لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل میامینم
۲۵.۹ هزار عضو

میامین

با جستجوی کلمه "کتاب میامین" در گوگل و کلیک روی اولین لینک می توانید وارد وبسایت ما شوید و به کتاب های بیشتری دسترسی پیدا کنید.
برای پیگیری سفارشات و ارتباط با ما در پیام رسان ایتا به این آیدی پیام ارسال کنید:mayamin_admin
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۷ اسفند ۱۴۰۳
thumbnail
آیت الله سید حسن عاملی
خدای متعال می فرماید «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عشر أمثالها»؛ یعنی هرکس بتواند یک حسنه را نزد ما بیاورد، مثلاً نماز شب خوانده و... اگر بتواند این عملش را نزد ما بیاورد و از غارت شیطان حفظ کند، ما ده برابر آن را به او پاداش می‌دهیم. پس مطلب مهم، حفاظت از سرمایه‌ های معنوی و دستاوردهاست.
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۱

۶.۲K

۱۸:۴۰

thumbnail
وارد بازار شدند. زنان عرب که از روستاها و بادیه های اطراف نجف می آمدند نان و کره و سرشیر را در سبدهای حصیری روی سرشان گذاشته بودند و بساط فروششان را کنار دکان ها پهن می کردند. هر چند دقیقه یکبار آشنایی شمس الدین را می دید و دست برسینه سلام می داد. شهاب الدین پشت سر پدرش راه می رفت و به نغمه بلبل ها وکوکوی فاخته ها گوش می داد. بی بی گفته بود پرنده ها ذکر می گویند. شهاب در پی کشف ذکر پرنده ها بود.
برداشتی از کتاب "شهاب دین" زندگی نامه و خاطرات آیت الله مرعشی نجفی
برای خرید این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید:mayaminbook.ir/?p=270
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۷

۶.۵K

۱۸:۴۱

۱۸ اسفند ۱۴۰۳
thumbnail
روز قیامت از آن دو نفر نزد خدا شکایت می‌کنم چون عمری را که باید صرف نوشتن فضائل امیرالمؤمنین (ع) می‌کردم تامردم با او آشنا گردند، صرف اثبات حقانیت مولا کردم.
علامه امینی
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۷

۶.۵K

۱۹:۲۲

thumbnail
دست به ضریح نقره ای گرفت. شانه های علامه می‌لرزید با غصه گفت: آقا! شما خواسته آن مرد روستایی را یک هفته ای برآورده کردید، اما من چند هفته است به شما توسل جسته ام که مرا در پیدا کردن آن کتاب نایاب یاری کنید؛ ولی... های های گریه‌اش بلند شد. لب به شام نزد. دعایی خواند و به رخت خواب رفت اما خوابش نمی برد، مدام از این پهلو به آن پهلو می شد، ماه می‌خندید و جیرجیرک ها می‌خواندند. صدایی شنید:- آقای امینی! سر برگرداند و به پشت سرش خیره شد. از آسمان طوری شکوفه می‌بارید که علامه نمی‌توانست دو سه قدمی خود را خوب ببیند.- چرا ناراحتی؟ صدا مثل موج ناپیدایی از آن سوی شکوفه ها تاب خورد و به سمت او آمد. علامه مثل روزهای جوانی اش چابک و بی‌قرار به طرف صدا دوید. مردی نورانی را دید که بر تختی سبز و بزرگ نشسته بود. بر جای جای تخت زمرد و الماس و یاقوت می‌درخشید کسی در دلش گفت: او امام تو امیرمؤمنان است. پاهایش سست شد و زبانش برای حرف زدن نچرخید آ... آقا! ... مو... مولا! - آقای امینی خوش آمدی گریه اش گرفت؛ از آن گریه‌هایی که همه چهار ستون بدن را به لرزه می‌اندازد.- آن مرد روستایی سست ایمان بود و بر تأخیر در انجام حاجتش صبر و شکیبایی نداشت اما تو...خواست خوب به چهره امام خیره شود اما با صدای نسیمی که به پنجره خورد از خواب پرید.
برداشتی از کتاب "انجیر های نقره ای" داستان هایی از پیچ و خم زندگی علما
برای خرید این کتاب با تخفیف ویژه روی لینک زیر کلیک کنید:
mayaminbook.ir/?p=4891
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۸

۶.۷K

۱۹:۲۳

۲۰ اسفند ۱۴۰۳
thumbnail
در افطار، در سحر، هرکجا که حالی پیدا کردید به خدا بگویید من نمی‌دانم چگونه میهمانی هستم، اما می‌دانم در صدر این ضیافت، میهمان عزیزی داری، اگر من میهمان خوبی نیستم به احترام او من را ببخش. آن میهمان وجود نازنین مولایمان امام زمان (عج) است.
آیت الله فاطمی نیا
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۲

۶.۸K

۹:۰۵

thumbnail
بعد از عزل بنی صدر به ما توصیه کرده بودند که وارد درگیری شهری نشوید مثلا داشتیم در خیابان راه می‌رفتیم یکهو در میدان هفت تیر شلوغی می‌دیدیم یا گاهی رد می‌شدیم صدای تیراندازی را می‌شنیدیم، ولی به ما اجازه نمی‌دادند ورود کنیم. آن اوائل که کارها یک مقدار به هم ریخته بود گاهی می‌شد خودی روی خودی اسلحه می‌کشید همدیگر را می‌زدند هر دو طرف لباس شخصی او ریش داشت این هم ریش داشت یا آنکه او ریشش را تراشیده بود این هم تراشیده بود، هیچ چیز ملاک تشخیص نبود. مگر اینکه شخصا همدیگر را می‌شناختند برای همین گفتند شما وارد درگیری نشوید وظیفه هر بخش مشخص بود و ما هم کار خودمان را انجام می‌دادیم خیلی خوب بود؛ رب إبل خودمان بودیم.
دل همه مان توی جبهه بود، خودمان اینجا، فقط به این فکر می‌کردیم که الان وظیفه مان چیست و الان کجا باید باشیم رسیدیم به زمان عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر راه افتادم سمت جبهه شب عملیات بیت المقدس به ما گفتند دستور فرماندهی رسیده که هیچ کدام از بچه های واحد اطلاعات، حق ندارد در عملیات شرکت کند ما هم متعجب گفتیم پس برای چی ما رو آوردین اینجا؟ آن صحنه ها را هرگز فراموش نمی‌کنم بچه های کم سن و سال از جلوی چشمم رد می‌شدند؛ از یکی پرسیدم: «کجا میری؟» گفت: «میریم عشق بازی» جگرم آتش گرفت. همین الان هم دارم تعریف می‌کنم عصبی هستم.
برداشتی از کتاب "من اطلاعاتی بودم" خاطرات افسر اطلاعاتی علی مهدوی
برای خرید این کتاب با تخفیف ویژه روی لینک زیر کلیک کنید:mayaminbook.ir/?p=3641
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۶

۶.۹K

۹:۰۵

۲۵ اسفند ۱۴۰۳
thumbnail
نماز مثل لیمو شیرین است، هرچه از اول وقت دور شود تلخ تر می شود، هرکه عادت به تاخیر نماز ها کرده؛ خود را برای تاخیر در امور زندگی آماده کند! تاخیر در ازدواج، اشتغال، تولد اولاد، سلامتی و... هر قدر نمازت منظم باشد، امور زندگیت هم تنظیم خواهد شد.
مرحوم آیت الله بهجت
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۴

۷.۱K

۱۹:۵۸

thumbnail
دیماه 1382 بود که زلزله ای عظیم، بم را به تلی مخروبه مبدل کرد. هنوز کسی خبر درست و حسابی نداشت اما احمد در همان سه چهار ساعت اولیه خودش را به بم رساند. حاج قاسم هم خودش را رسانده بود. از تهران با یک ایلوشین خود را به فرودگاه بم رساندند که دیگر چیزی از آن باقی نمانده بود. هواپیما به ضرب و زور نشست. او سریعاً مرکز کنترل صحرایی را در کنار باند فرودگاه مستقر کرد باند هواپیما را تمیز کردند خیلی زود هواپیماها و هلیکوپترهای کمکی توانستند به منطقه بیایند و مجروحان را به شهر های اطراف منتقل کنند. احمد همان شب کنار آتش تا صبح سر کرد دائماً با بیسیم هواپیما ها را می نشاندند. شب ها در نبود چراغ، باند فرود دیده نمیشد؛ ولی به هر صورتی بود آنجا را روشن کردند. در آن چند روز قریب به ۶۰۰ سورتی پرواز داشتند که کار عظیمی شده بود. بعد از سر و سامان دادن به کار فرودگاه احمد فورا خود را به میان ساختمان های آوار شده رساند و یک تیم آوار برداری تشکیل داد.
برداشتی از کتاب "حاج احمد" خاطرات سردار شهید حاج احمد کاظمی
برای خرید این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید:mayaminbook.ir/?p=468
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۱۹

۷K

۱۹:۵۹

۲۶ اسفند ۱۴۰۳
thumbnail
علی، فرزند آیت الله حائری شیرازی نقل می کند: روز های آخر عمر ایشان در بیمارستان مدام به هوش می آمدند و از هوش می رفتند. صدایم کردند گفتند از یمن چه خبر؟ متعجب نگاه کردم. گفتم خواب دیدید؟ ما الان بیمارستان نمازی هستیم. گفتند: نه خواب نبود، یمن را دریاب، اخبار یمن را پیگیر باش. آخرالزمان از یمن آغاز می شود. از شلیک اولین موشک ها. بعد از سکوتی طولانی با اشاره گفتند سرت را جلو بیار. با صدایی بی حال گفتند: ان شاء الله تو ظهور را درک می کنی. مو به تنم سیخ شد و گفتم: ان شاء الله.
منبع: کانال رسمی آیت الله حائری
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۲۱

۷.۳K

۱۹:۳۰

thumbnail
از مسائل حتمی نزد ما که در آن تردیدی نیست، این است که یمانی موعود هفت ماه پیش از ظهور مهدی موعود (عج) بر یمن حکومت خواهد کرد و عموم مردم یمن دور او جمع شده و از او اطاعت و فرمانبرداری خواهند کرد. روایات ما همچنان که گذشت، صراحت دارد که او اهل یمن است و این طبیعی است، چون یمنی ها قاعدتاً پذیرای غیریمانی نخواهند بود. به علاوه، امام مهدی (عج) با اسباب طبیعی کار میکند. معجزاتی که وعده داده شده و به دست او تحقق می‌یابد به معنای این نیست که برای اداره امور از روش طبیعی فراتر می رود بلکه معجزات حقانیت او را ثابت می کند، بی آنکه حوادث از مجرای اسباب طبیعی اش خارج شود. از این رو ظهور یمانی در یمن نتیجه طبیعی حرکت جامعه یمنی به سمت و سوی اسلام و اهل بیت (ع) است. چنین جنبشی را پیش از حوثی ها ندیده ایم. آنان بنیانگذار و رهبران این حرکت اند و قطعاً از زمینه سازان یمانی و امام مهدی (عج) هستند.
برداشتی از کتاب "پیشگامان یمانی" تاریخ نگاری و آینده پژوهی یمن، نویسنده: علامه کورانی
برای خرید این کتاب با تخفیف ویژه روی لینک زیر کلیک کنید:mayaminbook.ir/?p=3449
undefined به میامین بپیوندید:ble.ir/join/NGM4MWNkYj
undefined۲۴

۸.۹K

۱۹:۳۰