اگر بدانم شعر ها از کجا میآیند؛..
🫠۱
۴۱
۷:۵۶
۳۷
۷:۵۷
333 ( GandomMusic.ir ).mp3
۰۲:۲۷-۵.۶۹ مگابایت
۳۹
۷:۵۹
گیف
۰۴:۲۶
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیق پر درامات که موقع چت باهاش اینطوری میشی:
۳۹
۸:۰۵
گیف
۲۰:۰۰
گیف مورد استفادت تو چت با اون رفیقت که ثانیه ای یک بار حق میگه:
۴۱
۸:۰۵
𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیق پر درامات که موقع چت باهاش اینطوری میشی:
مخلصم-الیزابت
۴۲
۸:۰۶
گیف
۴۹:۲۱
گیف مورد استفادت تو پیوی اون رفیقیت که دو دقیقه ای یک بار فحش میده:
۹۴
۸:۰۶
بازارسال شده از 𝐎𝐛𝐥𝐢𝐯𝐢𝐨𝐧
جسیی
(قبلا دقیقا همینو بهش گفتم_ ولیخب)
۷
۱۱:۴۶
𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
جسیی
(قبلا دقیقا همینو بهش گفتم_ ولیخب)
رقصیدن را دوست داشت، با موهایش انسان را جادو میکرد. اجازه میداد باد او را همراهی کند، و افسونش را به آسمان میفرستاد.اما حالا، هیچکس نیست.میان سنگهای سردِ گورستان، تنها کسی که هنوز میرقصید، مرگ نبود.اینبار دستش را گرفتم، اما از جنس نور بود؛ انگار عشق حتی پایان را هم باور نداشت. نفسم را حبس کردم تا آخرین والسِ فراموششده را تماشا کنم..بعضی دیدارها، فقط وقتی جهان خاموش میشود، آغاز میشوند.میگویند ارواح حرف نمیزنند؛ اما آن شب، سکوت با قدمهایمان آواز میخواند.ماه از پشت ابرها نگاه میکند و قبرها شاهد رقصی بودند که هیچ انسانی نباید میدید..
عشق، گاهی دیر میرسد؛ آنقدر دیر که یکی از دو نفر دیگر نفس نمیکشد.با این حال، دستهایشان هنوز راه هم را بلد بودند.آن شب، مرگ تماشاگر شد و زندگی برای چند دقیقه عقب نشست.آخرین رقص، همیشه زیباترین رقص است.
عشق، گاهی دیر میرسد؛ آنقدر دیر که یکی از دو نفر دیگر نفس نمیکشد.با این حال، دستهایشان هنوز راه هم را بلد بودند.آن شب، مرگ تماشاگر شد و زندگی برای چند دقیقه عقب نشست.آخرین رقص، همیشه زیباترین رقص است.
۶۰
۱۱:۵۴
𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝗠𝗮𝗿𝗰𝗵 ! RamosHolic✨️
رقصیدن را دوست داشت، با موهایش انسان را جادو میکرد. اجازه میداد باد او را همراهی کند، و افسونش را به آسمان میفرستاد. اما حالا، هیچکس نیست. میان سنگهای سردِ گورستان، تنها کسی که هنوز میرقصید، مرگ نبود. اینبار دستش را گرفتم، اما از جنس نور بود؛ انگار عشق حتی پایان را هم باور نداشت. نفسم را حبس کردم تا آخرین والسِ فراموششده را تماشا کنم.. بعضی دیدارها، فقط وقتی جهان خاموش میشود، آغاز میشوند. میگویند ارواح حرف نمیزنند؛ اما آن شب، سکوت با قدمهایمان آواز میخواند. ماه از پشت ابرها نگاه میکند و قبرها شاهد رقصی بودند که هیچ انسانی نباید میدید.. عشق، گاهی دیر میرسد؛ آنقدر دیر که یکی از دو نفر دیگر نفس نمیکشد. با این حال، دستهایشان هنوز راه هم را بلد بودند. آن شب، مرگ تماشاگر شد و زندگی برای چند دقیقه عقب نشست. آخرین رقص، همیشه زیباترین رقص است.
بیشتر از چهار خط شد ولی خب
۳۵
۱۱:۵۴