«پایه پایه تا دیدار»
از جَمادی مُردم و نامی شدموز نَما مردم به حیوان برزدممردم از حیوانی و آدم شدمپس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟حملهٔ دیگر بمیرم از بَشرتا بر آرم از ملایک پر و سروز ملک هم بایدم جستن ز جوکل شیء هالک الا وجههبار دیگر از ملک قربان شومآنچ اندر وهم ناید آن شومپس عدم گردم عدم چون ارغنونگویدم که انا الیه راجعون
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatiha
از جَمادی مُردم و نامی شدموز نَما مردم به حیوان برزدممردم از حیوانی و آدم شدمپس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟حملهٔ دیگر بمیرم از بَشرتا بر آرم از ملایک پر و سروز ملک هم بایدم جستن ز جوکل شیء هالک الا وجههبار دیگر از ملک قربان شومآنچ اندر وهم ناید آن شومپس عدم گردم عدم چون ارغنونگویدم که انا الیه راجعون
۲۶۷
۱۹:۴۴
«از ماه تا ماهی»
«در حالی که سنّتِ نبوی، ذاتِ پیامبر (ص) را غایتِ آفرینش و اشرفِ ممکنات میخواند، برای انسانِ عادی، بازهای از «شدن» و «رفتن» ترسیم شده است؛ مرزِ پرمخاطرهای که در آن، آدمی میتواند از طریقِ ممارست و اراده، در نردبانِ کمال تا اوجِ ملکوت بالا رود و یا در سراشیبِ غفلت، تا نهایتِ تباهی فرو لغزد.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«در حالی که سنّتِ نبوی، ذاتِ پیامبر (ص) را غایتِ آفرینش و اشرفِ ممکنات میخواند، برای انسانِ عادی، بازهای از «شدن» و «رفتن» ترسیم شده است؛ مرزِ پرمخاطرهای که در آن، آدمی میتواند از طریقِ ممارست و اراده، در نردبانِ کمال تا اوجِ ملکوت بالا رود و یا در سراشیبِ غفلت، تا نهایتِ تباهی فرو لغزد.»
۲۷۷
۹:۰۰
«انسان کامل»
«حکمتِ ارادت و اطاعتِ پیشوایانِ هدی، در یک کلام، «تکامل» است. چون فارابی، مفهومِ «انسانِ کامل» را بر وجودِ امامِ معصوم منطبق میشمارد، بر شیعیان و پیروانِ آن بزرگواران نیز واجب است که در تکاپویی بیوقفه، از خویشتنِ خویش فراتر روند و پیوسته در مسیری فزاینده به سویِ کمال حرکت کنند.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«حکمتِ ارادت و اطاعتِ پیشوایانِ هدی، در یک کلام، «تکامل» است. چون فارابی، مفهومِ «انسانِ کامل» را بر وجودِ امامِ معصوم منطبق میشمارد، بر شیعیان و پیروانِ آن بزرگواران نیز واجب است که در تکاپویی بیوقفه، از خویشتنِ خویش فراتر روند و پیوسته در مسیری فزاینده به سویِ کمال حرکت کنند.»
۲۶۰
۸:۰۵
«سیرابترینِ تشنگان»
«انسان در آغاز، از هر توان و دانشی بیبهره است و تنها داراییاش، خالق است. آدمی، به تعبیرِ ملّاصدرا، «عینِ فقر» است؛ هر فیضِ علمی و مادی که از منبعِ لایزال میگیرد، او را به بدهکاریِ بیشتری در برابرِ حق وامیدارد. پس، هرچه انسان به کمالِ معرفت نزدیکتر شود، خضوعش در برابرِ آن منبعِ بیکران، عمیقتر میگردد.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«انسان در آغاز، از هر توان و دانشی بیبهره است و تنها داراییاش، خالق است. آدمی، به تعبیرِ ملّاصدرا، «عینِ فقر» است؛ هر فیضِ علمی و مادی که از منبعِ لایزال میگیرد، او را به بدهکاریِ بیشتری در برابرِ حق وامیدارد. پس، هرچه انسان به کمالِ معرفت نزدیکتر شود، خضوعش در برابرِ آن منبعِ بیکران، عمیقتر میگردد.»
۲۶۸
۷:۲۱
«عبادت یا عادت؟»
«حضور در اماکن مذهبی و مجالس آیینی، در صورت عادتشدگی، مانع رشد است؛ چه بسا عبادت، آدمی را به عُجب مبتلا سازد. صورتگرایی و پوستهمحوری نیز، بالِ پروازِ رو به کمال نیست. گاه، شیطان از گذرگاه عبادتِ صوری در کمین مینشیند و گاه، نفسِ اماره، آدمی را با عبادت فریب میدهد. این رهیافتها، بیخویشتنداری و پارسایی، هیچ ثمری نخواهد داشت.
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«حضور در اماکن مذهبی و مجالس آیینی، در صورت عادتشدگی، مانع رشد است؛ چه بسا عبادت، آدمی را به عُجب مبتلا سازد. صورتگرایی و پوستهمحوری نیز، بالِ پروازِ رو به کمال نیست. گاه، شیطان از گذرگاه عبادتِ صوری در کمین مینشیند و گاه، نفسِ اماره، آدمی را با عبادت فریب میدهد. این رهیافتها، بیخویشتنداری و پارسایی، هیچ ثمری نخواهد داشت.
۲۴۵
۲۰:۰۳
«اژدهای در برف»
«گفتار و شعار و رفتار ما، اغلب در بندِ ملاحظات و مصلحتاندیشیهایی است که چون جبرِ تاریخ، بر ارادهمان چنبره زده است. در غوغایِ کنشها، ما خود نیستیم؛ اما در لحظاتِ اضطرار، گاه چنان رخ مینماییم که با «دیگریِ» شگفتانگیزِ درونمان مواجه میشویم؛ همان ساحتِ ناشناختهای که بر خودمان نیز پوشیده بود.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«گفتار و شعار و رفتار ما، اغلب در بندِ ملاحظات و مصلحتاندیشیهایی است که چون جبرِ تاریخ، بر ارادهمان چنبره زده است. در غوغایِ کنشها، ما خود نیستیم؛ اما در لحظاتِ اضطرار، گاه چنان رخ مینماییم که با «دیگریِ» شگفتانگیزِ درونمان مواجه میشویم؛ همان ساحتِ ناشناختهای که بر خودمان نیز پوشیده بود.»
۲۵۳
۱۹:۲۳
#بزرگداشت_مولوی
«مولانا جلالالدین بلخی از نوادرِ روزگار و خورشیدی در آسمانِ اندیشه و فرهنگِ ایرانزمین است. آنان که در ستایشِ وی قلمفرسایی کرده و رسالات یا کتبِ مستقل نگاشتهاند، خود در شمارِ اربابِ فضل و خرد بودهاند. افسوس که برخی با نگاهی تنگنظرانه و تعصباتِ فرقهای، شخصیتِ این عارفِ بزرگ را تخطئه میکنند و بدینسان، خویشتن را از اقیانوسِ بیکرانِ معرفتِ جاری در آثار او محروم میسازند.در نگاه نخست، شایسته است سعدی و مولانا و خواجه نصیر و همگنانشان را چونان مشاهیرِ فرهنگ و هویتِ ملی پاس بداریم و در گامِ دیگر، آنان را زاییده و پروردهی دامانِ دینمداری بدانیم. بخشِ عظیمی از سرودههای مولانا، تفسیرِ مستقیمِ آیات و بازتابِ دقیقِ روایات است؛ امری که استخراج و احصایِ آن، مجالی جداگانه و پژوهشی دامنهدار میطلبد.نکتهی درخورِ تأمل آنکه، عرفا چون از نامی سخن میگویند، مرادشان شخصیتِ تاریخیِ آن فرد نیست، بلکه مقصود، بازنماییِ یک حقیقت است؛ اگر این نکتهی ظریف درک نشود، بدفهمیِ متن اجتنابناپذیر خواهد بود. آنگاه که مولانا از فرعون میگوید، هوایِ نفس و رعونتِ بشری را نشانه رفته است؛ چنانکه در تقابلِ «عقلِ معاش» و «عقلِ معاد»، به ترتیب از تمثیلِ قارون و موسی بهره میگیرد. پیش از ما، خودِ او در بیتی نغز، این روشِ تأویلی را چنین بازگفته است:
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه معنی بگیرد مردِ عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
دریغ که مولانایِ معرفیشده در زمانهی ما، با آنچه در متنِ سترگِ «مثنوی» نهفته، فرسنگها فاصله دارد و گویی بیش از آنکه بر مدارِ مثنوی باشد، بر گزارشِ افلاکی در «مناقبالعارفین» استوار است.
البته قرار نیست هر آنچه از زبانِ مولوی جاری شده، بیچونوچرا پذیرفته شود؛ چنانکه قرآن و کلامِ امیر مؤمنان (ع) آموزاندهاند، باید سرندِ سخن به دست گرفت، به «لُبّ» و مغزِ کلام نگریست و نیکوترینِ آن را برگزید. برخی از ادیبان و پژوهشگران، مثنوی را شرح و بسطِ «حدیقهی» سنایی دانستهاند. راستی که کلامِ مولانا، چونان جرعهای حیاتبخش، سخن را دوصدچندان تأثیر میبخشد؛ تا آنجا که یک بیت از او، کارِ ساعتها درس و بحث را کفایت میکند.بر ماست که به این بزرگانِ تمدنِ ایرانزمین و فرزندانِ معنویِ اسلام ببالیم و با پاسداشتِ آثارشان، هم از حکمتهای راهگشای آنان بهرهمند شویم و هم راه را بر هرگونه مصادرهی فرهنگیِ بیگانگان ببندیم.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«مولانا جلالالدین بلخی از نوادرِ روزگار و خورشیدی در آسمانِ اندیشه و فرهنگِ ایرانزمین است. آنان که در ستایشِ وی قلمفرسایی کرده و رسالات یا کتبِ مستقل نگاشتهاند، خود در شمارِ اربابِ فضل و خرد بودهاند. افسوس که برخی با نگاهی تنگنظرانه و تعصباتِ فرقهای، شخصیتِ این عارفِ بزرگ را تخطئه میکنند و بدینسان، خویشتن را از اقیانوسِ بیکرانِ معرفتِ جاری در آثار او محروم میسازند.در نگاه نخست، شایسته است سعدی و مولانا و خواجه نصیر و همگنانشان را چونان مشاهیرِ فرهنگ و هویتِ ملی پاس بداریم و در گامِ دیگر، آنان را زاییده و پروردهی دامانِ دینمداری بدانیم. بخشِ عظیمی از سرودههای مولانا، تفسیرِ مستقیمِ آیات و بازتابِ دقیقِ روایات است؛ امری که استخراج و احصایِ آن، مجالی جداگانه و پژوهشی دامنهدار میطلبد.نکتهی درخورِ تأمل آنکه، عرفا چون از نامی سخن میگویند، مرادشان شخصیتِ تاریخیِ آن فرد نیست، بلکه مقصود، بازنماییِ یک حقیقت است؛ اگر این نکتهی ظریف درک نشود، بدفهمیِ متن اجتنابناپذیر خواهد بود. آنگاه که مولانا از فرعون میگوید، هوایِ نفس و رعونتِ بشری را نشانه رفته است؛ چنانکه در تقابلِ «عقلِ معاش» و «عقلِ معاد»، به ترتیب از تمثیلِ قارون و موسی بهره میگیرد. پیش از ما، خودِ او در بیتی نغز، این روشِ تأویلی را چنین بازگفته است:
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه معنی بگیرد مردِ عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
دریغ که مولانایِ معرفیشده در زمانهی ما، با آنچه در متنِ سترگِ «مثنوی» نهفته، فرسنگها فاصله دارد و گویی بیش از آنکه بر مدارِ مثنوی باشد، بر گزارشِ افلاکی در «مناقبالعارفین» استوار است.
البته قرار نیست هر آنچه از زبانِ مولوی جاری شده، بیچونوچرا پذیرفته شود؛ چنانکه قرآن و کلامِ امیر مؤمنان (ع) آموزاندهاند، باید سرندِ سخن به دست گرفت، به «لُبّ» و مغزِ کلام نگریست و نیکوترینِ آن را برگزید. برخی از ادیبان و پژوهشگران، مثنوی را شرح و بسطِ «حدیقهی» سنایی دانستهاند. راستی که کلامِ مولانا، چونان جرعهای حیاتبخش، سخن را دوصدچندان تأثیر میبخشد؛ تا آنجا که یک بیت از او، کارِ ساعتها درس و بحث را کفایت میکند.بر ماست که به این بزرگانِ تمدنِ ایرانزمین و فرزندانِ معنویِ اسلام ببالیم و با پاسداشتِ آثارشان، هم از حکمتهای راهگشای آنان بهرهمند شویم و هم راه را بر هرگونه مصادرهی فرهنگیِ بیگانگان ببندیم.»
۲۱۳
۱۵:۱۳
۱۸۸
۱۴:۰۵
🫷«سارقان زمان»🫸
«سرمایهٔ اصلی انسان برای سوداگری در بازارِ جهان، عمر اوست. در راهِ کمال، از بخششِ مال مایه بگذار، اما در خرج کردنِ وقت، خسیس باش. اتلافِ عمر، دامِ بزرگِ شیطان در مسیرِ تعالی است؛ هر که زمانِ تو را میبلعد، دشمنِ توست.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«سرمایهٔ اصلی انسان برای سوداگری در بازارِ جهان، عمر اوست. در راهِ کمال، از بخششِ مال مایه بگذار، اما در خرج کردنِ وقت، خسیس باش. اتلافِ عمر، دامِ بزرگِ شیطان در مسیرِ تعالی است؛ هر که زمانِ تو را میبلعد، دشمنِ توست.»
۱۴۵
۶:۰۲
رَّفيق ثم الطَّريق»
«در مسیرِ تکامل، «دوستشناسی» به اندازهٔ «دشمنشناسی» حیاتی است. ملاکِ تشخیص ساده است: دوست آن است که رهنمونِ تعالی و رشد باشد و دشمن آنکه مانعِ آن؛ فریبِ ظاهر را مخور که گاهی دشمن، در نقابِ دوست، راهزنِ کمال است.»
#استاد_سعید_نجفی
عضویت در کانال موسسه مودت:
@mavaddatih
«در مسیرِ تکامل، «دوستشناسی» به اندازهٔ «دشمنشناسی» حیاتی است. ملاکِ تشخیص ساده است: دوست آن است که رهنمونِ تعالی و رشد باشد و دشمن آنکه مانعِ آن؛ فریبِ ظاهر را مخور که گاهی دشمن، در نقابِ دوست، راهزنِ کمال است.»
۸۰
۱۳:۴۷