه‌ای مجبور می‌شه تمام عمرش رو صرف پرستاری از مادرش کنه و بعد از اون نگهداری از ... و باز بعد از اون .... و باز... و باز...یعنی این دختر، در یه چرخۀ پایان‌ناپذیر از حوادث بنیادکَن قرار گرفته که مشابهش رو احتمالاً دیدیم. اما با یک تفاوت. اون هم این‌که ساره جسوره، شهامت داره که گاهی برای روزهایی خودش رو از اون چرخه بیرون بکشه. ولی چطــــــوری؟!این همون کاریه که آدم‌های زندگی واقعی کمتر انجامش می‌دن. و همین تفاوت باعث شده رمان «کنیزکان عمارت ملک‌خانی» شکل بگیره. .برخلاف آنچه که به نظر می‌رسه، این رمان فضای اندوه‌باری نداره. حوادث تلخ به شکلی تآمل‌برانگیز روایت شده. چون اصلاً هدف نویسنده نشون دادن و توقف بر غصه نبوده. او می‌خواد زاویۀ دیگری از غصه رو به خواننده نشون بده. اصلاً شاید چیزی فراتر از غصه.
زنان زیادی سرنوشت ساره رو دارن. به همین علت، وقتی این رمان رو می‌خونین، اگر زن هستین، حتی شاید در برخی صحنه‌ها و دیالوگ‌ها احساس آشنایی زیادی کنین. این نکته باعث می‌شه رمان براتون شیرین‌تر بشه. .این رمان رو انتشارات ققنوس چاپ کرده، در ۲۴۰ صفحه. .#معرفی_کتاب #بلقیس_سلیمانی.@maryam_rahi.مَرهی رو به دوست خوبت معرفی کن. undefined
undefined۱۹

۱۷۳

۱۳:۰۷