عکس پروفایل 𝑀𝑒𝑟𝑎'𝑠 𝑑𝑖𝑎𝑟𝑦

𝑀𝑒𝑟𝑎'𝑠 𝑑𝑖𝑎𝑟𝑦

۱۱۶ عضو
𝑀𝑒𝑟𝑎'𝑠 𝑑𝑖𝑎𝑟𝑦
خانومی که اسمش "وانیل" هستش. خواستم بگم خیلی بانمک و خوشگله پروفت.
خانومی با بیوعه "و یک روز دنیا ٬ شبیه ‍رویای ما خو‍اهد شد"، هم همینطور. اگورپگور.
undefined۶

۳۱۲

۱۰:۳۱

𝑀𝑒𝑟𝑎'𝑠 𝑑𝑖𝑎𝑟𝑦
خانومی که اسمش "وانیل" هستش. خواستم بگم خیلی بانمک و خوشگله پروفت.
خانومی به نشانیه " シ︎ " ...چقدر چشمات خوشگله!
undefined۷

۳۲۰

۱۰:۳۹

_بقیه‌اتون‌ هم ناز و زیبایین قطعا‌. جسارت نشه یه‌وقت.
undefined۶
undefined۲

۳۲۷

۱۰:۴۸

از آدمای نمک‌نشناس واقعا بدم میاد.
undefined۹

۲۹۲

۱۶:۲۴

https://abzarek.ir/service-p/msg/3578135_حالا بیاید ببینم حالتون چطوره؟ چخبرا؟تو بات جواب میدم، اگر چیز مهمی به چشمم خورد میفرستم اینجا؛
undefined۴

۲۶۶

۱۹:۵۱

بازارسال شده از 𝐌𝐫𝐬 𝐃𝐚𝐫𝐜𝐲
thumbnail
_آقا سلام و احترام!مِرا هستم و اینجا قراره دیلی و خونه‌ی نازنازیه‌ جدیدم باشه. امیدوارم خوش تشریف بیارین و موندگار بشین. و جدی خوشحال میشم نازبلاهای دیلی قبلیم رو پیدا کنمundefinedمنتظر ورود گوشفیلای‌نازِ جدید هم، هستم(پاشید بیاید دیگه حوصلم سر رفته از بس چنل نداشتم یه مدته.)
و در آخر،، ممنون از همراهیتون.~

۴

۲۳:۰۹

𝑀𝑒𝑟𝑎'𝑠 𝑑𝑖𝑎𝑟𝑦
undefined _آقا سلام و احترام! مِرا هستم و اینجا قراره دیلی و خونه‌ی نازنازیه‌ جدیدم باشه. امیدوارم خوش تشریف بیارین و موندگار بشین. و جدی خوشحال میشم نازبلاهای دیلی قبلیم رو پیدا کنمundefined منتظر ورود گوشفیلای‌نازِ جدید هم، هستم(پاشید بیاید دیگه حوصلم سر رفته از بس چنل نداشتم یه مدته.) و در آخر،، ممنون از همراهیتون.~
_پاشید بیاید باقیماندگانه فعال
undefined۵

۱۵۷

۲۳:۱۱

_چیزی جز حقیقت بهت نگفتم. خودت هم خوب میدونی.اما بد هم نگفتم که شونه دادی بالا و زدی به برق.یاد بگیر حقیقت و قبول کنی و کنار بیای باهاش نه این که دوری کنی.خودتم خوب میدونی رک و پوست کنده حرفم رو زدم همیشه و با وجود این الان جوری رفتار میکنی انگار دفعه اوله.آدم باش فکر نکن میام نازت و میکشم چون تا خودت نیای من پا پیش‌نمیزارم عزیز.

۱۷۸

۱۰:۴۵

" _جسارتا،‌ بهتون برنخوره یک‌وقتا! ناراحت میشم. ولی خواستم بگم این که گرم و نرم باهاتون صحبت میکنم و صمیمانه، دلیل نمیشه که خدایی نکرده زبونم لال فکر کنید گذشته و کارایه‌ کثیفتون رو فراموش کردم و لالالا... فقط چون برایه من ذره‌ای اهمیت نداره بودن یا نبودنتون کنارم، ترجیح میدم بخاطر دل‌رئوفم‌ با شما عادی حرف بزنم که قلب هایه سیاهتون رو یک‌وقت نشکونم. نه که برام پشیزی اهمیت داشته باشه، فقط این که زندگانی دوروزه و ارزش نداره که قلبتان را ناراحت کنم و دگرگون."
undefined۷

۳۶

۸:۴۰

_مثلا که یک دلیل منطقی و عاقلانه ذکر کن برایم تا بدانم به کدامین دلیل پس از گذشتِ بیش‌از شش سال تازه یادتان افتاده است،که ازم بپرسید چه اوقاتی رو سال های اول گذرانده‌ام و چجوری توانسته ام عادت کنم به آن وضع؟درصورتی که همان سال‌های اول حتی یادتان نبوده است که من زندگی سختی را درحال سپری کردن هستم؟و خواهشن بعد از تامل کردن و متوجه‌ی این شدن که هیچ دلیله منطقی ای نخواهید داشت، سوالتان را پس گرفته، و دهانِ گشادتان را بسته نگه دارید و کنجکاوی بر زندگی و گذشته‌ی بنده را کنار بُگذارید!
undefined۶

۵۰

۸:۴۷