لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل محمدعلی عرب‌نژاد(آرام)م
۲۶۴ عضو

محمدعلی عرب‌نژاد(آرام)

WEB: mimaram.ir & mimaram.comSMS: 10000110009909ID: @mimaram_irPV: @mohammadaliarabnejad
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ خرداد
#یادداشت
undefined اندر حکایت #تولد (۱)
تولد را معمولاً با عددها می‌سنجند؛ یک سال بیشتر، چند تار موی سفید بیشتر و شمعی که هر سال ناچار است جای بیشتری روی کیک پیدا کند. اما گمان می‌کنم تولد، دست‌کم برای بزرگسالان، بیش از آنکه یک مناسبت شخصی باشد، فرصتی است برای شناختن آدم‌ها؛ شناختن خودمان، اطرافیانمان و حتی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم.
روز تولد، آیینه عجیبی است. کافی است چند ساعت از آغاز روز بگذرد تا گروه‌های مختلف آدم‌ها، خواسته یا ناخواسته، خودشان را در آن نشان دهند.
نخستین تبریک‌ها معمولاً از راه می‌رسند؛ نه از سوی دوستان قدیمی و نه از جانب خویشاوندان نزدیک، بلکه از طرف بانک‌ها. موجودات محترم، منظم و بی‌احساسی که سالی یک بار ناگهان به یاد می‌آورند تو نیز در این جهان متولد شده‌ای. پیامک‌هایی که بیش از آنکه بوی محبت بدهند، عطر پایگاه داده و سامانه‌های مکانیزه را دارند. انصافاً هم باید پذیرفت که در روزگار فراموشی‌های گسترده، همین تبریک‌های برنامه‌ریزی‌شده دست‌کم سر وقت می‌رسند.
در ادامه، کسانی پیدا می‌شوند که تبریک گفتنشان چندان تفاوتی با همان پیامک‌های بانکی ندارد؛ با این تفاوت که به جای الگوریتم، مصلحت آن را ارسال کرده است. از آن تبریک‌هایی که آدم نمی‌داند پشتشان مهر نشسته یا ضرورت؛ تبریک‌هایی که گویی در حاشیه خود این جمله نانوشته را حمل می‌کنند که: «فعلاً کاری با هم داریم، پس تولدت مبارک!»
در سوی دیگر ماجرا، کسانی هستند که برای خوشحال کردنت نقشه می‌کشند اما ناچارند نامشان در سایه بماند؛ گویی در روزگاری زندگی می‌کنیم که گاه حتی ابراز ساده محبت نیز باید پنهانی انجام شود.
گروهی دیگر آن‌قدر عزیزند که تبریکشان، حتی اگر یک روز دیر برسد، باز به موقع است. این‌ها آن‌قدر قشنگ‌اند که آدم گاهی به عدالت خدا شک می‌کند؛ انگار سهم بزرگی از زیباییِ اخلاق، محبت و رفاقت را یک‌جا به آن‌ها بخشیده‌اند. ارزش بعضی آدم‌ها را نه ساعت تعیین می‌کند و نه تقویم.
عده‌ای هم هستند که دلشان می‌خواهد کنارت باشند، کیکی بگیرند یا هدیه‌ای بیاورند، اما جبر زندگی، فاصله‌ها، گرفتاری‌ها یا هزار ملاحظه دیگر میان خواستن و توانستنشان فاصله انداخته است. این‌ها هم عزیزند؛ چون نیت‌های ناتمام، گاهی از بسیاری کارهای انجام‌شده ارزشمندترند.
و البته بعضی آدم‌ها اساساً بیرون از همه این دسته‌بندی‌ها ایستاده‌اند. نه تبریک گفتنشان چیزی به ارادت ما اضافه می‌کند و نه نگفتنشان از آن می‌کاهد. روز تولد کنارمان باشند یا نباشند، پیامی بفرستند یا نفرستند، حتی سال‌ها از آخرین دیدار و گفت‌وگو گذشته باشد، باز هم عزیزند. بعضی نام‌ها چنان با خاطرات خوب، احترام، محبت و بخشی از هویت ما گره خورده‌اند که دیگر با حساب‌وکتاب مناسبت‌ها سنجیده نمی‌شوند. جاذبه‌شان از جنس دیگری است؛ از همان جنس که گاه حتی مرگ نیز از عهده کم‌رنگ کردنش برنمی‌آید و یادشان همچنان در زندگی آدم حضور دارد، بی‌آنکه نیازی به تبریک و مناسبت و نشانه‌ای داشته باشد.
و سرانجام، آن‌هایی که می‌توانند، فرصت دارند و راهش نیز باز است، اما یا فراموش کرده‌اند، یا نخواسته‌اند، یا گرفتار حسادت، رنجش یا غروری هستند که ابراز یک محبت ساده را برایشان دشوار کرده است؛ و یا رفاقت را فقط در فصل‌هایی از زندگی به یاد می‌آورند که به کارشان بیاید.
تولد، بیش از آنکه جشن یک نفر باشد، نمایش کوچکی از نسبت آدم‌ها با یکدیگر است. هر سال که از راه می‌رسد، فرصتی به دست می‌دهد تا نه فقط سن خودمان، که حال و روز رابطه‌هایمان را هم مرور کنیم. گاهی در این مرور، چیزی از دست رفته است و گاهی چیزی پیدا می‌شود که ارزشش از هر هدیه‌ای بیشتر است.
*در یادداشت‌های بعدی می‌خواهم به هر یک از این دسته‌ها جداگانه بپردازم؛ نه برای گلایه و نه برای قدردانی صرف، بلکه برای تأملی کوچک در رفتارهای انسانی. شاید بد نباشد گاهی به این فکر کنیم که حتی حادثه‌ای به ظاهر کم‌اهمیت در تقویم، مانند یک روز تولد، چگونه می‌تواند به شناخت آدم‌های پیرامون ما، نسبت‌های میان ما و حتی حال و هوای زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم کمک کند.*
منتظر یادداشت‌های بعدی باشید...

محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 10000110009909

۱۸

۲۱:۵۸

thumbnail
#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۲)
undefined️undefinedبانک‌ها؛ منظم‌ترین تبریک‌گویان جهان
هر سال، پیش از آنکه بسیاری از دوستان و آشنایان به یاد بیاورند روز تولد من است، چند موجود منظم و وظیفه‌شناس از راه می‌رسند؛ بانک‌ها.
بانک‌ها موجودات عجیبی هستند. نه خاطره‌ای با آدم دارند، نه دلتنگش می‌شوند و نه احتمالاً چیزی بیش از چند ردیف اطلاعات درباره او می‌دانند. با این حال، به محض رسیدن موعد مقرر، تبریک تولد را ارسال می‌کنند؛ دقیق، منظم و بدون کمترین دخالت احساسات. تبریک‌هایی که بیشتر از آنکه بوی محبت بدهند، عطر پایگاه داده و سامانه‌های مکانیزه را دارند.
امسال هم یکی از نخستین پیام‌ها از بانک تجارت رسید. دیدم و لبخند زدم. بانک تجارت برای من فقط یک بانک نیست؛ نخستین حساب جاری زندگی‌ام را در هجده‌سالگی آنجا باز کردم. روزگاری که داشتن حساب جاری، برای یک جوان، حس ورود به دنیای بزرگسالان را داشت.
اما سال‌ها بعد، ماجرای یک ضمانت کذایی پیش آمد و شعبه محترم اعلام کرد که حساب شما برای همیشه غیرفعال است. جمله‌ای کوتاه که نه فقط یک حساب، بلکه بخشی از خاطرات بانکی آن سال‌ها را هم از دسترسم خارج کرد.
برای همین، هر بار که پیام تبریک تولد بانک تجارت را می‌بینم، حس عجیبی دارم. از یک طرف خوشحالم که حافظه الکترونیکی بانک هنوز مرا فراموش نکرده و از طرف دیگر با خودم فکر می‌کنم: کاش بانک تجارت حداقل تبریک نمی‌گفت؛ حالا که دیگر حساب و کتابی میان ما نمانده است.
به هر حال، تولدم مبارک؛ به تشخیص سامانه محترم بانک تجارت!
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۷

۲۲:۰۶

#یادداشت
undefined اندر حکایت تولد (۳)
تبریک‌های شبیه بانک
پس از بانک‌ها، نوبت به گروهی از آدم‌ها می‌رسد که تبریک‌هایشان شباهت عجیبی به همان پیامک‌های بانکی دارد؛ با این تفاوت که بانک دست‌کم تکلیفش روشن است. نه ادعای دوستی دارد و نه وانمود می‌کند از سر دلتنگی و محبت پیام فرستاده است.
این گروه اما معمولاً در فصل‌هایی از زندگی ظاهر می‌شوند که کاری با تو دارند، گرهی دستشان است، امضایی می‌خواهند، راهی می‌جویند یا به هر دلیلی حضور تو برایشان مفید است. در آن روزها تبریک‌ها می‌رسد، هدیه‌ها از راه می‌رسد و گاهی چنان گرم و صمیمی رفتار می‌کنند که آدم گمان می‌کند رفاقتی عمیق در حال شکل گرفتن است.
اما زمان، خاصیت عجیبی دارد. کافی است آن نیاز برطرف شود تا بسیاری از آن محبت‌ها نیز به پایان برسد. نه خبری از تبریک‌های بعدی می‌شود، نه از احوالپرسی‌ها و نه حتی از همان صمیمیتی که روزی با اصرار ابراز می‌شد.
سال‌هاست که این صحنه تکرار می‌شود و شاهدهایش هم کم نیستند. خودنویس‌هایی که هنوز در کشوی میز مانده‌اند، تسبیح‌هایی که لابه‌لای کتاب‌ها پیدا می‌شوند، انگشترها، لباس‌ها و یادگاری‌هایی که از آن آدم‌ها باقی مانده‌اند؛ یادگار کسانی که هدیه‌هایشان مانده اما خودشان سال‌هاست گم و گور شده‌اند.
شاید بی‌انصافی باشد اگر بگویم همه آن محبت‌ها دروغ بوده است. نه. احتمالاً در همان مقطع، بخشی از آن احساسات واقعی بوده. اما واقعیت این است که بسیاری از رابطه‌ها نیز تاریخ مصرف دارند؛ درست مانند قراردادها، پروژه‌ها و مصلحت‌هایی که آن‌ها را به وجود آورده‌اند.
تنها تفاوتشان با بانک‌ها این است که بانک دست‌کم هر سال، سر موعد مقرر، تبریکش را می‌فرستد. این‌ها حتی آن نظم و وفاداری ماشینی را هم ندارند.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۷

۲۲:۰۷

thumbnail
#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۴)
آنان که در سایه می‌مانند
در میان همه کسانی که روز تولد به یاد آدم می‌افتند، گروهی هستند که بیش از همه دوست‌داشتنی‌اند و در عین حال، کمترین سهم را از دیده شدن دارند.
این‌ها همان‌هایی هستند که برای خوشحال کردنت نقشه می‌کشند، هدیه می‌خرند، کیک سفارش می‌دهند، دوستان را خبر می‌کنند، هزینه می‌کنند، وقت می‌گذارند و گاهی تمام بار یک غافلگیری را به دوش می‌کشند؛ اما وقتی نوبت عکس یادگاری و روایت ماجرا می‌رسد، ترجیح می‌دهند نامشان در حاشیه بماند.
نه از سر بی‌مهری، که از سر مصلحت. روزگار عجیبی است؛ گاهی آدم ناچار می‌شود محبتش را پنهان کند، دوستی‌اش را آهسته ابراز کند و حتی از دیده شدن یک عکس یا برده شدن نامش پرهیز کند. انگار هنوز هم بعضی جاها باید «پنهان خوریم باده که تکفیر می‌کنند».
برای همین، در بسیاری از عکس‌های این روزها، مهم‌ترین آدم‌های ماجرا آن سوی دوربین ایستاده‌اند. تصویرشان ثبت نشده و نامشان نوشته نمی‌شود.
اما حقیقت این است که ارزش بعضی محبت‌ها دقیقاً در همین بی‌ادعایی نهفته است. در جهانی که بسیاری از کارها برای دیده شدن انجام می‌شود، هنوز کسانی پیدا می‌شوند که حاضرند بهترین نقش داستان را بازی کنند و نامشان حتی در تیتراژ هم نیاید.
اگر در عکس‌های این یادداشت جای چند نفر خالی است، دلیلش فراموشی نیست. آن‌ها همان عزیزانی هستند که آن سوی دوربین ایستاده‌اند؛ همان‌هایی که باید در سایه بمانند، اما سهمشان در روشنایی این خاطره از همه بیشتر است.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۸

۲۲:۱۲

thumbnail
#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۵)
آنان که آدم را به عدالت خدا مشکوک می‌کنند
در میان همه آدم‌هایی که روز تولد به یادمان می‌افتند، گروهی هستند که حسابشان از بقیه جداست.
این‌ها همان‌هایی‌اند که اگر تبریکشان یک روز دیر برسد، باز به موقع است. اگر فقط یک پیام کوتاه بفرستند، از بسیاری هدیه‌ها ارزشمندتر است و اگر هیچ کاری هم نکنند، باز چیزی از دوست‌داشتنی بودنشان کم نمی‌شود.
دلیلش ساده است؛ ارزش بعضی آدم‌ها را نه مناسبت‌ها تعیین می‌کنند، نه تعداد تماس‌ها و نه قیمت هدیه‌ها. حضورشان به خودی خود آرامش‌بخش است. از آن‌ها که وقتی نامشان روی صفحه تلفن ظاهر می‌شود، ناخودآگاه لبخند می‌زنی. وقتی در جمعی حاضر می‌شوند، حال و هوای آن جمع عوض می‌شود و وقتی از زندگی دور می‌شوند، جای خالی‌شان از خودشان بزرگ‌تر می‌شود.
این‌ها همان‌هایی هستند که گاهی آدم را به عدالت خدا مشکوک می‌کنند. انگار سهم بزرگی از خوش‌خلقی، وفاداری، معرفت، نجابت و مهربانی را یک‌جا به آن‌ها داده‌اند و بعد با دست خالی سراغ بقیه بندگانش رفته‌اند.
خوشبختانه تعدادشان زیاد نیست؛ وگرنه دنیا جای بسیار بهتری می‌شد.
اما همان چند نفر محدود، برای اینکه آدم هنوز به رفاقت، محبت و زیبایی‌های انسانی امیدوار بماند، کافی‌اند.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۶

۲۲:۲۵

#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۶)
*آنان که جبر زمانه مجالشان نمی‌دهد*
در میان آدم‌های زندگی، گروهی هستند که اگر همه‌چیز دست دلشان بود، احتمالاً روز تولد کنارمان می‌نشستند، کیکی می‌آوردند، هدیه‌ای می‌خریدند یا دست‌کم ساعتی را به گپ و خنده می‌گذراندند. اما زندگی همیشه مطابق میل آدم‌ها پیش نمی‌رود.
فاصله‌ها، گرفتاری‌ها، تنگناهای مالی، مسئولیت‌های خانوادگی، بیماری، مهاجرت، ملاحظات اجتماعی و هزار جور بندِ نادیدنی، گاهی میان خواستن و توانستن دیواری بلند می‌کشد. آن‌قدر بلند که محبت از آن عبور می‌کند اما خود آدم نمی‌تواند.
این‌ها همان‌هایی هستند که شاید هفته‌ها دنبال هدیه‌ای بگردند و در نهایت چیزی نخرند. شاید بارها تصمیم بگیرند تماس بگیرند و فرصت مناسب پیدا نکنند. شاید حتی تمام روز تولد به یادت باشند و آخر شب با عذاب وجدان به خودشان بگویند: «باز هم نشد.»
سال‌ها پیش گمان می‌کردم ارزش آدم‌ها را باید از روی آنچه انجام می‌دهند سنجید. بعدها فهمیدم گاهی آنچه انجام نمی‌شود نیز داستانی پشت سر خود دارد. همه نرسیدن‌ها از بی‌مهری نیست و همه سکوت‌ها نشانه فراموشی نیست.
برای همین، این گروه را دوست دارم. چون می‌دانم میان آنچه دلشان می‌خواهد و آنچه روزگار اجازه می‌دهد، فاصله‌ای افتاده است. فاصله‌ای که تقصیر هیچ‌کدامشان نیست.
این‌ها آدم‌های ناکرده‌های دوست‌داشتنی‌اند؛ کسانی که شاید هدیه‌ای نیاورند، کیکی نگیرند و حتی تبریکی نگویند، اما آدم از جایی در دلش مطمئن است که اگر جبر زمانه کمی مهربان‌تر بود، داستان جور دیگری رقم می‌خورد.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۶

۲۲:۲۵

#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۷)
آنان که می‌توانند، اما نمی‌خواهند
و می‌رسیم به آخرین گروه؛ کسانی که نه گرفتار فاصله‌اند، نه اسیر تنگنای زمان، نه مانعی بر سر راهشان وجود دارد و نه جبر روزگار دست و پایشان را بسته است. می‌توانند تبریک بگویند، می‌توانند تلفنی بزنند، می‌توانند پیامی بفرستند و حتی اگر بخواهند، می‌توانند در شادی آدم شریک شوند.
اما نمی‌کنند.
گاهی از سر حسادتی کوچک که خودشان هم شاید به زبان نیاورند. گاهی به خاطر کینه‌ای قدیمی که سال‌هاست تاریخ مصرفش گذشته اما هنوز در گوشه‌ای از دلشان خاک می‌خورد. گاهی از سر غروری عجیب که گویی ابراز محبت، چیزی از شأنشان کم می‌کند. و گاهی هم به این دلیل ساده که رفاقت را تا جایی دوست دارند که هزینه‌ای برایشان نداشته باشد.
سال‌ها پیش از این رفتارها تعجب می‌کردم. بعدها فهمیدم هر آدمی به اندازه ظرفیت دلش محبت می‌کند؛ نه بیشتر و نه کمتر. بعضی‌ها برای بخشیدن یک لبخند هم حساب و کتاب دارند و بعضی‌ها برای نگفتن یک تبریک ساده، هزار دلیل پیدا می‌کنند.
راستش تولد، بیش از آنکه چیزی درباره متولد آن روز بگوید، درباره اطرافیان او حرف می‌زند. در چنین روزهایی آدم گاهی چیزهایی را می‌بیند که در روزهای عادی پنهان مانده‌اند؛ رنجش‌های کهنه، حسادت‌های خاموش، رقابت‌های بی‌معنا و غرورهایی که از بیرون بزرگ به نظر می‌رسند و از درون بسیار کوچک‌اند.
با این همه، بد نیست از این گروه هم دلگیر نباشیم. آن‌ها نیز بخشی از همان آیینه‌ای هستند که تولد پیش روی آدم می‌گذارد. آیینه‌ای که گاهی زیبایی‌ها را نشان می‌دهد و گاهی کمبودها را.
و چه بسا بزرگ‌ترین هدیه تولد همین باشد؛ اینکه هر سال، آدم‌ها را کمی واضح‌تر از سال قبل می‌شناسیم.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۱۷

۲۲:۲۷

#یادداشت
undefinedاندر حکایت تولد (۸)
و البته بعضی آدم‌ها...
و البته بعضی آدم‌ها اساساً بیرون از همه این دسته‌بندی‌ها ایستاده‌اند.
نه تبریک گفتنشان چیزی به دوست داشتن ما اضافه می‌کند و نه نگفتنشان از آن کم می‌کند. روز تولد کنارمان باشند یا نباشند، پیام بدهند یا ندهند، حتی بدانند امروز چه روزی است یا نه، باز هم عزیزند.
این‌ها از آن آدم‌هایی هستند که جایگاهشان را نه در تقویم پیدا کرده‌اند و نه در مناسبت‌ها. سهمشان در دل آدم، سال‌ها پیش تعیین شده است؛ جایی دور از حساب و کتاب‌های معمول زندگی.
بعضی از آن‌ها سال‌هاست ندیده شده‌اند. بعضی در شهری دیگر زندگی می‌کنند. بعضی درگیر روزگار خویش‌اند. بعضی شاید حتی دیگر در این دنیا نباشند. اما عجیب است که گاهی یادشان از حضور بسیاری از حاضران پررنگ‌تر است.
نامشان که می‌آید، چیزی در دل روشن می‌شود. خاطره‌ای، لبخندی، حس امنیتی قدیمی یا احترامی عمیق که گذر سال‌ها نتوانسته از آن کم کند.
این‌ها کسانی هستند که آدم دوست داشتنشان را از یاد نمی‌برد؛ همان‌طور که آسمان، ستاره‌های قدیمی‌اش را فراموش نمی‌کند. چه باشند و چه نباشند، جایی از زندگی ما را ساخته‌اند و در بخشی از هویت ما خانه کرده‌اند.
شاید اگر بخواهم صادق باشم، تولد بیش از آنکه مرا به یاد سن و سال بیندازد، مرا به یاد همین آدم‌ها می‌اندازد؛ کسانی که حضورشان از جنس دیگری است و محبت نسبت به آنان چنان ریشه دوانده که دیگر به هیچ تبریک، هدیه، تماس یا مناسبتی احتیاج ندارد. طعم بادم دارند، مثل کلوچه‌ی نوببا...
بعضی آدم‌ها را فقط باید دوست داشت؛ همین.
محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۲۴

۲۲:۲۸

thumbnail
... وسط کادوهای جورواجور، این هم کادوی متفاوت تولد امسال
من که راضی بودم، خدا هم ازش راضی باشهundefinedundefined

محمدعلی عرب‌نژاد(میم.آرام)#خرداد ۱۴۰۵undefined mimaram.irundefined️ @mimaram_ir undefined 1000011000

۲۶

۲۲:۳۲