بعد از مدتها ثبت نام کلاسهای خصوصی باخودم باز شدهو میتونین با یه تخفیف خیلی خوب برای «هرجلسه» کلاستون رو شروع کنید
برای اطلاعات بیشتر
@parisashahabi
برای اطلاعات بیشتر
@parisashahabi
۱۲۰
۱۱:۵۵
توی سفر یا وقتی از اپلیکیشنهای بینالمللی مثل Uber و Careem استفاده میکنی، این جملات عصای دستت میشن! از لحظه درخواست تا رسیدن به مقصد، اینا رو بلد باش:
دقیقا کجا هستید؟
من جلوی در اصلی منتظرم.
دنبال یک ماشین سواری سفید میگردم.
تا دو دقیقه دیگه اونجام.
🧳 Can you open the trunk, please?
میشه لطفاً صندوق عقب رو باز کنید؟
ممنون میشم کولر رو روشن کنید.
لطفاً طبق نقشه (مسیریاب) برید.
لطفاً بعد از چراغ راهنمایی نگه دارید.
میتونید همینجا من رو پیاده کنید.
باقیمانده پول برای خودتون (انعام)، متشکرم!
برای اطلاعات بیشتردرباره ی کلاسهاومشاوره
@parisashahabi
۱۰۶
۱۷:۳۱
#مکالمه#اپلیکیشن_سفر
so yesterday I had this thing I needed to get to, and I was already running late. Pulled up the app, dropped my pin, hit request. Phone buzzes like two seconds later."Hey where are you exactly?"I'm standing right at the entrance squinting at every car that passes by. Sun was brutal, I was sweating like crazy but trying to play it cool you know."I'm at the main entrance."He goes "I'll be there in two minutes."Bro those two minutes felt like forever. Every white car that rolled by I was lowkey staring at it like is that my guy? I even waved at one and it wasn't even my ride. The dude just looked at me confused and kept driving. Turns out my car was silver not white. Yeah that one's on me.Anyway finally the right car pulls up. I toss my bag in the back and go "can you pop the trunk?" He opens it, I throw my stuff in, feeling pretty good about myself. Like yeah I do this all the time no big deal.I hop in and man it was HOT in there. Like scorching hot. I'm sitting there dying trying to be polite but after like thirty seconds I couldn't take it anymore."Hey could you turn on the AC?"Lifesaver. Seriously. The moment that cold air hit me I was a new person. Should've said something way earlier but I didn't wanna be that annoying passenger you feel me.Then out of nowhere this guy takes a turn and I'm like wait this ain't the way. My anxiety kicks in and I'm thinking is he taking the long route or what. So I just go "uh can you follow the GPS?" and he's like "yeah sure no problem." I probably sounded like a control freak but whatever I wasn't about to end up in a whole different neighborhood.Getting close I tell him "you can pull over after that light." He stops right there. Perfect. "This is good, you can drop me off here." Stepped out feeling accomplished for no reason honestly.Paid him and said keep the change. Not because I'm generous I just didn't wanna deal with waiting for the rest of it. He nodded and pulled away.Got to my thing ten minutes late but at least I looked like I had my life together for those fifteen minutes in that car.
برای اطلاعات بیشتردرباره ی کلاسهاومشاوره
@parisashahabi
so yesterday I had this thing I needed to get to, and I was already running late. Pulled up the app, dropped my pin, hit request. Phone buzzes like two seconds later."Hey where are you exactly?"I'm standing right at the entrance squinting at every car that passes by. Sun was brutal, I was sweating like crazy but trying to play it cool you know."I'm at the main entrance."He goes "I'll be there in two minutes."Bro those two minutes felt like forever. Every white car that rolled by I was lowkey staring at it like is that my guy? I even waved at one and it wasn't even my ride. The dude just looked at me confused and kept driving. Turns out my car was silver not white. Yeah that one's on me.Anyway finally the right car pulls up. I toss my bag in the back and go "can you pop the trunk?" He opens it, I throw my stuff in, feeling pretty good about myself. Like yeah I do this all the time no big deal.I hop in and man it was HOT in there. Like scorching hot. I'm sitting there dying trying to be polite but after like thirty seconds I couldn't take it anymore."Hey could you turn on the AC?"Lifesaver. Seriously. The moment that cold air hit me I was a new person. Should've said something way earlier but I didn't wanna be that annoying passenger you feel me.Then out of nowhere this guy takes a turn and I'm like wait this ain't the way. My anxiety kicks in and I'm thinking is he taking the long route or what. So I just go "uh can you follow the GPS?" and he's like "yeah sure no problem." I probably sounded like a control freak but whatever I wasn't about to end up in a whole different neighborhood.Getting close I tell him "you can pull over after that light." He stops right there. Perfect. "This is good, you can drop me off here." Stepped out feeling accomplished for no reason honestly.Paid him and said keep the change. Not because I'm generous I just didn't wanna deal with waiting for the rest of it. He nodded and pulled away.Got to my thing ten minutes late but at least I looked like I had my life together for those fifteen minutes in that car.
برای اطلاعات بیشتردرباره ی کلاسهاومشاوره
@parisashahabi
۶۶
۱۱:۱۹
#مکالمه#اپلیکیشن_سفر
دیروز یه جایی باید میرفتم و همینطوریاش هم دیرم شده بود. اپلیکیشن رو باز کردم، لوکیشن رو فیکس کردم و درخواست دادم. دو ثانیه نگذشته بود که گوشیم زنگ خورد.«سلام، دقیقاً کجایی؟»درست دم ورودی ایستاده بودم و چشمچشم میکردم و هر ماشینی که رد میشد رو میپاییدم. آفتاب وحشتناکی بود، داشتم خیس عرق میشدم ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم و کلاس بذارم، میدونی که چی میگم.«دم ورودی اصلیام.»گفت: «تا دو دقیقهی دیگه اونجام.»اون دو دقیقه انگار یه قرن گذشت. هر ماشین سفیدی که رد میشد، زیرچشمی نگاهش میکردم که ببینم خودشه یا نه. حتی برای یکیشون دست تکون دادم ولی اصلاً ماشین من نبود! طرف یه نگاه عاقلاندرسفیه بهم انداخت و گازش رو گرفت و رفت. نگو ماشین من نقرهای بوده نه سفید؛ آره دیگه، این سوتیِ خودم بود.خلاصه بالاخره ماشین اصلی رسید. کیفم رو انداختم عقب و گفتم: «میشه بیزحمت صندوق رو بزنید؟» زد بالا، وسایلم رو انداختم توش و یه حس خوبی داشتم؛ انگار که مثلاً هر روز کارم همینه و خیلی آدم حرفهای و خفنی هستم.نشستم تو و وای، چقدر گرم بود! رسماً داشتیم میپختیم. نشسته بودم اونجا و داشتم از گرما هلاک میشدم ولی سعی میکردم مؤدب باشم، اما بعدِ سی ثانیه دیگه طاقت نیاوردم.«ببخشید، میشه کولر رو روشن کنید؟»به معنی واقعی کلمه نجاتم داد. اصلاً تا باد خنک بهم خورد، انگار دوباره متولد شدم. باید خیلی زودتر میگفتم ولی نمیخواستم از اون مسافرهای روی مخ باشم، میفهمی که؟بعد یهو دیدم راننده پیچید یه طرف دیگه، با خودم گفتم: «صبر کن ببینم، مسیر که اینوری نیست!» استرس گرفتم که نکنه داره از راه دور میره یا چی. واسه همین گفتم: «امم... میشه طبق نقشه برید؟» اونم گفت: «آره حتماً، مشکلی نیست.» شاید شبیه آدمهای وسواسی به نظر اومدم ولی بیخیال، حوصله نداشتم از یه محلهی دیگه سر در بیارم.نزدیک که شدیم بهش گفتم: «بعد از اون چراغ میتونید نگه دارید.» دقیقاً همونجا ایستاد. عالی بود. «همینجا خوبه، پیاده میشم.» پیاده شدم و بیدلیل یه حس پیروزی داشتم، خداییاش نمیدونم چرا!پول رو حساب کردم و گفتم بقیهاش باشه برای خودتون. نه اینکه خیلی دستودلباز باشم، فقط حوصله نداشتم منتظر پول خرد بمونم. یه سری تکون داد و رفت.با ده دقیقه تأخیر رسیدم به کارم، ولی حداقل توی اون پانزده دقیقهای که توی ماشین بودم، جوری رفتار کردم که انگار همهی کارهای زندگیم روی برنامه و ردیفه.
دیروز یه جایی باید میرفتم و همینطوریاش هم دیرم شده بود. اپلیکیشن رو باز کردم، لوکیشن رو فیکس کردم و درخواست دادم. دو ثانیه نگذشته بود که گوشیم زنگ خورد.«سلام، دقیقاً کجایی؟»درست دم ورودی ایستاده بودم و چشمچشم میکردم و هر ماشینی که رد میشد رو میپاییدم. آفتاب وحشتناکی بود، داشتم خیس عرق میشدم ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم و کلاس بذارم، میدونی که چی میگم.«دم ورودی اصلیام.»گفت: «تا دو دقیقهی دیگه اونجام.»اون دو دقیقه انگار یه قرن گذشت. هر ماشین سفیدی که رد میشد، زیرچشمی نگاهش میکردم که ببینم خودشه یا نه. حتی برای یکیشون دست تکون دادم ولی اصلاً ماشین من نبود! طرف یه نگاه عاقلاندرسفیه بهم انداخت و گازش رو گرفت و رفت. نگو ماشین من نقرهای بوده نه سفید؛ آره دیگه، این سوتیِ خودم بود.خلاصه بالاخره ماشین اصلی رسید. کیفم رو انداختم عقب و گفتم: «میشه بیزحمت صندوق رو بزنید؟» زد بالا، وسایلم رو انداختم توش و یه حس خوبی داشتم؛ انگار که مثلاً هر روز کارم همینه و خیلی آدم حرفهای و خفنی هستم.نشستم تو و وای، چقدر گرم بود! رسماً داشتیم میپختیم. نشسته بودم اونجا و داشتم از گرما هلاک میشدم ولی سعی میکردم مؤدب باشم، اما بعدِ سی ثانیه دیگه طاقت نیاوردم.«ببخشید، میشه کولر رو روشن کنید؟»به معنی واقعی کلمه نجاتم داد. اصلاً تا باد خنک بهم خورد، انگار دوباره متولد شدم. باید خیلی زودتر میگفتم ولی نمیخواستم از اون مسافرهای روی مخ باشم، میفهمی که؟بعد یهو دیدم راننده پیچید یه طرف دیگه، با خودم گفتم: «صبر کن ببینم، مسیر که اینوری نیست!» استرس گرفتم که نکنه داره از راه دور میره یا چی. واسه همین گفتم: «امم... میشه طبق نقشه برید؟» اونم گفت: «آره حتماً، مشکلی نیست.» شاید شبیه آدمهای وسواسی به نظر اومدم ولی بیخیال، حوصله نداشتم از یه محلهی دیگه سر در بیارم.نزدیک که شدیم بهش گفتم: «بعد از اون چراغ میتونید نگه دارید.» دقیقاً همونجا ایستاد. عالی بود. «همینجا خوبه، پیاده میشم.» پیاده شدم و بیدلیل یه حس پیروزی داشتم، خداییاش نمیدونم چرا!پول رو حساب کردم و گفتم بقیهاش باشه برای خودتون. نه اینکه خیلی دستودلباز باشم، فقط حوصله نداشتم منتظر پول خرد بمونم. یه سری تکون داد و رفت.با ده دقیقه تأخیر رسیدم به کارم، ولی حداقل توی اون پانزده دقیقهای که توی ماشین بودم، جوری رفتار کردم که انگار همهی کارهای زندگیم روی برنامه و ردیفه.
۶۵
۱۱:۲۲
امروز قراره از کتاب vocabulary for ielts سطح intermediate چند تا اصطلاح خوب یاد بگیریم🤍
۶۱
۱۲:۰۷
#آیلتس#عبارات_کاربردی
---
### ۱. Have in common
وقتی میخوای بگی با کسی یه سری چیزهای مشترک (علاقه، ویژگی یا تجربه) داری. Example: We both love coding. We have a lot in common.
(هر دومون عاشق کدنویسی هستیم. خیلی اشتراکات داریم.)
### ۲. Share similar taste
وقتی سلیقه دو نفر توی یه زمینه خاص (مثل فیلم، لباس یا موسیقی) مثل هم هست. Example: My bestie and I share similar taste in music.
(من و بهترین دوستم سلیقه مشابهی در موسیقی داریم.)
### ۳. Have different taste
نقطه مقابل قبلی! وقتی سلیقهتون با هم فرق داره. Example: We have different taste in books. I like fantasy, she likes history.
(ما سلیقه متفاوتی در کتاب داریم. من فانتزی دوست دارم، اون تاریخ.)
---
---
### ۱. Have in common
(هر دومون عاشق کدنویسی هستیم. خیلی اشتراکات داریم.)
### ۲. Share similar taste
(من و بهترین دوستم سلیقه مشابهی در موسیقی داریم.)
### ۳. Have different taste
(ما سلیقه متفاوتی در کتاب داریم. من فانتزی دوست دارم، اون تاریخ.)
---
۶۲
۱۲:۰۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.