لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مسارم
۱۴۰ عضو

مسار

بسم الله الرحمن الرحیم... خدایا، ما را در این راه که تنها راه رسیدن به توست، پایدار و ثابت قدم بدار
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۱ مرداد
thumbnail
undefined رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ undefined «رحمت پروردگارت، از آنچه آنان گرد می‌آورند بهتر است.»
undefinedگاهی تمام دغدغه‌مان جمع‌کردن است؛ مال، موقعیت، توجه دیگران و موفقیت‌های ظاهری… اما خداوند یادآوری می‌کند که چیزی برتر از رحمت او نیست.
undefined اگر رحمت خدا همراه انسان باشد، کمبودها هم آرامش می‌آورند و راه‌های بسته، گشوده می‌شوند.
undefined قسمتی از آیه 32 سوره زخرف
#تلنگر به قلم صبح طلوع
undefined @masare_ir

۱۴

۶:۳۵

thumbnail
undefinedجسارت شهید هاشمی نژاد در نهی از منکر
undefinedمن از صمیم قلب پدر را دوست داشتم. آخر من بچه‌ی اول بودم و دختر، بابا هم خیلی مرا دوست داشت. پدرم می‌خواست به اصفهان برود، مرا هم که ده‌ساله بودم، با خودش برد. خیلی خوشحال شدم.
 undefinedرانندهٔ اتوبوس با اینکه دید یک سید روحانی در بین مسافران است، نوار آهنگ گذاشت. پدرم بلند شد و گفت «نوارت را خاموش‌کن»، رانندهٔ مغرور: «گفت: خاموش نمی‌کنم».
 undefinedپدر بسیار محترمانه گفت: «پس بایستید ما پیاده می‌شویم». راننده ماشین را نگه داشت: «بفرمایید». من ترسیدم. گفتم: «خدایا وسط این بیابان چه‌کار کنیم». من و پدر از جایمان بلند شدیم که کار خدا مردم همه با هم اعتراض کردند که چرا این آقا را با یک بچه می‌خواهی پیاده کنی. راننده کوتاه آمد و نوار را خاموش کرد.
undefinedراوی: سیده بی‌بی فاطمه هاشمی‌نژاد دختر شهید
undefinedکتاب شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد، سیمین راگذر، صفحه ۵۵ و ۵۶.
#سیره_شهدا#شهید_عبدالکریم_هاشمیعکس نوشته حسنا
undefined @masare_ir

۱۱

۹:۲۵

thumbnail
undefinedدر برابر بد اخلاقی همسرمان چه رفتاری کنیم؟
#ایستگاه_فکر
undefined @masare_ir

۱۰

۱۴:۱۳

thumbnail
undefined برای یاری امام‌تان، دنبال راههای عجیب و غریب نگردید!
#ایستگاه_فکر
undefined @masare_ir

۱۰

۱۷:۵۹

۱ شهریور
thumbnail
undefinedمدیریت بحران
undefined«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی‌ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‌ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»

undefined «جنگ (با دشمن) بر شما مقرّر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»
undefinedاین آیه فقط برای میدان نبرد نیست؛ یک «قاعده کلی» برای مدیریت بحران‌های شخصی و روانی است. وقتی برنامه‌هایمان طبق میل ما پیش نمی‌رود، این آیه چراغ راه ماست:
undefined۱. ذهن ما بر اساس «خواسته‌های لحظه‌ای» قضاوت می‌کند، اما خداوند بر اساس «مصلحت ابدی» تدبیر می‌کند. پذیرش این تفاوت، سطح اضطراب ما را به‌شدت کاهش می‌دهد.
undefined۲. گاهی آن‌چه از آن فراری هستیم (مثل یک چالش کاری، یک جدایی تلخ یا یک محدودیت ناگهانی)، همان کوره است که قرار است شخصیت ما را پخته و صیقل دهد. صبر در این شرایط، عینِ رسیدن به خیر است.
undefined۳. یاد بگیریم در دعاهایمان بگوییم: «خدایا، اگر این چیزی که می‌خواهم به صلاحم نیست، آن را با چیزی که تو برایم می‌پسندی جایگزین کن.» این یعنی ایمان به علمِ بی‌کرانِ او.
undefined۴. مربیان و والدین بدانند که گاهی برای رشد فرزندان، باید آن‌ها را در شرایطی قرار دهند که شاید در ظاهر ناخوشایند باشد (مثل مسئولیت‌پذیری در سختی)، اما خیر آنان در آن نهفته است.
#تلنگربه قلم صبح طلوع
undefined بقره، آیه ۲۱۶
undefined @masare_ir

۸

۱۰:۰۰

thumbnail
undefinedوقتی شهید طیاری عکس دخترش را پاره می‌کند.
undefined عکس دختر شهیدundefinedراوی: سوسن شاهرخی؛ همسر شهیدundefinedبا وجود اینکه حاج مهدی علاقه و محبت شدیدی نسبت به من و دخترش داشت؛ اما هیچگاه این محبت مانع از انجام دادن به وظیفه اش نمی شد. در اهواز که بودیم بعضی شبها حاجی به منزل می آمد. در یکی از آن شبها که نزدیک عملیات والفجر هشت بود. از حاجی پرسیدم حاجی عکس «زینب» را که برایت قبلاً فرستاده بودم کجاست؟ زینب دختر اولمان بود و حاجی بیش از اندازه او را دوست داشت.
undefinedدیدم اشک در چشمان حاجی جمع شد و با حالت بغض آلود گفت: «آن زمان که برایم عکس را فرستادی من در خط بودم، جبهه جای عکس و اندیشیدن به همسر و بچه نیست. بر خلاف میل باطنی عکس را پاره کردم.»undefinedبعدها حاجی برایم نقل کرد همان شب، یعنی شب عملیات والفجر هشت که پیش من و زینب بود. از لحظه ای که او خوابیده بود تا لحظه ای که بلند شده است، سعی کرده است نگاهش را به سمت ما برنگرداند.
undefinedوقتی علت را از حاجی پرسیدم در جواب گفت: «پیش خود فکر می کردم. اگر لحظه ای به طرف بچه هایم ، به طرف زینب نگاه کنم شاید عاطفه پدری بر من غلبه کند و قدمهایم برای عملیات سست بشود. شاید وسوسه شیطان مزاحم کارم شود. همین که ذره ای دلم را پیش شما می گذاشتم خدای نکرده کندی در کارهای جبهه پیش می آمد».
undefinedکتاب در کنار دریا ؛ خاطرات شهید مهدی طیاری، نوشته: علی اصغر جعفریان، ناشر: لشکر ۴۱ ثار الله کرمان، نوبت چاپ: دوم-۱۳۸۸صفحه ۸۵
#سیره_شهدا#شهید_مهدی_طیاریعکس نوشته حسنا
undefined @masare_ir
undefined۱

۱۶

۱۰:۰۰

thumbnail
undefinedتکیه‌گاه باش تا اطاعت کند
undefinedآیت الله حائری شیرازیundefined
undefinedاگر شوهر دوست دارد همسرش مطیع او باشد، باید یک جوری عمل کند که حالت تکیه‌گاه برای زن داشته باشد. دیده‌اید چطور فردی که می‌خواهد تکیه بدهد، خودش را به متکا می‌اندازد؟ شوهر هم اگر به همسرش نشان بدهد که من تکیه‌گاه محکمی برای تو هستم، آنوقت حرف‌شنوی‌ای که زن از او دارد، از روی رضایت و رغبت خواهد بود.
#ایستگاه_فکر
undefined @masare_ir

۶

۱۳:۵۸

thumbnail
undefined اگر تفریح نداشته باشید؛ زندگی شما دچار فاجعه می‌شود!
#ایستگاه_فکر
undefined @masare_ir

۶

۱۹:۴۴

۲ شهریور
thumbnail
undefinedخوش زبانی
«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛و با مردم [به نیکی و] با خوش‌زبانی سخن بگویید.»
undefined زیبایی دین در همین جزئیاتِ ساده است...
گاهی یک جمله کوتاه و محبت‌آمیز، می‌تواند تمام خستگیِ روزِ یک نفر را بشوید و ببرد. قرآن به ما یاد می‌دهد که کلاممان «مرهم» باشد، نه نمک روی زخم! 🤍
undefined پشت تلفن:
به‌جای اینکه فقط کارمان را بگوییم، بگوییم:
«کاری نداشتم، فقط زنگ زدم حالت رو بپرسم و صدات رو بشنوم...»* undefined

undefined در خانه و خانواده:
به‌جای یک «دستت درد نکنه» خشک و خالی، بگوییم:
«خدا حفظت کنه، بودنت کنارم واقعاً دلگرمیه...»* undefinedundefined

undefined در محل کار یا جمع دوستان:
به‌جای بی‌تفاوتی از کنار زحمات دیگران، بگوییم:
«چقدر خوبه که توی این مسیر کنارت کار می‌کنم؛ انرژی مثبتت عالیه!»* undefinedundefined

undefined در پیام‌ها و چت‌ها:
کلماتمان را به حس خوب آغشته کنیم؛ مثلاً:
«امروز به یادت بودم، برات بهترین‌ها رو از خدا می‌خوام...»* undefinedundefined

undefined یک قرار کوچک با خودمان: امروز گوشی را برداریم و به یکی از عزیزانی که مدتی است از او بی‌خبریم، یک پیام سرشار از «حُسن و مهر» هدیه دهیم. undefinedundefined#تلنگربه قلم صبح طلوع
undefined @masare

۵

۶:۴۲

thumbnail
undefinedنامْ شهید؛ خاطره ای از شهید احمد مکیان
undefinedچند ماه قبل از تولد احمد نشانه‌ای از شهادتش به ما رسید که آن موقع متوجه نشدیم. مادرش خواب‌دیده بود در باغی مشغول راه‌رفتن بود که دو نفر با لباس سادات جلو آمدند و گفتند: «دخترم نگران شهید نباش».
undefinedمادر احمد می‌گوید: اسم بچه شهید نیست. اسمش علی هست». آن‌ها لبخندی می زنند و بدون آنکه چیزی بگویند می‌روند.

undefinedمادر احمد وقتی بیدار شد، از من پرسید: «می‌خواهی اسم بچه را بگذاری شهید؟!»-گفتم: «نه! می‌خواهم بگذارم احمد»

undefinedحالا بعد از شهادت احمد تازه می‌فهمیم معنای لبخندی که آن دو سید بر لب داشتند چه بود.
راوی: پدر شهید
undefinedکتاب سند گمنامی؛ زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم احمد مکیان، تهیه و تدوین: گروه تحقیقاتی احیاء، ناشر: دفتر نشر معارف، نوبت چاپ: اول-۱۳۹۶ صفحه ۱۴.
#سیره_شهدا#شهید_احمد_مکیانعکس نوشته حسنا
undefined @masare_ir

۳

۸:۵۱