۱. داده بلومبرگ: میزان همبستگی شاخص اوراق ده ساله (مهمترین دارایی جهان به تعبیر وارش) با قیمت نفت به بیشترین میزان در کل تاریخ و به بیش از ۰/۶ رسیده است.
۲. سی. ان. بی سی: قیمت نفت و بازده اوراق خزانهداری آمریکا با هماهنگی بسیار نزدیکی حرکت میکنند؛ وضعیتی که همزمان با نگرانی سرمایهگذاران درباره افزایش تورم، فشار مضاعفی بر بازارهای مالی وارد میکند. به گفته BMO Capital Markets، همبستگی متحرک یکماهه میان نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) در قرارداد نزدیکترین سررسید و بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله به ۰٫۹۶ رسیده است. این قویترین رابطه مثبت میان این دو متغیر از ژوئن ۲۰۱۹ و پیش از آن، از اکتبر ۲۰۱۴ محسوب میشود.این حرکتهای همزمان در شرایطی رخ میدهد که قیمت نفت در بحبوحه درگیریهای خاورمیانه بهشدت افزایش یافته و بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله آمریکا را به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۷ رسانده است.به گفته فعالان باسابقه صنعت، این رابطه بسیار فشرده به این معناست که افزایش بیشتر قیمت نفت میتواند با شدت بیشتری در بازارهای مالی بازتاب پیدا کند؛ از طریق افزایش انتظارات تورمی، بالا رفتن بازده اوراق خزانهداری و افزایش هزینههای استقراض. در عین حال، این وضعیت میتواند باعث شود سیاست پولی فدرال رزرو برای مدت طولانیتری انقباضی باقی بماند.
۳. کوین وارش، رییس فدرال رزرو: عامل تنشهای ژئوپلیتیک از سه عامل اصلی افزایش بازدهی اوراق قرضه است. وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهیهای بلندمدت شده است.
۴. کوین وارش رییس فدرال رزرو: یکی از سه چیزی که در این هفت هفته اخیر تغییر کرده و باعث تصمیم فدرال رزرو به افزایش نرخ بهره شده، ژئوپلیتیک است. نمیتوان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید، و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتملتر و کدامیک کماحتمالتر است، تغییر کرده است.
۵. غربگرایان: تلاش شدید برای جاانداختن روایت «بستن تنگه هرمز اشتباه بود» و پیش بردن پشت پرده دستور کار باز کردن تدریجی تنگه هرمز در دستگاههای حساس و نادیده گیری STS و در نهایت تحقق Self-fulfilling prophecy.
۲. سی. ان. بی سی: قیمت نفت و بازده اوراق خزانهداری آمریکا با هماهنگی بسیار نزدیکی حرکت میکنند؛ وضعیتی که همزمان با نگرانی سرمایهگذاران درباره افزایش تورم، فشار مضاعفی بر بازارهای مالی وارد میکند. به گفته BMO Capital Markets، همبستگی متحرک یکماهه میان نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) در قرارداد نزدیکترین سررسید و بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله به ۰٫۹۶ رسیده است. این قویترین رابطه مثبت میان این دو متغیر از ژوئن ۲۰۱۹ و پیش از آن، از اکتبر ۲۰۱۴ محسوب میشود.این حرکتهای همزمان در شرایطی رخ میدهد که قیمت نفت در بحبوحه درگیریهای خاورمیانه بهشدت افزایش یافته و بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله آمریکا را به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۷ رسانده است.به گفته فعالان باسابقه صنعت، این رابطه بسیار فشرده به این معناست که افزایش بیشتر قیمت نفت میتواند با شدت بیشتری در بازارهای مالی بازتاب پیدا کند؛ از طریق افزایش انتظارات تورمی، بالا رفتن بازده اوراق خزانهداری و افزایش هزینههای استقراض. در عین حال، این وضعیت میتواند باعث شود سیاست پولی فدرال رزرو برای مدت طولانیتری انقباضی باقی بماند.
۳. کوین وارش، رییس فدرال رزرو: عامل تنشهای ژئوپلیتیک از سه عامل اصلی افزایش بازدهی اوراق قرضه است. وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهیهای بلندمدت شده است.
۴. کوین وارش رییس فدرال رزرو: یکی از سه چیزی که در این هفت هفته اخیر تغییر کرده و باعث تصمیم فدرال رزرو به افزایش نرخ بهره شده، ژئوپلیتیک است. نمیتوان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید، و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتملتر و کدامیک کماحتمالتر است، تغییر کرده است.
۵. غربگرایان: تلاش شدید برای جاانداختن روایت «بستن تنگه هرمز اشتباه بود» و پیش بردن پشت پرده دستور کار باز کردن تدریجی تنگه هرمز در دستگاههای حساس و نادیده گیری STS و در نهایت تحقق Self-fulfilling prophecy.
۴۸۰
۱۸:۳۷
مانیفست شکست
اتاق فکر جریانی خاص، با توجه به روند نظرسنجیها، به به این نتیجه رسیده است که شکستن کمر «روایت پیروزی» و جا انداختن «روایت شکست» در افکار عمومی تنها راه برای رساندن کشور به شرایط پیش از ۱۸ ام دیماه و زمینهسازی برای یک توافق جامع با ایالات متحده از موضع ضعف یا تکرار پروژه آشوب است. اهم دستورکارهایی که باید به شکل موازی از طریق رسانه و شبکه مشاوران در افکار عمومی و دستگاههای حساس پیگیری شود عبارتاند از:
۱. باید هم برای مردم و هم برای مسئولان رده عالی کشور، جا بیفتد که ایران در جنگ فعلی دستاورد خاصی نداشته و قهرا به سمت یک شکست بزرگ در حال حرکت است. این بسیار مهم است که در این روایت مساله تجاوزگری ایالات متحده و اسرائیل و ماهیت وجودی جنگ به موضوعی ثانویه مبدل شود.
۲. باید ذهان عمومی و نخبگان به این سمت حرکت کند که بسته شدن تنگه هرمز اشتباهی بزرگ بوده و اثر خاصی بر اقتصاد جهانی نداشته است. (این گزاره با سرعت در حال انتشار در دستگاههای حساس است).
۳. صدا و سیما علیرغم کاستیهای کهنه و پرشمار خود، پس از شوک جنگ موفق شده مرجعیت خود را به شکلی نسبی در حوزه خبررسانی بازیابی کند، و برخی از برنامههای تلویزیونی با مخاطب بیش از ده میلیون نفر قدرت جریانسازی قابل توجهی (در حد ایران اینترناشنال و بیش از آن) دارند. لذا باید دستورکار صدا و سیما در اسرع وقت تغییر کرده و برنامههای پرمخاطب آن نیز با هر ابزار ممکن تخریب شوند تا از مرجعیت آنها کاسته شود. برای مثال باید به مقامات ارشد بریدههایی از برنامهها و گزارشهایی گزینشی از عملکرد سازمان و برنامههای مهم ارائه شود که خروجی آن ایجاد حس منفی و حتی تنفر شدید به عملکرد سازمان و برنامههای آن باشد.
۴. باید ایران مقصر بر هم خوردن توافق اسلام آباد جلوه داده شود و موارد خلف وعده آمریکا و اسرائیل چه در مورد لبنان و چه در مورد تنگه هرمز و ... تا حد امکان برجسته نشود. این تصور که ایالات متحده در حال عمل به توافق نامه بوده و جریانی «مشکوک و تندرو» این توافق را بر هم زده است، باید در میان مردم و مسئولان به شکلی گسترده ترویج شود.
۵. باید تا حد امکان دو گانه «جنگ-مذاکره» را تقویت و حتی طرفداران «مذاکره از موضع قدرت» را در با انگهایی چون «تندرو»، «ضد معیشت مردم»، «مخالف توافق» و «جنگ طلب» بیحیثیت کرد. باید با عباراتی چون «مگر میتوان تا ابد جنگید» و «باید به صلح شرافتمندانه رسید» و...، طرفداران گفتمان طرفدار صلح عادلانه و پایدار را به حاشیه راند. باید فضا را به گونهای جلوه داد که احتمال وقوع جنگ مجدد و لزوم احیای بازدارندگی در حاشیه قرار گیرند. همچنین از میان منتقدان تفاهم نامه باید به کسانی بیشتر وزن داده شود که اساسا با نفس مذاکره و آنهم به شکلی تند و غیرعقلانی مخالفت میکنند تا منتقدان توافق نامه بی منطق و بی عقل جلوه داده شوند.
۶. باید هم مردم و هم مسئولان به این جمع بندی برسند که ایران از طریق توسعه و تعمیق روابط با چین و روسیه به هیج جایی نمیرسد و تنها راه نجات کشور، ایجاد یک معامله جامع با آمریکا در حوزه هستهای، موشکی و منطقهای و فراتر از آن است. باید اخبار منفی در حوزه روابط تهران-پکن تا حد ممکن بزرگنمایی شده و اخبار مثبت نظیر مخالفت بیسابقه چین با آمریکا در کمیته ۱۷۳۷ سازمان ملل و فعال شدن فرایند اسنپ بک، وتوی قطعنامههای ضد ایرانی ناظر به تنگه هرمز و مخالفت علنی با کمپین تحریمی بسنت و ... نباید در صدر اخبار قرار گیرند. همجنین تمام جلسات با مقامات ارشد چین و روسیه باید در سطح نمادین و حفظ وضع موجود برگزار شوند تا گزاره «بن بست» در روابط روز به روز در دستگاههای حساس تقویت شود.
۷. اخبار پایین رفتن قیمت نفت و پیشرویهای اسرائیل در لبنان باید تا حد امکان بزرگنمایی شده و دستاوردهای مقاومت (مثلا پیشروی اخیر انصارالله و تسلط بر باب المندب) باید تا حد امکان ضریب کمی در اخبار و تحلیلها پیدا کرده و به تدریج بی اهمیت جلوه داده شوند.
۸. بساط تجمعات خیابانی باید برچیده شود.
۹. باید تا حد امکان میان قالیباف و شبکه حامیان وی و جلیلی و شبکه حامیان وی اختلاف ایجاد شود. همچنین باید جو بدبینی به فرماندهان ارشد جنگ میان شبکه حامیان جلیلی ترویج شود. شبکه حامی قالیباف باید به منتقدان توافق نامه به چشم «دشمن» بنگرند.
اتاق فکر جریانی خاص، با توجه به روند نظرسنجیها، به به این نتیجه رسیده است که شکستن کمر «روایت پیروزی» و جا انداختن «روایت شکست» در افکار عمومی تنها راه برای رساندن کشور به شرایط پیش از ۱۸ ام دیماه و زمینهسازی برای یک توافق جامع با ایالات متحده از موضع ضعف یا تکرار پروژه آشوب است. اهم دستورکارهایی که باید به شکل موازی از طریق رسانه و شبکه مشاوران در افکار عمومی و دستگاههای حساس پیگیری شود عبارتاند از:
۱. باید هم برای مردم و هم برای مسئولان رده عالی کشور، جا بیفتد که ایران در جنگ فعلی دستاورد خاصی نداشته و قهرا به سمت یک شکست بزرگ در حال حرکت است. این بسیار مهم است که در این روایت مساله تجاوزگری ایالات متحده و اسرائیل و ماهیت وجودی جنگ به موضوعی ثانویه مبدل شود.
۲. باید ذهان عمومی و نخبگان به این سمت حرکت کند که بسته شدن تنگه هرمز اشتباهی بزرگ بوده و اثر خاصی بر اقتصاد جهانی نداشته است. (این گزاره با سرعت در حال انتشار در دستگاههای حساس است).
۳. صدا و سیما علیرغم کاستیهای کهنه و پرشمار خود، پس از شوک جنگ موفق شده مرجعیت خود را به شکلی نسبی در حوزه خبررسانی بازیابی کند، و برخی از برنامههای تلویزیونی با مخاطب بیش از ده میلیون نفر قدرت جریانسازی قابل توجهی (در حد ایران اینترناشنال و بیش از آن) دارند. لذا باید دستورکار صدا و سیما در اسرع وقت تغییر کرده و برنامههای پرمخاطب آن نیز با هر ابزار ممکن تخریب شوند تا از مرجعیت آنها کاسته شود. برای مثال باید به مقامات ارشد بریدههایی از برنامهها و گزارشهایی گزینشی از عملکرد سازمان و برنامههای مهم ارائه شود که خروجی آن ایجاد حس منفی و حتی تنفر شدید به عملکرد سازمان و برنامههای آن باشد.
۴. باید ایران مقصر بر هم خوردن توافق اسلام آباد جلوه داده شود و موارد خلف وعده آمریکا و اسرائیل چه در مورد لبنان و چه در مورد تنگه هرمز و ... تا حد امکان برجسته نشود. این تصور که ایالات متحده در حال عمل به توافق نامه بوده و جریانی «مشکوک و تندرو» این توافق را بر هم زده است، باید در میان مردم و مسئولان به شکلی گسترده ترویج شود.
۵. باید تا حد امکان دو گانه «جنگ-مذاکره» را تقویت و حتی طرفداران «مذاکره از موضع قدرت» را در با انگهایی چون «تندرو»، «ضد معیشت مردم»، «مخالف توافق» و «جنگ طلب» بیحیثیت کرد. باید با عباراتی چون «مگر میتوان تا ابد جنگید» و «باید به صلح شرافتمندانه رسید» و...، طرفداران گفتمان طرفدار صلح عادلانه و پایدار را به حاشیه راند. باید فضا را به گونهای جلوه داد که احتمال وقوع جنگ مجدد و لزوم احیای بازدارندگی در حاشیه قرار گیرند. همچنین از میان منتقدان تفاهم نامه باید به کسانی بیشتر وزن داده شود که اساسا با نفس مذاکره و آنهم به شکلی تند و غیرعقلانی مخالفت میکنند تا منتقدان توافق نامه بی منطق و بی عقل جلوه داده شوند.
۶. باید هم مردم و هم مسئولان به این جمع بندی برسند که ایران از طریق توسعه و تعمیق روابط با چین و روسیه به هیج جایی نمیرسد و تنها راه نجات کشور، ایجاد یک معامله جامع با آمریکا در حوزه هستهای، موشکی و منطقهای و فراتر از آن است. باید اخبار منفی در حوزه روابط تهران-پکن تا حد ممکن بزرگنمایی شده و اخبار مثبت نظیر مخالفت بیسابقه چین با آمریکا در کمیته ۱۷۳۷ سازمان ملل و فعال شدن فرایند اسنپ بک، وتوی قطعنامههای ضد ایرانی ناظر به تنگه هرمز و مخالفت علنی با کمپین تحریمی بسنت و ... نباید در صدر اخبار قرار گیرند. همجنین تمام جلسات با مقامات ارشد چین و روسیه باید در سطح نمادین و حفظ وضع موجود برگزار شوند تا گزاره «بن بست» در روابط روز به روز در دستگاههای حساس تقویت شود.
۷. اخبار پایین رفتن قیمت نفت و پیشرویهای اسرائیل در لبنان باید تا حد امکان بزرگنمایی شده و دستاوردهای مقاومت (مثلا پیشروی اخیر انصارالله و تسلط بر باب المندب) باید تا حد امکان ضریب کمی در اخبار و تحلیلها پیدا کرده و به تدریج بی اهمیت جلوه داده شوند.
۸. بساط تجمعات خیابانی باید برچیده شود.
۹. باید تا حد امکان میان قالیباف و شبکه حامیان وی و جلیلی و شبکه حامیان وی اختلاف ایجاد شود. همچنین باید جو بدبینی به فرماندهان ارشد جنگ میان شبکه حامیان جلیلی ترویج شود. شبکه حامی قالیباف باید به منتقدان توافق نامه به چشم «دشمن» بنگرند.
۳.۹K
۲۰:۱۰
۱۰. باید نامه علی الاصول رهبری جدید به عنوان یک خبط راهبردی از جانب وی و کاری که« توافقی خوب و در دسترس» را از «ملت ایران» گرفت، جلوه داد. همچنین باید اختلافات پزشکیان و رهبری جدید را تا حد امکان تقویت و در آن دمید؛ و در نهایت این را مطرح کرد که رهبری جدید فاقد توان اداره کشور است، که البته مورد اخیر نیازمند تسلط بر سازمان صدا و سیما است.
۱۱. به موازات بالارفتن قیمت دلار و افزایش فشار اقتصادی بر مردم، باید جریان «تندرو» و در راس آن رهبری فعلی مقصر اصلی این اقدامات دیده شوند و نقش ایالات متحده و اسرائیل در اعمال تحریمها به شکلی ثانویه و حاشیهای مورد بررسی قرار گیرند.
۱۲. در روایتها باید تهدیدات اسرائیل برای کشورهای منطقه کوچک نمایی شود و فضا به شکلی جلوه داده شود که اسرائیل خواهان همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای منطقه است و این ایران است که با اقدامات خود عامل خرابی و گرفتاری در منطقه خاورمیانه بوده است.
۱۳. باید در ذهن مردم این گزاره تقویت شود که ترامپ در نهایت خواستار صلحی پایدار است و فشارهای ماقبل توافق اسلام آباد برای منصرف کردن وی از جنگ الی الابد کافی بوده است.
۱۱. به موازات بالارفتن قیمت دلار و افزایش فشار اقتصادی بر مردم، باید جریان «تندرو» و در راس آن رهبری فعلی مقصر اصلی این اقدامات دیده شوند و نقش ایالات متحده و اسرائیل در اعمال تحریمها به شکلی ثانویه و حاشیهای مورد بررسی قرار گیرند.
۱۲. در روایتها باید تهدیدات اسرائیل برای کشورهای منطقه کوچک نمایی شود و فضا به شکلی جلوه داده شود که اسرائیل خواهان همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای منطقه است و این ایران است که با اقدامات خود عامل خرابی و گرفتاری در منطقه خاورمیانه بوده است.
۱۳. باید در ذهن مردم این گزاره تقویت شود که ترامپ در نهایت خواستار صلحی پایدار است و فشارهای ماقبل توافق اسلام آباد برای منصرف کردن وی از جنگ الی الابد کافی بوده است.
۳.۵K
۲۰:۱۰
از زمان تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به خط لوله پترولاین و رسیدن قیمت نفت به ۱۱۰ دلار، با حجم انبوهی از «خبردرمانی» مواجه بودهایم که اکنون برنت به زیر ۱۰۰ کشیده و خبر دیدار اخیر عراقچی و ویتکاف آخرین آن است:
۱. خبر دیدار عراقچی با وزرای کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، که لغو شد اما در روز جمعه بسیار بر آرامش بازار نفت و اوراق موثر بود.۲. خبر مذاکرات انصارالله و آمریکا.۳. خبر «تعمیر سریع» خط لوله پترولاین۴. خبر بارگیری چندین ابرنفتکش در راس تنوره۵. اخبار متعدد دال بر سهل گیری نسبی ایران در عبور کشتیها از تنگه هرمز۶. سیگنالهای متعدد مقامات امارات۷. خبر سفر پزشکیان به نیویورک و ادعای رویترز از طرف مقامات ایرانی مبنی بر داشتن اختیارات کافی برای مذاکرات با آمریکا۸. خبر آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در صورت ....۹. خبر دیدار عراقچی با ویتکاف و کوشنر
در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تحولات پشت پرده بسیار محدود است، اما حرف ۱۰ روز پیش خود را تکرار میکنیم: اگر مذاکراتی انجام شده که منافع ملت ایران و عدم عود جنگ را تضمین میکند و این نمایشهای دیپلماتیک صرفا نقطه نهایی آن مذاکرات است، بسیار خوب؛ اما اگر چیزی هنوز مشخص نیست و اینها صرفا شروعی است برای مسیری که بارها و بارها و بارها با ویتکاف و کوشنر و ... طی شده، و قرار است نمایشی برای خبردرمانی بازارهای نفت باشد، واقعا حرفی برای گفتن باقی نمیماند.
پ.ن.: ما بارها به ائتلاف جریان نرمالیزاسیون و لابی بسیار بسیار قدرتمند امارات در ایران باختهایم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، برغم هشدارهای مکرر مبنی بر خطر لابی اسرائیل و دستور کار آن، این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معاملهگر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات و ... و کارچاق کنی سفر خالد بن سلمان به ایران و دیدار وی با رهبر شهید به رغم عدم تمایل ایشان، فضای عمومی را از آمادگی برای جنگی بزرگ دور کند و در نهایت آن غافلگیری بزرگ پیش آمد.
باز مجددا پیش از جنگ ۴۰ روزه، همین مسیر به شکلی دیگر تکرار شد. درهای توسعه روابط تهران و پکن و فروش مستقیم نفت به بهانههای مختلف بسته ماند، کشور گرفتار کودتای تراستیها شد، دلار جهش کرد، جنگ داخلی رخ داد و در نهایت باز شاهد مذاکراتی بودیم که در نهایت با یک غافلگیری اطلاعاتی کشور را به پرتگاه جنگی بزرگ کشاند.
مسلما اختلاف ما با جریانهای یاد شده، از همان ابتدا در مورد:
۱. معادلات قدرت در حزب جمهوریخواه و وزن ونس و جریانهای «مهارکننده» و «اولویتگرا» در برابر ائتلاف جریانهای برتری طلب، نئوکانها و لابی اسرائیل، ۲. وزن تعیین کننده نفت در اقتصاد آمریکا پس از افول انقلاب شیل در ایالات متحده و افزایش شدید ترازنامه فدرال رزرو پس از پاندمی، ۳. تاثیر تعیین کننده رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات منطقه خاورمیانه و نقش تعیین کننده چین خصوصا پس از جنگ اوکراین،
بوده است.
جریان فوق با سادهسازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است؛ آنهم آمریکای ترامپ، آمریکایی که نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس «رئالیسم» به اصطلاح «منعطف» (بخوانید ترامپمحوری) و ترانزکشنیسم رفتار میکند و به هیچ عنوان نمیتوان رفتار آن را جز بر اساس منطق هزینه-فایده لحظهای تحلیل کرد. جریان فوق تا کنون بابت این سادهانگاریهای فاحش و لجبازی بر گزارههای نادرست، به کشور هزینههای گزافی را بار کرده و جالب اینجاست که در تمامی عرصه ها نه تنها اشتباهات پیشین خود را گردن نگرفته است، بلکه همواره از موضع طلبکار معتقد است که دلیل شکست پروژههای پیشین آنها این بوده که ایران در مقاطع مختلف تاریخی به اندازه کافی به آمریکا امتیاز نداده است.
شخصا نمیدانم که عاقبت مذاکرات جدید به کجا میکشد و از صمیم قلب دعا میکنیم که اینبار نتیجهاش مشابه قبل نشود؛ اما شخصا بنا بر اطلاعات متواتر، متقاعد شدهام که چه این مذاکرات به نتیجه برسد و چه نرسد، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیراسیون و لابی امارات موفق شدهاند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را جا بیندازند. لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و با توجه به انفعال برخی دستگاههای حساس و بیبرنامگی آنها، معتقدم عاقبت این جریان در به کرسی نشاندن منویات خود موفق خواهند شد.
بنابراین با توجه به روند طی شده و شرایط و نفوذ گسترده این جریان در ارکان حاکمیت، و با توجه به اینکه فعلا علامتی دال بر تغییر روندهای پیشین مشاهده نمیکنم، شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم و من بعد توصیه بنده به دستگاههای حساس این خواهد بود که آنها نیز چنین کنند. /۱
۱. خبر دیدار عراقچی با وزرای کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، که لغو شد اما در روز جمعه بسیار بر آرامش بازار نفت و اوراق موثر بود.۲. خبر مذاکرات انصارالله و آمریکا.۳. خبر «تعمیر سریع» خط لوله پترولاین۴. خبر بارگیری چندین ابرنفتکش در راس تنوره۵. اخبار متعدد دال بر سهل گیری نسبی ایران در عبور کشتیها از تنگه هرمز۶. سیگنالهای متعدد مقامات امارات۷. خبر سفر پزشکیان به نیویورک و ادعای رویترز از طرف مقامات ایرانی مبنی بر داشتن اختیارات کافی برای مذاکرات با آمریکا۸. خبر آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در صورت ....۹. خبر دیدار عراقچی با ویتکاف و کوشنر
در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تحولات پشت پرده بسیار محدود است، اما حرف ۱۰ روز پیش خود را تکرار میکنیم: اگر مذاکراتی انجام شده که منافع ملت ایران و عدم عود جنگ را تضمین میکند و این نمایشهای دیپلماتیک صرفا نقطه نهایی آن مذاکرات است، بسیار خوب؛ اما اگر چیزی هنوز مشخص نیست و اینها صرفا شروعی است برای مسیری که بارها و بارها و بارها با ویتکاف و کوشنر و ... طی شده، و قرار است نمایشی برای خبردرمانی بازارهای نفت باشد، واقعا حرفی برای گفتن باقی نمیماند.
پ.ن.: ما بارها به ائتلاف جریان نرمالیزاسیون و لابی بسیار بسیار قدرتمند امارات در ایران باختهایم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، برغم هشدارهای مکرر مبنی بر خطر لابی اسرائیل و دستور کار آن، این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معاملهگر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات و ... و کارچاق کنی سفر خالد بن سلمان به ایران و دیدار وی با رهبر شهید به رغم عدم تمایل ایشان، فضای عمومی را از آمادگی برای جنگی بزرگ دور کند و در نهایت آن غافلگیری بزرگ پیش آمد.
باز مجددا پیش از جنگ ۴۰ روزه، همین مسیر به شکلی دیگر تکرار شد. درهای توسعه روابط تهران و پکن و فروش مستقیم نفت به بهانههای مختلف بسته ماند، کشور گرفتار کودتای تراستیها شد، دلار جهش کرد، جنگ داخلی رخ داد و در نهایت باز شاهد مذاکراتی بودیم که در نهایت با یک غافلگیری اطلاعاتی کشور را به پرتگاه جنگی بزرگ کشاند.
مسلما اختلاف ما با جریانهای یاد شده، از همان ابتدا در مورد:
۱. معادلات قدرت در حزب جمهوریخواه و وزن ونس و جریانهای «مهارکننده» و «اولویتگرا» در برابر ائتلاف جریانهای برتری طلب، نئوکانها و لابی اسرائیل، ۲. وزن تعیین کننده نفت در اقتصاد آمریکا پس از افول انقلاب شیل در ایالات متحده و افزایش شدید ترازنامه فدرال رزرو پس از پاندمی، ۳. تاثیر تعیین کننده رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات منطقه خاورمیانه و نقش تعیین کننده چین خصوصا پس از جنگ اوکراین،
بوده است.
جریان فوق با سادهسازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است؛ آنهم آمریکای ترامپ، آمریکایی که نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس «رئالیسم» به اصطلاح «منعطف» (بخوانید ترامپمحوری) و ترانزکشنیسم رفتار میکند و به هیچ عنوان نمیتوان رفتار آن را جز بر اساس منطق هزینه-فایده لحظهای تحلیل کرد. جریان فوق تا کنون بابت این سادهانگاریهای فاحش و لجبازی بر گزارههای نادرست، به کشور هزینههای گزافی را بار کرده و جالب اینجاست که در تمامی عرصه ها نه تنها اشتباهات پیشین خود را گردن نگرفته است، بلکه همواره از موضع طلبکار معتقد است که دلیل شکست پروژههای پیشین آنها این بوده که ایران در مقاطع مختلف تاریخی به اندازه کافی به آمریکا امتیاز نداده است.
شخصا نمیدانم که عاقبت مذاکرات جدید به کجا میکشد و از صمیم قلب دعا میکنیم که اینبار نتیجهاش مشابه قبل نشود؛ اما شخصا بنا بر اطلاعات متواتر، متقاعد شدهام که چه این مذاکرات به نتیجه برسد و چه نرسد، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیراسیون و لابی امارات موفق شدهاند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را جا بیندازند. لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و با توجه به انفعال برخی دستگاههای حساس و بیبرنامگی آنها، معتقدم عاقبت این جریان در به کرسی نشاندن منویات خود موفق خواهند شد.
بنابراین با توجه به روند طی شده و شرایط و نفوذ گسترده این جریان در ارکان حاکمیت، و با توجه به اینکه فعلا علامتی دال بر تغییر روندهای پیشین مشاهده نمیکنم، شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم و من بعد توصیه بنده به دستگاههای حساس این خواهد بود که آنها نیز چنین کنند. /۱
۳۶۳
۸:۱۶
در صورت موفقیت آمریکا در تجدید ذخایر موشکهای رهگیر و ذخایر نفتی جهان که اکنون در حوالی ۷۷۰۰ و در آستانه سطح «استرس عملیاتی» قرار دارد و دور کردن میزان این ذخایر از ناحیه خطر و رسیدن قیمت نفت به سطوح پایینتر، با توجه به نفوذ گسترده لابی اسرائیل و افول تدریجی قدرت ونس و جریانهای ضد جنگ در ماگا، احتمال وقوع یک اقدام ضدامنیتی بزرگ در کشور یا یک حمله برق آسا به ایران قابل توجه خواهد بود. همچنین در صورت اشراف دشمن بر وضعیت مکانی رهبری جدید، تحقق شروط فوق نیز لازم نیست و شاید در همین وضعیت موجود برای حذف ایشان و آغاز جنگ اقدام شود./۲
۳۴۸
۸:۱۶
بخش اول ویدئوی جدید با موضوع بررسی آثار شوکهای ژئوپوتیک در خاورمیانه بر سیاست پولی ایالات متحده در این لینک در دسترس است:
youtu.be/r5pClydicCA
افزایش دامنه هدف نرخ بهره فدرالرزرو آمریکا از ۳٫۵–۳٫۷۵ درصد به ۳٫۷۵–۴ درصد در ۱۶ سپتامبر، همراه با رویکرد نسبتاً انقباضی سایر بانکهای مرکزی، این روزها به یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در محافل سیاسی و اقتصادی جهان تبدیل شده است. سخنان مهم کوین وارش در کنفرانس خبری پس از اعلام نرخ بهره، بهویژه توضیحات او درباره دلایل افزایش نرخ بهره و عوامل مؤثر بر رشد قابل توجه بازدهی اوراق قرضه، نشان میدهد که تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در تصمیمگیری FOMC اهمیت قابل توجهی داشته است.
بیانیه جولای فدرالرزرو نیز پیشاپیش تصریح کرده بود که عدمقطعیت اقتصادی، تا حدی، از درگیری در خاورمیانه ناشی میشود و همزمان افزایش تورم را به شوکهای عرضه، از جمله در بخش انرژی، مرتبط دانسته بود. با این حال، نکته مهمتر آن است که دو عامل «قدرت اقتصاد» و «تورم» که وارش در کنار تحولات ژئوپلیتیک بر آنها تأکید دارد، در ماه جولای نیز کاملاً در محاسبات فدرالرزرو حضور داشتند. در آن زمان نیز فدرالرزرو از رشد مستحکم فعالیت اقتصادی، رشد قوی بهرهوری و سرمایهگذاری و ثبات نسبی بازار کار سخن میگفت؛ در عین حال، تورم همچنان بالاتر از هدف ۲ درصدی قرار داشت. بنابراین، آنچه در فاصله ژوئیه تا سپتامبر تغییر کرده، صرفاً وضعیت این دو متغیر داخلی نبوده، بلکه تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک و آثار آن بر تورم و شرایط مالی نیز به این مجموعه اضافه شده است.
از این منظر میتوان استدلال کرد که تشدید تنشهای اخیر در خاورمیانه—از جهش تنش میان ایران و آمریکا در ماه ژوئیه تا تشدید همزمان تنشهای منطقهای—از طریق دستکم دو کانال بر شرایط مالی آمریکا فشار وارد کرده است: نخست، کانال تورم، بهویژه از مسیر انرژی و اختلال در عرضه؛ و دوم، کانال «صرف سررسید» (Term Premium)، از طریق افزایش عدمقطعیت ژئوپلیتیک و ریسکهای مرتبط با تورم و عرضه اوراق.
در چنین چارچوبی، مسئله صرفاً این نیست که اقتصاد آمریکا همچنان قدرتمند است یا تورم همچنان بالاست؛ بلکه این است که تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک میتواند همزمان فشار تورمی و ریسک موجود در بازار اوراق را افزایش دهد و در نتیجه، فضای مانور فدرالرزرو برای کاهش نرخ بهره را محدود کند. از این منظر، افزایش نرخ بهره در سپتامبر را میتوان نه صرفاً واکنشی به وضعیت اقتصاد داخلی، بلکه بخشی از واکنش فدرالرزرو به مجموعهای از فشارهای اقتصادی و ژئوپلیتیک (خصوصا جهش تنش ایران و آمریکا در ماه جولای و تصاعد تنش انصارالله و سعودی از ۲۰ جولای تا تسلط بر باب المندب در سپتامبر) دانست./۱
youtu.be/r5pClydicCA
افزایش دامنه هدف نرخ بهره فدرالرزرو آمریکا از ۳٫۵–۳٫۷۵ درصد به ۳٫۷۵–۴ درصد در ۱۶ سپتامبر، همراه با رویکرد نسبتاً انقباضی سایر بانکهای مرکزی، این روزها به یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در محافل سیاسی و اقتصادی جهان تبدیل شده است. سخنان مهم کوین وارش در کنفرانس خبری پس از اعلام نرخ بهره، بهویژه توضیحات او درباره دلایل افزایش نرخ بهره و عوامل مؤثر بر رشد قابل توجه بازدهی اوراق قرضه، نشان میدهد که تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در تصمیمگیری FOMC اهمیت قابل توجهی داشته است.
بیانیه جولای فدرالرزرو نیز پیشاپیش تصریح کرده بود که عدمقطعیت اقتصادی، تا حدی، از درگیری در خاورمیانه ناشی میشود و همزمان افزایش تورم را به شوکهای عرضه، از جمله در بخش انرژی، مرتبط دانسته بود. با این حال، نکته مهمتر آن است که دو عامل «قدرت اقتصاد» و «تورم» که وارش در کنار تحولات ژئوپلیتیک بر آنها تأکید دارد، در ماه جولای نیز کاملاً در محاسبات فدرالرزرو حضور داشتند. در آن زمان نیز فدرالرزرو از رشد مستحکم فعالیت اقتصادی، رشد قوی بهرهوری و سرمایهگذاری و ثبات نسبی بازار کار سخن میگفت؛ در عین حال، تورم همچنان بالاتر از هدف ۲ درصدی قرار داشت. بنابراین، آنچه در فاصله ژوئیه تا سپتامبر تغییر کرده، صرفاً وضعیت این دو متغیر داخلی نبوده، بلکه تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک و آثار آن بر تورم و شرایط مالی نیز به این مجموعه اضافه شده است.
از این منظر میتوان استدلال کرد که تشدید تنشهای اخیر در خاورمیانه—از جهش تنش میان ایران و آمریکا در ماه ژوئیه تا تشدید همزمان تنشهای منطقهای—از طریق دستکم دو کانال بر شرایط مالی آمریکا فشار وارد کرده است: نخست، کانال تورم، بهویژه از مسیر انرژی و اختلال در عرضه؛ و دوم، کانال «صرف سررسید» (Term Premium)، از طریق افزایش عدمقطعیت ژئوپلیتیک و ریسکهای مرتبط با تورم و عرضه اوراق.
در چنین چارچوبی، مسئله صرفاً این نیست که اقتصاد آمریکا همچنان قدرتمند است یا تورم همچنان بالاست؛ بلکه این است که تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک میتواند همزمان فشار تورمی و ریسک موجود در بازار اوراق را افزایش دهد و در نتیجه، فضای مانور فدرالرزرو برای کاهش نرخ بهره را محدود کند. از این منظر، افزایش نرخ بهره در سپتامبر را میتوان نه صرفاً واکنشی به وضعیت اقتصاد داخلی، بلکه بخشی از واکنش فدرالرزرو به مجموعهای از فشارهای اقتصادی و ژئوپلیتیک (خصوصا جهش تنش ایران و آمریکا در ماه جولای و تصاعد تنش انصارالله و سعودی از ۲۰ جولای تا تسلط بر باب المندب در سپتامبر) دانست./۱
۳۲۹
۸:۴۱
لینک بخش دوم:youtu.be/-VqtnoxHMEgدر ادامه ویدیوی اول به این امر خواهیم پرداخت که چرا مساله «عدم قطعیت» در حوزه ژئوپولتیک و شوک اخیر در باب المندب در نقش عاملی بسیار مهم و تمام کننده در محاسبات فدرال رزو ایفای نقش کرده و موجب جهش در شاخص EPU شده است. در اینجا به این نظریه میپردازیم که التهابات زمینهای ژئوپولتیک نظیر رقابت استراتژیک چین و آمریکا و جنگ اوکراین، در نقش تقویت کنننده التهابات خاورمیانه ایفای نقش کرده و به آن ضریبی مضاعف داده است، که این امر در بازدهی اوراق قرضه خود را کاملا نشان داده است. با این ملاحظه، عامل «ابتکار عمل» و غافلگیری فاکتوری بسیار تعیین کننده در فشار به اقتصاد آمریکا و تعیین کنننده سرنوشت جنگ است./۲
۴۰۱
۸:۴۲
فشار بر رییس جمهور از جانب شاخه وزارت خزانه داری آمریکا در تهران
دیشب نخستین بار پس از ماه مارس (ماه آغازین جنگ) شاخص MOVE (شاخص ناپایداری بازار اوراق قرضه آمریکا) از ۱۰۰ عبور و خط روند مهمی را قطع کرد، که نشان از تغییر فاز بازار اوراق قرضه از رژیم عادی به رژیم تحت فشار دارد. مسلما این وضعیت "بحرانی" نیست، اما سیگنال مهمی را مخابره کرد که اهالی فن در ۲۴ ساعت گذشته در مورد آن سخن بسیار گفته اند و Bank of America در مورد آن هشدار داده است.در خبر بلومبرگ در اینمورد میخوانیم:
"شاخص MOVE متعلق به ICE BofA، که معیاری برای سنجش نوسان بازار اوراق قرضه است، این هفته حدود ۲۹.۶۹٪ جهش کرده که بزرگترین افزایش آن از زمان موسوم به «روز آزادی» در آوریل پارسال است؛ زمانی که جنگ تعرفه ای رئیسجمهور آمریکا، بازارهای جهانی را متلاطم کرد.این شاخص اکنون به سطوحی رسیده که آخرین بار در ماه مارس، اندکی پس از آغاز جنگ ایران، مشاهده شده بود."نکته جالب در ادامه این گزارش است:
"در مورد شاخص MOVE، حتی یک افزایش جزئی در روز جمعه باعث خواهد شد جهش هفتگی آن از افزایش ثبتشده در آوریل ۲۰۲۵ فراتر برود و به بزرگترین رشد از سال ۲۰۲۲ تاکنون تبدیل شود. با این حال، پس از جهش روز قبل، بازار اوراق قرضه با کاهش قیمت نفت تا حدی آرام گرفته است. با وجود این، قیمتگذاری در بازار سوآپها همچنان حاکی از حدود ۷۰ درصد احتمال افزایش ۲۵ واحد پایهای نرخ بهره در ماه اکتبر است؛ در حالی که در ابتدای ماه، تقریباً هیچ احتمالی برای چنین افزایشی در نظر گرفته نمیشد. همچنین، بازار تقریباً بهطور کامل چهار نوبت افزایش نرخ بهره تا پایان سال آینده را قیمتگذاری کرده است.
بنوآ ژرار، استراتژیست نرخهای بهره در شرکت Natixis SA، گفت:
«دیروز روز تسلیم (capitulation) بود. احتمالاً از زمان افزایش نرخ بهره در این ماه، نوع نگاه بازار تغییر کرده و انکار درباره احتمال افزایشهای بیشتر نرخ بهره نیز به پایان رسیده است.»»پایان نقل قول از بلومبرگاکنون سوال اینجاست که ربط سخنان فوق به تحولات سفر رییس جمهور به نیویورک چیست؟
به نظر میرسد سخنان دیروز پزشکیان و تغییر دقیفه نودی متن سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به مذاق جریانی که پیشتر به آنها و دستور کارشان مکررا اشاره کرده ایم خوش نیامده است، چرا که همان سخنان برای ادامه روند صعودی نفت و ادامه فشار بر اوراق قرضه کافی و افزایش فشار بر ترامپ کافی بود. این جریان که در عمل (آگاهانه یا ناآگاهانه) در نقش شاخه وزارت خزانه داری آمریکا در تهران عمل و هر زمان که بازارهای مالی آمریکا تحت فشار است، سیگنالی دال بر مذاکره و ... به بیرون مخابره می نماید، بی انکه آن فشارها را تبدیل به اهرمی در جهت استیفای منافع ملی کشور کند، بلافاصله جهت گرفتن زهر سخنان آتشین پزشکیان از صندوقچه خود دستور کار مصاحبه با فاکس نیوز را بیرون آورد که همان مصاحبه کافی بود تا مجددا فشار روز پنجشنبه به طرز معناداری در آستانه تعطیلی بازارها کاهش یابد. (دقیقا مشابه سیگنال مذاکره با دول عربی در عمان در شب تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به پترولاین و جهش کمسابقه قیمت نفت)
مسلما انداختن رییس جمهور جلوی گرگی چون برت بایر اهداف خاصی را پیگیری میکرده که تنها یکی از آنها سیگنال به شخص ترامپ بوده است. اینجریان هنوز به ایده مهوع و بی مبنای "ترامپ معامله گر" معتقد و ظاهرا با تکیه به ایده هایی کودکانه به دنبال به دست اوردن دل ترامپ است، اما در باطن اهدافی پیچیده تر را پیگیری میکند. بی توجهی عمدی به روانشناسی سیاسی ترامپ -که بارها نشان داده با مشاهده اولین سیگنال ضعف بشدت خشن شده و در جهت امتیازگیری حداکثری اقدام میکند- و نادیدهگیری تعمدی معادلات حزب جمهوریخواه و نقش لابی اسراییل، بارها کشور را به مسلخ جنگ برده است، و جالب اینجاست که همین جریان از مصاحبه رییس جمهور با تاکر کارلسون، که میتوانست تاریخ ساز و در جهت دور کردن جنگ از کشور بسیار تاثیرگذار شود، یک فاجعه رسانه ای ساخت.
مسلما بازی موش و گربه این جریان با منافع ملی ایران، که همواره فرصت تنفس برای طرف مقابل خلق کرده و نقش مهمی در طولانی کردن جنگ و در نهایت هدایت کشور به سمت تسلیم کشور به لابی اسراییل دارد، عاقبت کشور را درگیر تصاعد تنشی خونین، بمبهای سنگرشکن را روانه پایتخت و گروههای مسلح تجزیه طلب را از غرب وارد ایران خواهد کرد.
اینکه عده ای مصرند که از تبعات فاجعه آمیز سفر خالد به تهران، و چرخشهای دقیقه نودی ویتکاف در ادوار مذاکرات و بازیهای پیچیده ترامپ و سیگنال مذاکره وی در شب ۱۳ ژوئن (شب آغاز جنگ ۱۲ روزه) درس نگیرند، و به لابی اسراییل چپ و راست پاس گل بدهند، مساله را از شکل سوء تفاهم خارج و به آن بار امنیتی میدهد.
دیشب نخستین بار پس از ماه مارس (ماه آغازین جنگ) شاخص MOVE (شاخص ناپایداری بازار اوراق قرضه آمریکا) از ۱۰۰ عبور و خط روند مهمی را قطع کرد، که نشان از تغییر فاز بازار اوراق قرضه از رژیم عادی به رژیم تحت فشار دارد. مسلما این وضعیت "بحرانی" نیست، اما سیگنال مهمی را مخابره کرد که اهالی فن در ۲۴ ساعت گذشته در مورد آن سخن بسیار گفته اند و Bank of America در مورد آن هشدار داده است.در خبر بلومبرگ در اینمورد میخوانیم:
"شاخص MOVE متعلق به ICE BofA، که معیاری برای سنجش نوسان بازار اوراق قرضه است، این هفته حدود ۲۹.۶۹٪ جهش کرده که بزرگترین افزایش آن از زمان موسوم به «روز آزادی» در آوریل پارسال است؛ زمانی که جنگ تعرفه ای رئیسجمهور آمریکا، بازارهای جهانی را متلاطم کرد.این شاخص اکنون به سطوحی رسیده که آخرین بار در ماه مارس، اندکی پس از آغاز جنگ ایران، مشاهده شده بود."نکته جالب در ادامه این گزارش است:
"در مورد شاخص MOVE، حتی یک افزایش جزئی در روز جمعه باعث خواهد شد جهش هفتگی آن از افزایش ثبتشده در آوریل ۲۰۲۵ فراتر برود و به بزرگترین رشد از سال ۲۰۲۲ تاکنون تبدیل شود. با این حال، پس از جهش روز قبل، بازار اوراق قرضه با کاهش قیمت نفت تا حدی آرام گرفته است. با وجود این، قیمتگذاری در بازار سوآپها همچنان حاکی از حدود ۷۰ درصد احتمال افزایش ۲۵ واحد پایهای نرخ بهره در ماه اکتبر است؛ در حالی که در ابتدای ماه، تقریباً هیچ احتمالی برای چنین افزایشی در نظر گرفته نمیشد. همچنین، بازار تقریباً بهطور کامل چهار نوبت افزایش نرخ بهره تا پایان سال آینده را قیمتگذاری کرده است.
بنوآ ژرار، استراتژیست نرخهای بهره در شرکت Natixis SA، گفت:
«دیروز روز تسلیم (capitulation) بود. احتمالاً از زمان افزایش نرخ بهره در این ماه، نوع نگاه بازار تغییر کرده و انکار درباره احتمال افزایشهای بیشتر نرخ بهره نیز به پایان رسیده است.»»پایان نقل قول از بلومبرگاکنون سوال اینجاست که ربط سخنان فوق به تحولات سفر رییس جمهور به نیویورک چیست؟
به نظر میرسد سخنان دیروز پزشکیان و تغییر دقیفه نودی متن سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به مذاق جریانی که پیشتر به آنها و دستور کارشان مکررا اشاره کرده ایم خوش نیامده است، چرا که همان سخنان برای ادامه روند صعودی نفت و ادامه فشار بر اوراق قرضه کافی و افزایش فشار بر ترامپ کافی بود. این جریان که در عمل (آگاهانه یا ناآگاهانه) در نقش شاخه وزارت خزانه داری آمریکا در تهران عمل و هر زمان که بازارهای مالی آمریکا تحت فشار است، سیگنالی دال بر مذاکره و ... به بیرون مخابره می نماید، بی انکه آن فشارها را تبدیل به اهرمی در جهت استیفای منافع ملی کشور کند، بلافاصله جهت گرفتن زهر سخنان آتشین پزشکیان از صندوقچه خود دستور کار مصاحبه با فاکس نیوز را بیرون آورد که همان مصاحبه کافی بود تا مجددا فشار روز پنجشنبه به طرز معناداری در آستانه تعطیلی بازارها کاهش یابد. (دقیقا مشابه سیگنال مذاکره با دول عربی در عمان در شب تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به پترولاین و جهش کمسابقه قیمت نفت)
مسلما انداختن رییس جمهور جلوی گرگی چون برت بایر اهداف خاصی را پیگیری میکرده که تنها یکی از آنها سیگنال به شخص ترامپ بوده است. اینجریان هنوز به ایده مهوع و بی مبنای "ترامپ معامله گر" معتقد و ظاهرا با تکیه به ایده هایی کودکانه به دنبال به دست اوردن دل ترامپ است، اما در باطن اهدافی پیچیده تر را پیگیری میکند. بی توجهی عمدی به روانشناسی سیاسی ترامپ -که بارها نشان داده با مشاهده اولین سیگنال ضعف بشدت خشن شده و در جهت امتیازگیری حداکثری اقدام میکند- و نادیدهگیری تعمدی معادلات حزب جمهوریخواه و نقش لابی اسراییل، بارها کشور را به مسلخ جنگ برده است، و جالب اینجاست که همین جریان از مصاحبه رییس جمهور با تاکر کارلسون، که میتوانست تاریخ ساز و در جهت دور کردن جنگ از کشور بسیار تاثیرگذار شود، یک فاجعه رسانه ای ساخت.
مسلما بازی موش و گربه این جریان با منافع ملی ایران، که همواره فرصت تنفس برای طرف مقابل خلق کرده و نقش مهمی در طولانی کردن جنگ و در نهایت هدایت کشور به سمت تسلیم کشور به لابی اسراییل دارد، عاقبت کشور را درگیر تصاعد تنشی خونین، بمبهای سنگرشکن را روانه پایتخت و گروههای مسلح تجزیه طلب را از غرب وارد ایران خواهد کرد.
اینکه عده ای مصرند که از تبعات فاجعه آمیز سفر خالد به تهران، و چرخشهای دقیقه نودی ویتکاف در ادوار مذاکرات و بازیهای پیچیده ترامپ و سیگنال مذاکره وی در شب ۱۳ ژوئن (شب آغاز جنگ ۱۲ روزه) درس نگیرند، و به لابی اسراییل چپ و راست پاس گل بدهند، مساله را از شکل سوء تفاهم خارج و به آن بار امنیتی میدهد.
۱.۵K
۳:۲۳
در تاریخ خواهند نوشت در روزی که نفت صعودی بود، نفت مربان در یک روز ۷ درصد رشد کرده به ۱۲۱ دلار رسیده بود و نفت برنت نیز ۳ درصد رشد کرده به ۱۰۷ دلار رسیده بود، آنهم به دلیل رد شدن پروپوزال ایران توسط ترامپ و نگرانی بازارها از ادامه یافتن اختلال در روند جابجایی در تنگه هرمز، و رسانه ها از تاثیر مخرب جنگ ایران و تنگه هرمز بر بازار اوراق قرضه آمریکا سخن میگفتند، و بازدهی اوراق ده ساله رکورد دو دهه ای را شکسته بود، عده ای در حال جا انداختن "تنگه هرمز=برگسوخته" بودند تا زمینه برای تعلیق دو دهه ای صنعت هسته ای کشور در برابر "رفع تحریمها" فراهمشود، آنهم در معامله با ترامپی که دوبار در میانه مذاکرات، میز مذاکره را بمباران کرده و بارها ایران را به بمباران اتمی تهدید کرده است و اساسا معلوم نیست که به قولی که در مورد رفع تحریمها به ایران میدهد وفادار باشد.پ.ن.: وقتی برای بالا نرفتن تنش، تعمدا از خرجهای پایین انفجاری در حمله به کشتیها استفاده کنید تا مبادا ملوانی بمیرد و یا نفت به دریا بریزد و محیط زیست آلوده شود و امارات و عمان و ... ناراحت شوند، ملوان تا خرخره تطمیع شده با کشتی اسقاطی هر طور شده خود را به آنسوی تنگه میرساند. این مماشات بیجا بهای بسیار سنگینی دارد که حداقل آن جا افتادن گزاره ناتونی ایران در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و به هم خوردن موازنه مذاکرات به نفع ترامپ است، اما بعید نیست که تاوان این اشتباه با ریخته شدن خون کثیری از هممیهنان ما پرداخت شود.
۸۱۹
۲:۴۵
اخطار به مسئولان: انفعال، نه تنها سایه جنگ را دور نمیکند، بلکه جنگ را به دنبال دارد. فریب کسانی که اینروزها با سیل اخبار نادرست و جهت دار از ناکارآمدی نفت و تنگه میگویند و در گوش شما مرتب میخوانند که ایران شانسی ندارد و تلویحا نسخه تسلیم در برابر آمریکا میپیچیند را نخورید. میزان همبستگی نفت با بازدهی اوراق قرضه به روایتی بیشترین میزان در کل تاریخ و به روایتی بیشترین میزان از سه دهه گذشته پس از جنگ عراق است و همه اینها به واسطه اختلال در هرمز به دست آمده است. هر تکان ایران یا انصارالله فضای بازارهای مالی جهان را تکان میدهد. فدرال رزرو در آستانه تصمیمات مهمی در ماه اکتبر است. ذخایر جهانی نفت در آستانه سطح «استرس عملیاتی» است. این شرایط به راحتی تکرار شدنی نیست. با تکرار انفعال و افراط در سیگنال مذاکره ترامپ را به جنگ تحریک نکنید. اشتباهات جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه را تکرار نکنید و غافلگیر نشوید. محض رضای خدا از تجربیات پیشین درس بگیرید.
پ. ن.: با یکی از بزرگترین هجمههای جنگ روانی جهت ادراک سازی نادرست در مقامات عالی کشور مواجهیم.
پ. ن.: با یکی از بزرگترین هجمههای جنگ روانی جهت ادراک سازی نادرست در مقامات عالی کشور مواجهیم.
۴۹.۱K
۲۰:۳۱