لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل 𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️�
۱۰۳ عضو

𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️

دیلی یه نوجوون دمدمی!Secret: لازانیاundefinedیه نویسنده؛ گیتاریست و ورزشکار روانی🫶undefinedDie 4 football#ستاد‌حفاظت‌از‌حقوق‌راموس‌فن‌ها
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۶ مرداد
thumbnail
اگر بدانم شعر ها از کجا می‌آیند؛..
undefined۴
🫠۱

۴۱

۷:۵۶

thumbnail
undefined۴
undefined۲

۳۷

۷:۵۷

333 ( GandomMusic.ir ).mp3

۰۲:۲۷-۵.۶۹ مگابایت
undefined۴

۳۹

۷:۵۹

thumbnail
گیف
۰۴:۲۶
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیق پر درامات که موقع چت باهاش اینطوری میشی:
undefined۱۰

۳۹

۸:۰۵

thumbnail
گیف
۲۰:۰۰
گیف مورد استفادت تو چت با اون رفیقت که ثانیه ای یک بار حق میگه:
undefined۹

۴۱

۸:۰۵

𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیق پر درامات که موقع چت باهاش اینطوری میشی:
مخلصم-الیزابت
undefined۵

۴۲

۸:۰۶

thumbnail
گیف
۴۹:۲۱
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیقیت که دو دقیقه ای یک بار فحش میده:
undefined۱۰

۹۴

۸:۰۶

بازارسال شده از 𝐎𝐛𝐥𝐢𝐯𝐢𝐨𝐧
thumbnail
جسییundefinedundefined (قبلا دقیقا همینو بهش گفتم_ ولیخب)

۷

۱۱:۴۶

𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
undefined جسییundefinedundefined (قبلا دقیقا همینو بهش گفتم_ ولیخب)
رقصیدن را دوست داشت، با موهایش انسان را جادو می‌کرد. اجازه می‌داد باد او را همراهی کند، و افسونش را به آسمان می‌فرستاد.اما حالا، هیچکس نیست.میان سنگ‌های سردِ گورستان، تنها کسی که هنوز می‌رقصید، مرگ نبود.این‌بار دستش را گرفتم، اما از جنس نور بود؛ انگار عشق حتی پایان را هم باور نداشت. نفسم را حبس کردم تا آخرین والسِ فراموش‌شده را تماشا کنم..بعضی دیدارها، فقط وقتی جهان خاموش می‌شود، آغاز می‌شوند.می‌گویند ارواح حرف نمی‌زنند؛ اما آن شب، سکوت با قدم‌هایمان آواز می‌خواند.ماه از پشت ابرها نگاه می‌کند و قبرها شاهد رقصی بودند که هیچ انسانی نباید می‌دید..

عشق، گاهی دیر می‌رسد؛ آن‌قدر دیر که یکی از دو نفر دیگر نفس نمی‌کشد.با این حال، دست‌هایشان هنوز راه هم را بلد بودند.آن شب، مرگ تماشاگر شد و زندگی برای چند دقیقه عقب نشست.آخرین رقص، همیشه زیباترین رقص است.
undefined۹
undefined۲

۶۰

۱۱:۵۴

𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
رقصیدن را دوست داشت، با موهایش انسان را جادو می‌کرد. اجازه می‌داد باد او را همراهی کند، و افسونش را به آسمان می‌فرستاد. اما حالا، هیچکس نیست. میان سنگ‌های سردِ گورستان، تنها کسی که هنوز می‌رقصید، مرگ نبود. این‌بار دستش را گرفتم، اما از جنس نور بود؛ انگار عشق حتی پایان را هم باور نداشت. نفسم را حبس کردم تا آخرین والسِ فراموش‌شده را تماشا کنم.. بعضی دیدارها، فقط وقتی جهان خاموش می‌شود، آغاز می‌شوند. می‌گویند ارواح حرف نمی‌زنند؛ اما آن شب، سکوت با قدم‌هایمان آواز می‌خواند. ماه از پشت ابرها نگاه می‌کند و قبرها شاهد رقصی بودند که هیچ انسانی نباید می‌دید.. عشق، گاهی دیر می‌رسد؛ آن‌قدر دیر که یکی از دو نفر دیگر نفس نمی‌کشد. با این حال، دست‌هایشان هنوز راه هم را بلد بودند. آن شب، مرگ تماشاگر شد و زندگی برای چند دقیقه عقب نشست. آخرین رقص، همیشه زیباترین رقص است.
بیشتر از چهار خط شد ولی خب
undefined۳
undefined۱

۳۵

۱۱:۵۴