لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مشکات | مشق روایتگریم
۹۸ عضو

مشکات | مشق روایتگری

اینجا درباره روایت، قصه‌گویی و نوشتن حرف می‌زنیم ...
از ایده تا اثر ...undefined


ارتباط با من:@ashrafis
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ مرداد
اگه اپیزود اول رو گوش کردیبرام بنویس ...

ترس از نوشتن که نداری؟اگه داری، فقط بنویس تا بهت بگم چطوری ترست بریزه
فقط قبلش اپیزود اول رو گوش کن رفیق
هستی؟undefined
undefined۱

۲۶

۹:۲۰

thumbnail
همین الان که تو داری اکسپلور می‌گردی و به نظرت همه اعتقادات شون رو از دست دادن، یه دختر زیبای تحصیلکرده داره به این فکر می کنه چطوری باید تو مهمونی خانوادگی امشب‌شون محجبه حاضر بشه و آشکارسازی کنه ... یه پزشک خفن ...هم‌وطن بودن با این آدم حسابی خیلی واسم جای افتخار داره ...
undefined۲

۳۳

۱۰:۵۰

۱۶ مرداد
مشکات | مشق روایتگری
undefined اپیزود اول: بازگشت یک قهرمان undefined گوش کنید بگید اولش چه حسی داشتید و آخرش چی ...
اپیزود دوم رو امشب میذارم ان‌شاءالله undefined

۲۳

۱۴:۳۷

اپیزود دوم.mp3

۰۳:۴۷-۳.۶۸ مگابایت
اپیزود دوم: قهرمانی که ۳۰ سال درد داشت undefined

۲۳

۱۸:۲۱

مشکات | مشق روایتگری
undefined اپیزود دوم: قهرمانی که ۳۰ سال درد داشت undefined
از ته دلم اپیزود دوم رو تقدیم به تن و روح خسته قهرمانی کردم که زندگی خیلی‌ها رو عوض کرد ...

گوش کردید؟برام بنویسید از حس‌تون undefined
undefined۲

۲۷

۲۱:۰۵

۱۷ مرداد
undefined️چرا نگفتم قهرمانِ پادکست کیه؟undefined️
(تفاوتِ «نوشتن» و «روایت»)
خیلی‌ها فکر می‌کنن نوشتن یعنی انتقال خبر و اطلاعات؛ یعنی کلمات رو ردیف کنی تا به مخاطب بگی «چه اتفاقی افتاده، کی و کجا».
اگه فرمول کار من هم فقط «نوشتن» بود، تو دو اپیزود اخیر، همون اول کار می‌گفتم: «این پادکست درباره زندگی فلان شهیده» و بعد می‌رفتم سراغ بیوگرافی و خاطراتش.
اما چرا اسم قهرمان قصه رو تا دقیقه‌ آخر پنهان کردم؟
میگم براتون ...
undefined۱

۲۵

۱۵:۵۷

۲۰ مرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲۱ مرداد
خب قبل از اینکه اپیزود سوم رو بذارمیه نکته بگم؟

۷

۱۱:۴۲

روایت یعنی چی؟
روایت فقط این نیست که یه چیزی رو تعریف کنی.گاهی اگه از همون اول لو بدی قصه درباره کیه و چی شده، مخاطب فقط یه سری اطلاعات می‌گیره و رد میشه.
ولی روایت کاری می‌کنه مخاطب با قصه راه بیاد، کنجکاو بشه، حس کنه و تا آخر همراه بمونه.
یعنی تو روایت، لازم نیست همه‌چیز رو همون اول بگی.
بعضی چیزها باید کم‌کم باز بشن؛مخاطب اول با حال‌وهوای شخصیت آشنا بشه، بعد بفهمه چه مسیری رو رد کرده و تازه آخرش بفهمه اصل قصه درباره کی بوده.
نوشتن: فقط می‌گه چی شد
روایت: باعث می‌شه مخاطب اون اتفاق رو زندگی کنه.
برای همین، توی یه روایت خوب باید بدونی:
چی رو همین الان بگی، و چی رو بذاری برای لحظه‌ درست.

واضح گفتم؟undefinedundefined

۸

۱۱:۴۳

thumbnail
شرم داشتم ولی خندیدم ...

نشستم تو اتاق انتظار کارواش تا ماشین تمیز بشه. یهو می بینم صدای مداحی باید برخاست میاد و همه چشم ها میره سمت ماشینم ...کسی نمی دونه واسه کیه و از کجا میاد. نوای مداحی بین صدای فشار آب و همهمه، محلش رو لو نمیده.

یه لحظه بهت زده میشم. دارم روایت سوم یک قهرمان رو می نویسم. انگار قهرمان سوم اومده کنارم نشسته. نگاه می کنم به مردی که داره ماشین رو تمیز می کنه. کم شنواست ...میرم سمتش میگم سوئیچ ماشین بازه صدا بالاست ...که می فهمه و کم می کنه ...
دو تا دقیقه قبل صدای دوپس دوپس موسیقی می‌اومد که یه لحظه می خواستم بگم مگه عروسیه و دوباره سرم رو انداختم رو کاغذ و نوشتم.
الان صدای دیگه ای میاد و پیچ تاریخی و مولا صداشون به کارواش میدون بوتان هم رسیده.
از اینکه می خواستم شعار پشت شیشه رو پاک کنم خجالت می کشم و خوشحالم که هنوز پشت ماشین خودنمایی می کنه و حتی تمیزتر شدهدچار شرم شدم که همه نگاهم کردن ولی می دونی واکنشم چی بود: خندیدم ...
صد هزار مرتبه شکر که حتی برای چند ثانیه اسم حسین تو روز شهادت برادرش تو کارواش پیچید که تا قبلش ... ولش کن ... الهی شکر
undefined۱

۷

۱۳:۱۳